● به نام خدا - امروز ، پنجشنبه 11 شهريور 1389 - كاربران برخط: 543   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
شرق شناسي اسرائيلي(1)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


گستره شرق و مفهوم آن در شرق شناسي «اسرائيلي» اسلام با تمام ابعاد و زواياي آن است. در اين نوع از شرق شناسي رايج در «اسرائيل» يهوديان متعددي در مراكز علمي، تحقيقاتي، تاريخ، تمدن، فلسفه و فقه اسلامي و بسياري از دستاوردهاي علمي و فرهنگي، اسلام را مورد مداقه و توجه قرار مي‌دهند و متاسفانه به اندازه همين توجه از سوي «اسرائيل» و صهيونيسم از اسلام و علوم مرتبط با آن و بسياري از كشورهاي اسلامي، به ويژه ايران، اين فعاليت‌ها را رصد نمي‌كنند و از عواقب زيان بار آن نيز مطلع نيستند.

مؤسسات علمي و تحقيقاتي موجود در «اسرائيل» با ارائه دستاوردهاي خود، مهم‌ترين عامل در تدوين استراتژي ضد اسلامي صهيونيسم مي‌باشند. در واقع باور اين نكته بسيار سهل است كه «اسرائيل» عامل بسياري از تفرقه‌ افكني‌هاي مذهبي و فرقه‌اي در كشورهاي اسلامي است؛ چرا كه اساساً شناخت فرق و مذهب اسلامي كه مهم‌ترين سرفصل‌هاي تئوري مراكز علمي موجود در «اسرائيل» و مؤسسات مربوطه است. فصلنامه 15 خرداد بر آن است تا در شماره‌هاي آينده پيرامون اسلام شناسي با نگاه صهيونيستي و آسيب‌هاي وارد بر جهان اسلام از اين زاويه مطالبي را ارائه كند و بدون شك از تمامي نظرات و مقالات در اين خصوص نيز استقبال مي‌كند.
 

ارسال كننده: سید امیر حسن دهقانی

   ● نويسنده: احمد - صلاح بهنسي

مترجم: قبس - زعفراني

منبع: فصلنامه - پانزده خرداد - 1385 - دوره سوم،سال سوم، ش 10، زمستان - تاريخ شمسی نشر 00/11/1385

 
 
نويسنده در تعريف اصطلاح «شرق شناسي اسرائيلي» و تحقيق و پژوهش در اين باره با مشكلات چندي مواجه مي‌شود، چون اختلاف نظرهاي علمي بسياري پيرامون اين اصطلاح وجود دارد و تا كنون ميان محققان و پژوهشگران اتفاق نظري حاصل نشده است. غير از آن اصطلاح «شرق شناسي» با نيمه ديگر خويش يعني «اسرائيلي» در چندين اصطلاح و مفهوم تداخل دارد كه سبب مي‌شود مشكلات علمي ديگري به اين مبحث افزوده شود.

اشكالات مربوط به تعريف و پژوهش پيرامون اصطلاح «شرق شناسي اسرائيلي» را مي‌توان در موارد ذيل خلاصه كرد:

 

1. اختلاف در تعريف اصطلاح «شرق شناسي»

پژوهشگراني كه در زمينه شرق شناسي فعاليت مي‌كنند، هنوز پيرامون تعريف جامع، معين و نهايي از اصطلاح «شرق شناسي» به توافق نرسيده‌اند. از يك سو توافق نشده است كه شرق شناسي با توجه به ماهيت و بافتش، علم، پديده، يا جنبش ناميده شود و از سوي ديگر هر محقق يا پژوهشگر آن را بر حسب برداشت يا زاويه ديد، تحقيقات و پژوهش‌هايش معرفي كرده است. مثلا كساني كه از بعد تاريخي به اين اصطلاح پرداخته‌اند، براي آن نيز تعريفي مطابق علم تاريخ وضع كرده‌اند، يا كساني كه از بعد سياسي آن را بررسي نموده‌اند، براي آن تعريفي سياسي ارائه داده‌اند و به همين ترتيب الي آخر.

شايد يكي از دلايل اين تعدد تعاريف به فراگيري و كليت اصطلاح «استشراق» باز مي‌گردد كه شامل علوم مختلف انساني مي‌شود (تاريخ، جغرافيا، سياست، اقتصاد، جامعه شناسي و ) به همين دليل ملاحظه مي‌شود كه تعريفات ارائه شده متعدد، متفاوت و تداخل يافته در يكديگرند. به عنوان مثال برخي استشراق را چنين تعريف كرده‌اند:

خط مشي و شيوه غرب براي حاكميت بر شرق و شكل دهي و سازماندهي فكري و سياسي اين منطقه جغرافيايي و ادامه حاكميت بر آن. (2)

يا برخي ديگر در تعريف اين اصطلاح گفته‌اند:

خط مشي فكري غربي است كه پايه و اساس آن را انديشه‌اي تشكيل مي‌دهد كه عنوان مي‌كند: شرق وغرب از حيث موجوديت و شناخت، تفاوت‌هاي عميقي با يكديگر دارند و در اين ميان غرب با تفوق نژادي و فرهنگي خويش، از شرق متمايز مي‌شود. (3)

رودي پارت(4)، شرق شناسي آلماني، استشراق را چنين تعريف مي‌كند:

دانشي كه به فراگيري زباني خاص مي‌پردازد. اين دانش، دانش شرق و علم يا دانش جهان شرق است. (5)

اما اگر اين اصطلاح را به شكل علمي و موضوعي تحليل كنيم تا به تعريفي مناسب از آن دست يابيم، ملاحظه مي‌كنيم ريشه لغوي آن به مصدر فعل (استشراق) يا روي به سوي شرق كرد و لباس ساكنان اين منطقه را بر تن كرد يا «آشنايي بيگانگان با نحوه زندگي و فنون و هنرها و زبان‌ها و آداب و رسوم و تمدن و تاريخ شرق» معنا مي‌دهد(6)، يا گفته مي‌شود:( شرق المكان) كه معناي آفتاب بر آن مكان تابيده است. همچنين است: (شرق) به معناي روي به مشرق نهاد يا (تشرق) به معناي آفتاب گرفتن براي گرم شدن يا (الشارق) و (الشرق) به معناي خورشيد و (المشرق) به معناي جهت طلوع آفتاب و سرزمين‌هاي اسلامي كه در شرق شبه جزيره عربستان قرار دارند. (7) آشكار است. ريشه فعلي كه اصطلاح از آن گرفته شده،«ش. ر. ق» است كه به آن سه حرف (ا. س. ت) افزوده شده تا در زبان عربي از آن طلب و درخواست، چه حقيقي يا مجازي، استفاده شود.

ريشه‌هاي تاريخي اين اصطلاح از حيث ظهور و انتشار در غرب به اواخر قرن هجدهم ميلادي باز مي‌گردد؛ زماني كه براي اولين بار در اروپا كلمه «شرق شناسي» (Orientalist) ، در انگلستان در سال 1779(8) و در فرانسه كلمه (Orientalist) در سال 1799 و سرانجام در فرهنگ آكادميك فرانسه، در سال 1838 ظهور نمود. بر اين اساس مي‌توان «شرق شناسي» را «جنبشي علمي غربي» (اروپايي) تعريف كرد كه هدف آن بررسي تمام امور و شئون شرق (سياست، اقتصاد، تاريخ ،‌جغرافيا، اينتربيولوژي و ) است تا به اهداف استعماري و استيلا بر كشورهاي جهان شرق (اسلامي) خدمت كند و اين اصطلاح به نظر من، پايه و اساس توجه و گرايش غرب به تحقيق و تفحص در شرق است،‌چون همان طور كه ملاحظه مي‌كنيم، ظهور اين اصطلاح با شروع جنبش استعماري غرب در كشورهاي شرق (آسيا و آفريقا) در قرن هجدهم هم زمان بود و بيشتر در سايه استعمار و با حمايت و پشتيباني آن و براي خدمت به آن رشد نمود.

 

2. ارتباط «شرق‌شناسي اسرائيلي» با نوع يهودي، صهيونيستي وغربي آن

به هيچ عنوان نمي‌توان از شرق‌شناسي «اسرائيلي» سخن گفت، مگر آنكه در ابتدا سخن از شرق‌شناسي «يهودي» و «صهيونيستي» و همچنين «غربي» به ميان آورد. شرق‌شناسي «اسرائيلي» مرحله سوم و آخرين مرحله از تغيير و تحول «شناخت يهودي در شرق‌شناسي» را تشكيل مي‌دهد. اولين مرحله از اين شناخت با شرق‌شناسي كلي يهود آغاز مي‌شود و سپس با شرق‌شناسي صهيونيستي ادامه مي‌يابد و سرانجام با شرق‌شناسي «اسرائيلي» به اتمام مي‌رسد و اين امر باري ديگر بر دو پژوهشگران در حوزه شرق‌شناسي «اسرائيلي» به اتمام مي‌رسد و اين امر باري ديگر بر دوش پژوهشگران در حوزه شرق‌شناسي «اسرائيلي» مي‌گذارد كه در لزوم تميز اين نوع شرق‌شناسي از حيث موضوعات و خصوصيات از دو مرحله پيشين نمود پيدا مي‌كند. به ويژه آنكه با شرق‌شناسي غربي از حيث درگيري با مشكلات و مواجه شدن با بحران‌ها و به ويژه تشابه و چه بسا همخواني با آن در شبهاتي كه بر اسلام وارد ساختند، ارتباط پيدا مي‌كند.

در تاريخ نوين، شرق‌شناسي يهودي، به عنوان بخشي از جنبش شرق‌شناسي در غرب كه با آغاز قرن هجدهم ظهور نمود، تحقيقات خود را بر اسلام و جوامع اسلامي متمركز مي‌كند و به اين ترتيب يهود جايگاه حائز اهميتي در جنبش شرق‌شناسي غربي اروپايي احراز مي‌كند. (9) اما شرق‌شناسي صهيونيستي بالطبع با جنبش صهيونيسم مرتبط شد كه اساساً در سال 1881 در شرق اروپا ظهور نمود و اهداف و موضوعات مخصوص به خود داشت كه در خدمت صهيونيسم و ريشه‌اي جلوه دادن موجوديت يهود در فلسطين بود. پس از آن نوبت به «شرق‌شناسي اسرائيلي» مي‌رسد كه با تشكيل كشور «اسرائيل» در سال 1948 به عنوان ادامه «شرق‌شناسي يهودي» و «شرق‌شناسي صهيونيستي» پاي به عرصه گذاشت و سرانجام اينكه ملاحظه مي‌كنيم، آميزش و تداخلي آشكار در موضوعات شرق‌شناسي «اسرائيلي» با موضوعات شرق‌شناسي «يهودي» و «صهيونيستي» و همچنين غربي به وجود مي‌آيد و مهم‌ترين مثال در اين زمينه، مسأله «ترجمه‌هاي عبري از قرآن» است كه اولين ترجمه از اين نوع در لايپزيك در سال 1857 منتشر شد ه حييم هرمن ريكندروف آن را ترجمه كرده بود و به دوره شرق‌شناسي يهودي باز مي‌گردد. (10)

اما اولين ترجمه قرآن در فلسطين و در سال 1937 منتشر شد كه مترجم آن يوسف ريولين بود. اين ترجمه منسوب به دوره «شرق‌شناسي صهيونيستي» است.

سومين ترجمه در «اسرائيل» در سال 1971 منتشر شد كه اهارون‌بن‌شيمش آن را ترجمه كرده بود. چهارمين ترجمه از قرآن نيز در «اسرائيل» در مارس 2005 چاپ و منتشر شد كه ترجمه آن را پروفسور اوري‌رابين، استاد پژوهش‌هاي اسلامي و قرآن‌شناسي بخش زبان عربي و اسلام دانشكده ادبيات دانشگاه تل‌آويو، برعهده داشت. اين دو ترجمه منتسب به دوره «شرق‌شناسي اسرائيلي» است. اما ملاحظه مي‌كنيم، اين ترجمه‌ها، با وجودي كه به مراحل مختلف شرق‌شناسي عام يهودي منتسب مي‌شوند، اما در بسياري از شبهاتي كه بر قرآن وارد كرده‌اند، با يكديگر تشابه دارند، مانند شبهه ارجاع دادن قرآن به منابع يهودي، مسيحي و بت‌پرستانه، افزون بر اينكه خطاها و اشتباهات لغوي ترجمه، مكرر و در هر چهار ترجمه بسان يكديگر است.

 

3. زبان شرق‌شناسي «اسرائيلي»

برخي شرق‌شناسي «اسرائيلي» را اين‌گونه تعريف مي‌كنند:

رهاوردي علمي در حوزه تحقيقات و پژوهش‌هاي اسلامي و نوشته شده به زبان عبري نوين كه حاصل تلاش دانشمندان «اسرائيلي» كارشناس در حوزه پژوهش‌ها و تحقيقات عربي و اسلامي است. (11)

اما اين تعريف مسأله خاص و مهمي را با مشكل مواجه مي‌كند كه «زبان» نام دارد، چون طبق اين تعريف، رهاورد شرق‌شناسي «اسرائيلي» بايد به زبان عبري نوشته شده باشد، درحالي كه شرق‌شناسان «اسرائيلي» بسياري وجود دارند كه دستاوردهاي علمي خويش را به زباني غير از زبان عبري (مانند انگليسي، فرانسه و آلماني) به رشته تحرير درآورده‌اند. از جمله پروفسور اوري‌رابين، شرق‌شناس «اسرائيلي» معاصر و استاد پژوهش‌هاي اسلامي بخش زبان عربي دانشكده ادبيات دانشگاه تل‌آويو و صاحب جديدترين ترجمه عبري از معاني قرآن كريم كه تأليفاتي به زبان انگليسي و آلماني نيز دارد و در اين ميان مي‌توان به آخرين كتاب وي با نام The chil: Between Bible and Quran dren of Israel and the Islamic Historical Self Image اشاره كرد كه دانشگاه آكسفورد لندن آن را در سال 2004 چاپ و منتشر كرد. (12)

افزون بر آن يهوشفاط هركابي، شرق‌شناس «اسرائيلي» كه از شرق‌شناس مهم و خطرناك وابسته و مرتبط با ارگان‌هاي سياسي و آموزشي و اطلاعاتي «اسرائيل» تلقي مي‌شود، به جز تأليفاتش به زبان عبري، نوشته‌هايي به زبان انگليسي نيز دارد.

مثلاً در سال 1977 در نيويورك كتابي از وي به نام استراتژي‌هاي عربي و رويارويي‌هاي «اسرائيلي» به زبان انگليسي چاپ و منتشر شد.

نمونه ديگر، پروفسور يوسف سادان، استاد ادبيات كلاسيك عرب بخش زبان‌هاي عربي دانشكده ادبيات دانشگاه تل‌آويو، تأليفات متعددي به زبان فرانسه دارد كه مهم‌ترين آن Le mobilier au Proche- Orient medieval Leiden, Holland (E. J Brill) است. (13)

اين «دو زباني» در نوشته‌هاي شرق‌شناس «اسرائيلي»، به مثابه «پديده‌اي» در تاريخ يهود است كه يهود را از قرن‌ها پيش متمايز كرده است. آنها در كنار زبان عبري به زبان مللي سخن گفته و مطلب نوشتند كه در ميان آنها مي‌زيستند. به عنوان نمونه در دوره رومي‌ها به زبان لاتين سخن مي‌گفتند و مطلب مي‌نوشتند و در قرون وسطي در سايه اسلام و فرهنگ عربي، از زبان عربي استفاده كردند، مهم‌ترين و بارزترين دستاوردهاي ادبي و فرهنگي‌شان را به زبان عربي به رشته تحرير درآوردند و هنگامي كه در سال 70 ميلادي چون اقليت‌ها به اسارت روميان درآمدند، در سراسر اروپا متفرق گشتند و هر طايفه يهودي به زبان كشوري سخن گفت كه در آن به سر مي‌برد. افزون بر آن يهود زبان‌هاي خاصي ابداع كرد كه آميزه‌اي از چند زبان و خاص ايشان بود، مانند زبان «عربي-يهودي» كه برخي تأليفات قرون وسطاي خود را به آن زبان نوشتند و در واقع زبان عربي نوشته شده به حروف عبري بود تا كسي غير از يهود، نتواند آن را بخواند و از فحواي آن مطلع شود.

همچنين زبان معروف «ييديش» را تغيير دادند و از آن استفاده كردند كه آميزه‌اي از زبان عبري و لغاتي از زبان اسلواكي اروپايي بود كه بخش گسترده‌اي از آثار ادبيات خاص دانشگاه‌هاي يهودي در اروپا طي دو قرن هجدهم و نوزدهم به اين زبان نوشته شدند.

براين اساس به نظر مي‌رسد نوشته‌هاي شرق‌شناسانه «اسرائيلي»، الزاماً به زبان «عبري نوين» نوشته نشده‌اند. اين در حالي است كه اثري از شرق‌شناسي كه داراي شناسنامه «اسرائيلي» باشد و در دوره پس از تأسيس كشور «اسرائيل»، يعني در سال 1948، نوشته شده و بيانگر ديدگاه صرف شرق‌شناسانه «اسرائيلي» و دستاورد علمي شرق‌شناسي «اسرائيلي» باشد، عرضه نشده است، صرف‌نظر از اينكه به چه زباني نوشته شده است، عبري يا هر زبان ديگر جهان.

 

ادامه دارد ...
 

    946 بازديد     4 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   شرق شناسي 
●   صهيونيسم 

مطالعات منطقه ای:
●   اسراييل 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:02/04/1386
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت