جفهون وزير دفاع انگليس، بلر را محور اصلي مذاكرات ليبي معرفي كرد و ادامه داد: سياست نخست وزير در مذاكره با برخي كشورهاي سركش، تاكنون بسيار موفق بوده است. از سويي ديگر، امريكاييها نيز به صراحت اين مسئله را دستاورد سياست جرج بوش دانسته و او را بازيگر نقش اول سريال طنز طرابلس ميدانند. ولي بدون شك در اين سريال، هيچ نقشي به اندازهي نقش معمر قذافي دلنشين وكمدي نبوده است.
مشكلات زيادي كه پس از اشغال عراق براي بوش وبلر ايجاد شد، آنان را وا داشت كه از هر فرصتي براي ترميم چهرهي خود استفاده كنند. هر چند وضعيت سياسي بلربه مراتب وخيمتر از دوست امريكايي اوست، ولي نزديك شدن به انتخابات 2004 امريكا و رقابت نزديك بوش با نامزد حزب هميشه رقيب-دموكرات-اهميت نقشآفريني بوش را بيشتر آشكار ميكند.
گذشته از اين، بحثهاي رقابتي در جامعهي امريكا و انگليس، براي درك آنچه اين دو كشور آن را پيروزي بزرگ ميدانند بايستي نگاهي گذرا به پروندهي ليبي بيندازيم تا اهميت امتياز گرفتن از شخصيت جذاب قارهي افريقا به روشني مشخص شود.
ليبي در تاريخ 4 آوريل1999موافقت خود را براي محاكمه دو ليبيايي مظنون به بمبگذاري در قضيهي لاكربي اعلام كرد. شرط ليبي اين بود كه اين دو مظنون، در يك دادگاه ويژهي اسكاتلندي در هلندكه رياست آنرا يك قاضي ارشد اسكاتلندي به عهده داشته باشد محاكمه شوند. قذافي همچنين اعلام كرد كه به حكم اين دادگاه احترام خواهد گذاشت.
با وجود اين نرمش اوليه، دولت طرابلس، امريكا را به دليل تلاش براي تاثيرگذاري بر روند اين دادگاه سرزنش ميكند.
سرهنگ قذافي كه سالها در برابر فشارهاي بينالملي مقاومت كرده بود، ناگهان عقبنشيني كرد. هر چند عقبنشيني او به اندازهي در هم شكستن ديوار برلين صدا نداشت، ولي حداقل اين تحول را ميتوان پايان يك داستان جذاب كمديك تفسير كرد؛ زيرا همانند اين قبيل فيلمنامهها، هر چند در رفتار هنرپيشههاي آن هيچ چيز پيشبيني شدني نيست، ولي بروز هر نوع عملي هم بعيد نيست و اين منطق فيلمهاي كمديك است.
همين مسئله نيز باعث شده است تا مخالفان او نتوانند همانند ديگر برنامههاي خود با قذافي رفتار كنند. آنها به خوبي ميدانند كه اگر از رهبري ديكتاتور، شيطاني بالفعل ساخته شود، شكست دادن او چقدر ميتواند برايشان آسان باشد، ولي دشمنان قذافي هيچگاه نتوانستهاند از او چهرهاي وحشتناك ترسيم كنند.
دليل اين امر آن است كه او يك شخصيت كاري تمامعيار است و معمولاً اگر چنين شخصي شيطان معرفي شود، نميتواند آنقدرها ترسناك باشد.
وقتي لباسهاي عجيب و غريب قذافي رادر نشستهاي رسمي و يا مصاحبهها مشاهده كنيد، شما نيز او را با صدام يكي نخواهيد دانست. او در مسافرتها به جاي استفاده از هواپيما، كاروان اتومبيل راه مياندازد و از داخل اتومبيل براي مردم پول ميريزد. جالب اينكه با شتر به مصر سفر كرد و در خيمههاي عربي و صحرايي اقامت گزيد و از اينها جالبتر، براي شركت در اجلاس غير متعهدها در بلگراد نيز با شتر در اين شهر تردد ميكرد. همهي اينها باعث شده است كه علاوه بر اينكه نتوان او را خطري بالقوه براي بشريت دانست، بلكه از انتخاب راهي براي كنترل كردن او نيز عاجز ماند.
شايد اگر شخص ديگري غير از قذافي، عقبنشينيهاي سياسي او را انجام ميداد، امريكا و انگليس چندين برابر تبليغ ميكردند و با جار و جنجالي بيشتر، آن را يك پيروزي تاريخي براي خود و كشورشان قلمداد ميكردند. ولي از اينكه امتياز گرفتن از قذافي را بيش از اندازه براي خود، موفقيت معرفي كنند شايسته نميدانند. شايد هم هنوز باور نكردهاند كه قذافي چه اقدام عجيبي انجام داده است.
قذافي از زمان به قدرت رسيدن همواره سعي داشت علاوه بر ليبي، خودش را نيز در سطح جهاني مطرح كند، ولي او براي رسيدن به اين هدف شيوههاي نادرستي را برگزيد. حادثهي لاكربي جنجالآفرينتر از همهي كارهاي رهبر ليبي بود. بمبگذاري در پرواز 103 هواپيمايي پان امريكن كه باعث سقوط هواپيما و كشته شدن 270 نفر سرنشين آن شد، بدون شك بزرگترين آتشبازياي بود كه قذافي به راه انداخته است.
ولي اين اولين و آخرين كار وي نبود، زيرا او بمبگذاري در خطوط هوايي فرانسه را نيز در پروندهي سياه خود دارد. بمبگذاري در دنيكويي برلين هم از ديگر اقدامات تروريستي قذافي به شمار ميرود.
او با انگليس نيز مشكل داشته است و اين به ترور ايوان فلچر، افسر پليس لندن از يك سو و فروش اسلحهي توسط ليبي به IRA- ارتش آزاديبخش ايرلند شمالي – باز ميگردد.
ترورهاي مختلف ديگري هم در پروندهي قذافي ثبت شده است كه نقل يك يك آنها از حوصلهي اين مقاله بيرون است. قذافي در آدمربايي تبحر يافته است. امام موسي صدر، رهبر شيعيان لبنان در جريان يك سفر رسمي به طرابلس، توسط رژيم قذافي ربوده شد و هم اكنون نيز هيچ اطلاعي از وضعيت اين روحاني مبارز در دست نيست. اين موارد گوشهاي هستند از فعاليتهاي رژيم ليبي كه با وجود اهميت تك تك آنها، جامعهي جهاني، نميدانست چطور در برابر آن بايستد، تا هم قذافي را تنبيه كند و هم، ديگر شاهد وقوع چنين مسائلي نباشد.
قذافي در سال 1969 در 27سالگي به همراهي دوست نزديك خود، عبدالسلام جلود قدرت را به دست گرفت و موفق شد، ادريس، پادشاه ليبي را بركنار كند. وي همان ابتدا قصد داشت موضعي سرسخت در قبال قدرتهاي جهاني اتخاذ نمايد و خود را يكي از حاميان آرمان فلسطين و بازيگري اصلي در عرصهي خاورميانه و جهان عرب معرفي كند. قذافي در دوران جنگ سرد به قدرت رسيد و توانسته است بيش از سه دهه خود را به عنوان سكاندار ثروتمند كشور ليبي حفظ كند. او هميشه از اين ثروتها براي بقاي موقعيت خود استفاده كرده است. ولخرجيهاي داخلي و خارجي او نيز در همين راستا به شمار ميرود. براي نمونه، در دههي نود، به هر خانوادهي ليبيايي، 5 هزار دلار كمك كرد تا موقعيت داخلي خود را بهبود ببخشد – كمكهاي او به دول فقير آفريقا و تأسيس بنياد خيريه بينالمللي قذافي به رياست فرزندش، سيف الاسلام قذافي هم همين هدف را دنبال ميكند. او كه كشور خود را، جماهير سوسياليستي خلق عرب ليبي ميخواند، ابتدا با مشي ديكتاتورمآبانه كار خود را شروع كرد، آنچنانكه در همهي امور كوچك وبزرگ كشور دخالت و دستورهاي بلند بالا صادر مينمود و البته با فرمانهاي ضد و نقيض، باعث درماندگي زيردستان خود نيز ميشد. رفتار استبدادي او دامن فرزندش، عاصم قذافي را هم گرفت. او كه به پيروي از مشي پدر به ارتش رفته بود، به دليل جابهجا كردن نيروهاي نظامي بدون اجازهي پدر مورد خشم او قرار گرفت، چنانچه او هم اكنون در تبعيد در مصر به سر ميبرد.
به فرمان قذافي در همان اوايل حكومت، كل صنايع كوچك ليبي تعطيل و به همراه صنايع بزرگ به بخش دولتي سپرده شد. مقاومت وي در برابر فشار جهاني در قضيهي لاكربي هم جالبتوجه است. او كه ابتدا با لحني قاطع از تحويلندادن دو ليبيايي مظنون، به امريكا و انگليس سخن ميگفت، ناگهان محاكمهي آنها را در كشور هلند پذيرفت.
بعضي، نقطهي شروع تحول او را خاتمهي حمايت از IRA ميدانند كه باعث احياي روابط اين كشور با انگليس نيز گرديد، ولي عدم حمايت او از چريكهاي مسلمان فيليپين هم در سابقهي عقبنشينيهاي قذافي درخششي ويژه دارد.
اصليترين مرحلهي گفتوگوها با ليبي از سال 1999 در پشت درهاي بسته شروع شد و در سال 2003 اولين نتيجهي مذاكرات آشكار شد. پرداخت مبلغ 7/2 ميليارد دلار خسارت به خانوادههاي 270 نفر كه در بمبگذاري لاكربي اسكاتلند در سال 1998 كشته شده بودند. اين توافق آنچنان جذاب بود كه فرانسه و آلمان را به طمع انداخت كه غرامت اقدامات تروريستي ليبي عليه خود را نيز از قذافي طلب كنند.
اقدامي بيسابقه
همهي آنچه را كه از قذافي و ليبي گفته شد، اگر در يك كفهي ترازو قرار دهيم، شايد باز هم جذابيت عمل اخير سرهنگ قذافي را نداشته باشند.
وقتي امريكا پس از خاتمهي جنجال لاكربي اعلام كرد كه حاضر نيست تحريمهاي ليبي را كنار بگذارد مگر آنكه ليبي برنامههاي ساخت سلاحهاي كشتار جمعي را متوقف كند، باور نميكردند كه اين امر بدون اقدامي نظامي به نتيجه برسد. ليبي قبلاً قاطعانه اعلام كرده بود هيچ برنامهي غير صلحآميز هستهاي ندارد و با شهامت از بازرسان تسليحاتي آژانس بينالمللي انرژي اتمي براي ديدار از آزمايشگاههاي هستهاي ليبي دعوت كرده بود.
ولي ناگهان در ميان بهت و حيرت، طرابلس با انتشار بيانيهاي اعلام كرد كه ليبي ميپذيرد كه پيشتر براي گسترش و تقويت توان دفاعي خود تلاشهايي كرده است؛ اما اين به زماني مربوط ميشود كه به درخواست هاي طرابلس براي ساختن خاورميانه و آفريقاي عاري از هر نوع سلاح كشتارجمعي ترتيب اثر داده نميشد. در اين بيانيه آمده است كه اين تصميم، پس از مذاكرات سهجانبهي ليبي، انگليس و امريكا اتخاذ شده است.
ليبي پس از قضيهي لاكربي در برابر حساسيت امريكا نسبت به برنامههاي هستهاي خود تصميم گرفت كه اين مشكل را هم حل كند، غافل از اينكه امريكا همواره مدعي است و هماكنون نيز اعلام كردهاند كه عجلهاي در لغو تحريمهاي ليبي ندارد و ابتدا بايد از توقف فعاليتهاي هستهاي ليبي مطمئن شود.
به هر حال اين تصميم عقبنشيني آشكار و اقدامي بيسابقه يا حداقل كمسابقه در روابط بين الملل به شمار ميرود. البته از رهبر باسابقهاي همچون قذافي، تصميماتي چنين كمسابقه نيز بعيد نيست.
چنانكه اشاره شد، هيچگاه سابقه نداشته است كه دولتي آشكارا به فعاليتهاي خود اعتراف نمايد. جالب اين است كه پس از اعلام موضع ليبي، انگليس و امريكا سعي دارند به مردم جهان بقبولانند كه اين اقدام، ناشي از طبع ماجراجوي قذافي نبوده است و تصميمي است كاملاً عاقلانه، تلاشي كه مطمئناً براي نتيجه دادن زمان و امكانات مناسبي ميطلبد!.
قذافي خود نيز بر عاقلانه بودن اين تصميم تأكيد ميكند و ميگويد: اين تصميم نشان داد كه ما به دنبال جهاني عاري از سلاحهاي كشتارجمعي هستيم. مايلز، سفير سابق انگليس در ليبي هم اعلام كرد كه قذافي وقتي به قدرت رسيد بسيار جوان بود و ايدههاي جنونآميزي داشت؛ اما او از اشتباهاتش درس گرفته و اين نشاندهندهي انعطافپذيري و بلوغ سياسي اوست. جورج بوش هم با مثبت ارزيابي كردن اين رفتار ليبي، صريحاً اعلام كرد كه طرابلس جواب اين حسننيت را خواهد گرفت. بلر هم ادعا كرد كه بيانيه ليبي نشان داد كه از طرق غيرنظامي هم ميتوان با همكاري جامعهي جهاني، توليد سلاحهاي كشتارجمعي را متوقف كرد.
از نظر ليبي، بازگشت شركتهاي نفتي امريكايي و رفع تحريمهاي بينالمللي مُهر تأييدي بر درستي اين تصميم است و قذافي هم نشان داد كه به همين اندك نيز راضي است. او بيشتر از اين نميخواهد، زيرا غير از اين تصميم نميتوانست براي برآوردن آرزوي ديرينهي خود كه ايفاي نقش مهمتر در منطقه است روش ديگري را در پيش گيرد.
به عكس ليبي، امريكا قصد ندارد به همين راحتي از سر خوان نعمتي كه قذافي برايش گسترده بلند شود.
امريكا در تحليل اين تصميم ليبي، تأثير برخورد با كرهي شمالي و عراق را مطرح ميكنند و نيز آن را ناشي از تلاش ليبي براي خروج از انزوا و برقراري ارتباط گستردهتر با جهان ميدانند؛ زيرا هر كس با امريكا رابطه نداشته باشد با هيچ كشور ديگر هم رابطه ندارد و اين همان نظريهي جهان تكقطبي و نظم نوين جهاني است. امريكاييها ميگويند: جنگ عراق به ليبي نشان داد كه آنان نيز آسيبپذيرند.
مسئلهي ديگري كه به نظر ميرسد امريكا از آن بهرهبرداري خواهد كرد، ادعاهاي سابق ليبي مبني بر نداشتن سلاحهاي كشتارجمعي است. چنانكه اشاره شد، ليبي علاوه بر اين ادعا، همواره بازرسان تسليحاتي سازمان ملل را براي بازديد دعوت كرده بود؛ ولي اكنون پس از اعترافات تكاندهنده، حيرت همگان را نسبت به اين قضيه برانگيخته است.
هم اكنون ليبي اجازه داده است تا نيروهاي امنيتي امريكا و انگليس از 10 مركز هستهاي كه در آن اسناد مربوط به برنامههاي شيميايي، ميكروبي، هستهاي و موشكي ليبي نگهداري ميشود بازديد كنند.
ليبي توانسته است طرح غنيسازي اورانيوم را به نتيجه برساند. علاوه بر اين ليبي به ذخيرهسازي گاز سمي خردل نيز اشاره كرده و اعتراف كرده است كه ميخواسته در تجهيز بمبها از آن استفاده كند. تلاش براي توليد سلاحهاي بيولوژيك نيز از ديگر اعترافات ليبي است.
ليبي پذيرفته است كه همهي موشكهاي بالستيك با برد بيش از 186مايل را نابود كند. ليبي همكاريهاي خود را با كرهي شمالي در زمينهي ساخت موشك تأييد كرده است و اين همان چيزي است كه امريكا به دنبال آن است، مرتبط ساختن يكسري كشورها به هم با عنوان محور شرارت.
از جانب ليبي هم به چند علت اين تصميم غير قابل تصور نبود. اول اينكه قابل تصور نبودن امري در سياست خارجي ليبي خود بيشتر غير قابل تصور است.
چند سال پيش زماني كه نجمالدين اربكان، نخستوزير اسلامگراي تركيه قصد مسافرت به طرابلس را داشت در داخل مورد انتقاد بسياري قرار گرفت كه او را از سفر به ليبي منع ميكردند؛ ولي او با ايستادگي در برابر همهي آنها و دفاع از قذافي، راهي سفر ليبي شد. بلافاصله پس از ورود و در جريان استقبال از اربكان، قذافي آنچنان لب به اعتراض نسبت به اربكان و دولت وي گشود كه اربكان از همانجا غزل خداحافظي را خواند و دست از پا درازتر به آنكارا بازگشت.
يا وقتي سخنان قزاقي در اجلاس غيرمتعهدها منتشر شد، يك روانكاو اردني گفت كه وي هر روز با چنين آدمهايي سر و كار دارد. اين موارد نشاندهندهي آن است كه اتخاذ تصميمات ديگري از اين قبيل، از سوي ليبي نبايد تعجببرانگيز باشد.
پيش از اين نيز اشاره شد كه ليبي بسيار علاقهمند است كه نقش مهمتر و پررنگتري در منطقه ايفا كند. قذافي زماني كه دريافت نميتواند در منطقهي خاورميانه و جهان عرب نقش مفيدي ايفا كند، پاي خود را از اين منطقه بيرون كشيد و دنياي سياهان افريقا را بر عربهاي ثروتمند ترجيح داد. زيرا در افريقا كشورهايي كه مانند ليبي از ثروت سرشار نفت برخوردار باشند وجود نداشت و قذافي هم ميتوانست با اندكي ولخرجي از كيسهي نفت خود، به عنوان فعالترين بازيگر افريقا مطرح شود. پيشنهاد قذافي به تشكيل اتحاديهي افريقا نيز در همين راستا است.
اكنون نيز پس از بيانهي ليبي و اعترافات طرابلس، قذافي ميخواهد در عرصهي بينالملل نقشآفريني كند. قذافي از كشورهاي ديگري كه در زمينهي توليد سلاحهاي كشتارجمعي تحت فشار امريكا هستند، خواست كه با پيروي از ليبي، باعث شوند رژيم صهيونيستي نيز توان هستهاي خود را آشكار كند.
جالب اين است كه پاول نيز اين موضوع را مطرح كرد و از ايران، سوريه و كرهي شمالي خواست تا از ليبي پيروي كنند و البته هيچ اشارهاي به رژيم اشغالگر قدس نكرد.
ليبي مدت زمان زيادي است كه تلاش ميكند، روابط خود را با امريكا عادي كند. عبدالرحمان شلغم، وزير امور خارجهي نيز گفت كه ما كاملاً مشتاق هستيم و حاضريم در هر موردي مذاكره كنيم.
اقدامات قذافي سوسياليست در حمايت از كاپيتاليزهشدن در ليبي و اقدامات شكري غانم، نخستوزير ليبي در خصوصيسازي 300 شركت دولتي و حل قضيهي لاكربي با كمك نلسون ماندلا، همه و همه در راستاي تلاش ليبي براي برگزيدن امريكا به جاي متحد سابق خود يعني فرانسه است. هر چند سابقهي حضور فرانسه در افريقا بسيار پررنگتر از امريكاست، ولي قذافي به خوبي ميداند كه اگر قرار است به جامعهي جهاني بپيوندد، نزديك شدن به امريكا بسيار معتبرتر از پيمان بستن با پاريس است.
ليبي در بيانيهي اخير خود آنچنان با فرانسه رفتار كرد كه خواستِ امريكا را در به حاشيهراندن پاريس نيز برآورده كرد، زيرا هنوز هم امريكاييها از فرانسه به سبب مخالفت با جنگ عراق دلچركيناند.
غير از يك گروه اسلامي، ملقب بهPLFG هيچ گروه يا جمعيت داخلي در ليبي جرأت مخالفت با اقدامات ليبي را به خود نداده است. اين گروه سياسي به رهبري اناس سباغي كه يكي از رهبران القاعده نيز به شمار ميرود، تنها گروهي است كه در برابر اين مسائل واكنش نشان داده است. آنها قذافي را به سبب تسليمشدن در برابر امريكا و انگليس و توقف برنامههاي هستهاي به ترور تهديد كردهاند.
اگر القاعده بتواند قذافي را ترور كند، احتمالاً خواهد توانست با كودتايي در ليبي، اين كشور را به افغانستان جديدي تبديل كند و با بهكارگيري يك طالبان ديگر به امور خود مركزيت مجدد ببخشد، امري كه هر چند القاعده آن را در سر ميپروراند ولي با توجه به ائتلاف جهاني ضدتروريسم، عمليكردن آن را زود ميداند.
در يك جمعبندي از رويدادهاي اخير ميتوان پرسشهاي زير را مطرح كرد:
1. آيا طرابلس به آساني و پيش از تحريمهاي امريكا، برنامههاي هستهاي خود را پايان خواهد داد؟
2. آيا امريكا قصد دارد با وارد كردن مهرهاي جديد به نام قذافي كه تصميم گرفته در اردوگاه امريكا باشد، همچنان به بازي ادامه دهد؟
3. اگر امريكا تصميم بگيرد كه ليبي را به مهرهاي مطمئنتر بسپارد، همان وضعيت عراق براي او تكرار نخواهد شد؟ و آيا در ليبي به قول پاول، امريكا يك كرزاي ديگري سراغ خواهد داشت و يا اينكه امور به دست بنيادگرايان اسلامي خواهد افتاد و جهنم ديگري براي امريكا به وجود ميآيد؟