ابتدا تعريف انواع سياست را از ديد امام خميني تعريف مي کنيم :
1- سياست شيطاني:
اين نوع سياست اشاره به بعد منفي و چگونگي اداره جامعه دارد که در آن خدعه و دروغ و استفاده از هر وسيله ممکن براي دستيابي به هدف مجاز شمرده ميشود.
2- سياست حيواني :
در اين نوع از سياست، حاکم براي تحقق نيازهاي صرفا مادي جامعه اقدام ميکند و از کاربرد خدعه و امور شيطاني پرهيز دارد.
3- سياست اسلامي :
در اين نوع از سياست به دو بعد مادي و معنوي انسان توجه شده است و حاکم اسلامي در جهت شکوفايي هر دو بعد از حيات انساني کوشش ميکند. در سياست اسلامي جهت گيري سياست بسوي نظام ارزشي است و طبعا اداره مدبرانه امور جامعه مستلزم آن است که کساني که تربيت شده دين و داراي صلاحيتهاي اخلاقي اند عهده دار اداره جامعه گردد.
اينجا يک سوال پيش مي آيد که نيازهاي معنوي مردم چه چيزهايي هستند. آيا منظور از نيازهاي معنوي، فعاليتهاي مذهبي هستند يانه. فرهنگ، تمدن و اعتقادات و انديشه هم جز نيازهاي معنوي جامعه محسوب ميشوند. البته اين نکته را نبايد از ياد برد که تمدن بيشتر جنبه علمي و عيني دارد و فرهنگ بيشتر جنبه ذهني و معنوي.
هنرها، فلسفه و حکمت و ادبيات و اعتقادات (مذهبي و يا غير مذهبي ) در قلمرو فرهنگ هستند در حالي که تمدن بيشتر ناظر به سطح حوائج مادي انسان در اجتماع است و به نظر دکتر اسلامي ندوشن، تمدن بيشتر جنبه اجتماعي دارد و فرهنگ جنبه فردي......
تمدن و فرهنگ با هم مرتبط اند ولي ملازمه ندارد همانگونه که متمدن بي فرهنگ وجود دارد با فرهنگ بي تمدن نيز وجود دارد. پس شايد بتوانيم بگوييم که نيازهاي معنوي انسان شامل همان نيازهاي فرهنگي او باشد.
همان طور که گفتيم موضوع بحث ما در مورد سياست مادي است يعني سياستي که فقط به نيازهاي مادي جامعه خود مي پردازد.
براي افرادي که در يک اجتماع به عنوان مسئولين و صاحبان قدرت هستند قطعا سياست چيزي بالاتر از مبارزه براي قدرت است به طور خلاصه جامعه سياسي يک تکاپوي انساني هدفمند است و صرفا يک واقعه و يا يک رويداد نيست. جامعه سياسي مخلوق آگاهي بشر است که به منظور انجام رساندن اهداف مهم و عملي تشکيل و اداره مي شود. اهداف نهايي سياست از نيازهاي زندگي بشري سرچشمه مي گيرند حتي ادامه حيات در اين دنيا به کوشش سازمان يافته نيازمند است. افراد بشر براي رهايي از مصايب طبيعي و تجاوزگري انسانهاي ديگر امنيت مي طلبند. آنان به خوراک، چوشاک و مسکن نياز دارند.
آنان همچنين به درجهاي کمتر از نيازهاي ضروري، به ابزارهايي نيازمندند که از طريق آنها استعدادي اختصاصا انساني خود را تحقق بخشند. به طور مثال آنان به شيوه هايي براي کسب هويت و دوست يابي نيازمند هيچ يک از نيازهاي انساني به صرف آرزو برآورده نمي شوند. بشر در بهشت عدن زندگي نمي کند که طبيعت تمام خواسته هايش را برآورده کند. بقا و پيشرفت بشر به کار و کوشش او بستگي دارد. انسان ها بايد به ياري مغزها و دستهاي خويش نهادهايي بنا کنند که به آنان امکان متمدن شدن را بدهد. بنابراين هدفها و کارکردهاي جامعه سياسي گوناگون و متعدد است. در اصل وظيفه نظام اجتماعي محافظت از افراد خويش است. امنيت جاني افراد بايد تضمين شود. نظام اجتماعي همچنين بايد به طريقي در حفظ ثمره کار و فعاليت افرادش کوشا باشد. محدودترين طرز تلقي از اهداف جامعه سياسي بايد در برگيرنده آن چيزي باشد که جان لاک حفظ جان و آزادي و حال ميخواند. افزون بر آن در اکثر جوامع انساني نظام انساني نظام توليد اقتصادي-توليد خدمات و کالاها به کوشش سازمان يافته جمعي نيازمند است. به همين دليل نهادهايي براي توليد و توزيع ثروت بايستي ايجاد شوند. تشکيل و تنظيم اين گونه نهادهاي اداري از وظايف عمده سياسي است.
در سطحي بالاتر و پيچيده تر جامعه سياسي چهارچوبي ارائه ميدهد که به زندگي افرادش معني و اعتبار مي بخشد به تعبير يکي از نظريه پردازان سياسي معاصر جامعه سيسي عالم کوچک يا منظومه اي است که از درون به وسيله افراد هميشه خلاقش که جامعه سياسي را وسيله اي براي تحقق بخشيدن به آرمانهاي خود ميدانند.معني و روشني مي يابد.
به نظر ارسطو شهر يا کشور.اجتماعي از افراد همانند براي يافتن بهترين روش ممکن زندگي است چون شادي برترين خوبيهاست و از کارورزي و يا کاربرد کامل فضيلت پديد مي آيد.و چون برخي فضيلت را به کمال دارايند و برخي ديگر اندکي يا هيچ از آن را.ميان مردمان اختلاف مي افتد واين اختلاف مايه اختلاف در صدر حکومت است زيرا مردمان گوناگون از راهها و يا وسايل گوناگون در پي خير و شادي ميروند و از اينرو به شيوه هاي گوناگون زيست ميکنند و در نتيجه حکومتهاي گوناگون پديد مي آورند. هم اکنون نه فقط انديشه هاي تاريخ ساز اجتماعي و حتي ديني بلکه قوانين اساسي اکثريت قريب به اتفاق کشورهاي جهان تحت تاثير جوهر و فرهنگ نوين يعني انديشه حقوق بشري قرار گرفته است. اين تفکر خود را بصورت يک رويه مشخص بين المللي و يک ملاک و محک رفتاري در عرصه جهاني مطرح کرده است و ميتوان گفت که به يک قاعده رفتار بين المللي بذل شده است. بدين ترتيب هم بازيگران و هم قواعد رفتاري
بين المللي تحت تاثير آن قرار گرفته اند و فرهنگ اينچنين موجب تحول و حرکت جهان بسوي هماهنگي شده است. انسان از ابتداي زندگي اجتماعي خود بدليل برخورداري از ويزگيهاي کمال طلبي و راحت طلبي سعي در پيشرفت و بهبود شرايط زندگي خود داشته است اين تلاش مستمر منجر به اختراعات ايجاد مراکز توليدي.رفاهي. آموزشي و غيره شده است. علاقه مندي به ارتقا وضعيت زندگي در دو بعد مادي و معنوي بوده است. اين تلاش در دو بعد مادي منجر به پيشرفتهاي مادي و رفاه و راحتي انسان و در دو بعد معنوي فرهنگ و معارف عميق بشري محصول اين حرکت ميباشد.
يک اروپايي متعادل خواه دموکرات باشد يا فاشيست. بورزوا يا بلشوئيک.کارگر يا متفکر تنها دين مثبت واحدي را ميشناسد و آن پيشرفت مادي و اعتقاد به اينکه در زندگي هيچ هدفي وجود ندارد جز آسان تر و راحت تر کردن همين زندگي و يا به تعبير رايج ( استقلال زندگي از طبيعت). معابد اين دين.کارخانه هاي عظيم و آزمايشگاههاي مختلف و سالن هاي رقص و کارگاههاي برق هستند و کشيشانش بانک داران و مهندسان و ستارگان سينما و مديران صنايع و قهرمانان فضا. از نظر آنها برترين معيار تشخيص خير از شر همان موفقيت مادي است. و به عقيده دکارت : او پيام آور اين مفهوم پايه است که انسان به ياري انديشه خود ميتواند طريقه سعادت و شناخت را بيابد.
االبته شايد اين زندگي کردن که در آن فقط ماديات مهم هستند از نظر ما زياد مورد تائيد نباشد ولي خيلي هم بد نيست.چون اولا ريشه در فرهنگ و باورهاي آنها دارد و نگرش آنها نسبت به جهان با نگرش ما متفاوت است و به گفته دکتر علي مزروعي استاد دانشگاههاي ايالتي ميشيگان ونيويورک. يک آيت الله در ايران به گونه متفاوتي نسبت به هنري کسينجر به جهان پيرامون خود مينگرد. اين ريشه در فرهنگهاي آنها متفاوت آنها دارد. از اين روست که تفکر و نحوه تصميم گيري آنها در قبال جوامع خويش با يکديگر متفاوت است.
ثانيا هيچگس از رفاه بدش نمي آيد و هر کسي ميخواهد در رفاه بيشتري باشد وهمه کشورهاي جهان سعي ميکنند براي رفاه مردم کشورشان گام بردارند چون علاوه براينکه باعث پيشرفت کشورشان ميشوند مردم نيز اگر در رفاه باشند خيلي از مسائل ديگر را ناديده ميگيرند و به آنها اهميت چنداني نميدهند مثلا نسبت به مسائل سياسي کمتر حساسيت به خرج ميدهند و به اينصورت مشروعيت حکومت بالا ميرود. در شرايط دنياي کنوني و حاکميت سرمايه داري. جهاني شدن و با توجه به قوانين کشورهاي جهان و برنامه هاي اقتصادي آنها به اين نتيجه ميرسيم که ما کلا به سمت مادي شدن پيش ميرويم و در اين ميان ايران هم مستثني نيست و عليرغم حکومت اسلامي و برنامه هاي فرهنگي باز هم موئثر ترين عامل.عوامل اقتصاد يو مادي ميباشند و اگر مردم در رفاه باشند خيلي از مسائل و مشکلات را ناديده ميگيرند و يا برعکس. مثل معروفي است که ميگويد آدم گرسنه دين و ايمان ندارد.
قرآن مجيد در آيه 41 سوره حج وظيفه کساني را قدرت و حکومت را بدست مي آورند چنين فرموده است:
مفهوم آيه : اگر هر زمان و مکاني گروهي از مومنين به حکومت رسيدند وظيفه اقامه نماز که مهمترين و شاخص ترين عبادات است و اجراي اخذ و خرج زکات به عنوان مهمترين برنامه مالي و اقتصادي و امر به معروف و نهي از منکر را انجام ميدهند.
از مفهوم اين آيه متوجه ميشويم که نظر اسلام اين است که حکومت بايد هم به جنبه معنوي مردم بپردازد و هم در جهت نيازهاي مادي مردم.
دانلي به نقل از ادوارد سعيد ميگويد :اسلام نمي آموزد که دولت موظف به حفظ شان و منزلت انسان است بلکه بايد شرايطي فراهم کند که افراد در آن به خوشبختي و سعادت برسد.
به نظر هانتيگتون نوسازي اقتصادي و تحول اجتماعي گسترده در جهان بنيادهاي زيرين هويت ساز انسانها را سست ميکند و آنها را از هويت بومي و حتي ملي شان جدا ميکند و مذهب و تمدن مهمترين نقش را در پر کردن اين خلا هويتي دارند. به نظر من درست است که با توسعه جوامع شايد خيلي از مسائل اخلاقي و ديني کمرنگ شود ولي با وجود اينکه اکثر مردم نسبت به مسائل اخلاقي بي تفاوت مي شوند ولي در چهار چوب آزادي ممکن است عده کمي از مردم واقعا به اهميت معنويت و دين پي ببرند و همان بهتر از اين است که عده زيادي از مردم ظاهرا عقايد مذهبي داشته باشند ولي دلايل و معني کارهاي خود را ندانند و ندانند که بخاطر چه اين عقايد را پذيرفته اند و نه اين دنيا را داشته باشد و نه آن دنياي معنوي را. نکته قابل توجه اينکه اصلا فکر بشر مادي است و حتي وعده هايي که خداوند براي آخرت و بهشت و جهنم داده است بصورت وعده هاي مادي است.
اين نکته را نبايد فراموش کرد که اجراي سياست مادي (حيواني ) خيلي هم آسان نيست و خيلي از کشورها هستند که دوست دارند نيازهاي جامعه خود را تامين کنند و اين نوع سياست را در پيش بگيرند ولي از عهده آن عاجزند و نمي توانند سياست حيواني را اجرا کنند.
در بيشتر موارد با پيشرفت مادي، معنويت کمرنگ ميشود و در جوامع صنعتي بحران معنويت وجود دارد ولي در نقطه مقابل آن در جوامعي که اسم ديني روي آنهاست پيشرفت در زمينه مادي کمتر به چشم ميخورد و اين جوامع معمولا جوامعي عقب افتاده به شمار مي آيند. جامعه اي هم که سياستهاي معنوي و ماديگري را همزمان دنبال کند درست است که ايده آل است ولي چنين جامعه اي هنوز بوجود نيامده.البته در زمان پيامبر در شهر مدينه يک حکومت ايده آل بوجود آمده است و ميتواند مورد الگو قرار گيرد ولي در دنياي امروز نزديکترين جامعه به اين روش حکومت کشور مالزي است که در بين جوامع اسلامي کشوري است توسعه يافته و با رشد اقتصادي بيش از 8 در صد در سال.در آينده نزديک به کشور توسعه يافته اي در جهان تبديل ميشود و در عين حال مردم آن هم به اصول و آداب و رسوم سنتي و اسلامي خود پاي بند مانده اند و با وجود اينکه جامعه آزاد است ولي مي بينيم که حتي با وجود ابزارهايي که در جامعه ما به عنوان عامل تهاجم فرهنگي نام برده ميشود نسل جوان و روشنفکر از آنها در جهت پيشرفت جامعه خودشان استفاده ميکنند.
مثال ديگر : سوئد قدرتمند ترين کشور اسکانديناوي مي باشد و يکي از اعضاي بنيانگذار و فعال اتحاديه تجارت آزاد اروپا و شوراي نورديک مي باشد و از لحاظ فرهنگي هم سوئد در کشورهاي اسکانديناوي نفوذ نسبتا زيادي دارد. همه مي دانيم که کشور سوئد يک کشورتوسعه يافته. بافرهنگ.آزاد و بدون سابقه سياست ماکياولي (شيطاني) مي باشد. 92% مردم سوئد پيرو دين مسيحيت و مذهب پروتستان ميباشند. آزادي مذهب در سوئد در قانون اساسي (ماده يک فصل مستندات حکومت ) تصريح گرديده است و هر فردي ميتواند مراسم مذهبي مخصوص خود را اجرا کند. ولي با اين شرايط تعداد شرکت کنندگان در مراسم مهم مذهبي کليسا نسبتا" زياد بوده و بيشتر مردم ترجيح مي دهند حوادث مهم زندگي خود را با مهر و نشان مذهبي کليسا ثبت نمايند.
در سال1989.%75بچه هاي متولد شده در کليسا غسل تعميد داده شده بودند.در همان سال %60مزدوجين طي مراسمي در کليسا چندان گسترده نمي باشد.
فحشا به صورت علني در سوئد ممنوع است.(سوئد کشوري است که در آن فساد فراواني وجود دارد).
در پايان به اين نتيجه ميرسيم که انسان معاصر در بعضي جوامع آن چه را که اريش فروم جهت گيري بازاري مي خواند پذيرفته است. اريش فروم با منطقي همانند مارکس درباره از خود بيگانگي بحث ميکند. به نظر او آدمي از اينکه خود را کالا ميبيند رنج مي برد. کيفيات انساني مانند رفاقت و تواضع و مهرباني به کالاها و محصولات بسته بندي شده اي تبديل شده اند که در بازار شخصيت با قيمت هاي خوب به فروش مي رسند. اگر فردي نتواند خود را به سرمايه پر منفعتي تبديل کند احساس ورشکستگي مي کند. ولي اگر موفق به چنين کاري شد آدم موفقي است. به طور وضوح ارزش انسان امروزي به عوامل خارجي يعني قضاوت متلون بازار که درباره او دقيقا مانند کالا تصميم مي گيرد بستگي دارد... اين شخصيت از خود بيگانه که به حراج گذاشته شده.مي بايست مقدار زيادي از مقام و ارزش انساني را که خصيصه بارز انسان حتي در جوامع اوليه است.از دست بدهد. البته به گفته دکتر مزروعي اينکه چه چيز خوب وچه چيز بد است.چه پديده اي زيبا و کدام زشت است؟ کدام عمل اخلاقي و کدام غير اخلاقي است همگي توسط فرهنگ تعيين مي شوند. اين معيارها هستند که زمينه قضاوت درباره درستي يا نادرستي يک فعاليت و يک عمل اجتماعي يا بين الملل را تعيين مي کند.
ز دانا بپرسيد پس دادگر
که فرهنگ بهتر بود يا گهر؟
چنين داد پاسخ بدو رهنمون
که فرهنگ باشد ز گوهر فزون
که فرهنگ آرايش جان بود
ز گوهر سخن گفتن آسان بود
گهر بي هنر زار و خوار است وسست
به فرهنگ باشد روان تندرست
فردوسي
منابع :
1-فرهنگ گرايي.جهاني شدن و حقوق بشر/ تاليف حسين سليمي
2-تفسير تاريخ/ تاليف:عبدالحميد صديقي- ترجمه جواد صالحي
3-فرهنگ.استقلال و توسعه/ جواد منصوري
4-نظام نوين جهاني/ شمس الدين رحماني
5- فهم نظريه هاي سياسي/ توماس اسپريگنز-ترجمه فرهنگ رجايي
6- سوئد (کتاب سبز)/ چاپ وزارت امور خارجه- دفتر مطالعات سياسي
7-cdاطلس کامل جهان/ شرکت کامپيوتري لاله