در تمام طول اين دوران به خصوص بين سالهاي 1304 تا 1312، ايران با برگزيدن قالب گفتوگو براي حل مسايل و مشكلات خود، توانست گامهاي مهم و اساسي در راستاي اين امر بردارد. ايران در اين زمان هم مانند دوره قاجار در سياست خارجي خود با يك مشكل اساسي دست و پنجه نرم ميكرد و آن هم رقابت شوروي و بريتانيا در منطقه بود، حفظ موازنه قوا ميان اين دو كشور زماني براي ايران تحقق پذيرفت كه در دوره دوم سلطنت رضاشاه نيروي سوم آلمانها وارد عرصه سياسي و اقتصادي ايران گرديد.
در اين دوره هر چند ايران از بريتانيا در روابط ديپلماتيك فاصله ميگرفت، اما هنوز هم ميشد سايه سنگين آن كشور را بر اقتصاد ايران مشاهده نمود، نفوذ سنتي انگليسيها در ميان بسياري از سياستمداران ايران، همچنين ايلهاي كوچ ساكن مناطق جنوبي و غربي كشور مانند بختياريها و قشقاييها به همراه وجود شريان حياتي امپراتوري بريتانيا يعني شركت نفت ايران و انگليس و دو قرارداد ريز و درشت ديگر اين حضور را تقويت ميكرد. رضاشاه بر اين امر واقف بود كه سلطهانگليس به عنوان پيروز نهايي جنگ اول جهاني در خليجفارس و نفت ايران عملابلامنازع است و اين نواحي جزو حوزههاي امنيتي امپراتوري بريتانيا به شمار ميروند و اين كشور براي حفظ منافعش در اين نقطه از دنيا با هيچ قدرتي حاضر به معامله نيست و اين نكتهاي بود كه صحت آن در جنگ دوم جهاني و هنگام هجوم انگليسيها به ايران مشخص شد.
روابط ايران و شوروي بر مبناي ديگري استوار بود. در اسفند ماه 1299، فوريه 1921، دو كشور در مسكو توافق كردند آنچه را كه مربوط به گذشته است كنار گذاشته و روابط خارجي عادي خود را از سرگيرند، اما با مرگ لنين و به قدرت رسيدن استالين و علاقه وافر وي به بسط حوزه نفوذ شوروي به حوزههاي سنتي امپراتوري تزاري كه به مدت يك قرن در آن اعمال حاكميت ميكرد، ميبينيم كه به انحاي گوناگون شورويها بر ايران فشارهاي مختلف سياسي، اقتصادي و نظاميرا وارد ميكنند. اختلافات مرزي، نفوذ كمونيستها به داخل ايران، روابط تجاري و بازرگاني و همچنين خط ترانزيت كالاهاي ايراني به مقصد اروپا به خصوص آلمان از ديگر مسايل موجود ميان طرفين بود. روسها به شدت از توسعه روزافزون انگليسيها در ايران نگران بودند و دولت ايران با استفاده از همين نگراني يك موازنه قدرت را بين طرفين به وجود آورد و سعي كرد اين موازنه را به هر ترتيب ممكن حفظ كند. به طور كلي روسها چندان دلخوشي از ايران و حكومت رضاشاه نداشتند و وي را آلت دست انگليسيها ميدانستند.
روابط ايران و آلمان شرايط خاص خودش را داشت. چنانكه متذكر شديم ايرانيها با وارد كردن آلمان به صحنه سياست و اقتصاد خود سعي كردند از نفوذ سنتي انگليس و شوروي در ايران بكاهند، هدفي كه با اغماضهاي هدفمند انگليسيها و روسها تا اندازهاي عملي شد. در همين حال انگيسيها خودشان تا اندازهاي راضي بودند كه آلمانيها در ايران حضور داشته باشند چرا كه به اين ترتيب هم آلمان كه در راه بازسازي اقتصاد آسيب ديده از جنگ بود به يك بازار مطمئن جهت صادرات كالاها و خدماتش دست مييافت، هم ايران ميتوانست با استفاده از كمكهاي فني آلمان به اجراي طرحهاي توسعهاي خودش اقدام كند، بالاخره اينكه با حضور آلمان، انگليس ميتوانست مطمئن باشد كه روس نميتواند به سادگي در ايران حضور فعال يابد. از جانب ديگر مقامات شوروي هم به همين نسبت به حضور هر چه بيشتر آلمان در ايران رضايت دادند و راههاي تزانزيت كالاهاي ايراني به مقصد آلمان را گشوده و در اين امر تسهيلات و گاه تضييقاتي را در نظر گرفتند.
روابط ايران با فرانسه، آمريكا و ساير كشورهاي جهان كه به تازگي باب روابط سياسي با آنها گشوده شده بود براي ايران در سطحي پايينتر مطرح بود هر چند ايران از فرانسه تسليحات نظاميميخريد و دانشجويان دورههاي عالي و نظاميايران در مدارس و مراكز دانشگاهي آن كشور به تحصيل اشتغال داشتند اما هيچ گاه اين روابط به سطحي بالانرسيد، حتي يك بار به دليل شوخي مطبوعاتي روزنامهها و جملات فكاهي فرانسه كه رضاشاه را عصباني كرد و اين روابط براي مدتي قطع شد. ايران و ايتاليا هم روابطي محدود داشتند و اين كشور فقط سفارش ساخت چند قايق توپدار به همراه تربيت افسران نيروي دريايي نوپاي ايران را بر عهده داشتند. روابط ايران و آمريكا كه در آستانه جنگ دوم جهاني به چهارمين شريك تجاري ايران تبديل شده بود هم يك باره قطع گرديد. روابط ايران با همسايگانش را ميتوان براساس حسن همجواري توصيف كرد. ايران و تركيه پس از حل اختلافات مرزي خود به روابطي حسنه دست پيدا كردند، به طوري كه رضاشاه تنها سفر خارجي خود را به آن كشور انجام داد. روابط با افغانستان هم پس از حل اختلافات مرزي كه با حكميت تركيه پايان يافت به خوبي پيش ميرفت. هر چند ايران در ابتدا حاضر نشد عراق را به رسميت بشناسد، اما كم كم سعي كرد واقعيت جديد را پذيرفته و اين كشور را به رسميت شناخته و سفارت خود را در آنجا داير كند. اوج روابط ايران با همسايگانش را ميتوان در پيمان منطقهاي سعدآباد جستوجو كرد كه طي آن كشورهاي ايران، تركيه، عراق و افغانستان بر سر پارهاي از مسايل چندجانبه به خصوص امنيتي و دفاعي به توافق رسيدند.