بديهي است جوان مسلماني كه با تمدن جديد مواجه ميشود بسته به پيشينه، تحصيلات، تربيت خانوادگي، ساختار رواني و عاطفي، تواناييهاي فكري خود نسبت به آن واكنش نشان خواهد داد. در اين آخرين فصل كتاب، قصد ما اين نيست كه خلاصهاي از انواع اين واكنشهاي محتمل به دست بدهيم، بلكه ميخواهيم ببينيم واكنش يا پاسخ اسلامي جوان مسلماني كه ميخواهد همچنان در درون مرزهاي اسلاميت بماند، در قبال چالشهاي مدرنيسم يا تجدد، كه وصف مختصر آن طي سطور گذشته عرضه شد، چگونه خواهد بود. اين پاسخ به مقولات مختلفي تقسيم ميشود و لذا ما آن را در چهار بخش بررسي ميكنيم: در بخش نخست به جهات ديني و معنوي و فكري ميپردازيم؛ در بخش دوم به جنبههاي اجتماعي و اقتصادي و سياسي؛ و در بخش سوم به وجه هنري؛ و بالاخره در بخش چهارم به شيوهي زندگي متلازم با دنياي متجدد.
1. روشن است كه جان و جوهر پاسخ اسلامي به دنياي متجدد در جهات ديني و معنوي و فكري زندگي بشر نهفته است. همين جهات و جنبههاست كه كردار بشر و نحوهي تلقي او را از جهان پيرامون رقم ميزند. ابتدا در مورد خود دين، بايد گفت كه مهمترين پاسخ جوان مسلمان و مهمترين گامي كه بايد او پيش از هر چيز بردارد اين است كه قوت ايمان خود را حفظ كند و اعتمادش را به صدق و اعتبار وحي اسلامي از دست ندهد. دنياي متجدد به تدريج تباه شده است و درصدد است همهي آنچه را كه مقدس و طبعاً ديني است از بين ببرد، به خصوص با اسلام به عنوان ديني كه از نگرش قدسي نسبت به زندگي و قانون الهي دربرگيرندهي همهي افعال و اعمال بشر عدول نكرده است، مخالفت دارد. اكثر مستشرقان غربي حدود دو قرن به اسلام ميتاختهاند و سعي داشتهاند به مسلمين ياد بدهند كه دين خودشان را چگونه بفهمند، بهانهشان هم اين بوده كه چون تمدن ايشان اسباب و ابزار بهتري ميسازد پس سخن قرآن و نيز آنچه را كه قرآن از آن سخن نگفته است، اعم از اينكه اين سخنان كلام خدا باشد يا، آنچنانكه بسياري از اسلامشناسان غربي مدعياند، جمع و تلفيقي از گفتههاي انبيا سلف، بهتر از خود مسلمين ميفهمد.
مسلمين ابتدا بايد به معارضهي تجدد با نفس دين پاسخ دهند و آنگاه به معارضهاي كه دنياي متجدد عليالخصوص با وحي اسلامي دارد بپردازند. روشن است كه اين وظيفهاي نيست كه بر عهدهي جوان مسلمان باشد كه شايد خود نيز هنوز سنت متعلق به خويش را به درستي نشناخته است، بلكه اين مسووليت بر دوش علماي بزرگ جهان اسلام است كه در ساحت فكري از دين و جنبههاي معنوي آن دفاع كنند تا مسلمين جوانتر نيز از آن منتفع شوند و چيزي بياموزند. خوشبختانه در چند دههي اخير اينچنين دفاعهايي صورت گرفته و آنچه جوانان مسلمان اينك بايد انجام دهند اين است كه با اين نوشتهها، از رهگذر آنها با جان كلام دين خودشان آشنا شوند. جوانان مسلمان به مدد اين نوشتهها خواهند توانست پس از پاسخگويي به انتقاداتي كه غالباً از اسلام ميشده است، از انكار وثاقت وحياني قرآني مجيد يا حمله به جهات متعددي از زندگي حضرت رسول (ص) و بسياري از جوانب اخلاقيات اسلامي گرفته تا نظريات غيربيطرفانهاي كه در باب دورههاي متأخرتر تاريخ اسلام اظهار شده، برآيند.
به هر يك از انتقاداتي كه از دين اسلام ميشده است بايد يك پاسخ خاص و در خور اسلامي داد، همچنانكه پيشتر نيز گفته شد، اين پاسخها را بايستي از تعاليم وثيق اسلامي برگرفت. براي انجام اين امر بسيار مهم، ضروري است كه اسلام به زبان امروزيني معرفي و عرضه شود كه براي كساني كه ساليان طولاني را صرف تحصيل علوم سنتي اسلامي نكردهاند، ولو آنكه زبان مادريشان عربي، فارسي، تركي يا ساير زبانهاي اسلامي بوده است، نيز قابل فهم باشد. لازم است كار معرفي اسلام به زبان امروزين، كه خوشبختانه فهم آن هم تاكنون كمابيش انجام پذيرفته است و ما نيز در بخش نخست اين كتاب در حد مجال موجود بدان پرداختيم، پي گرفته شود، ولي فعلاً جوانان مسلمان بايستي لبلباب دين خودشان را دريابند و بفهمند چه نيرويي به اسلام اين توانايي را داده است كه حتي پس از حدود هزار و چهارصد سال بتواند همچنان راهي را براي زيستن و رستگار شدن فراروي آدميان گشوده بدارد. جوانان مسلمان نبايد فقط به دانستن انتقاداتي كه از بسياري جوانب، به خصوص از غرب، طي چند قرن گذشته از اسلام ميشده است، اكتفا كنند، بلكه لازم است ابعاد دروني دينشان را كه ژرفترين پاسخهاي فلسفي و وجودي را براي مسايل و مشكلات مبتلا به امت عرضه كرده است، نيز بشناسند.
پاسخهايي كه به چالشهاي دنياي متجدد با اسلام داده ميشود در عين حال بايستي بر عامترين و فراگيرترين تعاليم اسلامي مبتني باشد و در آنها از درج گرايش محدود فرقهاي و مخالفتآميزي كه مربوط به مداخلهي خود جهان اسلام است اجتناب گردد، منازعات و مباحثات فرقهاي و كلامي يا فقهي به خود فقها يا متكلمان و علماي ديني واگذاشته شود كه آموختگيهاي لازم براي انجام چنين مباحثاتي را دارند. البته اينك زمان آن رسيده است كه حتي ايشان بتوانند بر محور شهادتين و تعاليم كلي و فراگيري كه از قرآن و حديث نبوي مايه ميگيرد، نگرش بازتري نسبت به ديانت عام و اصيل اسلامي بيابند و از منازعات فرقهاي در درون اسلام بپرهيزند.
ولي وضع و نظر كبار علماي ديني در جهان اسلام هر چه باشد، مهمترين چيز براي جوان مسلمان آن است كه به پيام عام و جهاني اسلام در تعاليم مربوط به خداوند، بشر، جهان طبيعت، فرجام كار انسان و وحي متمسك باشد و از شريعت و تعاليم معنوي و اخلاقي اين دين متابعت كند. بنابراين، لازم است كه از يك سو جنگ و جدالهاي فرقهاي كنار گذاشته شود و از سوي ديگر حقيقت اسلام به زبان امروزيني عرضه شود تا جوان مسلمان علاوه بر آنكه از انتقادات وارده بر اسلام مطلع ميشود، به علم و اطلاع بسندهاي دست بيابند كه خود بتواند به اين انتقادات پاسخ بگويد. اميد ما اين است كه كتاب حاضر بتواند به انجام اين امر خطير كمك كند.
مسووليت مهم ديگري كه بر دوش متفكران اسلامي است اين است كه مسيحيت و يهوديت و ساير اديان را از منظر اسلامي مطالعه كنند. در دو قرن گذشته جهان اسلام شاهد ظهور لشكر كاملي از علما و محققان غربي بوده كه برخي از ايشان علمايي برجسته و فارغ از تعصب و پيشداوري و حتي گاهي علاقهمند به آرمان اسلامي، ولي بسياري ديگرشان غرضمند و غالباً به شدت مخالف اسلام بودهاند و به مطالعه اين دين برآمده و دقيقاً به سبب نقطهنظرها و نقطهي عزيمتهاي نادرستي كه داشتهاند چهرهي اسلام را به نحوي مسخ شده بازنمودهاند. ولي متفكران و علماي مسلمان برخلاف پيشينيان ما كه هزاران سال پيش از اين اديان ديگر را به دقت ميكاويدند، هنوز اديان ديگر را به نحو جدي و با زباني امروزين، از نظرگاه اسلامي چندان مورد مطالعه قرار ندادهاند. هر جا كه چنين مطالعاتي، ولو هنوز اندك و محدود، شروع شده، ثمرات مطلوبي به بار آورده است. لازم است جوانان مسلمان با اين مطالعات آشنا شوند و خود آن را ادامه دهند، نه صرفاً براساس مخالفتهاي برخي افراد كوتاهانديش بلكه بر پايهي وسعت فهم قرآن از دين، چشمانداز كلي از مسيحيت و يهوديت و اديان ديگر بيابند. حتي مروري سريع بر قرآن مجيد به روشني معلوم ميكند كه قرآن مكرراً بر فراگيرندگي دين و اينكه دين براي همهي بشريت فرستاده شده است، تصريح و تأكيد دارد.
جوانان ضمناً بايستي از رفتار بزرگوارانهي مسلمين در بخش اعظم تاريخشان با اقليتهاي دينياي كه در ميان ايشان ميزيستهاند، آگاه شوند. به علاوه، مسلمين و به ويژه جواناني كه به غرب ميروند، بايد در مطالعهي اديان ديگر متوجه تمايز ميان نيروهاي مدرنيسم يا تجدد كه با همهي اديان، از جمله با تهماندههاي مسيحيت و يهوديت سنتي در غرب مخالف است، آن ادياني كه اگر به درستي فهميده شوند، متحد اسلامي در مقابل دهري مشربي و گرايشهاي غيردينياي خواهند بود كه در پي منهدم كردن و يا دست كم خصوصي كردن اديان و اخراج آنها از ساحت اجتماع است، باشند.
اين نيز فوقالعاده مهم است كه مسلمين جوان مطالب هرچه بيشتري دربارهي سنت فكري خودشان كه همهي رشتههاي مختلف علوم اسلامي را از فقه و اصول فقه تا كلام و فلسفه و علوم معنوي تصوف و طبعاً اصول اساسي تفسير قرآن و حديث را در برميگيرد، بياموزند. بديهي است كه يك جوان مسلمان نميتواند در همهي اين موضوعات تبحر پيدا كند، اما ميتواند اطلاعاتي مقدماتي و اجمالي از اين سنت فكري بيابد تا در مقابل فشار اصلي معارضهجويي غرب كه عمدتاً در ساحت معرفت اعمال ميشود و لذا، اگر نه به معناي درست كلمه دست كم به معناي استدلالي، فكري است و با ثمرات تلاش ذهن سروكار دارد، احساس كهتري نكند. در اين زمينه نيز اميدواريم اين كتاب بتواند به كسب چنان اطلاعاتي از اين سنت فكري كمك كند.
جوان مسلمان بايد آن اندازه با سنت فكري خودش انس و آشنايي داشته باشد كه بتواند پاسخ چالشهاي مدرن و «پست مدرن» نظير هيچانگاري، لاادري مشربي و اگزيستانسياليسم ملحدانه، ماركسيسم ماترياليستي، تنزل دادن همهي عالم معنا و واقعيت معنوي به كاركرد ذهن يا روان آنچنانكه در بسياري از مكاتب روانشناسي مشهود است، به خصوص چالشهاي علم جديد و النهايه بحران محيط زيست را كه كل موجوديت بشر را تهديد ميكند، در آن بيابد. علاوه بر اين، لازم است كه پاسخ اسلامي به چنان چالشهايي به نحوي فعليت بيابد كه جوان مسلمان بتواند دانستههاي خويش را بر وضعيتهاي ملموس زندگي خصوصي و اجتماعي كه غالباً به طور پيشبيني نشده مطرح ميشود، اعمال كند. امروزه اكثر جوانان مسلماني كه به غرب ميروند، ولو آنكه از خانوادههاي بسيار مؤمن و متدين باشند و شعاير و مناسك دين خود و نيز آياتي از قرآن را بدانند و پاكيزه سرشت هم باشند، هنوز آن اندازه در زمينهي سنت فكري خودشان آموختگي نيافتهاند كه بتوانند براي تصميمگيري دربارهي اوضاع جديدي كه در هر گوشهاي از دنياي متجدد با آن مواجه ميشوند، از آن استمداد كنند. اين مطلب نهتنها دربارهي جوانان مسلماني كه در غرب زندگي ميكنند، بلكه حتي دربارهي مسلمين جواني كه در حلقات و محافل متجدد جهان اسلام زندگي ميكنند نيز صادق است.
بنابراين ميتوان گفت كه تنها راه تدارك يك پاسخ اسلامي به دنياي متجدد براي جوان مسلمان اين است كه اولاً بتواند با تكيه بر معتبرترين و مركزيترين تعاليم اين دين و اجتناب از پرتگاههاي مخالفتهاي فرقهاي كه در اوضاع و احوال ديگر كاملاً قابل فهم است ولي امروزه تنها باعث تقليل نيروهاي معنوي و فكري امت اسلامي، به ويژه در مقابله با دنياي متجدد ميشود، از اسلام درمقابل تفاسير و تعابير تحريفشدهاي كه از بيرون آن ميشود دفاع كند. جوان مسلمان بايد در گام بعدي بتواند با تمسك به گنجينهي سنت فكري اسلامي به چالشهاي نظريهها و رويههاي گوناگون فلسفي و علمي نشأت يافته از دنياي متجدد پاسخ بدهد. دست آخر حتماً بايد بتواند مدرنيسم يا تجدد را از بقيهالسيف سنتهاي ديني معتبر غرب كه «كلمهٌ سواء» و مشتركات بسيار بيشتري از گرايشهاي غيرديني اگرچه در غرب باليده است، ابداً با نگرشهاي ديني و مقدس ساير اديان توحيدي كه به واقع برادران اسلام در خانوادهي اديان ابراهيمي هستند، ربط ريشهاي ندارد.
2. در بحث از ساحتهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي زندگي، مهمترين نكته اولاً اين است كه اكثر جوانان مسلمان نميتوانند تعاليم وثيق و معتبر اسلامي را كه تا حدود بسيار زيادي در ساختار اجتماعي مواطن ايشان در جهان اسلام جذب و ادغام شده، از عادات و آداب و رسوم ديگري كه زندگي ايشان را فراگرفته است تميز دهند. غالباً ديده شده است كه وقتي جوانان مسلمان با مسلمانان جاهاي ديگر جهان مواجه ميشوند ابتدا بحثهاي فراواني ميان ايشان بر سر اين درميگيرد كه كدام يك از آنان به ضوابط و معيارهاي درست اسلامي عامل يا قايلاند، در حالي كه به واقع هيچ تفاوتي جز از حيث زمينههاي اجتماعي و فرهنگي ظهور تاريخي تعاليم اسلامي برايشان، ميان آنان نيست. بسياري از حملات متجددان در غرب به نهادهاي اجتماعي اسلام در واقع حمله به تمام نهادهاي سنت غيرجديدي است كه آنها آن را به خصوص با اسلام يگانه ميدانند كه ضمناً غيرمسلميني كه در جوامع اسلامي يا جاهاي ديگر زندگي ميكنند نيز در آن شريك و سهيماند.
يكي از جمله مسائلي كه در اين زمينه مطرح است مسألهي پوشاندن موي زنهاست. شك نيست كه اين كار يك عمل يا عرف اسلامي است، ولي در عين حال يك عرف اجتماعي نيز هست كه در ميان مسيحيان و يهوديان شرق نيز ديده ميشود. لازم است كه ما بتوانيم جنبههاي متفاوت اين مورد خاص را از يكديگر متمايز كنيم و صريحاً بگوييم كه اين عرف يا عمل هم بر سنت اسلامي مبتني است و هم بر عرف اجتماعي، در حالي كه برخي ديگر از جهات روابط اجتماعي ميان مرد و زن صريحاً در قرآن و حديث بيان نشده بلكه در واقع عرفهاي اجتماعي بوده كه توسط مسلمين و نيز اتباع ساير اديان، همچون مسيحيت كه پيش از فرارسيدن دوران جديد تا حدي در جوامع آسيايي غربي و شمال آفريقا رواج داشته، اخذ و جذب شده بوده است.
جوانان مسلمان بايستي نهادهاي اجتماعي اسلامي معمول در جهان اسلام را بر مباني اسلامي ارزيابي كنند نه براساس انتقادات جديدي كه بر آنها وارد ميشده است، زيرا اكثر اين انتقادات جديد بر مفروضات معيني در باب ماهيت يا طبيعت آدمي و فرجام كار بشر استوار است كه هم به حسب واقعيت امور غلطاند و هم صريحاً با تعاليم اسلام مباينت دارند. جوانان مسلمان نبايستي با احساس انفعال و كهتري حملات متجددان به ساختار سنتي خانواده، روابط زن و مرد، رابطهي ميان نسلهاي مختلف و نظاير آن را بپذيرند آنچنان كه گويي اين حملات و انتقادات حقايقي اثبات شده يا مبتني بر موازين عملاً اثبات شدهي داوري است. بلكه به عكس، بايد توجه داشت كه مدها و موازين داوري نشأت گرفته از غرب هر چند دههاي تغيير ميكند. در واقع بايد به اين انتقادات و حملات به ديدهي آرايي نگريست كه از يك جهاننگري كاملاً بيگانه با جهاننگري اسلامي، از جامعهاي برآمده است كه خود در حال تغييرات سريع و در معرض ازهم پاشيدگي است.
يكي از نمونههاي تمام عيار در اين زمينه مسألهي نقش اجتماعي زنان است. تقريباً همهي غربياني كه ميخواهند به اسلام حمله كنند قبل از هر چيز به نقش زنان در جامعهي اسلامي حمله ميكنند. ولي نقش زنان در خود غرب يك صد سال پيش، يعني در دههي آخر قرن سيزدهم / نوزدهم، با نقشي كه زنان اينك در دههي آخر اين قرن دارند بسيار تفاوت داشته است؛ و جهان اسلام چه تضميني دارد كه نظر و نگرش غرب در اين زمينه در دههي آخر قرن بعد كاملاً ديگرگون نشده باشد؟ منتقدان غربي در هر زمان تنها براساس مدهاي رايج در غرب آن زمان از جامعهي اسلامي انتقاد ميكردهاند. لذا نبايد اين انتقادات را جدي گرفت. البته بايد نظريات منتقدان مزبور را فهميد، ولي نبايد گمان كرد كه آنان معيارهاي قاطع و خطاناپذيري براي تعيين ارزش يا بيارزشي نهادهاي اجتماعي اسلامي در اختيار دارند، زيرا نتيجهي اين گمان خطا آن خواهد بود كه جوان مسلمان احساس كند قيود و شيرازههاي اجتماعي و خانوادگي او بر اثر چنان انتقاداتي در حال سست شدن و از هم گسيختن است.
عين همين قضيه در مورد اخلاقيات اسلامي صادق است. در دنياي متجدد، با وجود اين كه ارزشهاي اخلاقي اين چنين در جامعه از دست رفته است و بسياري از صاحبان قدرت واقعي در اين زمان علناً اعتنايي به ضوابط و اصول اخلاقي ندارند، هنوز هم بيوقفه از جنبههاي گوناگون اخلاق اسلامي انتقاد ميشود. جوانان مسلمان بايد بدانند كه اين انتقادات از نگرش نادرست ديگري به انسان و جامعهي انساني مايه گرفته است كه باز بر مذهب اصالت فرد، اومانيسم، قول به اصالت خرد، جداافتادگي انسان از ساحت قدس، عصيان بر ضد اقتدار، از دست رفتن حس تنزه و تعالي، ذرهاي شدن خانواده، كمي شدن زندگي و فروكاسته شدن جامعه به صرف سرجمع عددي افراد ذرهاي شدهاي كه پيشتر بدان اشاره كرديم، مبتني است. طبيعي است كه جوان مسلمان بايد با تعصب و بيعدالتي در جامعهي خودش يا هر جاي ديگري، در غرب يا غير آن، كه در آن زندگي ميكند مخالفت كند، ولي معيارهاي او براي داوري در اين زمينه بايستي بر خود اخلاق اسلامي استوار باشد نه بر هر چيزي كه در جهان جديد مد و باب روز است، زيرا در دنياي متجدد آنچه امروز مد است فردا به دور افكنده خواهد شد. به واقع مطلب اين است كه در دنياي متجدد هر چند دهه گروههاي گوناگون اخلاقيون لاادري مشرب يا ملحد هدف اخلاقي تازهاي مطرح ميكنند زيرا براي ادامهي حيات در جهاني كه خدا در آن فراموش شده است به علم كردن چيزي نياز دارند كه شود آن را «آرمان اخلاقي» قلمداد كرد، طبعاً اين «آرمان اخلاقي» هيچ گونه معيار و ضابطهي عيني مبتني بر وحي و قانون الهي ندارد بلكه محضاً بر ساختههاي بشري متكي است كه چون بشري است همگام با سرعت غرق شدن بشر در گرداب تحولات شتابان شبيه به هرج و مرج، تغيير ميكند.
در زمينهي اقتصاد لازم است جوان مسلمان از محسنات پيوستگي هميشگي اقتصاد با اخلاق در تمدن اسلامي و مخاطرات سخت و سنگين ناشي از جدا شدن اين دو و تبديل شدن اقتصاد به يك «علم» تقريباً مستقل از آدميان، كه فارغ از توجهي به جنبههاي كيفي و معنوي زندگي فقط با كميت سروكار دارد، غافل نباشد. در اين زمينه، جوان مسلمان دست كم بايد با احياي اقتصاد اسلامي در طول حدود دو دههي اخير كاملاً آشنا باشد و در عين حال كمبودهاي ناشي از عدم اعمال ضوابط و معيارهاي اقتصادي اسلام در بخشهاي مختلف جهان اسلام را نيز بشناسد. روشن است كه هر كاري كه در جهان اسلام صورت ميپذيرد ضرورتاً اسلامي نيست و اين امر به خصوص در زمينه اقتصاد صادق است كه در نتيجهي اوضاع و احوال بينالمللي و جريانات دو قرن اخير، بسياري از كردارهاي معمول در آن ديگر مبتني بر تعاليم شريعت نيست. لازم است كه از يك طرف توجه داشته باشيم آنچه عملاً در ساحت اقتصاد جهان اسلام ميگذرد با اسلام يگانه دانسته نشود، از طرف ديگر، از سنجيدن و انتقاد كردن از آن با معيارهايي مبتني بر نظريههاي اقتصادي غربي و به نام ايدهآليسم دروغيني كه به واقع وجود ندارد و مخالفت با طبيعت بشر است، بپرهيزيم. كاري كه بايد بكنيم اين است كه تعاليم شريعت را در باب رابطهي فعاليتهاي اقتصادي و اخلاق بدانيم يا بيابيم و آنها را به عنوان معيارهايي بر فعاليت اقتصادي در هر جا كه باشد، اعمال كنيم.
احتمالاً مشكلترين جنبه از جنبههاي عملي يا بالفعل زندگي كه جوان مسلمان با آن مواجه است، سياست است. در اين زمينه نيز در نتيجهي از ميان رفتن اكثر نهادهاي سنتي سياسي اسلامي و رخنه كردن نيروها يا جريانات قدرتمند گوناگوني همچون ناتوراليسم و برخي انواع نهادهاي حكومتي از غرب كه با تعاليم شريعت اسلام سازگاري ندارد، امروزه تنشهاي بسيار زيادي سراسر ساحت سياسي جهان اسلام را فراگرفته است و معمولاً هم در بسياري از كشورهاي مسلمان آزادي لازم براي بحث علني در مورد اين مسأله وجود ندارد. بنابراين، وقتي جوان مسلمان به غرب ميرود از يك سو احساس ميكند كه ديگر براي بحثهاي سياسي آزادي دارد، از سوي ديگر با حملههاي غربياني مواجه ميشود كه از فقدان دموكراسي در كشورهاي اسلامي انتقاد ميكنند و با بخش اعظم آنچه در ساحت سياست جهان اسلام ميگذرد مخالفند. در عين حال، در پس پرده نيز انواع زمينهسازيها و طرح و تعبيهها از سوي برخي حكومتهاي «دموكراتيك» در كار است كه باعث ميشود ملتهاي قدرتمند غربي بدون آنكه در بند علايقشان به بسط ايدئولوژي دموكراتيك باشند، از جهات سياسي و اقتصادي بسيار بيشتر از پيش به جهان اسلام توجه بيابند.
در اين زمينه آنچنان پيچيدگيهايي هست كه نميتوان براي واكنش در مقابل آنها راهنماييهاي ساده و كلي ارائه كرد، به خصوص به اين دليل كه مسلمانان جوان به كشورهايي با نهادهاي سياسي بسيار متفاوت تعلق دارند و در اكثر اين كشورها نهادها و روشهاي سياسي اسلامي معمول نيست. مهمترين نكته در اينجا نيز همان است كه تعاليم سنتي اسلام را در باب سلطهي سياسي بشناسيم و باز هم آنچنان زياده آرمانگرا و غيرواقعبين نباشيم كه همچون اغلب موارد، آنچه را كه نيمهخوب است به اميد دستيابي به يك بديل و جانشين كامل ويران كنيم ولي به جاي آن، دست آخر چيزي را به جاي آن بنشانيم كه خيلي كمتر از آن مورد نيمه خوب سابق كامل است و بسيار كمتر از آن با ارزشهاي سنتي اسلامي سازگاري دارد. بيشك براي نهادهاي سياسي غرب كه بر فكر دموكراسي مبتني هستند ميتوان از يك جهت معين امتيازاتي قايل شد، امتيازاتي كه در بيشتر قسمتهاي جهان اسلام وجود ندارد و به جاي آن فزوني برخوردها و كشاكشهاي سياسي به نحوي منفي بر همهي جوانب زندگي اجتماعي تأثير گذاشته و مردم آزاديهايي را كه در شريعت و نهادهاي سنتي اسلامي برايشان ملحوظ بوده از دست دادهاند.
با اين حال، جوان مسلمان هرگز نبايد به سادگي تسليم اين تصور شود كه دموكراسي، كه همانا در نهاد سياسي غرب متبلور و متجلي شده است، به خصوص در همان شكل غربياش، شكل آرماني حكومت در همهجاست. جوان مسلمان بايد بداند كه مشاركت عمومي در حكومت پيش از دوران جديد همواره در جهان اسلام برقرار بوده اما اين مشاركت از طرق ديگري به جز انداختن برگههاي رأي در صندوقها اعمال ميشده است، بايد جهان اسلام مجال و امكان انتخاب بايسته خود را بيابد تا بتواند نهادهاي سياسي خاص خود را همساز و همسو با اصول اسلام و ساختارهاي جامعه اسلامي برقرار كند، در حال حاضر، اكثراً به سبب اعمال همان ملتهايي كه از راه و روشهاي سياسي چنين كشورهاي مسلماني انتقاد ميكنند، به واقع چنين مجالي براي كشورهاي مسلمان فراهم نيست.
3. در مورد هنر به معناي موسع اين تعبير، متأسفانه بايد گفت كه بسياري از جوانان مسلمان، حتي در حالي كه در جهان اسلام زندگي ميكنند كه اينك بخش اعظم تمدن سنتي خود را از دست داده، دانش و تجربهي دست اولي دربارهي زيبايي شگرف و اهميت عظيم هنر سنتي اسلامي، احياناً جز در مورد معدودي از يادگارهاي معماري اسلامي كه، شكر خدا، هنوز در بسياري از قسمتهاي جهان اسلام برپاست، ندارند. نخستين گامي كه بايد جوان مسلمان در اين زمينه بردارد اين است كه با سنت هنري خاص خود كه بر مراتب ارزشي و فلسفهي هنر خاصي بسيار متفاوت از مراتب ارزشها و فلسفهي هنر موجود در غرب مبتني است، آشنا شود.
همان طور كه پيشتر گفته شد، عاليترين هنرهاي اسلامي عبارت است از خوشنويسي و معماري و سپس هنر لباسسازي و ساخت اشيايي همچون فرش و نظاير آن كه در زندگي روزمره پيوسته با آدمي محشورند و به كار ميآيند و لذا فضاي هنري و فرهنگي بلاواسطهاي را كه فرد در آن نفس ميكشد، ميسازند. در عرض همين هنرها نيز هنرهاي غيرتجسمي اسلامي قرار دارد كه مشتمل است بر شعر، كه نقشي مركزي در فرهنگ اسلامي دارد، موسيقي و انواع آوازها كه مهمترينشان، يعني تلاوت خوشآواي قرآن، مهمترين هنر مقدس اسلام است. نكتهي مهمي كه در اينجا بايد خاطرنشان كرد، پيش از هر چيز اين است كه جوان مسلمان بايد غناي سنت هنري سرشار اسلامي را بشناسد تا بتواند انتقادات منتقدين متجددي را كه گمان ميكنند همهي تمدنها بايد هنرهايي يكسان با سلسلهي مراتبي مشابه داشته باشند و لذا مدعياند اسلام هيچ گونه هنر تجسمي يا موسيقي نداشته است، بيجواب نگذارند.
جوان مسلماني كه از مواريث هنري خود و اهميت و غناي آن اگاه باشد ميتواند همواره در مقابل چنان انتقاداتي حاضرجواب باشد و بگويد كه اگر اسلام هنر پيكرهسازي پديد نياورده يا همان اهميتي را براي نقاشي قايل نبوده كه غرب قايل بوده، در عوض غرب هم از نيل به ژرفا و شكوه شعر عرفاني كه بر عشق به خداوند و معرفت او، يعني آرايههاي ادبيات تقريباً همهي اقوام اسلامي، مبتني بوده، قاصر مانده است. وانگهي، به استثناي پيكرهسازي كه در شرع اسلامي، مانند يهوديت، حرام است، اسلام در محدودهي هنر غيرشمايلنگارانهاي كه هر گونه تمثالسازي و نقاشي از صورتهاي خيالي الوهي را منع ميكرده، عاليترين شكل هنر را عملاً در همهي مقولات متصور هنر پديد آورده است. حتي در زمينهي نقاشي كه چندان نقش و سهمي اساسي در اسلام ندارد، هنر مينياتورسازي ايراني و سپس هندي و تركي آثاري خلق كردهاند كه از جملهي شاهكارهاي هنري جهان به حساب ميآيد.
جوان مسلمان، به خصوص وقتي كه به غرب ميرود، بايد از تأثيري كه هنر جديد بر روح انسان ميگذارد آگاه باشد. او نميتواند با واكنش خود اين هنر را دگرگون كند، اما ميتواند مراقب اشكال هنرياي كه در اطراف خود فراهم ميآورد باشد. همواره اين امكان براي او هست كه با اشيايي از دستاوردهاي هنر اسلامي كه شميم «بركت» وحي را به مشام جان او ميرساند محيط مطبوعي براي زندگي خصوصي خود بسازد، به تلاوت قرآن و نيز آثار كلاسيك شعر يا موسيقي گوش بسپارد، در يك كلام، دست كم در محدودهي كوچك زندگي خصوصي خود فضايي فراهم بياورد كه طنين هنرهاي مقدس و سنتي اسلام در آن محسوس باشد و در عين حال كه مايه دلگرمي و اطمينان خاطر اوست، نشانهاي از واقعيت معنوي اسلام نيز باشد.تأثير حضور يك قطعهي كوچك از آثار خوشنويسي يا طرحهاي سنتي اسلامي در اطاق او، از آن حيث كه فضايي اسلامي پديد ميآورد، فرق فاحشي با تأثير يك قطعه از نقاشيهاي ناتوراليستي يا طبيعتگرايانهي جديد متعلق به قرن سيزدهم / نوزدهم غرب دارد كه از آبشخور بسيار متفاوت ديگري مايه گرفته است. عين همين نكته در مورد شعر و موسيقي و همهي انواع ديگر هنرهاي صوتي يا سمعي صادق است كه از راه گوش دادن در روح و جان آدم نفوذ ميكند و به اندرونيهاي وجود انسان راه مييابد. جوان مسلمان بايد همهي سعي خود را براي انس و آشنايي با عوالم هنري خاص خود، اعم از تجسمي و غير آن، مبذول كند و در عين حال از آشنايي با هنر غربي كه بخشي از علم و آموختههاي او را تشكيل ميدهد و شناخت آن براي فهم جهان غرب ضروري است، بازنماند.
انتقادي كه جوان مسلمان در قلمرو هنر بايد به آن پاسخ بدهد غالباً، به خصوص نزد برخي از منتقدان كممايهتر غربي، بر اين ادعا مبتني است كه نقاشي اسلامي زنده و طبيعتگرايانه نيست؛ البته در سالهاي اخير كه خود هنر غربي هم ديگر طبيعتگرايانه نبوده، اين انتقاد كمتر مطرح ميشده است. گاهي نيز انتقادهايي از اين دست مطرح ميشده است كه هنر اسلامي، برخلاف هنر يوناني، قادر به نشان دادن حركات اندام چهرههايي كه تصوير ميكند نيست يا آنكه نميتواند فضايي سه بعدي را تداعي كند و نظاير آن. براي كسي كه بخواهد معناي هنر اسلامي را بفهمد چنين انتقاداتي به واقع بيمعنا و بيربط است، ولي با وجود اين پيوسته تكرار ميشود.
يك نوع ديگر از انتقاداتي كه مطرح ميشود اين است كه هنر اسلامي غيرپويا بوده و طي قرون متمادي تحول مهمي نيافته است، گويي كه نفس تغيير و تحول خود فضيلتي است. جوانان مسلمان بايد اين احتياج را وارونه كنند، قطع نظر از مقايسهي محتواي هنر اسلامي و هنر غربي، اهميت چنين هنري را كه، دقيقاً به خاطر همين تغيير نيافتن دايمي، حتي نزد انبوه مخاطبان تحصيلكرده نيز بسيار گوياتر از هنر دائماً در حال تغيير غرب است، نشان بدهند. ممكن است از خود بپرسيم كه آيا مرقع زيبايي كه به خط ماندگار نسخ نوشته شده باشد بيشتر بر يك آدم معمولي كه در بازار قاهره قدم ميزند تأثير ميگذارد تا يك تابلوي نقاشي جديد سورئاليستي يا نظير آن از يك نقاش نيويوركي يا پاريسي بركسي كه در خيابانهاي اين شهرها پرسه ميزند. به نظر ما جواب كاملاً روشن است و نشان دادن اهميت اين مطالب حجتي براي جوان مسلمان است كه هنري، به عنوان يك نظم سنتي، ميتواند عاليترين حقايق ماوراي تحولات و تبدلات مدهاي زمانه را بازنمايد و به نحوي كه در مورد هنر جديد حتي قابل تصور هم نيست، با فراتر رفتن از ويژگيهاي فردي [هنرمند] و حوادث گذاري زمانه، در ذهن و ضمير طوايف مختلف افراد در جامعه اسلامي نفوذ كند.
4. و سرانجام در مورد شيوهي زندگي، بايد پذيرفت كه مقاومت در مقابل جاذبههاي بسيار نيرومند شيوهي زندگي جديد براي جوانان، اعم از مسلمان و غيرمسلمان، بسيار دشوار است، زيرا اين شيوهي زندگي دقيقاً معطوف به قواي شهوت و غضب در نفس، مآلاً تن دادن به آن بسيار سهلتر از تسليم شدن در مقابل قواي عاليتر نفس است كه مستلزم انضباط روح است و النهايه به تسليم در مقابل خداوند راه ميبرد. نبايد از ياد ببريم كه نخستين وظيفهي هر مسلمان بنا بر آنچه صريحاً در سنت اسلامي آمده، زيستن مطابق مشيت خداوند است و هيچ اوضاع و احوالي وجود ندارد كه نشود در آن چنين زيست. علاوه بر اين، مسلمان با اين كار نه تنها مهمترين وظيفه را در مقابل اسلام ادا ميكند، بلكه عظيمترين خدمت را در حق روح خود كه غيرقانوني است، نيز در كل بشريت به جا ميآورد. نبايد فراموش كرد كه يكي از مهمترين وظايف اسلام، از نقطهنظر معنويت در اين عصر ظلمتزندگي بشريت، همان است كه همچنان به واقعيت انكارناپذير [وجود] خداوند و تسليم بودگي دار هستي در مقابل مشيت او شهادت بدهد.
بنابراين، نخستين گامي كه بايد برداشت اين است كه در مقابل بسياري از جنبههاي آنچه به شيوهي زندگي جديد موسوم است مقاومت كنيم تا بتوانيم جداً مسلمان بمانيم. البته اين مسأله براي جوان مسلماني كه از جهان اسلام به قصد تحصيل به غرب يا ساير قسمتهاي دنياي متجدد، مثل ژاپن، ميرود و جوان مسلماني كه در يك خانوادهي مسلمان در غرب زاده شده و هرگز مستقيماً با فرهنگ سنتي اسلامي روبهرو نشده، بسيار متفاوت است. كشش زندگي جديد براي اين دو نوع جوان مسلمان و نيز براي جواناني كه در بخشهاي متجدد خود جهان اسلام زندگي ميكنند، يكسان نيست، ولي در همهي اين موارد جوان مسلمان با چالشهاي سختي مواجه است كه همهي جوانب مختلف زندگي، از شكل لباس پوشيدن و حرف زدن و خوردن تا نوع موسيقي و تفريحات، را دربرميگيرد.
نيرومندترين امواج تجددگرايي كه درصدد فراگرفتن همهي جهان اسلام است، در همين گرهگاه گريبان جوان مسلمان را ميگيرد، به خصوص جوانان مسلمان رشد يافته در غرب و نيز جوانان مسلماني كه در سنين نوجواني به غرب ميروند، تنها به بركت تمسك به شعاير مقدس ديني و برخورداري از ذهن تربيت يافته و روح مستغرق در ايمان ميتوانند در مقابل فشارهاي سختي كه در اين ورطه براي همرنگ كردن آنان با اين شيوهي زندگي بر ايشان وارد ميشود، بايستند. شك نيست كه شديدترين فشارهايي كه فرد را به همرنگ و همراه شدن با اين شيوه زندگي جديد واميدارد در سنين نوجواني و اوايل دوران جواني احساس ميشود، اما آنچنان نيست كه اين فشارها حتي در سنين كمابيش جاافتادگي احساس نشود. بنابراين، شناختن معنا و نفوذ همهي جوانب مجموعهاي كه به شيوهي زندگي جديد موسوم است، نهايت اهميت را دارد. اگر كسي بخواهد برخي از اين جوانب و جهات را بپذيرد بايد بكوشد تا براساس همين آگاهي مكتسب، به هر صورت ممكن اين جهات و جوانب را تلطيف و تعديل كند و از آنچه ميشود پرهيخت بپرهيزد، به جاي آنها به آن اشكالي از زندگي و كار و كردارها رو كند كه بر پايهي تسليم كردن خواست انسان به [مشيت] خداوند بنا شده است. بايد از كاروكردارهاي مبتني بر فكر عصيان فرد در مقابل خداوند و نيز تتمهي ارزشهاي سنتي جامعه، يعني عصياني كه به شهادت شكل زندگي آنهمه جوانان در دنياي متجدد، در خشونت و اعتياد و بيبندوباريهاي جنسي و نظاير آن تجلي يافته است، دوري كرد.
دربارهي اين مسأله بسيار اساسي، يعني پاسخ جوان مسلمان به دنياي متجدد، ميتوان بسيار سخن گفت. متأسفانه، اين كتاب تا همين جا هم طولانيتر از آن شده است كه در ابتدا در نظر داشتيم، لذا ديگر مجالي براي ادامهي اين مطلب مهم نيست. آنچه لازم است در خاتمه خاطرنشان كنيم اين است كه اسلام يك واقعيت زنده است در حالي كه دنياي متجدد نيز در حال حاضر به رغم از همگسيختگياش از درون، هنوز نيروي قدرتمندي است كه بايد در ساحت تاريخ آن را به حساب آورد. بنابراين، براي مسلمانان، اعم از اينكه جوان باشند يا جزو نسل مسنترها، امكان ندارد كه بدون پاسخ دادن به چالشهاي دنياي متجدد بتوانند، به عنوان آحاد افراد منفرد يا اعضاي يك تمدن عظيم و امت رسول الله (ص)، مسلمان بمانند. لذا بايستي دنياي متجدد را عميقاً و هوشمندانه بشناسند و به چالشهاي آن، فراتر از واكنشهاي صرفاً ناشي از شور و احساس، پاسخهايي بدهند كه مستظهر به درك تمامت سنت اسلامي و مبتني بر شناخت درست دنياي متجدد باشد.
قلب اين اهتمام همانا «ايمان» است، ايمان به خداوند، قدرت مطلق او، علم مطلق او، لطف و عنايت او نسبت به همهي كساني كه خود را تسليم او كنند، نيز ايمان به كلام او، يعني قرآن مجيد، تعاليمي كه از خاتم انبيا او صادر شده است. هرگز نبايد فراموش كرد كه قرآن و حديث، سرچشمههاي توأمان سنت اسلامي، همهي ارشاداتي را كه مسلمانان پير و جوان، در حال و آينده، تا انتهاي جهان يا پايان تاريخ، بدان نياز دارند در اختيارشان مينهد. اين بر عهدهي هر نسل از مسلمين است كه همچنان به تعاليم اين دو منبع لايزال ايمان داشته باشند و اين تعاليم را مطابق مشيت خداوند، بر اوضاع و احوال خاصي كه برايشان پيش ميآيد اطلاق و اعمال كنند و مسلم بدانند كه، برخلاف همهي آنچه ممكن است در ظاهر بنمايد، هيچ وضع بشري و «هيچ جهاني» كه نشود تعاليم اسلام را در آن اعمال كرد، وجود ندارد. كلمهي حق همواره برترين كلام است، زيرا از خداوند است كه يكي از اسمائش «الحق» است، به تعبير مشهور قرآني «جاءالحق و زهق الباطل»، آنگاه كه حق بيايد باطل خواهد رفت.