باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز چهارشنبه 17 مهر 1387 كاربران برخط 267 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سخنورى و بصيرت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد تقى - فلسفى

منبع: خبرگزاری - فارس - به نقل از qomnet.net

 
 

هر سخنورى در رشته اى كه مى خواهد سخن بگويد بايد بينا و بصير باشد تا شنوندگان براساس صلاحيّت علمى و اطلاعاتى او گفته هايش را با دقت بشنوند و با حسن قبول تلقى نمايند.خطيب اسلامى نيز بايد در حد خودش دين را بشناسد و از آن بالنسبه آگاه باشد و مطلبى را كه براى بحث انتخاب مى كند بخوبى بفهمد تا بتواند به شنوندگان بفهماند. كسى كه خود مطلبى را بخوبى درك نكرده و آن طور كه بايد از آن آگاهى ندارد نمى تواند به دگران تفهيم نمايد.

 

اِيّاكَ وَالْكَلامَ فِيْما لاتَعْرِفُ طَرِيْقَتَهُ وَلا تَعْلَمُ حَقِيْقَتَهُ.(امام على ـ ع ـ)

هر سخنورى در رشته اى كه مى خواهد سخن بگويد بايد بينا و بصير باشد تا شنوندگان براساس صلاحيّت علمى و اطلاعاتى او گفته هايش را با دقت بشنوند و با حسن قبول تلقى نمايند.

خطيب اسلامى نيز بايد در حد خودش دين را بشناسد و از آن بالنسبه آگاه باشد و مطلبى را كه براى بحث انتخاب مى كند بخوبى بفهمد تا بتواند به شنوندگان بفهماند. كسى كه خود مطلبى را بخوبى درك نكرده و آن طور كه بايد از آن آگاهى ندارد نمى تواند به دگران تفهيم نمايد.

ذات نايافته از هستى بخش

كى تواند كه شود هستى بخش

خشك ابرى كه بود ز آب تهى

نايد از وى صفت آب دهى

خداوند در قرآن شريف اين مطلب را درباره پيشواى بزرگ اسلام و پيروان راستين او خاطرنشان ساخته و به وى فرموده است:

قُلْ هذِهِ سَبيلي اَدْعُوا اِلى اللّهِ عَلَى بَصيرَةٍ اَنا وَمَنِ اتَّبَعَنِى.[27]

پيامبر گرامى بگو اين است راه من، مردم را به سوى خدا مى خوانم با بينش و بصيرت و پيروان من نيز دعوتشان به سوى خدا آگاهانه و با بصيرت است.

در آيين مقدس اسلام، سخن گفتن از روى علم و بصيرت و لب فروبستن از آنچه نمى داند يكى از حقوق خداوند است بر بندگان.

عَنْ زُرَارَةَ بْنَ اَعْيَنَ قالَ: سألت اَبا جَعْفَرٍ عَلَيْهِ السَّلامُ ما حَقُّ اللّهِ عَلَى الْعِبادِ؟ قالَ: اَنْ يَقُولُوا ما يَعْلَمُونَ وَيَقِفُوا عِنْدَ مالا يَعْلَمُونَ؛[28]

زراره مى گويد: از امام باقر(عليه السلام) سؤال نمودم: حق خدا بر بندگان چيست؟ در پاسخ فرمود: آن را كه مى دانند بگويند و در چيزى كه نمى دانند توقف نمايند.

وَلا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ اِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ كُلُّ اُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْئُولاً؛[29]

هرگز از پى آنچه علم و اطمينان ندارى مرو و ناآگاه قدم برمدار كه گوش و چشم و دل آدمى در پيشگاه الهى مؤاخَذ و مسؤولند.

تا نيك ندانى كه سخن عين صواب است

بايد كه به گفتن دهن از هم نگشايى

فِى العِلَلِ عَنِ السَّجّادِ عَلَيْهِ السّلامُ قالَ: لَيْسَ لَكَ اَنْ تَتَكَلَّمَ بِما شِئْتَ لِاَنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ قالَ: رَحِمَ اللّهُ عَبْداً قالَ خَيْراً فَغَنِمَ اَوْصَمَتَ فَسَلِمَ؛[30]

اما سجاد(عليه السلام) فرموده است: مجاز نيستى هر چه را كه مى خواهى بگويى كه رسول گرامى اسلام فرموده است: مشمول رحمت الهى باد آن كس كه سخن خوب بگويد و سود برد يا سكوت كند و سالم بماند.

عَنْ عَلىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: اِيّاكَ وَالْكَلامَ فِيْما لاتَعْرِفُ طَريْقَتَهُ وَلاتَعْلَمُ حَقيقَتَهُ؛ فَاِنَّ قَوْلَكَ يَدُلُّ عَلى عَقْلِكَ وَعِبارَتَكَ تُنْبِئُ عَنْ مَعْرِفَتِكَ؛[31]

على (عليه السلام) فرموده است: بپرهيز از اينكه در چيزى سخن بگويى كه راه آن را نمى دانى و از حقيقتش آگاهى ندارى؛ چه آنكه گفته ات بر درجه عقلت دلالت دارد و عبارتى را كه مى گويى از معرفت و آگاهى ات اِخبار مى كند.

زبان در دهان اى خردمند چيست

كليد در گنج صاحب هنر

چو در بسته باشد چه داند كسى

كه گوهرفروش است يا پيله ور

وَعَنْهُ عَلَيْهِ السَّلامُ دَعِ الْقَوْلَ فِيْما لاتَعْرِفُ.[32] فرموده است: ترك گوى، سخن گفتن را در چيزى كه نمى دانى و از آن آگاهى ندارى.

 

سخن گفتن بدون علم

سخنورى كه بدون علم و آگاهى، مطلبى را در كرسى خطابه موردبحث قرار مى دهد و پيرامون آن سخن مى گويد، با اين عمل به ارزش كلام و شخصيّت خود آسيب مى رساند و خويشتن را با عوارض نامطلوب آن مواجه مى سازد. يكى از نتايج زيانبار سخن گفتن بدون علم، خود را ت حقير نمودن و از وزن و ارزش خويش كاستن است.

عَنْ عَلىٍّ عَلَيهِ السَّلامُ: تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا؛ فَاِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسانِهِ؛[33]

على (عليه السلام) فرموده: سخن بگوييد تا شناخته شويد؛ چه آدمى زير پوشش زبان پنهان است و چون سخن بگويد قدر و منزلتش روشن مى گردد.

تا مرد سخن نگفته باشد

عيب و هنرش نهفته باشد

يكى ديگر از عوارض سخن گفتنِ بدون علم، متّهم شدن گوينده است. اگر خطيبى در مجلسى چند مطلب را بگويد و تمام مطالبش بر وفق علم باشد جز يك مطلب، همان يك مطلب خلافِ علم مى تواند شنوندگان را در ساير مطالب وى دو دل و مردّد نمايد و گوينده را در تمام سخنان ش به بى علمى متّهم سازد.

قالَ عَلىٌّ عَلَيْهِ السَّلامُ: لاتَقُلْ مالا تَعْلَم فَتُتَّهَمَ بِاِخْبارِكَ بِما تَعْلَمُ؛[34]

در باره چيزى كه از آن علم و اطلاع ندارى سخن مگوى؛ چه اين كار موجب مى شود كه در ساير گفته هايت متّهم شوى و شنوندگان در صحّت و اصالت ديگر سخنانت كه از روى علم گفته اى شكّ و ترديد نمايند.

 

سخن ارتجالى

بدون علم و آگاهى سخن گفتن، گاهى بدين صورت است كه گوينده موضوعى را موردبحث قرار دهد و پيرامون آن سخن بگويد كه فنّ او نيست و از آن بى اطلاع است و ديگر آنكه در مطلبى بحث كند كه فنّ او است ولى براى مهيّا شدن بايد وقت مطالعه و مراجعه داشته باشد و اگ ر بخواهد بدون مراجعه سخن بگويد، بدون علم سخن گفته است.

سخن ارتجالى آن سخنى است كه سخنران صلاحيّت و شايستگى آن سخن را دارد ولى بدون آنكه خود را آماده و مهيّا سازد ناگهان با وضع و شرايطى مواجه گردد كه بايد سخن بگويد.

پذيرفتن اين چنين سخن فقط شايسته كسانى است كه اندوخته فكرى و ذخاير ذهنى فراوان دارند. بعلاوه از تجارب عملى بسيار برخوردارند. سخن ارتجالى سزاوار كسانى است كه از نظر مطالب و محفوظات آنقدر غنى هستند كه مى توانند ظرف چند لحظه از آنچه در حافظه دارند م طلب متناسبى را برگزينند و به شكلى تنظيم كنند كه متناسب مجلس باشد و در محضر القا نمايند. اما كسانى كه به قدر كافى اندوخته فكرى ندارند و مسلّط بر سخن نيستند حتماً بايد از قبول سخن ارتجالى شانه خالى كنند و به هيچ وجه زيربار نروند؛ چه ممكن است با پذيرش آ ن خويشتن را خجلت زده و شرمنده سازند و به انگيزه عرض وجود و ابراز لياقت، موجبات ذلّت و تحقير خود را فراهم آورند.

عَنْ اَبى مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلىٍّ عَلَيْهِمَا السَّلامُ قال: ما اَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ اَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ؛[35]

امام عسكرى(عليه السلام) فرموده چقدر قبيح است براى مؤمن كه در وى رغبت و ميلى باشد كه مايه ذلّت او گردد.

 

سخنِ درخور فهم شنوندگان

با توجه به اينكه سخن گوينده بايد منشأ علمى داشته باشد و آن را از روى بصيرت و آگاهى القا نمايد، لازم است به موازات آن اين نكته را نيز مورد كمال توجّه قرار دهد كه مقصود از سخنرانيهاى دينى ارشاد و هدايت مردم به راه حق و دعوت آنان به ايمان و اعتقاد به تعاليم الهى است و چون اشخاص واجد تحصيلات عاليه همه جا در اقليّتند و بيشتر افراد يا فاقد معلوماتند يا تحصيلاتشان فقط در حدود ابتدايى است، سخنران بايد در گفته هاى خود مقدار درك شنوندگان را رعايت نمايد و درخور فهم آنان سخن بگويد و براى نيل به اين هدف دو نكته بايد همواره موردتوجه خطيب باشد.

اول ـ ماده اى را كه براى بحث انتخاب مى نمايد شايسته مجلس و متناسب با فهم حضار محضر باشد و اگر سخنران اين نكته را رعايت ننمايد يا به مادّه بحث ستم كرده است يا به شنوندگان.

عَنْ اَبىْ عَبْدِ اللّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ: قامَ عيْسىَ بْنُ مَرْيَمَ خَطِيباً فِى بَنىِ اِسْرَائيْلَ فَقالَ: ىا بَنىِ اِسْرَائِيْلَ، لاتُحَدِّثُوا الْجُهَّالَ الْحِكْمَةَ فَتَظْلِمُوها وَلاتَمْنَعُوها اَهْلَها فَتَظْلِمُوهُمْ.[36]

امام صادق(عليه السلام) فرمود: حضرت مسيح بن مريم بين بنى اسرائيل براى خطابه به پا خاست فرمود: اى بنى اسرائيل، مطالب حكيمانه را با افراد جاهل درميان نگذاريد كه اين ظلم به حكمت است و آن را از افراد شايسته منع مكنيد كه ظلم به شايستگان است.

دوم ـ لزوم علم و آگاهى سخنران نسبت به موضوع مورد بحث بدان معنى نيست كه گوينده دينى مجاز باشد در هر مجلسى و براى هر شنونده اى آنچه را كه در آن موضوع فراگرفته و آگاهى يافته بگويد و تمام معلومات خود را بى كم و كاست با مستمعين درميان بگذارد؛ چه اين كار از طرفى خلاف بلاغت و موقع شناسى است و از طرف ديگر ممكن است در مواردى مضرّ و زيانبار باشد.

گوينده در مقام سخن بايد درجه عقل، نيروى درك، سطح فرهنگ، ظرفيّت معنوى، استعداد فكرى، قدرت فراگيرى، طرز تفكّر، و خلاصه درجات صلاحيّت و شايستگى مستمعين را بسنجد و مطالب خود را با رعايت استعداد آنان بيان نمايد نه آنكه مراتب علمى خود را معيار قرار د هد و هرچه را كه مى داند بگويد و اين مطلب در خلال سخنان اولياى اسلام خاطرنشان گرديده است:

عَنْ عَلىٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ لاتَقُلْ ما لاتَعْلَمُ بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ ما تَعْلَمُ؛[37]

على (عليه السلام) فرموده است: در مقام سخن، نه فقط آن را كه نمى دانى مگوى بلكه همه دانسته هاى خود را نيز به زبان نياور.

وَعَنْهُ عَلَيْهِ السَّلامُ يَنْبَغِى اَنْ يَكُونَ عِلْمُ الرَّجُلِ زائِداً على نُطْقِهِ وَعَقْلُهُ غالِباً على لِسانِهِ؛[38]

و نيز فرموده: شايسته و سزاوار آن است كه علم آدمى از نطقش فزونتر باشد و عقلش بر زبان وى غالب و پيروز.

مسئله سخن گفتن درخور فهم شنوندگان آنقدر مهم و شايان ملاحظه است كه تمام پيامبران الهى در راه تبليغ دين خدا مأموريت يافتند اين وظيفه اساسى را همواره رعايت نمايند.

قالَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اِنّا مَعاشِرَ الاَنْبِىاءِ اُمِرْنا اَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلى قَدْرِ عُقُولِهِم؛[39]

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) فرموده است: ما جامعه پيامبران مأموريت داريم كه با مردم به قدر عقلشان سخن بگوييم.

ما كَلَّمَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ الْعبادَ بِكُنْهِ عَقْلِه؛[40]

هرگز رسول گرامى با مردم بعمق عقل و كنه خرد خود سخن نگفت يعنى معيار گفتار آن حضرت با مردم درجات عقل آنان بود.

سلمان و ابوذر دو انسان شايسته و با ايمان مكتب آسمانى اسلام بودند. پيشواى اسلام به هر دو علاقه و محبت داشت ولى نيروى درك و قدرت فهم آن دو به قدرى متفاوت بود كه در حديث چنين آمده است:

عَنْ اَبىْ عَبْدِ اللّهِ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ ذُكِرَ التَّقِيَّةُ يَوْماً عِنْدَ عَلىِّ بْنِ الحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلامُ فَقالَ وَاللّهِ لَوْ عَلِمَ اَبُوذَرٍ ما فِى قَلْبِ سَلْمانَ لَقَتَلهُ؛[41]

امام صادق(عليه السلام) فرمود: روزى در محضر حضرت سجاد على بن الحسين(عليهما السلام) سخن از تقيّه به ميان آمد. حضرت قسم ياد كرد كه اگر ابوذر از آنچه در قلب سلمان بود آگاهى مى يافت او را مى كشت.

كانَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهَ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَاَميْرُ المُؤمِنيْنَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِ يُحَدِّثانِ سَلْمانَ مالا يَحْتَمِلُهُ غَيْرُهُ مِنْ مَخْزُونِ عِلْمِ اللّهِ وَمَكْنُونِهِ؛[42]

تفاوت فهم سلمان با دگران به اندازه اى بود كه رسول گرامى و على (عليه السلام) از خفاياى علم الهى چيزهايى را به سلمان مى گفتند كه دگران قدرت تحمل آن را نداشتند.

براى ارائه تفاوت فهم شنوندگان و چگونگى اقناع و ترغيب آنان مى توانيم مجلسى را درنظر بگيريم كه در آن هزار مسلمان علاقه مند حضور دارند و همه براى استماع يك مطلب كه قبلاً اعلام شده آمده اند و آن حيات آدمى بعد از مرگ است. معلومات و اطلاعات اكثر آنان در حدود ابتدايى است، پنج درصد آنان تحصيلات متوسطه دارند و پانزده درصدشان بى سوادند.

خطيب در اين مجلس مى خواهد به شنوندگان بگويد آدمى با مردم پايان نمى پذيرد بلكه زندگى تازه اى را آغاز مى نمايد و افراد بايد از راه درستكارى و به وسيله اعمال صالحه در اين جهان خود را به گونه اى بسازند كه در عالم بعد از مرگ از نعمت سعادت و رفاه برخو ردار باشند.

ممكن است خطيب در اين جلسه وارد بحث فلسفه شود و از اقتضاى مجلس غافل گردد و بدون توجه به سطح درك مستمعين پيرامون تجرّد نفس و معنى آن سخن بگويد و براى اقناع عقل و انديشه آنان پاره اى از ادلّه علمى فلاسفه را درباره تجرّد نفس و بقاى آن بعد از مرگ بد ن اقامه نمايد و سرانجام شنوندگان را به انجام وظايف دينى و اداى تكاليف اسلامى ترغيب كند و خاطرنشان سازد كه اگر در اين جهان اوامر خداوند را اطاعت نموديد قيامت در بهشت جاودان منزل خواهيد داشت و از رحمت الهى بهره مند هستيد و اگر از دستورهاى الهى سرپيچى نم وديد جايگاه شما دوزخ است و به عذاب بارى تعالى معذّب خواهيد بود.

واضح است در چنين مجلسى بحث تجرّد نفس و بيان ادلّه فلاسفه درخور فهم مستمعين نيست، نه تنها اين قبيل سخنان سودى ندارد و موجب ايمان شنوندگان به عالم بعد از مرگ نمى شود، بلكه از جهت تضييع عمر گوينده و شنوندگان مضرّ وزيانبار است و موجب خستگى مستمعين مى گردد به طورى كه بعضى از حضار قدرت تحمّل را از دست مى دهند و يكى پس از ديگرى مجلس را ترك مى گويند و بدين وسيله مراتب ناخشنودى و عدم رضاى خود را از سخنان سخنگوى مجلس ابراز مى دارند.

اگر خطيب اسلامى در چنين مجلسى در آغاز شنوندگان را از هدف بحث خود آگاه سازد و به آنان بگويد كه مكتب اسلام مرگ انسان را به معنى پايان يافتن او نمى داند بلكه مى گويد با فرا رسيدن مرگ، انسان از عالمى به عالم ديگر منتقل مى گردد و براى اقناع و ترغيب شنوندگان اين حديث را از على(عليه السلام) بخواند.

اَيُّهَا النّاسُ اِنّا خُلِقْنا وَاِيّاكُمْ لِلْبَقاءِ لالِلْفَناءِ وَلكِنَّكُمْ مِنْ دارٍ اِلى دارٍ تَنْقُلُونَ فَتَزَوَّدُوا لِما اَنْتُمْ صائِرُونَ اِلَيْهِ وَخالِدُونَ فِيْهِ؛[43]

اى مردم، ما و شما خلق شده ايم براى باقى ماندن نه براى فانى شدن، ولى با مردن از خانه اى به خانه ديگر انتقال مى يابيد. پس در اين منزل، زاد و توشه برداريد براى منزلى كه به سوى آن مى رويد و براى هميشه در آن مى مانيد.

درصورتى كه سخنران از عهده شرح اين روايت بخوبى برآيد قطعاً در شنوندگان اثر مفيد مى گذارد، چه آنكه سخن على(عليه السلام) همانند كلام خدا و پيامبر اطمينان بخش است و براى همه قابل فهم. قسمت اول حديث مستمع را اقناع مى كند كه مرگ براى انسانها به معنى پايان يافتن آنان نيست بلكه انتقال از سرايى به سراى دگر است و قسمت دوم حديث شنوندگان را به اعمال صالحه و انجام وظايف دينى كه برگرفتن زاد و توشه براى عالم بعد از مرگ است ترغيب و تحريص مى نمايد.

نظير حديثى كه مذكور افتاد حديث ديگرى از امام مجتبى (عليه السلام) است اين حديث نيز افراد با ايمان را از طرفى نسبت به حيات بعد از مرگ اقناع مى نمايد و از طرف ديگر آنان را به تهيّه زاد براى آخرت ترغيب مى كند.

يَابْنَ آدَمَ اِنَّكَ لَمْ تَزَلْ فِى هَدْمِ عُمْرِكَ مُنْذُ سَقَطْتَ مِنْ بَطْنِ اُمِّكَ فَخُذْ مِمّا فِي يَدَيْكَ لِما بَيْنَ يَدَيْكَ فَاِنَّ الْمُؤمِنَ يَتَزَوَّدُ وَالْكافِرَ يَتَمَتَّعُ؛[44]

اى فرزند آدم، از روزى كه تولد يافته اى و از شكم مادر سقوط نموده اى پيوسته در ويران سازى عمر خود هستى؛ يعنى با هر نفسى يك واحد از عمر خود را نابود مى كنى. پس هم اكنون از سرمايه اى كه در دست تو است براى منازلى كه درپيش دارى چيزى برگير و زادى ته يّه كن كه افراد با ايمان در فكر عالم بعد از مرگند و از اين جهان براى زندگى آينده خود توشه برمى دارند ولى كفّار و افرادى كه به جهان بعد از مرگ ايمان ندارند فقط در فكر لذّت گرايى و در انديشه بهره گيرى از اين عالم گذرانند.

در اين حديث امام (عليه السلام) با بيان جمله كوتاه «فخذ ممّا في يديك لِما بين يديك» با پيروان و دوستان خود از جهانى كه در پيش دارند يعنى عالم بعد از مرگ سخن مى گويد و اقناعشان مى نمايد. همچنين آنان را به اعمال صالحه كه زاد و توشه عالم بعد از مرگ است ترغيب و تشويق مى كند.[45]

 

پي‌نوشت:

27 . سوره يوسف(12) : 108.

28 . ميزان الحكمه، ج5، ص14.

29 . سوره اسراء(17): 36.

30 . تفسير صافى، ص315.

31 . غرر الحكم، ص158.

32 . فهرست غرر، ص333.

33 . نهج البلاغه، حكمت 392.

34 . غرر الحكم، ص828 .

35 . تحف العقول، ص489.

36 . امالى صدوق، ص253.

37 . نهج البلاغه، حكمت 382.

38 . غررالحكم، ص876 .

39 . كافى، ج8، ص268.

40 . كافى، ج8، ص268.

41 . سفينة البحار، ج1، ص646.

42 . سفينة البحار، ج1، ص646.

43 . امالى شيخ طوسى، ج1، ص220.

44 . بحار، ج75، ص112.

45 برگرفته از كتاب: سخن و سخنورى، محمدتقى فلسفى.

 

    253 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فن بيان (1)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/06/1383

تاريخ شمسی نشر:12/06/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب