«يلتسين شخصيتي داشت كه ميشد با او رابطه عاطفي برقرار نمود و در ديدارهاي رسمي هم با او شوخي كرد، ولي پوتين با او فرق ميكند. او دوست دارد كه هميشه به او احترام گذاشته شود.»
وقتي پوتين جانشين يلتسين شد، ابتدا همه فكر ميكردند اين مسأله تغييري نمادين است و او هم روسيه را به سمت رهبري جهان پيش ميبرد. وي در دومين انتخابات رياست جمهوري در 27 مارس 2000، توانست عليرغم ادعاي زيوگانف (رهبر حزب كمونيست و نزديكترين رقيب پوتين) كه هيچكس نخواهد توانست در دوره اول آراي لازم را كسب كند، موفق شد با كسب 52 درصد آراء به كرملين راه يابد. اين تصور كه پوتين راه يلتسين را ادامه خواهد داد با حمايت شديد يلتسين از او در هنگام نخستوزيري پوتين و حتي هنگام انتخابات قوت يافته بود. يلتسين به صراحت گفته بود: روسيه به رهبري جوان و شاداب نياز دارد تا در راه اصلاحات گام بردارد.
سالهاي اول دوران پوتين را ميتوان دوران تثبيت قدرت در ساختار داخلي و شروع دور جديدي از حركات منطقهاي و بينالمللي براي مقابله با گسترش ناتو و بازگشت روسها به برخي مناطق نفوذ شوروي سابق دانست.
او كه سابقهي مديريت را در سطح نخستوزيري در پرونده خود داشت، به خوبي مي دانست كه روسيه با توجه به دموكراتيزه شدن و ايجاد نظام سرمايه داري، به بازاري نوظهور مبدل شده است كه مشكل اصلي آن مدرنيزاسيون است. در سالهاي دههي 90، روسيه علاوه بر بحث مدرنيزاسيون با مشكلات ديگري چون از كار افتادگي صنايع كهنه و از رده خارج كه از زمان شوروي سابق باقي مانده بود روبرو بود و اين امر لزوم تسريع را در فرايند مدرنيزه كردن بيشتر مينماياند. آنچه نياز به مدرنيزاسيون را بيش از پيش نشان ميداد، كمبود منابع طبيعي و كاهش آن بين سالهاي 2003-20005 نيز بود.
طبق اعلام بانك جهاني، روسيه طي دو دههي آينده براي مدرنيزه شدن به 2 تريليون دلار سرمايه گذاري نياز دارد و حداقل 15 تا 30 سال همزمان خواهد بود. وقتي پوتين بر سر كار آمد، توليد ناخالص ملي روسيه در رتبه 14 جهان قرار داشت و شاخصهاي اجتماعي آن در زمرهي دول در حال توسعه با درآمد متوسط محسوب ميشد. اين در حالي بود كه اين ابرقدرت سابق، هر روز بيش از پيش از قافلهي رهبري دنيا عقب ميماند و ديگر، از آن تزارهاي قدرتمند و كمونيستهاي پرطمطراق اثري باقي نمانده بود. ارزش روپل نيز همواره در نوسان بود و فقط در سال 1998 از ارزش آن 4 برابر كاسته شده بود.
در چنين شرايطي، ولاديمير پوتين(فارغالتحصيل دانشگاه لنينگراد و جاسوس سابق ك.گ.ب در آلمان كه روزگاري جوانترين نخستوزير تاريخ روسيه شناخته ميشد) سكان رياستجمهوري روسيه را بر عهده گرفت.
برنامههاي پوتين براي رياست جمهوري در عين تفصيل غيردقيق مينمود. علت اين امر هم حمايت گسترده صاحبان قدرت از او بود. لكن، آنچه در برنامههاي پوتين به عنوان يك اصل مسلم به چشم ميخورد، حداكثر آزادي اقتصادي ممكن بود.
او در اين راه از دو مسير وارد شد:
اول) ايجاد مركز CSR به عنوان پايگاهي براي متفكرين و انديشمندان طرفدار اقتصاد بازار.
دوم) انتخاب و به كارگيري سياستمداران ليبرال و طرفدار غرب.
براي نمونه پوتين بلافاصله پس از رسيدن به قدرت، ايلايوف را كه ليبرالي دو آتشه بود، به سمت نمايندهي روسيه در هفت كشور صنعتي منصوب كرد تا روند مذاكرات در آن زمينه را تسريع نمايد.
مركز CSR به دليل اهداف بلندپروازي عدهاي از اعضاء كابينه در مدرنيزاسيون سريع و توجه نكردن به شرايط و اوضاع و احوال كشور كه با مخالفت هاي تعدادي از اعضاء كابينه نيز مواجه شد، در تدوين برنامهاي جامع ناكام ماند.
پوتين دريافت كه مردم روسيه هنوز آمادگي پذيرش نظام سرمايهداري را ندارند و در پاسخ به اقبال عمومي، به تقويت نقش دولت در غلبه بر اُليگارشيهاي خارج از قدرت مركزي پرداخت. او در مبارزه با اُليگارشيها دو قانون زير را وضع كرد:
اول، اعمال كنترلهاي دولتي بر معاملات خارجي اعمال.
دوم، ثبت معاملات خارجي براي جلوگيري از فرار سرمايه.
مشكل ديگر پوتين، بار سنگين ديون خارجي بود. بازپرداخت بدهيهاي خارجي در طي دورهي 2001 تا 2005 به ساليانه 12 تا 17 ميليارد دلار بالغ ميشد كه معادل نيمي از بودجه فدرال بود. اما پوتين به آينده اميدوار بود و علت آن، مازاد بودجهاي بود كه اقتصاد روسيه در سالهاي اخير به آن دست يافته بود. عليالخصوص كه اقبال عمومي به پوتين، دست وي را در انتخاب شيوههاي مختلف بازميگذاشت.
نكته ديگر، توجه نكردن مردم به احزاب تندرويي بود كه يا بيش از اندازه به غرب متمايل بودند يا طرفدار بازگشت به وضعيت اقتصادي دولت محور. همين مسأله و از دست دادن اكثريتي كه همواره در اختيار كمونيستها بود باعث شد كه از اين پس ديگر كمونيستها پايگاه دوم را هم از دست رفته ببينند.
به قول خود پوتين، انتقال قدرت به وي براي اولين بار در تاريخ روسيه به شيوه دموكراتيك صورت گرفته است. پوتين به خوبي ميدانست كه روسيهي كنوني از بطن كمونيسم شوروي به وجود آمده و قطعاً براي رهايي از ساختارهاي پيچيده قبلي به زمان نياز دارد.
برنامههايي كه او در دور اول انتخابات رياست جمهوري، ارائه كرد عبارت بودند از:
- مبارزه با جرايم
- مبارزه با فقر
- كاهش مالياتها
- ارتقاي سطح زندگي مردم
- گسترش فعاليتهاي اقتصادي
- اصلاحات ارضي و اصلاحات نظامي
در دو سال اول رياست جمهوري، پوتين موفق شد دستمزدهاي عقبافتادهي كارمندان دولت را تا حد بسيار مطلوبي پرداخت كند، اگرچه اين موفقيت تاحدي مديون بالا رفتن قيمت نفت در آن دوره نيز بود. همچنين وي جنگ مستمري را با طبقه اُليگارشي آغاز كرد. دوران تثبيت قدرت به خوبي پشت سر گذاشته شد و در روسيه و حتي جهان، پوتين، رهبري قاطع و مقتدر شناخته شد.
در اين گفتار به دليل اهميت انتخابات اخير دوما و همچنين انتخابات سال آينده در مارس 2004 سعي ميشود آنچه در انتخابات دوما روي داد تشريح گردد و پس از آن، سياست خارجي پوتين در چند عرصه، از جمله در برابر چين، اروپا و آمريكا، آسياي ميانه، چچن و ايران بررسي ميشود.
دوما
دوما يا مجلس عوام، نقش چندان مهمي در تصميمهاي سياسي ندارد. در روسيه، رئيسجمهور بالاترين مقام سياسي است و دوما فقط در تصميمات اجتماعي و همچنين در مورد بودجه نقش ايفا ميكند و تصميمات سياسي مهم را همواره رئيسجمهوري اتخاد ميكند. با همهي اين احوال، همراهي پارلمان نيز عامل مهمي است، همان چيزي كه يلتسين از داشتن آن محروم بود. سال آينده سومين دورهي انتخابات رياست جمهوري روسيه است اما امسال، دورهي چهارم دوما آغاز به كار خواهد كرد و اين به دليل انحلال دوما در سالهاي پاياني حكومت يلتسين توسط او بوده است.
كم اهميت بودن دوما در مسايل سياسي است كه باعث شده دموكراسي روسي با نوع اروپايي و غربي آن تفاوتهايي داشته باشد، ولي بايد پذيرفت كه اين شيوه در روسيه جا افتاده است، زيرا نميتوان دوران طولاني استبداد شوروي سابق را به اين سرعت فراموش كرد. اين همان موضوعي است كه پوتين هنگام سوگند ياد كردن در آغاز دورهي رياست جمهوري خود به زبان آورد.
شيوهي انتخابات دوما نيز متفاوت است. نيمي از كرسيها به شيوهي تناسبي پر ميشود و نيمي ديگر را نمايندگان مستقل تكميل ميكنند. شيوه تناسبي كه با ارتقاء كمي و كيفي احزاب سياسي در اروپا شكل گرفته، به اين شكل است كه آراء انتخاباتي، بين كرسيهاي نمايندگي تقسيم ميشود و حاصل نسبت آن، كميت فرضي براي يك كرسي انتخاباتي خواهد بود. آراء به دست آمده توسط هر يك از احزاب سياسي به حاصل نسبت مذكور تقسيم ميشود. حاصل اين تقسيم، تعداد نمايندگاني است كه به هر حزب تعلق ميگيرد. كرسيهاي باقيمانده نيز توسط نمايندگاني كه به صورت مستقل نامزد شدهاند پر ميشود.
تبصرهاي كه در اينجا وجود دارد اين است كه در نيمهاي كه توسط احزاب تكميل ميشود بايستي هر حزب بتواند حداقل 5 درصد آراء را به خود اختصاص دهد و اگر نتواند، نميتواند نمايندهاي به مجلس معرفي كند.
رقابت در دورهي قبلي دوما بين 27 حزب و در دورهي اخير بين 25 حزب برگزار شد، ولي رقابت اصلي را 5 تا 7 حزب اصلي برگزار ميكنند، حزب روسيهي واحد به رهبري بوريس گريزلف (وزير كشور كنوني پوتين) حزب كمونيست به رهبري زيوگانف، حزب ليبرال دموكرات به رهبري ژيرينفسكي و حزب جبههي سرزمين مادري به رهبري دوگزين.
براي اينكه تصميمي در دوما اتخاذ شود بايستي حداقل 226 نماينده از مجموع 450 كرسي دوما با آن موافق باشند كه تا به حال اين امكان در دوما براي هيچ تكحزبي مقدور نبوده است؛ چنانچه حزب روسيهي واحد كه به حمايت از پوتين معروف است، در دوماي فعلي، تنها 4/18 كرسيها را در اختيار دارد.
تخرب هم در روسيه شيوهي خاص خود را دارد، زيرا درواقع تنها رقيب دولت حزب كمونيست است. دولت هم بهگونهاي عمل ميكند كه نتيجهي آن بيش از هر چيز به تضعيف كمونيستها منجر شود. يعني، هدف اول دولت، تضعيف حزب زيوگانف است و آنگاه هدف دوم، استفاده از شيوهاي است كه احزاب خود را مديون كرملين احساس كنند.
براي نمونه ميتوان از ژيرينفسكي، رهبر حزب ليبرال دموكرات نام برد كه هرچند در صحبت خود را مخالف تمامي اقدامات ميداند، ولي در نهايت با كرملين همراه است. مثال ديگر نيز حزب ميهن است كه خود پوتين نهال آن را كاشته و از ابتدا آبياري نموده است.
روساي جمهور روسيه به طور سنتي عضو هيچ حزبي نيستند، ولي پوتين اين بار علناً در كنگره سپتامبر از حزب روسيهي واحد دفاع كرد. در روسيه، اين حزب به حزب قدرت شهرت يافته است. ميتوان گفت كه طرفداران آن، اكثراً وزراء و نيز شهردار قدرتمند مسكو هستند. وقتي پوتين از اين حزب حمايت علني كرد، مخالفان از اين امر ناراضي بودند ولي اعلام شد كه پوتين نه به عنوان رئيسجمهور بلكه به عنوان يك شخص عادي از آن حمايت كرده است. قبل از آغاز انتخابات هم مخالفان سازهايي درباره ناموزون بودن ابزارهاي انتخاباتي مينواختند. زيوگانف كه در اين سالها همواره نزديكترين رقيب يلستين و پوتين بوده است، معتقد بود كه حزب وي و مكاتبات و نامههاي آن استراق سمع ميشوند و دولت با تحريك مردم عليه كمونيستها شرايط مساوي انتخابات را از بين برده است. او به حمايت پوتين از حزب روسيهي واحد هم معترض بود. گنادي سلزنيف، رئيس كنوني دوما هم اعتقاد دارد مردم اعتماد خود را به حكومت از دست دادهاند و به دليل سختتر شدن شرايط زندگي، در انتخابات شركت فعالي نخواهند داشت. وي خطري كه آيندهي روسيه را تهديد ميكند، خطر تكحزبي شدن ميداند. مخالفان، مدعياند كه هنوز پس از 70 سال حكومت كمونيستها، اقتدارگراي حفظ شده و پوتين ميخواهد كه آن را ادامه دهد. مخالفان ميگويند، قدرت بيش از اندازهي پوتين يعني مرگ دوبارهي دموكراسي در روسيه.
ناظران خارجي نيز نظر خوبي دربارهي تبليغات و گرايش رسانهها نداشتند و معتقد بودند تبليغات رسانهها بر مبارزات انتخاباتي سايه افكنده بود و اين نيز خلاف قانون اساسي است. به هر حال انتخابات برگزار شد و نتايجي كه اعلام شد بدين شرح بود: حزب روسيه واحد، 1/37 درصد آراء، حزب كمونيست، 7/12 درصد آراء، حزب ليبرال دموكرات، 8/11 درصد آراء و جبهه سرزمين مادري، 9 درصد آراء.
حزب روسيهي واحد با دستيابي به نيمي از كرسيهاي دوما به همراهي نمايندگان مستقل و برخي احزاب متحد، راه را براي رياست بوريس گريزلف در دوماي بعدي هموار كرد.
تسلط كامل بر دوما ميتواند، زمينهي تغيير قانون اساسي دور سوم رياستجمهوري پوتين را فراهم كند، ولي نتيجه اين انتخابات به عقيده عدهاي، تضعيف موقعيت سياسي احزاب و نقش مستقل دوما را در پي خواهد داشت.
اروپا از اين انتخابات استقبال جالبي نكرد. بوريس جورج، رئيس مجمع پارلماني سازمان امنيت و همكاري اروپا معتقد است، در اين انتخابات استانداردهاي بينالمللي رعايت نشده است. مقامات ارشد سياسي و حقوق بشر اروپا نيز با محكوم كردن اين انتخابات، آن را نشانگر عقبنشيني روسيه از اصلاحات دموكراتيك خواندند.
آمريكا به صف مخالفان پيوست و اسكات مك كلان، سخنگوي كاخ سفيد، نتايج انتخابات را برايند ديدگاههاي رأيدهندگان ندانست. كرملين در پاسخ اظهار داشت، سابقهي انتخابات آمريكا، حق چنين اظهار نظري را به آنها نميدهد.
وقتي زيوگانف ادعا كرد، 5/3 ميليون رأي تقلبي به نفع حزب روسيهي واحد به صندوقها ريخته شده و حتي در اعلام درصد شركتكنندگان در انتخابات نيز تخلف شده، رئيسكميته مركزي انتخابات روسيه اعلام كرد، هيچ سندي مبني بر تخلف در انتخابات ارائه نشده و اين كميته نميتواند بر پايهي اتهامات صرف، تصميمگيري كند.
البته عدهاي از صاحبنظران بر خلاف نظر زيوگانف معتقدند، سلامت انتخابات از اين نظر كه هركس يك رأي داشته باشد رعايت شده ولي فشارهايي نيز وجود داشته است. مثلاً در اطلاعيهاي كه نام احزاب در آن به اطلاع عموم رسيد، تنها اعلام شد كه روسيهي واحد در رده بيستم قرار دارد، بدون اينكه نامي از ديگران احزاب برده شود. به هر حال حزب روسيه واحد توانست براي اولين بار در تاريخ روسيه با اختلافي چشمگيرنسبت به ديگر احزاب به پيروزي برسد. اين حزب كه از ادغام دو حزب طرفدار پوتين، يعني احزاب وحدت و سرزمين پدري تشكيل شده است، راه را براي انتخاب دوبارهي پوتين در مارس سال آينده هموار كرد و نيز نشان داد كه در اين انتخابات تقريباً بيرقيب بوده است. با توجه به محبوبيت 80 درصدي پوتين كه طي آخرين نظرسنجيها به دست آمده و نتيجهي اين انتخابات بايد پذيرفت كه شخصيت محبوب شهروندان روسي و كسي كه تمام دنيا به قاطعيت او در مديريت اعتراف ميكنند، لااقل براي يك دورهي چهار سالهي ديگر در كرملين خواهد ماند؛ هرچند دورهي رياست جمهوري برابر قانون اساسي، تنها براي دو دور امكانپذير است(!)
چچن
پس از اينكه پوتين توانست بحران چچن را مهار كند، اين برگ برنده محبوبيت او را افزايش داد. او توانست با آرام كردن اوضاع چچن در همان ابتدا، خود را شخصي قاطع معرفي كند. قاطعيت وي در امور داخلي بارها به اثبات رسيده است، ولي قضيه چچن برگ برندهاي بود كه پوتين با رو كردن آن بارها از آن به عنوان اهرمي براي به حاشيه راندن رقباي اصلي داخلي خود استفاده كرد. البته اين پايان كار چچن نبود و اين مشكل ادامه يافت و هنوز نيز براي رئيسجمهور مانند زخمي كهنه ميماند. سازمانهاي حقوق بشر بارها بر ارتكاب جنايات در جريان درگيريها در چچنستان تأكيد كردهاند و مسكو نيز همواره آن را تكذيب كرده و اعلام كرده است كه فعاليتهاي سازمانهاي طرفدار حقوق بشر را در چچن به نفع تروريسم ميداند. وقتي چند سال پيش شبكه بيبيسي تصاويري از برخوردهاي خشونتآميز سربازان روسي را در چچن به تصوير كشيد، اين قضيه انعكاس وسيعي در جهان داشت. تصاويري وحشتناك از كشتار و شقاوت در اين جمهوري سبب شد كه رئيسجمهوري روسيه به سازمان امنيت و همكاري اروپا، قول همكاري و امكان حضور در جمهوري اينگوش و نظارت بر آن را بدهد، قولي كه پوتين هيچگاه بدان عمل نكرد. حتي تا مدتها هيچ خبرنگار و عضو سازمان حقوق بشر، حق حضور در چچن و تهيه گزارش را نداشت. شكنجههاي هولناك، ايجاد گورهاي دستهجمعي و حتي اعدام غيرنظاميان از اموري است كه روسيه بدان متهم است. روسيه همواره با داخلي دانستن مشكل چچن و تروريست خواندن اين نيروها كوشيده است، همهي عملياتهاي تروريستي داخل كشور از جمله گروگانگيري چندي پيش تالار بزرگ مسكو و انفجار هولناك ميدان سرخ اين شهر را به چچنيها نسبت داده و اذهان عمومي روسيه را به سركوب آنها ترغيب كند و سپس با مهار آنها، براي خود محبوبيتي داخلي فراهم نمايد. پوتين حتي راضي نبود به اين قضيه آنقدر بها بدهد كه در قبال آن پاسخگو باشد، ولي در سال گذشته در اثر فشارهاي جهاني و توجه جهانيان به كشتار غيرنظاميان و نقض گسترده حقوق بشر، مجبور شد نماينده ويژه رئيسجمهور را در امور چچن منصوب كند. البته اين پايان كار نبود و كميسيون حقوق بشر، نيروهاي نظامي و امنيتي روسيه را به دليل استفادهي مكرر از قوه قهريه در منازعه چچن محكوم كرد.
رهبران اروپا و حتي ايالات متحده كه همواره خود را مدعي حقوق بشر ميدانند در مذاكرات رسمي خود همواره سعي كردهاند از كنار مسألهي چچن به آرامي بگذرند و فقط در پشت درهاي بسته بود كه براي راضي شدن مدافعان حقوق بشر صحبتهاي دوستانهاي با رئيسجمهور داشتهاند.
اين قضيه در ديدار چندي پيش پوتين از آلمان، فرانسه و ايتاليا به چشم ميخورد، ولي برخلاف رهبران اروپايي، هفتهي پيش، نمايندگان پارلمان از سياست دولت فدرال در برابر روسيه دربارهي حقوق بشر و قضاياي چچن انتقاد كردند. آنها دولت را به پنهان كردن واقعيات وضع حقوق بشر در روسيه و نيز تحولات مربوط به كنسرسيوم يوكوس كه رئيس آن چندي پيش به دستور پوتين بازداشت شد محكوم كردند. حتي يكي از نمايندگان پا فراتر گذاشت و حكومت پوتين را حكومت خودكامهي مدرن خواند. اين نماينده، انتخابات اخير روسيه را صرفاً يك نمايش دانست. مسأله چچن و برخورد با آن يكي از مشكلاتي است كه پوتين همواره از آن به عنوان اهرمي براي بالا بردن قدرت مانور خود استفاده ميكند و تا به حال نيز در تبديل تهديد چچن به يك فرصت و امتياز براي خود موفق عمل كرده است. مطمئناً اين قضيه نقش تعيينكنندهاي در انتخابات رياستجمهوري 2004 ايفا خواهد كرد.
ناتو
مخالفان، پوتين را عامل افول نقش جهاني روسيه در معادلات بينالمللي ميدانند. اين همان اهرمي است كه مخالفان، بسيار بدان متوسل ميشوند. يكي از موضوعات مربوط به اين مسأله، قضيهي نفوذ ناتو به سمت شرق است. حركت ناتو پس از فروپاشي شوروي سابق همواره رهبران كرملين را وحشتزده كرده است و شايد اين حسي كه از ضمير ناخودآگاه و از زمان امپراتوري كمونيستي در دل آنها باقي مانده باشد. روسها اين حركت ناتو را تقسيم جديد اروپا و ايجاد ديوار آهنين تازه در اين قاره ميدانند. مشكل ديگر روسيه، از دست دادن اقتدار خود در منطقه و منزوي شدن كامل آنها در اين صورت است. هرچند ناتو هيچوقت اين مسأله را نپذيرفته و ادعا كرده است كه حركت اين پيمان به سمت شرق نه براي مقابله با روسيه بلكه اقدامي براي حفظ امنيت و ثبات اروپاست.
ناتو در يك برنامهي 15 ساله، در چهار مرحله روسها را از آلمان به مرزهاي خود، عقب رانده است و حتي در مواردي در چالشهاي داخل روسيه نيز دخالت كرده است. روسها نيز هرچند خود را آماده مقابله با ناتو ميكنند، اما به اين حقيقت واقفند كه توانايي و امكانات آنها براي جلوگيري از گسترش ناتو چندان كافي و مؤثر نيست.
افزايش تنش ميان روسيه و ناتو تا آنجا ادامه پيدا كرد كه در ژوئن 2001، اجلاس وزراي خارجهي ناتو در يكي از دول سابق گروه ورشو يعني مجارستان تشكيل شد. پس از پذيرش سه كشور كمونيست سابق، يعني مجارستان، لهستان و چك، 9 كشور ديگر هم از بلوك شرق در اين پيمان پذيرفته شدند. آلباني، بلغارستان، استوني، لتوني، ليتواني، مقدونيه، روماني، اسلواكي و اسلووني، كشورهايي بودند كه جمع كمونيستهاي سابق را در ناتو كامل كرده بودند، جالبتر اينكه در نشست ازمير تركيه نيز كه بين نمايندگان ناتو از يك سو و آذربايجان، بلغارستان، گرجستان، قرقيزستان، مولداوي، روماني، تركمنستان و اوكراين براي بررسي راههاي ارتباط بيشتر برگزار شده بود، در واقع بخشي از شوروي سابق در حال مذاكره براي پيوستن به ناتو بودند. ناتو موفق شده بود با اجراي طرحي با نام «طرح مشاركت در صلح ناتو» به استقبال دول بلوك شرق برود.
البته كارشناسان معتقدند، پوتين در اين راه بهتر از يلتسين عمل كرده است و موفق شده است كه بيشتر از او در برابر برتريجوييهاي آمريكا ايستادگي كند. او در يك برنامهريزي حسابشده قصد دارد براي مقابله با ناتو، بازي را به مناطقي مانند خاورميانه ـ كشورهاي پيرامون خليج فارس، شبه قاره هند، شرق آسيا و اروپا بكشاند. در اين مسير هم وي مهرههاي لازم را به خوبي به بازي گرفته است، زيرا ميداند كه براي باقي ماندن بازي در اين مناطق، بايد روابط با ايران و سوريه، هند، چين و كوبا و همكاري امنيتي را با اروپا تقويت كند و اين سياست يعني بحران. البته همهي اين فعاليتها باعث نشده است كه آمريكا از گسترش پايگاههاي خويش به سمت شرق غافل شود، زيرا هدف آمريكا بيشتر منطقه قفقاز و درياي سياه است و بهانههاي آمريكا نيز مبارزه با تروريسم بينالملل عنوان شده است.
به هرحال پوتين چالش جدي در اين زمينه پيش روي خود ميبيند و در عين حال، همچنانكه اشاره شد، توانايي مقابلهي رودرو با اين وضعيت را هم در خود احساس نميكند و نيز به نظر نميرسد كه تا پايان دورهي رياست او حتي در دور بعد نيز اين مشكل او را راحت بگذارد. بنابراين او بايد به همين بازي موش و گربه ادامه دهد تا حداقل، انتخابات سال آينده را از سر بگذرانند و مخالفان نتوانند از اين حربه عليه او استفاده بيشتري كنند.
روسيه و چين
قدرت يافتن روسيه براي مهار آمريكا به نفع چين است و از اين رو، چين همواره از افزايش قدرت روسيه حمايت ميكند. پكن در اين راستا روسيه را به پيگيري طرح نظام چند قطبي تشويق ميكند. از سويي ديگر، چين از يكپارچگي دول متحدالمنافع به رهبري روسيه نيز حمايت ميكند، زيرا اين مسأله بيشك كمك قابل توجهي براي جلوگيري نفوذ ناتو به سمت چين خواهد بود. روسيه نيز به دنبال اتحاد با چين است، چون بدون بهرهگيري از نقش و نفوذ چين در آسيا و حتي جهان نميتواند نقش مؤثري ايفا كند. هر دو كشور از اتحاد ژاپن و آمريكا بيم دارند و خواهان مبارزه با سلطهي تك بعدي بر جهان نيز هستند. نقطه مشترك ديگر اين دو كشور موج اسلامگرايي در آسياي مركزي است كه هر دو قدرت را نگران كرده است.
نفوذ آمريكا نيز موضوعي است كه روسيه و چين نسبت به آن بدبين هستند كه قضيه تايوان نمونهاي از آن است. روسيه برعكس آمريكا همواره به قانون اساسي چين واحد احترام گذاشته است، ولي مسألهاي كه روسيه را نگران ميكند، سوءظني است كه به چين دارد. روسها از اين ميهراسند كه چين روسيه را فداي آمريكا كند، به اين معني كه روسيه را طعمه و اهرمي براي چانهزني براي امتياز گرفتن از واشنگتن به كار بندد. علاوه بر اين، هر چند چين همواره روسيه را به ايجاد نظام چندقطبي ترغيب كرده است، ولي هيچگاه اين مسأله را به معني اتحاد با روسيه قلمداد نكرده است، بلكه هدف چين، دور نگه داشتن روسيه از واشنگتن است، زيرا پكن به خوبي از خطر اتحاد واشنگتن و روسيه آگاه است.
در مباحث اقتصادي وضع از اين هم وخيمتر است. از زماني كه در سال 1993 چينيها اشتباهاً كالاهاي نامرغوب خود را به خاور دور و روسيه فرستادند، ذهنيتي منفي نسبت به چين ايجاد كرده است. اين مسأله هنوز هم يكي از موانع عمده بر سر راه گسترش تجارت چين و روسيه به حساب ميآيد. البته چينيها هم رغبت چنداني به بازار روسيه نشان نميدهند و مالياتبنديهاي بالا براي اجناس چيني نيز اين قضيه را حادتر كرده است. اين عدم اقبال به تجارت دوجانبه در روسيه هم طرفدار دارد و حتي احزاب سياسي داخلي همواره نفوذ چين را يكي از تهديدهاي پيشرو قلمداد كردهاند. دولت هم همواره سعي كرده است رشد اقتصادي منطقهاي چين را با مانع روبرو كند. شايد علت اين امر اين باشد كه روسيه برخلاف چين در اقتصاد آسيا نتوانسته است نقش مؤثري ايفا كند. مثلاً روسيه نتوانسته است درآمد 20 ميليارد دلاري پيشبيني شده را از محل تجارت با چين تحقق بخشد. برعكس سياستمداران، برخي اقتصاددانان روسيه معتقدند چين ميتواند نقش يك رابط خوب را ميان روسيه و جنوب شرقي آسيا بازي كند، اما اين نظر، خيال باطلي است، زيرا به نظر نميرسد چين مايل باشد اين موقعيت ممتاز را با روسيه سهيم كند. آنچه روسها را به گسترش تجارت در اين منطقه اميدوار ميكند، تجارت تسليحات نظامي است. به طور كلي آنچه كه كشورهاي جهان، دنبال آن هستند، علاوه بر تسليحات نظامي روسيه، توان مهندسي، صنايع سنگين، نفت و گاز و انرژي هستهاي است كه البته چين در اكثر اين موارد رقيب روسيه به شمار ميرود. هرچند چينيها آسياييها را براي برقراري رابطه به روسيه ترجيح ميدهند و هميشه سعي كردهاند روسيه را از دخالت در امور آسيا دور نگه دارند، ولي همواره روابط راهبردي اين دو قدرت، تعيينكننده بوده است، هرچند كه هيچگاه نتوانستهاند آن طور كه بايد اعتماد يكديگر را جلب كنند. تاريخ روابط روسيه و چين نشان ميدهد كه فراتر از نيازها و بايدها و نبايدها، شخصيت رهبران و اتحاد و ائتلافهاي داخلي بوده است كه روابط اين دو كشور را رقم زده است.
روسيه و اروپا
با اينكه بخش بزرگتري از خاك روسيه در آسيا قرار دارد؛ ولي روسيه همواره خود را اروپايي ميدانند. مقامات مسكو معتقدند چه از لحاظ جغرافيايي و چه از لحاظ مسايل فرهنگي و چه از منظر مقتضيات و تمايلات همگرايي اقتصادي، بايد روسيه را كشوري اروپايي به حساب آورد. حتي پوتين هم صريحاً روسيه را كشور اروپايي خوانده است.
پس از روي كار آمدن پوتين، چون او برعكس يلستين ديدگاه بسيار مثبتي نسبت به همراهي با اروپا دارد، بسياري از تحليلگران معتقدند كه اتحاديه اروپايي با فراهم آوردن زمينههاي همكاري مناسب و نزديك با روسيه ميتواند در برابر سلطهطلبي آمريكا توازن خوبي ايجاد كند. همچنانكه پيشتر هم اشاره شد، هيچگاه اروپاييها قصد نداشتهاند با طرح مسائلي همچون چچن، بر سر راه گسترش همكاريهاي خود با روسيه مانع ايجاد كنند. روسيه هم نظر مثبتي نسبت به همكاري با اروپاييها داشته است و همواره از اين فرايند استقبال كرده است. پوتين هميشه اظهار كرده است كه از گفتوگوي همه جانبه با اروپا استقبال ميكند. او معتقد است، اصولي كه باعث وحدت اروپا و ايجاد جامعهي متحد اروپايي ميگردد، اصولي اساسي است و روسيه نيز اين اصول را اساسي و در عين حال مشترك ميداند و اين بيان از ادعاي اروپايي بودن روسيه ناشي ميشود. علاوه بر اين، اين استقبال نشاندهندهي اعتراف روسيه به خود در ايجاد قطب جديدي كه بتواند برابر ايالات متحده بايستد، قلمداد ميشود. روسها حاضر نيستند آنقدر منتظر بمانند تا روزي خود را در عرصه معادلات بينالمللي تك و تنها و منزوي ببينند و همه اينها دست به دست هم دادهاند تا روسيه دست اروپاييها را به گرمي بفشارد.
40% تجارت خارجي روسيه با اتحاديه اروپايي است و حتي گفته ميشود، يكسوم سرمايهگذاري خارجي را هم در روسيه اروپاييها انجام دادهاند. پوتين حتي به بيشتر از اين مقدار ميانديشد. او از همان اوايل حكومت خود با انتخاب اصلاحطلبها و آنهايي كه بر گسترش روابط با اروپا اعتقاد دارند باعث شد تا ايده نزديكي روسيه و اروپا بيشتر تقويت شود. موضع پوتين در قبال گسترش اتحاديهي اروپا هم جالب توجه است. او برعكس هجوم ناتو، از گسترش اين اتحاديه هيچگاه اظهار نارضايتي نكرده است، زيرا برعكس ناتو، آمريكاييها در اتحاديه اروپايي حضور ندارند و با گسترش اين اتحاديه، روسيه بازارهاي سنتي خود را در اروپاي شرقي از دست خواهد داد؛ ولي باز هم شرايط براي حضور قويتر تجاري روسيه فراهم ميشود و نيز ميتواند با دادن اين امتياز به اروپاييها، آنها را براي سرمايه گذاري در روسيه مشاركت دهد. موضوعي كه اروپاييها هم به آن روي خوش نشان دادهاند. روسيه هم براي مقابله با ناتو ـ هم براي غلبه بر بحرانهاي داخلي و خاموش نگه داشتن اروپاييها نسبت به آن – و هم براي شكوفايي بيشتر اقتصادي و نيز يافتن دوستاني كه درمواقع اضطراري روي كمك آنها حساب كند، بسيار علاقهمند است كه روابط خود را با اروپاييها گسترش دهد.
روسيه و آمريكا
پس از امضاي موافقتنامهي همكاري استراتژيك در سال 2002 بين مسكو و واشنگتن، به نظر ميرسد كه اين توافق مدت زيادي نپاييده است و وارثان تزارها انگار باز هم نتوانستهاند دوستان خوبي براي آمريكاييها باشند.
پس از فروپاشي شوروي سابق، زماني كه بوش پدر، طرح نظم نوين جهاني را مطرح كرد، توجه بسياري از جهانيان را به نقش امپراتوري واحد جهاني جلب نمود، ولي آن روزها روسيه در شرايطي نبود كه بتواند موضع مناسبي در قبال اين قضيه بگيرد. ولي وقتي جورج بوش اول در انتخابات دوم خود رأي نياورد، اجراي اين ايده هم لااقل براي 8 سال به تعويق افتاد. آن روز كسي فكر نميكرد كه يك بوش ديگر خواهد آمد كه اين ايده را دوباره شعلهور ميكند. هرچند روسيهي امروزي با شوروي سابق قابل قياس نيست، ولي روسيهي امروز را با روسيه زمان بوش اول نيز نميتوان در يك سطح قرار داد. روابط روسيهي امروزي به رهبري پوتين با آمريكا، ديگر براساس روابط شخصي رهبران نيست. امروز ميتوان گفت اين روابط كاملاً مطابق با اين امر است كه منافع دو دولت در چه چيز نهفته است. امروز منافع و سياستها است كه روابط دو كشور را تعريف ميكند. در مقايسه، برخورد پوتين بسيار منضبطتر و حساب شدهتر از برخورد يلتسين با آمريكا بوده است. به عنوان برآيند روابط اين دو كشور ميتوان موضعگيري روسيه را در قبال دو جنگ افغانستان و عراق بررسي كرد. البته بايد گفت كه سياست پوتين به سياست دقيقه 90 شباهت دارد. او تبحر خاصي در صبركردن دارد و به خوبي ميداند كه چه قدر بايد صبر كند و درست از كجاي معادلات وارد بازي شود و نتيجه هم بگيرد. شايد اين تعريف جديدي از بازي باشد، ولي حداقل باعث شده است كه در عين حال كه امتياز ميگيرد، بيشترين امتيازگيرنده نباشد. روسيه در قبال افغانستان هم موضع فعال و در عين حال كم سروصدايي داشت. موضع نهايي پوتين را در قبال افغانستان بايد با شرايط و اوضاع و احوال آن روزگار مطابقت داد و سپس به آن نمره داد.
حملات انتحاري 11 سپتامبر و هراس جهانيان از پديدهي تروريسم و حمايت بيش از هفتاد درصد مردم آمريكا از بوش براي اقدام تلافيجويانه و حتي اجماع عمومي عليه تروريسم از يك سو و الهام گرفتن مبارزان چچني از طالبان و القاعده و خطر نفوذ تفكر طالبانيسم در جمهوري چچن از سوي ديگر پوتين را بر آن داشت تا در يك سخنراني تلويزيوني، حمايت خود را از عمليات آمريكا در افغانستان اعلام كند. وي گفت كه همكاري خود را با ائتلاف جهاني عليه تروريسم گسترش خواهد داد. گذشته از همهي اينها، پوتين به خوبي ميدانست كه اين حمله، مقاصدي فراتر از تلافي حملات 11 سپتامبر دارد و قصد داشت كه از ثمرات اين تهاجم بينصيب نماند. علاوه بر اين، حمايت او باعث ميشد كه غرب به تلافي اين حمايت، قضيهي چچن را زياد در بوق و كرنا نكند. جالب است بدانيد كه بلافاصله بعد از اين موضعگيري، پوتين 72 ساعت به مبارزان چچني فرصت داد تا خود را تسليم كند. ولي قضيه عراق متفاوت بود. عراق يكي از مهرههايي بود كه پوتين همواره از آن براي مقابله با نفوذ ناتو به بازي ميگرفت. متحد ديرين شوروي سابق هنوز هم از نظر پوتين تاريخ مصرفش نگذشته بود. به همين دليل روسيه تصميم گرفت تا با همنوا شدن با فرانسه و آلمان، معادلات جهاني را عليه آمريكا رقم بزند، غافل از آنكه از نظر آمريكاييها، معادلهاي وجود نداشت كه به هم بخورد!
البته تحليل موضعگيريها در قبال عراق به مجالي جداگانه نياز دارد و اين مختصر فرصت مطلوبي براي بررسي اين قضيه به دست نميدهد. علاوه بر مسائل جهاني، آنچه بين خود روسيه و آمريكا به عنوان اصليترين چالش مطرح است، موضوع پيمان موشكي ضدبالستيك است كه در سال 1972 بين دو ابرقدرت وقت به امضاء رسيده بود. آمريكاييها با طرح MMD يا دفاع ضدموشكي خود كه روي آن تأكيد فراواني نيز ميورزند، اين پيمان را نقض ميكنند و به همين دليل به روسيه فشار وارد ميكند كه در اين پيمان تجديدنظر شود. پوتين ابتدا موضع سخت و غيرمنفعلي در قبال آن گرفت. روسيه معتقد است كه اين سيستم، از نسل جنگ ستارگان است و روسيه از اين سلسله به كل بيزار است. در نهايت، روسيه كوتاه آمد، ولي بلافاصله آزمايش موشك تريومف روسيه پاسخي بود به سيستم دفاع ضدموشكي آمريكا. موشكهاي اس 400 تريومف كه روسيه آن را جايگزين موشك اس 300 كرده بود، آنان را صاحب پيشرفتهترين توپخانهي ضدهوايي ميكرد و نيز قادر بود موشكهاي ضدبالستيك و كروز را در هوا شناسايي كند. روسيه در مقابل بازي ضدموشكي آمريكا با اين موشكبازي خود، پاسخ قانعكنندهاي از نظر اذهان عمومي روسيه به اين واقعه داده بود. هرچند طبق معمول، آمريكا مدعي شد كه روسها اين سيستم را به برخي كشورها از جمله ايران صادر كردهاند. به نظر ميرسد اكنون كه جنگ سرد به پايان رسيده نيز روابط اين دو قدرت جهاني هنوز نتوانسته است تعريف آنچنان مناسبي بيابد. گفته شده است كه اين دوران برخلاف جنگ سرد، صلح سرد است.
آسياي مركزي
هرچند شواردنادزه در سالهاي آخر حكومت خود تصميم گرفته بود دوباره دل روسها را به دست آورد و به همين منظور از دادن هيچ امتيازي به روسها كوتاهي نميكرد، ولي ظاهراً خيلي دير شده بود. شوارد نادزه بايد ميرفت، چون او ديگر منافع هيچ يك از دو قدرت آمريكا و روسيه را برآورده نميكرد. او بايد ميرفت، نه به اين دليل كه در انتخابات تقلب كرده است، بلكه به اين دليل كه ديگر به درد كسي نميخورد. يادآوري خاطرات هم بد نيست. شايد باشند كساني كه هنوز به خاطر دارند كه روزي شوارد نادزه لقب قهرمان دموكراسي گرفته بود؛ زيرا آن موقع آمريكا هنوز دوست او به حساب ميآمد. او وقتي دست حمايت آمريكاييها را اين چنين در پشت خود محكم ديد، بارها درخواست پوتين را براي عمليات مشترك عليه چچنيها رد كرد.
علاوه بر اين گرجستان، اولين مقر نظاميان آمريكايي در قفقاز هم شده بود و آن موقع كه 120 نفر از آمريكاييها به بهانه مبارزه با تروريسم موفق شدند داخل مرزهاي شوروي سابق نيز راه يابند. روسيه، گرجستان را قرارگاه آيندهي ناتو و حتي فراتر از آن اسرائيل قفقاز قلمداد كرد و شايد به همين دليل بود كه در اوت سال 2002 به حريم هوايي گرجستان تجاوز و به مدت 40 دقيقه اين كشور را بمباران كرد. اين عمليات واكنش شديد نمايندگان پارلمان گرجستان را سبب شد، اما شوارد نادزه كه ديگر تصميم گرفته بود به دامن روسها پناه ببرد، ابتدا با آن مخالفت كرد، هرچند نتوانست خيلي زياد در برابر اقدامات ضد روسي پارلمان دوام بياورد.
گرجستان نمونهاي است از عرصههايي كه در آسياي ميانه تبديل به چالشي براي شاخ و شانه كشيدن روسها و آمريكاييها شده است. آمريكا خواستار تخليه پايگاههاي نظاميان روسي در گرجستان است و روسيه با تهديد پاسخ ميدهد كه در گرجستان خواهد ماند. (آيا روزي نيز خواهد بود كه مثلاً روسيه به واشنگتن نصيحت كند كه از ايالت اوكلاهاما نيروهايش را بيرون ببرد و خودش نيز در فلوريدا نيرو پياده كند) ولي اين تنها گرجستان نيست كه چنين شرايطي دارد. آذربايجان، علناً مرزهاي خود را در اختيار آمريكا قرار داده است. قرقيزستان، قزاقستان، ازبكستان و تاجيكستان موافقت خود را با مصونيت قضايي نظاميان آمريكايي در اين كشورها اعلام كردهاند. ارمنستان كه تبديل به جزيره امن آمريكا در منطقه قفقاز شده است و موارد بسياري از اين دست كه نشان دهندهي نفوذ فوقالعاده آمريكا در اين منطقه است، ولي اينها دليل نميشود كه از نقش روسيه در اين منطقه غافل شويم. هر چند ايوانف آمريكا را تنها مجري كودتاي تفليس قلمداد كرد، ولي مسكو هيچ مخالفتي با اغتشاش در تفليس نداشت. حتي گفته شده است كه در اين دورهي كوتاه، مسكو با واشنگتن همسو نيز حركت كرد. آنچه جالب توجه است اين است كه پس از كنارهگيري آرام شوارد نادزه، مسكو سوار بر موج بحران شد و اين بار آشكارا در مقابل آمريكا ايستاد. روسها به مانند سياست هميشگي خود، يكبار ديگر در دقيقه 90 وارد بازي شده و به خوبي مهار بحران را در دستور كار خود قرار دادند.
ازبكها همواره سعي كردهاند موضع مستقلي در تصميمگيريها خود نسبت به روسيه اتخاذ كنند، ولي همواره موضعگيريهاي پوتين بر دول آسياي ميانه تأثير داشته است.
اتحاديهي جمهوريهاي مستقل كه روسيه عنوان رهبري آن را علناً و عملاً بر عهده دارد نيز كمك حال روسها براي به دست گرفتن نبض امور در قلمروي شوروي سابق به شمار ميرود.
روسيه و ايران
مسكو در برنامههاي خود، ساخت يك مخزن بزرگ را براي انبار كردن ضايعات اتمي جهان در سيبري گنجانده است. عظمت اين طرح به حدي است كه قوياً نيازمند همكاري آمريكاييهاست. آمريكا نيز نظر مثبتي به اين طرح دارد و حاضر است به روسها كمك كند، ولي هميشه از روسيه خواسته است، ساخت راكتور اتمي بوشهر را در قبال آن متوقف كند.
وزير خارجهي ايران به صراحت، تأثيرپذيري روسيه از آمريكا را در مسائل مربوط به ايران تكذيب كرد، ولي سخنگوي دولت روسيه اعلام كرد كه اين كشور تحت فشار آمريكا مجبور شده است كه خط انتقال سوخت نيروگاه بوشهر را متوقف نمايد.
علاوه بر آمريكاييها، شارون نيز بارها از پوتين خواسته است كه ايران را وارد كند بر گروههاي مقاومت اسلامي و حزبالله كنترل بيشتري داشته باشد. او همچنين از روسيه خواسته است كه تأمين اطلاعات و تكنولوژي هستهاي و سلاحهاي پيشرفته را به ايران متوقف سازد. پس از قدرت يافتن پوتين، روسيه يكي از هم پيمانان نزديك ايران به شمار ميرود. حتي رئيسجمهوري اسلامي ايران معتقد است كه ايران و روسيه ميتوانند با همكاري يكديگر، در ايجاد ثبات و پيشرفت منطقه، نقش مهمي ايفا كنند. به نظر آقاي خاتمي، ديدگاههاي دو كشور در بسياري موضوعات مهم مثل فلسطين، افغانستان و تاجيكستان نزديك به هم است و مهمتر اينكه، نظرات ايران و روسيه دربارهي رژيم حقوقي درياي خزر به هم نزديك است. مقامات روسيه نيز اظهاراتي با همين مضمون عنوان كردهاند. براي نمونه، روسيه در جريان بحران هستهاي ايران هرگونه تحريم عليه ايران را غيرقابل قبول خواند و پس از صدور قطعنامهي آژانس هستهاي، ضمن ابراز رضايت از آن، اعلام كرد، اگرچه تمامي موارد قطعنامه ما را خوشحال نميكند، ولي مهم آن است كه اين مسأله به جاي انتقال به شوراي امنيت در خود آژانس بررسي ميشود.
جالب اين است كه روسها كه سابقه خوبي از ايران در برخورد با رژيم اشغالگر قدس سراغ ندارند، همواره از موضعگيري ايران در قضيهي چچن نيز راضي بودهاند. حتي ايوانف پس از پايان دورهي رياست ايران بر سازمان كنفرانس اسلامي از اين موضوع ابراز رضايت نمود.
روسها همواره از موضع خود در ادامه همكاريهاي هستهاي با ايران دفاع كردهاند. چنانكه وزير دفاع پوتين معتقد است، هيچ كس حق ندارد از روسيه به دليل همكاري هستهاي با ايران انتقاد كند. او علت اين موضعگيري را اينگونه بيان ميكند: «در حال حاضر حتي در تئوري هم امكان مظنون بود به اقدامات تهران دربارهي سلاحهاي كشتار جمعي وجود ندارد». وزير انرژي اتمي روسيه هم مدعي است، مسكو با پيروي كامل از قوانين بينالمللي در حال ساخت نيروگاه هستهاي در ايران است و در عين حال اجازه نخواهد داد كه هيچگونه فناوري هستهاي حساس اين كشور در اين همكاري به ايران منتقل شود.
البته همكاري ايران و روسيه محدود به مسائل هستهاي نميشود، چنانكه دكتر روحاني در ديدار از مسكو اعلام كرد، خط آهن قزوين ـ انزلي ـ آستارا خليج فارس را به روسيه و اروپا متصل ميكند. اين همان آرزوي ديرينه تزارهاست. روسها براي دستيابي به آبهاي گرم خليجفارس همواره به ايران دست درازي كردهاند. اكنون با ايجاد خط آهن، آرزوي ديرينهي روسها نيز تحقق مييابد. دبير شوراي امنيت روسيه هم گسترش پيمان سه جانبهي ايران، هند و روسيه در مورد گذرگاه شمال و جنوب و پيوستن كشورها به اين پيمان را عامل تقويت اين طرح و افزايش سطح همكاريهاي منطقهاي و شكوفايي اقتصادي منطقه ميداند. درياي خزر نيز عرصهاي است كه دو كشور درگير آن هستند.
البته اين موضوع مجالي ديگر را ميطلبد، ولي ميتوان گفت كه خلاف چند سال پيش كه روسيه قصد داشت با هم پيمان شدن با كشورهاي قفقاز در مقابل ايران اتحادي ايجاد كند، امروزه و پس از نزديكي اكثر اين كشورها به آمريكا، روسها متوجه شدهاند كه ايران مطمئنترين شريك آنها است. البته اين برداشت تا آن جايي است كه روسيه راه ديگري براي رسيدن به منافع خود به دست نياورد؛ زيرا تاريخ روابط ايران و روسيه تاريخ چندان روشني نيست. امروز هم، اطمينان بيش از اندازه به روسها ميتواند عواقب وخيمي داشته باشد. برخي ادعاهاي مقامات روسيه نيز شاهد همين مدعاست. به گفتهي آنها، آمريكا از مسكو خواسته است كه هيچ گاه سلاح يا فناوري را به طور كامل در اختيار ايران قرار ندهد و تا به امروز نيز روسيه به اين قول وفادار مانده. (اگر كمي به طولاني شدن ساخت نيروگاه بوشهر توجه كنيد در وفاداري روسها شك نخواهيد كرد!) در نشستهاي آژانس، مخصوصاً در نشست سپتامبر هيچ حمايتي از سوي روسها ديده نشد، تا آنجا كه مسؤولان ايراني را به اعتراض واداشت.
روسيه در اجلاس دوم نيز مانند سياست هميشگي خود در دقيقه 90 وارد بازي شد و به جز يك سخنراني نسبتاً قابل قبول در شوراي حكام، چيز خاصي از آنها ديده نشد. ولي وقتي ديپلماسي ايران به نتيجه رسيد، آنها وانمود كردند كه از ابتدا در كنار ايران بودهاند.
در قضيهي درياي خزر هم اين رويه قابل مشاهده است. براي نمونه، روسها در قراردادي كه با قزاقستان در سال 1998 امضاء كردند، برخلاف جبههاي متحد دو كشور از سال 95، عمل كردند.
با همهي اين اوضاع و احوال به نظر ميرسد دو كشور ايران و روسيه در حال حاضر از نزديكي به يكديگر منافع بسياري عايدشان ميشود و تنها نگراني ايران آن است كه روسها، تهران را فداي بازي شطرنج خود با آمريكا كنند؛ ولي اگر اين نگراني را كنار بگذاريم و به ورود آمريكا به منطقه كه به زيان مسكو و تهران است توجه كنيم، بايد پذيرفت كه اين روابط راهبردي ادامه خواهد يافت. تهران به عنوان قدرت منطقهاي از لحاظ جغرافيايي و قدرت ايدئولوژيك ميتواند، همكار خوبي براي روسيه در ايجاد يك قطب قوي در برابر آمريكا محسوب شود.