باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 205 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نگاهى بر قيام خونين 15 خرداد
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: عليرضا - تاجريان

منبع: خبرگزاری - آریا

 
 

 15 خرداد، يادآور قيام خونين مردم ايران اسلامى است؛ يادآورى روزى است که مردم ايران اسلامى به پاخاستند و به نام اسلام و براى اسلام به ميدان آمدند تا سلطه طاغوتيان را از روى خاک ايران عزيز برچينند، 15 خرداد 42، يادآورى روزى است که مردم ايران اسلامى با گلوله هاى آتشين رژيم شاهنشاهى در خاک آرميدند و نطفه هاى خفته اى را در دل خاک نهادند که پس از 15 سال در 22 بهمن سال 57 به ثمر نشست.

قيام خونين 15 خرداد 42 ، نقطه عطفى در تاريخ انقلاب اسلامى ايران است؛ روزى است که به فرموده حضرت امام خمينى (ره): « براى اولين بار، غرور آمريکا و اقتدار و ابرقدرتى او شکسته شد و آمريکا متوجه اقتدار و رهبرى علما و روحانيت اسلام و عزم و جزم و اراده پولادين ملت ايران براى کسب آزادي، استقلال و رسيدن به نظام عدل اسلامى گرديد.»

آرى قيام 15 خرداد 1342، قيام مردم رنج ديده و مظلوم ايران اسلامى است، قيام عاشقانى است كه عارفانه در راه رضاى معبود خويش به نداى رهبر دل سوزشان لبيك گفتند و براى حمايت از آرمان‌هاى بينانگذار نهضت، آماده شهادت و جان فشانى شدند. آنان نه چهره‌هاى سياسى محض بودند و نه مردمى بودند كه براى هواهاى نفسانى و مادى قيام كرده باشند، بلكه مردم پاك دل كوچه و بازار ايران زمين بودند كه يك صدا و يك نوا بر ضد ظلم و استبداد ستمشاهى قيام كردند و اسلام را در سرزمين ايران تولدى دوباره بخشيدند.

در اين نوشتار برآنيم تا نگاهى به قيام 15 خرداد 42 داشته باشيم و به نكاتى چند پيرامون اين قيام اشاره كنيم.

 

سرمنشاء قيام 15 خرداد

براى آنکه بتوانيم سرمنشاء قيام 15 خرداد را بيابيم بايد نگاهى به روزهاى قبل از 15 خرداد سال 1342 داشته باشيم؛ به جرات مى توان گفت که حمله عمال رژيم پهلوى به مدرسه فيضيه قم، سرمنشاء قيام پانزده خراد 42 بود؛ پس از تصويب لوايح ششگانه شاه در جهت حمله به اسلام، و برپايى رفراندوم قلابى بسيارى از علما و مراجع عيد سال 1342 را تحريم مى‌كنند و حضرت امام خمينى(ره) نيز به عنوان رهبر نهضت عيد نوروز سال 1342ه.ش را «عزا» اعلام مى‌کنند. حضرت امام خمينى(ره) متعاقب آن نخستين اعلاميه خود را محرمانه براى بعضى از علماى شهرها مى فرستند: «خدمت ذى شرافت‏ حضرات علماء اعلام و حجج اسلام دامت ‏برکاتهم. عظم الله - تعالى - اجورکم. چنانچه اطلاع داريد دستگاه حاکمه مى‏خواهد با تمام کوشش به هدم احکام ضروريه اسلام قيام و به دنبال آن مطالبى است که اسلام را به خطر مى‏اندازد لذا اين‏جانب عيد نوروز را به عنوان عزا و تسليت ‏به امام عصر-عجل الله فرجه‏الشريف- جلوس مى‏کنم و به مردم اعلام خطر مى‏نمايم، مقتضى است‏حضرات آقايان نيز همين رويه را اتخاذ فرمايند تا ملت مسلمان از مصيبت‏هاى وارده بر اسلام و مسلمين اطلاع حاصل نمايند. والسلام عليکم ورحمة‏الله وبرکاته‏»

روز دوم فروردين سال 1342، فجايع اسفناکى در مدرسه فيضيه قم رقم مى خورد؛ در اين روز عمال رژيم پهلوى وحشى‌گرى‌هاى بسيارى را مرتکب مى شوند و مدرسه فيضيه را قتلگاه عزاداران امام صادق (ع) مى‌‌‌کنند. امام خمينى در همين روز در برابر مردم عزادار مى فرمايد: «دستگاه حاکمه با اين جنايت‏خود را رسوا و مفتضح‏ساخت و ماهيت چنگيزى خود را به خوبى نشان‏داد دستگاه جبار با دست‏زدن به‌اين فاجعه شکست و نابودى خود را حتمى ساخت. ما پيروزشديم ما از خدا مى‏خواستيم که اين دستگاه ماهيت‏خود را بروزدهد و خود را رسوا کند ... امروز وظيفه ماست که در برابر خطراتى که متوجه اسلام و مسلمين مى‏باشد براى تحمل هرگونه ناملايمات آماده‏ باشيم تا بتوانيم دست‏خائنين به اسلام را قطع‏ نمائيم و جلو اغراض و مطامع آنها را بگيريم...»

 

نطق تاريخى امام خميني« قدس سره» در 13 خرداد 1342 (دهم محرم 1383)

در 13 خرداد 1342، توسط ياران امام (ره) اعلام مى شود که حضرت امام خمينى (ره) تصميم دارند بعد از ظهر عاشورا در مدرسه فيضيه سخنرانى کنند. به دنبال اعلام اين خبر، افرادى به طور مستقيم و غير مستقيم و گاه با واسطه و بى واسطه سعى مى کنند که حضرت امام را از سخن گفتن در مدرسه فيضيه بر خذر دارند؛ چنانچه يکى از مقامات ساواک در روز 13 خرداد خود را به امام (ره) مى‌رساند و ضمن تهديد ايشان مى گويد: «اگر امروز بخواهيد در مدرسه فيضيه سخنرانى نماييد، کماندوها را به مدرسه مى ريزيم و آنجا را به آتش و خون مى کشيم.»

حضرت امام خمينى (ره) در کمال صلابت و شجاعت بى نظير خويش، بى هيچ رعب و وحشتى در جوابشان مى فرمايند: « ما هم به کماندوهاى خود دستور مى‌دهيم که فرستادگان اعليحضرت را تاديب نمايند‍!»

بعد از ظهر عاشوراى 1342 (13 خرداد)، حضرت امام خمينى (ره) در حالى كه هزاران تن، با فرياد «خميني، خميني» وى را مشايعت مى كردند، در مدرسه فيضيه حضور مى يابند و با سخنان افشاگرانه خود چهره وابسته شاه و مزدورى او را به آمريکا و اسرائيل براى مردم روشن مى سازند و با رژيم ستمشاهى شاه اتمام حجت مى کنند. حضرت امام خمينى (ره) مقارن ساعت پنچ بعد از ظهر به منبر مى روند و بيانات تاريخى خود را ايراد مى فرمايند:« اعوذ بالله من الشيطان الرجيم، بسم الله الرحمن الرحيم. الان عصر عاشورا است... گاهى كه وقايع روز عاشورا را از نظر مى گذرانم، اين سئوال برايم پيش مى آيد كه، اگر بنى اميه و دستگاه يزيد بن معاويه تنها با حسين «عليه السلام» سر جنگ داشند، آن رفتار وحشيانه و خلاف انسانى چه بود كه، در روز عاشورا نسبت به زنهاى بى پناه و اطفال بى گناه مرتكب شدند؟ زنان و كودكان چه تقصير داشتند؟ طفل شش ماهه‌ي« حسين عليه السلام» چه كرده بود؟ (گريه ى حضار) به نظر من آنها با اساس، كار داشتند. بنى اميه و حكومت يزيد با خاندان پيامبر مخالف بودند. بنى هاشم را نمى‌خواستند و غرض آنها از بين بردن اين شجره‌ى طيبه بود. همين سئوال اين جا مطرح مى شود كه، دستگاه جبار ايران با مراجع سرجنگ داشت، با علماى اسلام مخالف بود، به قرآن چكار داشتند؟ به مدرسه فيضيه چكار داشتند؟ به طلاب علوم دينيه چكار داشتند؟ به سيد 18 ساله چكار داشتند؟ (گريه حضار) سيد 18 ساله با شاه چه كرده بود؟ به دولت چه كرده بود؟ به دستگاه جبار ايران چه كرده بود؟ (گريه شديد حضار) به اين نتيجه مى‌رسى كه، اينها با اساس كار دارند؟ با اساس اسلام و روحانيت مخالفند. اينها نمى‌خواهند، اين اساس موجود باشد. اينها نمى خواهند صغير و كبير ما موجود باشد. اسراييل نمى‌خواهد، در اين مملكت قرآن باشد. اسراييل نمى‌خواهد، در اين مملكت علماى اسلام باشند. اسراييل نمى خواهد، در اين مملكت دانشمند باشد. اسراييل به دست عمال سياه خود، مدرسه فيضيه را كوبيد. ما را مى‌كوبد. شما ملت را مى كوبد. مى خواهد اقتصاد شما را قبضه كند. مى‌خواهد، تجارت و زراعت شما را از بين ببرد. مى‌خواهد، ثروتها را تصاحب كند. اسراييل مى‌خواهد، به دست عمال خود آن چيزهايى را كه مانع هستند، آن چيزهايى را كه سد راه هستند، از سر راه بردارد. قرآن سد راه است، بايد برداشته شود. روحانيت سد راه است، بايد شكسته شود. مدرسه فيضيه و ديگر مراكز علم و دانش سد راه است، بايد خراب شود. طلاب علوم دينيه ممكن است، بعدها سد راه بشوند، بايد كشته شوند. از پشت بام پرت شوند. بايد سر و دست آنها شكسته شود. براى اين كه اسراييل به منافع خودش برسد. دولت ايران به تبعيت از اغراض و نقشه‌هاى اسراييل به ما اهانت كرده و مى كند.»

حضرت امام (ره) سپس به رفراندوم فرمايشى اشاره کرده و مى فرمايند:«شما اهالى محترم قم ملاحظه فرموديد، آن روز كه آن رفراندومى كه برخلاف مصالح ملت ايران بود، با زور سرنيزه اجرا شد، در كوچه‌ها و خيابان‌هاى قم، در مراكز روحانيت، در جوار فاطمه معصومه «عليها السلام» مشتى اراذل و اوباش را راه انداختند. در اتومبيل ها نشاندند و گفتند مفت خورى تمام شد، پلوخورى تمام شد. آيا اين طلاب علوم دينيه كه شباب عمرشان را، موقع نشاطشان را، در اين حجرات مى‌گذرانند و ماهى 40 الى صد تومان بيشتر ندارند، مفت خورند!؟ ولى آنهايى كه، يك قلم درآمدشان، هزار ميليون تومان است، مفت خور نيستند؟ .. بايد ملت قضاوت كند كه، مفت خور كيست؟ من به شما نصيحت مى كنم، اى آقاى شاه! من به تو نصيحت مى كنم، دست از اين اعمال و رويه بردار. من ميل ندارم كه، اگر روزى ارباب ها بخواهند تو بروي، مردم شكرگزارى كنند. من نمى خواهم، تو مثل پدرت بشى.

شما ملت ايران به ياد داريد، پيرمردها، چهل ساله‌ها، حتى سى ساله‌هايمان نيز ياد دارند كه، در جنگ دوم جهانى سه دولت اجنبى به ما حمله كردند. شوروى و انگلستان و آمريكا به ايران ريخته، مملكت را قبضه كردند. اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتك بود، ليكن خدا مى‌داند كه مردم خوشحال بودند كه پهلوى رفت. من نمى‌خواهم، تو اين طور باشى. من ميل ندارم، تو مثل پدرت شوى. نصيحت مرا بشنو، از روحانيت بشنو، از علماى اسلام بشنو، اينها صلاح ملت را مى خواهند. از اسراييل نشنو. اسراييل به درد تو نمى‌خورد. بدبخت، بيچاره، چهل و پنج سال از عمرت مى‌گذرد، يك كمى تأمّل كن. يك كمى تدبّر كن. يك قدرى عواقب امر را ملاحظه كن. كمى عبرت بگير. از پدرت عبرت بگير. اگر راست مى‌گويند كه، تو با اسلام و روحانيت مخالفى بد فكر مى كنى. اگر ديكته مى‌كنند و به دست تو مى‌دهند، در اطراف آن فكر كن. چرا بى‌تأمل حرف مى‌زني؟ آيا روحانيت حيوان نجس است؟ آيا ما حيوان نجس هستيم؟ اگر اينها حيوان نجس هستند، چرا ملت ايران دست آنها را مى‌بوسد؟ چرا به آبى كه آنها مى‌آشامند، مردم خود را تبرك مى‌كنند؟ آيا ما حيوان نجس هستيم؟ خدا كند كه مراد تو، از اين جمله كه «اينها مثل حيوان نجس هستند» علما و روحانيت نباشد، وگرنه تكليف ما با شما مشكل مى‌شود و تكليف تو مشكل‌تر مى‌شود. نمى‌توانى زندگى كنى. ملت نمى‌گذارند كه، تو با اين وضع ادامه دهى. آيا روحانيت و اسلام ارتجاع سياه است؟ لكن تو مرتجع سياه، انقلاب سفيد كردي؟ انقلاب سفيد به پا كردي؟ چه انقلاب سفيدى كرده‌اي؟ چرا اين قدر مى خواهى مردم را اغفال كني؟ چرا مردم را اين قدر تهديد مى كني؟

امروز به من خبر دادند كه عده اى از وعاظ و خطباى تهران را برده اند، سازمان امنيت و تهديد كرده‌اند كه، از سه موضوع حرف نزنند. 1- از شاه بدگويى نكنند. 2- به اسراييل حمله نكنند. 3- نگويند كه اسلام در خطر است و ديگر هر چه بگويند آزادند. تمام گرفتاريها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است. اگر از اين سه موضوع بگذريم، ديگر اختلافى نداريم و بايد ديد كه اگر ما نگوييم شاه چنين و چنان است آيا آن طور نيست؟ اگر ما نگوييم اسراييل براى اسلام و مسلمين خطرناك است آيا خطرناك نيست؟ و اصولاً چه ارتباطى و تناسبى بين شاه و اسراييل است كه سازمان امنيت مى‌گويد: از شاه صحبت نكنيد، از اسراييل نيز صحبت نكنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه، اسراييلى است؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه، يهودى است؟!

آقاى شاه! شايد اينها مى‌خواهند، تو را يهودى معرفى كنند كه من بگويم كافرى تا، از ايران بيرونت كنند و به تكليف تو برسند؟! تو نمى‌دانى اگر يك روز صدايى در بيايد، ورق برگردد، هيچ كدام از اينها كه اكنون دور تو را گرفته‌اند، با تو رفيق نيستند. اينها رفيق دلارند. اينها دين ندارند. اينها وفا ندارند. دارند همه چيز را به گردن تو بيچاره مى‌گذارند. آن مردك كه حالا اسم او را نمى‌برم، آن گاه كه دستور دادم، گوش او را ببرند، نام او را مى برم (احساسات شديد مردم) آمد به مدرسه فيضيه و سوت كشيد، كماندوها اطراف او مجتمع شدند. فرمان حمله داد. بريزيد، بكوبيد، تمام حجرات را غارت كنيد، همه چيز را از بين ببريد. وقتى كه، از او مى پرسي، چرا اين جنايات را كرديد، مى‌گويند شاه گفته است. فرمان ملوكانه است كه مدرسه فيضيه را خراب كنيم. اينها را بكشيم، نابود كنيم!

مطالب خيلى زياد است. بيشتر از آن است كه شما تصور مى‌كنيد. حقايقى در كار است، مملكت ما، اسلام ما، در معرض خطر است. آن چيزى كه در شرف تكوين است، سخت ما را نگران و متأسف ساخته است. از وضع ايران، از وضع اين مملكت خراب، از وضع اين هيأت دولت و از وضع اين سردمداران حكومت نگران و متأسف هستيم و از خداوند بزرگ اصلاح امور را خواهانيم.»

 

دستگيرى حضرت امام خمينى (ره) و قيام خونين 15 خرداد

حضرت امام (ره) در سخنرانى خود در مدرسه فيضيه با خطاب هاى «آقاى شاه!»‏، «تو»، «بيچاره»، «بدبخت!» و… بت بزرگ زمان؛ شاه را مى شکنند، خرد مى‌کنند و رسالتى تاريخى را به انجام مى‌رسانند، شاه را از آن مقام خيالى و تصورى پايين مى‌کشند و به دل ها شجاعت مى‌دهند تا مردم قهرمانانه بپا خيزند و به وظايف اسلامى خود عمل کنند و براستى که حضرت امام (ره) فتواى تقيه حرام است را جداً به اجرا درمى آورند.

حضرت امام خمينى (ره) در سخنرانى خود چنان لرزه اى بر اندام رژيم پهلوى وارد مى‌سازند، که اين رژيم درصدد خاموش ساختن نهضت برمى آيند؛ ساعت 3 بامداد روز 15 خرداد، ماموران امنيتى به منزل امام هجوم مى بردند و به آزار و اذيت برخى از ساکنان منزل مى پردازند که در اين هنگام حضرت امام (ره) متوجه سر و صدا مى شوند و مى‌فرمايند: « خمينى منم، چرا اينها را مى زنيد؟» ماموران ساواک نيز ايشان را دستگير و در يک فولکس واگن سياه رنگ سوار کرده و شبانه به طرف تهران حرکت مى‌کنند. حضرت امام (ره) آن روز را در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانى مى شوند و غروب آنروز به زندان قصر منتقل مى گردند.

خبر دستگيرى حضرت امام به سرعت در قم و سپس در تهران و ساير شهرها انتشار مى‌يابد؛ چند ساعتى از انتشار اين خبر نمى گذرد که خيابان هاى شهر قم، زير پاى مردان و زنان انقلابى که در اعتراض به رژيم شاه و حمايت از رهبرشان فرياد برآورده بودند، به لرزه در مى آيد. مردم تهران نيز در اعتراض به دستگيرى حضرت امام خمينى (ره) به خيابان مى‌ريزند؛ کشاورزان غيور و کفن پوش ورامين و روستاهاى اطراف تهران نيز به سوى تهران سرازير مى‌شوند، انبوهى از جمعيت بازاري، دانشگاهى و اقشار مختلف مردم با فريادهاى رعدآساى «يا مرگ يا خميني» و «مرگ بر شاه»، لرزه بر اندام طاغوتيان وارد مى سازند و چون شاه تاج و تخت خود را در برابر قيام قهرآلود ملت ايران اسلامي، در حال زوال مى بيند، به كاخ سعد آباد مى رود و فرماندهى عمليات سركوب را شخصاَ به عهده مى‌گيرد؛ دستور تيرباران مردم مظلوم را مى دهد، تيراندازى به طرف مردم شروع مى‌شود، عده‌اى از مردم کشته مى شوند، ارتش نيز وارد عمل مى شود و تانک در کنار خيابانها مستقر مى‌شوند، هواپيماها به پرواز درآمده و ديوار صورتى شکسته مى شود و رگبار مسلسل ها مردم را يکى پس از ديگرى نقش خاک مى کند، خيابان هاى تهران به کشتارگاه هاى مخوف و حمام خون تبديل مى‌شود.

اين قيام در ساير شهرهاى ايران، از جمله شيراز، تبريز و مشهد نيز شکل گسترده اى به خود مى گيرد و تعداد زيادى کشته، مجروح يا زندانى مى شوند.

 

اقدام رژيم براى تغيير واقعيت قيام 15 خرداد

رژيم پهلوى بعد از آنکه حمام خون را در خيابان هاى تهران برپا مى کند؛ اقدام به فريب افکار عمومى مى زند؛ در گام اول هيچ خبرى که از حقايق و وقايع قيام 15خرداد و کشتار مردم بى گناه شهرهاى ايران اسلامى حکايت کند، در مطبوعات کشور منعکس نمى‌شود و برعكس دولت و رسانه هاى خبرى ادعا مى‌كنند كه در تاريخ 11 خرداد ماه، شخصى به نام عبدالقيس جوجو از بيروت با هواپيما وارد ايران شده و در گمرك مهرآباد در حدود يك ميليون تومان از او به دست آمده و پس از تحقيقات اعتراف كرده كه مبلغ مزبور را از طرف جمال عبدالناصر، براى افراد معينى در ايران آورده است، تا در ايران، توطئه هايى صورت گيرد، اما با اين همه تلاش ها و ادعاهاى پوچ و بى اساس، رژيم پهلوى نمى‌تواند مانع بازتاب گسترده اين قيام در مطبوعات جهان و واکنش شخصيت هاى سياسى جهان نسبت به اين قيام گردد؛ براى مثال روزنامه «دى ولت» در شماره 129 خود مى نويسد: «در تهران، صدها نفر کشته شده‌اند. دولت عَلَم، حکومت نظامى اعلام کرد. ارتش با تانک و مسلسل، بر ضد طرفداران رهبر مسلمانان، [امام] خمينى که عليه اصلاحات شاه دست به اعتراض زده‌اند، وارد عمل شد.»

روزنامه «الاهرام» در 16 خرداد مى‌نويسد:« ديروز تهران در آتش خشم شعله ور شد... اين، شديدترين تظاهرات ضد شاه بود وهنگامى آغاز شد که رهبر ديني، روح الله خمينى و ياوران او دستگير گرديدند.»

روزنامه فرانسوى زبان لوموند، نيز ادعاى رژيم پهلوى را در مورد مداخله دولت مصر در ايجاد شورش، زير سئوال مى‌برد و مى نويسد: «… شكاف بين مردم و رژيم عميق است و تنها نيروهاى مسلح قادر به برقرارى آرامش مى‌باشند … علماى سرشناس كه در زندان به سر مى‌برند، از حمايت مردم برخوردار مى‌باشند؛ جبهه ملى و اپوزيسيون چپ، خود را از حادثه دور نگه داشته‌اند و برنامه مشخصى ندارند، دانشجويان كه تقريباَ همگى طرفدار جبهه ملى هستند، مى‌توانند يك جنبش انقلابى برپا كنند، ولى حركت آنها از محدوده دانشگاه تجاوز نكرده است. كارگران تهران فاقد تشكيلات سازمانى هستند… مردم در انتظار حوادث تازه‌اى مى‌باشند… »

با وجود سانسورهاى شديد دستگاه پهلوي، خبردستگيرى امام خمينى (ره) و قيام 15 خرداد، در سراسر کشور ايران اسلامي، گسترش مى يابد و موجى از نفرت و خشم را بر ضد شاه به راه مى اندازد؛ حوزه‌هاى علميه نجف، کربلا و کاظمين به حمايت از حضرت امام خمينى (ره)، تلگراف هايى به سران کشورهاى اسلامى و سازمان هاى بين المللى مخابره و کشتار پانزدهم خرداد توسط رژيم پهلوى را به شدت محکوم مى کنند.

با كشتار مردم بى‌گناه و به پا ساختن حمام خون در خيابان‌هاى تهران‏، ظاهراَ قيام پانزده خرداد به نفع شاه تمام مى‌شود، اما شاه هيچ وقت فكر نمى‌كند كه اين قيام نطفه بيدارى انقلاب را در دل خاك ايران اسلامى مى‌نهد تا پس از 15 سال در 22 بهمن سال 1357 انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسد..

 

نكاتى چند پيرامون قيام 15 خرداد

1- براى آنكه واقعيت قيام 15 خرداد را در‌يابيم، بايد به اصل مسئله قيام 15 خرداد توجه داشته باشيم. براى روشن شدن مطلب به بيانات بيانگذار نهضت در سال 1358 در روز 15 خرداد و در جمع مردم قم، اشاره مى‌كنيم:« بسم‌الله الرحمن الرحيم. 15خرداد چرا به وجود آمد؟ مبدأ وجود آن چه بود؟ دنبالة آن در سابق چه بود و الآن چيست و بعد‌ها چه خواهد بود؟ 15 خرداد را کى به وجود آورد؟ دنبالة آن را کى تعقيب کرد و الآن کى همان دنباله را تعقيب مى‌کند و پس از اين اميد به کيست و تا کنون براى اميد به کيست؟ 15 خرداد براى چه مقصدى بود و تا کنون براى چه مقصدى است و بعد‌ها براى چه مقصدى خواهد بود؟ 15 خرداد را بشناسيد و مقصد 15 خرداد را بشناسيد و کسانى که 15 خرداد را به وجود آوردند را بشناسيد و کسانى که 15 خرداد را دنبال کرده‌اند را بشناسيد.»

 

2- قيام 15 خرداد يك قيام مردمى بر عليه رژيم و شخص شاه بود و همه گرايشهاى سياسى و مذهبى را در بر مى‌گرفت. چرا كه قيام‌كنندگان بازاريان، كاسبكاران، دست فروشان، دانشجويان، دانش‌آموزان و… بودند.

 

3- حضرت امام خمينى (ره) با نطق تاريخى خود در 13 خرداد در مدرسه فيضيه قم، موجى از بيدارى را در جامعه به حركت در آورده و بدين سان در سايه درايت، تيزبينى و شجاعت خويش، رهبرى قيام 15 خرداد را به دست گرفته بودند.

 

4- شعارهايى كه در قيام پانزدهم خرداد 1342 از حنجره‌هاى دردمند ملت ايران بلند مى‌شد‏، به اسلامى بودن قيام پانزده خرداد اشاره دارد. در واقع خاستگاه قيام پانزده خرداد 42 ، اعتقادات دينى و مذهبى مردم ايران اسلامى بود، چنانكه حضرت امام خمينى (ره) نيز در بيانات خود به اين مهم اشاره دارند:« خرداد براى اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدأيت اسلام و راهنمايى روحانيت و همين جمعيت‌ها که الآن اينجا هستند… همين طبقه از افراد اسلامى بودند که براى اسلام قيام کردند و هيچ نظرى جز اسلام نداشتند، پانزده خرداد را به وجود آوردند.»

«آنهايى که به اسلام عقيده دارند، آنهايى که دلشان براى قرآن مى‌تپد، امروز بايد فعاليت کنند. 15 خرداد براى همين بود.»

 

« پس 15 خرداد را به تبع اسلام، اينها به وجود آوردند وبه تبع اسلام، اينها حفظ کردند و به تبع اسلام، اينها نگهدارى مى‌کنند. کسانى که گمان مى‌کنند غير قدرت اسلام مى‌توانست يک همچو سدى را بشکند، در خطا هستند.»

 

5- قيام پانزده خرداد به افسانه جدايى دين از سياست پايان ‌بخشيد و بدين سان اسلام راستين كه تا ديروز جايى در مجامع علمى و روشن فكرى نداشت، در ميان نسل تحصيلكرده و بويژه دانشگاهيان راه يافت و گام به گام گسترش پيدا كرد و فعاليتهاى سياسى بر پايه اسلام در ايران اسلامى اوج گرفت و زمينه ساز پيروزى انقلاب اسلامى شد.

 

6- در قيام 15 خرداد 42، شخص شاه فرماندهى عمليات سركوب قيام را بر عهده داشت‏، حضرت امام (ره) در سخنرانى‌هاى خود به اين واقعيت اشاره دارند: در پانزده خرداد، خود ايشان فرمانده بود؛ فرماندة قوا از قرارى که نقل مى‌کنند، بود. همة اين جاها فرمانده‌‌اش خود اين آقاست… اين مبدأ ولادتى است که مردم ايران گرفتارش هستند و ان‌شاء‌الله خداوند رفع کند اين اساس ظلم را.»

«تمام اين جنايت‌هايى که واقع شده و واقع مى‌شود با امر مستقيم شاه است که بايد بزنيد. در 15 خرداد ـ از قرارى که معروف شد ـ فرماندار، خود او بوده است و با هليکوپترش بالاى شهر (پرواز) مى‌کرده است و امر مى‌‌کرده.»

 

7- در قيام 15 خرداد، شاه با دستور تيرباران و با كشتار مردم بى‌گناه چهره مزدورانه خويش را افشا نمود و سرنگونى نظام سلطنتى را رقم زد.

 

8- قيام 15 خرداد، قيام روحانيت مسئول و متعهد نسبت به دين و اسلام بود. حضرت امام خمينى (ره) به خوبى به اين واقعيت اشاره دارند: «نهضت عظيمى که بيش از شانزده سال پيش به دنبال قيام روحانيت مسؤول و متعهد در مقابل محمد رضا پهلوى که مخالفتش با اسلام عزيز آشکار و آشکار‌تر شد، شکل گرفت. روحانيت به اعتراض برخاست و عصر عاشورا، پس از حادثه‌اى ناگوار، اعتراض با موج عظيم انسانى ـ اسلامى بالا گرفت و به اوج رسيد و پس از آن، دست ناپاک استعمار از آستين شاه مخلوع در آمد و غائلة 15 خرداد ـ 12 محرم ـ را هر چه دردناکتر به وجود آورد.»

 

9- قيام 15 خرداد آغاز نهضت خمينى را رقم ‌زد و اسلام در سرزمين ايران تولد دوباره يافت؛ پس از اين قيام انجمن‌هاى اسلامى در نقاط مختلف به وجود آمدند و جو غيراسلامى در دانشگاهها و ديگر محافل شكسته شد.

 

10- پانزده خرداد 42، عاشوراى مردم ايران اسلامى است، روزى است که مردم ايران اسلامى با پيروى از نهضت حسيني، ارزش هاى والاى انسانى را به نمايش گذاشتند و به همين دليل بود که پير فرزانه انقلاب، حضرت امام خمينى (ره)، درباره اين روز چنين فرمودند:« روز پانزده خرداد، در عين حال که چون عاشورا، روز عزاى عمومى ملت مظلوم است، روز حماسه آفرين 15 خرداد، بزرگداشت ارزش‌هاى انسانى در طول تاريخ است.»

 

11- بزرگداشت و يادمان شهداى قيام 15 خرداد، بزرگداشت تاريخ سازان عاشورايى است كه همچون شمعى براى زندگى و حيات انسانيت سوختند و بر پيشانى تاريخ درخشيدند.

 

12- براى درك نتايج قيام 15 خرداد تنها كافى است كه اين كلام گوهربار را از بنيانگذار انقلاب بخوانيم كه فرمودند:« قيام پانزده خرداد، اسطوره قدرت ستم شاهى را در هم شکست و افسون ها را باطل کرد. شهادت جوانان رشيد و زنان و مردان در آن روز، سد عظيم قدرت شيطانى را از بنيان سست کرد. خون سلحشوران کاخ هاى ستم را درهم کوبيد. ملٌت عظيم الشأن با قيام و نثار خون فرزندان عزيز راه قيام را براى نسل هاى آينده گشود و ناشدنى ها را شدنى کرد.»

 

سخن پايانى:

پايان سخن، پيام حكيمانه حضرت امام خمينى(ره) است که در سال 61 به مناسبت سالروز قيام 15 خرداد صادر کردند و در بخشى پايانى آن خطاب به ملت ايران فرمودند: «خداوند تعالى اين ملت را که از 15 خرداد 42 تا 22 بهمن 57 و از آن وقت تا کنون براى اقامة عدل الهى از هر چه داشته است، گذشته است و عزيزان برومند خود را که قامت رشيد و بلند آنان چون ابديت، استوار و گرمى خونشان چون عشق به جمال جميل حق، روح افزا بود به پاى دوست به قربانگاه فرستادند؛ با نور هدايت خود، ارشاد و با جلوة قدرت ازلى خود، برومند و با بارقة روانبخش خود، در احقاق حقوق و ابطال باطل استوار و پايدار فرمايد!»

 

منابع

1- نهضت امام خمينى (ره)، سيد حميد روحاني، قم، دارالفكر، 1358

2- صحيفه امام

3- تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران، سرهنگ غلامرضا نجاتي، تهران، موسسه خدماتى فرهنگى رسا، 1371

 

    1318 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:16/03/1386

تاريخ شمسی نشر:16/03/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب