باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 8 شهريور 1387 كاربران برخط 72 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
نظارت و مشروعيت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: حميد - پارسانيا

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت های خبری - بازتاب

 
 

1ـ هويت متعالى مشروعيت:

مشروعيت در دو افق حضور به هم مى‏رساند و در هر يك از آن دو حكمى مخصوص به خود دارد. افق نخستين مربوط به حقيقت و يا نفس‏الامر آن است. مشروعيت در اين افق به اراده تشريعى خداوند باز مى‏گردد، و هويتى متعالى دارد.

افق ديگر مشروعيت مربوط به واقعيت فرهنگى و اجتماعى آن است. مشروعيت در اين مقام به ظرف باور، اعتقاد و اراده تاريخى انسان‏ها باز گشت مى‏نمايد.

اراده تشريعى خداوند ريشه در علم ازلى الهى دارد. و اراده اجتماعى آدميان ريشه در بخشى از آگاهى دارد كه از مسير معرفت آدميان عبور كرده و به حوزه فرهنگ اجتماعى انسان‏ها وارد شده است.

 

2ـ منابع معرفتى مشروعيت:

اراده تشريعى خداوند با دو منبع معرفتى وحى و عقل به حوزه ادراك و آگاهى انسان‏ها وارد مى‏شود، وحى از طريق كتاب، سنت، اجماع و نظائر آن در متن جامعه و تاريخ گسترش مى‏يابد. عقل نيز با همه مراتب نظرى و عملى خود مستقلاً و يا از طريق تأمل در آموزه‏هاى وحيانى به شناخت مراحل و مراتب مختلف اراده تشريعى خداوند مى‏پردازد.

عقل ابزارى و تجربى پايين‏ترين مرتبه عقل نظرى است اين مرتبه از عقلانيت نيز در شناخت بخش قابل توجهى از اراده تشريعى كه به حوزه امور جزيى و عملى انسانى نزديك مى‏شود، دخيل و سهيم است.

 

3ـ مشروعيت و مقبوليت:

مشروعيت هنگامى كه به وساطت آگاهى، باور و اعتقاد آدميان به افق فرهنگ وارد مى‏شود، از اعتبار عمومى نيز بهره برده، با مقبوليت اجتماعى مواجه مى‏شود، و به صورت يك واقعيت معتبر در مى‏آيد. و لكن اگر مشروعيت در افق نفس‏الامر باقى بماند و به آگاهى و ذهن فرهيخته‏گان، نخبه‏گان و انسان‏ها متأمل وارد نشود، و يا اگر مشروعيت، پس از آن كه به ادراك و ذهن برخى از نخبه‏گان وارد شد، در رفتار و اعمال اجتماعى آنها بروز و ظهور نيابد، و به صورت واقعيت اجتماعى در نيايده، فاقد اعتبار و مقبوليت اجتماعى خواهد بود، و در اين حال آنچه به عنوان واقعيت اجتماعى معتبر شمرده مى‏شود، دور از حقيقت بوده، باطل مى‏باشد. با حضور مشروعيت به عرف؛ فرهنگ و واقعيت اجتماعى رنگ حقيقت به خود مى‏گيرد، و قدرت اجتماعى به صورت اقتدار مشروع در مى‏آيد.

 

4ـ مراتب مقبوليت:

مشروعيت از افق نخستين به تدريج و به صورت‏هاى گوناگون به افق دوم وارد و نازل مى‏شود. اولين مرتبه ورود، ظرف آگاهى و اعتقاد فرهيختگانى است كه از محدوده حس، خيال و وهم فراتر آمده و از منابع معرفتى وحى و عقل بهره مى‏برد، و دومين مرتبه نزول ظرف فهم و دريافت اشخاص است كه در مسير زندگى و سلوك روزانه خود و از طريق دعوت و تبليغ گروه پيشين به ادراك نظام و اقتدار مشروع نايل مى‏شوند.

مراتب دوگانه فوق به لحاظ كميت و كيفيت صور مختلفى مى‏تواند داشته باشد، مشروعيت گاه به قلمرو محدودى از ادراك و يا فراتر از آن به قلمرو اعتقاد و ايمان آدميان وارد شده و به صورت خرده فرهنگ و يا فرهنگ بخشى از جامعه ظاهر مى‏شود و گاه اقشار وسيعى از مردم را فرا گرفته و به فرهنگ عمومى نزديك و يا قرين مى‏شود.

حقيقت مشروع پس از ورود و حضور در عرصه فرهنگ، گاه در حد فرهنگ آرمانى باقى مى‏ماند، و گاه به سطح فرهنگ روز مره و واقعى وارد مى‏شود، در صورت اولى سايه حقيقت مشروع بر نظام اجتماعى موجود سنگينى كرده و عبور از آن را به شيوه‏هاى مختلف طلب مى‏كند و در صورت دوم، ساختار موجود قدرت را در قالب اقتدار مشروع، اعتبار بخشيده و تثبيت مى‏گرداند.

 

5ـ مشروعيت و روشنگرى مدرن:

روشنگرى مدرن (enlightenment) از آغاز تا انجام فرايندى معرفتى را پشت سرمى‏گذارد، نقطه آغازين اين فرايند، سلب اعتبار از دانش و معرفت شهودى و انكار مرجعيت وحى است، در مراحل نخستين روشنگرى، عقل نظرى و عملى از ابعاد استعلايى خود بهره‏مند بوده، و به معارف كلى و ضرورى نايل مى‏گردند، و در اين مرتبه مشروعيت در چارچوب «دين طبيعى» و به كمك عقل نظرى و عملى مى‏تواند شناخته شود.

روشنگرى مدرن در بستر تحولات خود، به تدريج ابتدا داورى‏هاى عقل نظرى و سپس داورى‏هاى عقل عملى را در معرض ترديد و شك قرار مى‏دهد، و با اين تحول افق نخستين مشروعيت كه ذات و هويت استعلايى آن را شامل مى‏شود، به طور كامل از سطح آگاهى نخبه‏گان غرب خارج مى‏شود.

 

6ـ نفى ساحت استعلايى:

با غيبت افق نخستين و نفى ساحت استعلايى مشروعيت، بقاياى آن تنها در ظرف آگاهى، باور و عقيده مردم در عرصه فرهنگ بشرى جست‏وجو مى‏شود و بدين‏سان:

اوّلاً، باور و اعتقاد آدميان به امورى نظير، جايز، لازم و ضرورى به جاى اراده تشريعى خداوند، به عنوان عنصر مقوّم امر مشروع شناخته مى‏شود.

ثانياً، فاصله مشروعيت (Legitimacy) و اعتبار (validity) اجتماعى و به دنبال آن، فاصله مشروعيت و مقبوليت و يا فاصله حقيقت و واقعيت از بين رفته و دست كم مشروعيت به عنوان نوعى از مقبوليت و حقيقت، به عنوان يكى از واقعيات و يا پديده‏هاى فرهنگى معرفى مى‏گردد؛

ثالثاً: مباحث فلسفى، كلامى و فقهى مشروعيت كه ناظر به ساحت وافق نخستين آن هستند، اعتبار و ارزش علمى خود را از دست مى‏دهند، و جز در تاريخ انديشه يادى از آنها نمى‏شود؛

رابعاً: مشروعيت، به عنوان يك امر فرهنگى و تاريخى، با از دست‏دادن بعد استعلايى خود، مانند اصل حقانيت، صورتى نسبى پيدا مى‏كند، و به دنبال آن به نوعى تكثر كه ناشى از نسبيت، حق و باطل است، گرفتار مى‏گردد؛

خامساً: مطالعه علمى در باب مشروعيت در انحصار كسانى قرار مى‏گيرد كه زندگى اجتماعى و فرهنگ انسانى را به روش‏هاى پوزيتيويستى يا آزمون‏پذير موضوع مطالعات خود قرار مى‏دهد.

 

7ـ تقليل‏گرايى مدرن:

مباحثى را كه ماكس وبر پيرامون مشروعيت و اقتدار مطرح مى‏كند، نمونه‏اى بارز از تقليل‏گرايى مدرن در باب مشروعيت است. اقتدار قدرت مشروع خوانده مى‏شود و او مشروعيت اقتدار را در گرو اعتبار آن قرار مى‏دهد و اعتبار را به تناسب صورت‏ها و شيوه‏هاى مختلف آن به اقسامى تقسيم مى‏كند مانند: اقتدارى كه از طريق سنت و يا به مدد تعلق خاطر عاطفى، يا براساس اعتقاد عقلانى به ارزش مطلق آن پديد مى‏آيد.

هر يك از اقسامى را كه او ذكر مى‏كند، به تناسب نوعى از معنا و رفتار اجتماعى پديد مى‏آيد از نظر او همه اقسامى كه ذكر مى‏كند، تنها به اين دليل كه مشتمل بر رفتارى هستند كه بر اساس برخى از اصول مقبول كنش‏گران، براى آنان الزام‏آور و تعهد آفرين است از مشروعيت به معناى اعتبار بهره‏مند هستند، براين اساس مشروعيت اقتدار پيامبران نيز امرى نيست كه با صرف نظر از «پذيرش و تن‏دادن به اعتقاد به مشروعيت پيامبر» قابل طرح و بحث باشد. او هويت و ذات مشروعيت را در بستر باور و اعتقاد آدميان مى‏بيند، و هيچ افق ديگرى را براى آن باقى نمى‏گذارد تا آن كه موضوع مباحث كلامى - فلسفى، اخلاقى و مانند آن باشد در اين ديدگاه مباحث فلسفى، كلامى و اخلاقى نيز، پديده‏هاى صرفاً فرهنگى و اجتماعى هستند كه در متن كنش‏هاى انسانى تكوين يافته و يا نابود مى‏شوند.

 

8ـ محدوده نقد در انديشه مدرن:

در شرايطى كه مشروعيت افق استعلايى خود را به طور كامل از دست مى‏دهد، و به سطح اعتبارات اجتماعى تنزل پيدا مى‏كنند فاصله بين حقيقت و واقعيت از حوزه حيات و زيست انسانى رخت بر مى‏بندد، و در نتيجه نقد، هويت علمى خود را از دست داده و در حاشيه نزاع‏ها و كشمكش‏هاى اجتماعى و به صورت دعواهاى ايدئولوژيك در مى‏آيد. ايدئولوژى در اين بيان به معناى بخشى از ذهنيت انسانى است كه فاقد اعتبار علمى بوده و تنها توجيه‏گر اميال، گرايش‏ها و يا شيوه زيست و زندگى آدميان است. نفى هويت علمى نقد به معناى نفى استفاده ناقدان از دستاوردهاى چيزى كه علم مدرن ناميده مى‏شد نيست. و لكن اين استفاده و بهره‏ورى همان گونه كه مقتضاى خصلت ابزارى دانش مدرن است، هويت ايدئولوژيك نقد را تغيير نمى‏دهد، نظارت نيز پديده‏اى خواهد بود كه در حاشيه منافع گروهى اقشار و يا طبقات اجتماعى، براى حفظ حوزه خاصى از اقتدار شكل مى‏گيرد.

همانگونه كه استفاده ابزارى از علم مدرن تغييرى در هويت ايدئولوژيك نقد و نظارت ايجاد نمى‏كند، نهادينه شدن و ضابطه‏مند گشتن آن نيز، خصلت ذاتى، آن دو را دگرگون نمى‏سازد. نقد و نظارت در شرايط مزبور، بدون آن كه حقيقتى را در فراسوى ايدئولوژى‏هاى مختلف به عنوان معيار و ميزانى اصيل معتبر بدانند، همواره در حاشيه بخشى از واقعيت‏هاى اجتماعى - قرار مى‏گيرند.

 

9ـ دامنه نقد در انديشه دينى:

در انديشه دينى اسلام، مشروعيت به اراده تشريعى خداوند سبحان باز مى‏گردد، و هويت و نفس‏الامر آن از اين ناحيه تأمين مى‏شود و اين امر امكان تفكيك بين مشروعيت و مقبوليّت و تفريق بين حقيقت و واقعيت را پديد مى‏آورد، بر اين اساس نقد و نظارت مى‏تواند از بند تعلقات و پيوندهاى گروهى خارج شده و از وابستگى نسبت به واقعيت‏هاى موجود رهايى يابد، و در امتداد حقيقتى قرار مى‏گيرد كه فراسوى همه واقعيت‏ها، با حفظ هويت علمى خود، ارائه طريق مى‏كند.

آزادى مشروعيت از بند مقبوليت و رهايى حقيقت از اسارت واقعيت، آزادگى روشنگرى و روشنفكرى دينى را تضمين مى‏كند و زمينه نقد و نظارت علمى را در شرايط گوناگون فراهم مى‏آورد.

اگر براى مشروعيت ساحت و افقى در فراسوى گرايش‏هاى گروهى و قبيله‏اى است و اگر حقيقت فارغ از واقعيت‏هاى اجتماعى از هويت و ذاتى مستقل بر خوردار است. پس روشنفكر آزاد، مى‏تواند به مصداق، انظر الى ما قال و لاتنظر الى من قال (نهج‌البلاغه)، اولاً بين گفته و گوينده تفكيك نمايد و ثانياً گفته را نه در قياس با انگيزه بلكه در مقياس حقيقت به نقد و بررسى گذارد، و از قِبَل اين مقايسه بهترين اقوال را در مقام نقد شناخته در مقام نظارت و كنترل تبعيت نمايد، فبشّر عبادى الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه (سوره زمر).

 

10ـ نقد و نظارت روشمند و علمى:

نقد و نظارت در نظام دينى مبتنى بر ولايت فقاهت و عدالت به حوزه مقبوليت تقليل نمى‏يابد و حقيقت به افق واقعيت تنزل داده نمى‏شود. بلكه مشروعيت در اراده تشريعى خداوند جست‏وجو مى‏شود و واقعيت نيز به معيار حقيقت سنجيده مى‏شود، در اين نظام مسأله به نهادينه شدن و يا ضابطه‏مند بودن نقد و نظارت پايان نمى‏پذيرد.

در نظام مبتنى بر مشروعيت الهى، نقد و نظارت نه تنها مى‏تواند و بايد نهادينه و ضابطه‏مند باشد، بلكه دو خصوصيت مهم‏تر را نيز بايد داشته باشد. اوّلاً؛ نقد و نظارت حتى در هنگامى كه به صورت جمعى و گروهى انجام مى‏شود بايد فارغ از اميال گروهى و منافع حزبى باشد، زيرا منافع و اميال گروهى و حزبى به مصداق: كل حزب بمالديهم فرحون، نسبيت نقد را بر مدار واقعيت‏هاى موجود به دنبال مى‏آورد، و حال آن كه نقد هر واقعيت بايد فارغ از هر واقعيتى و تنها ناظر به حقيقت باشد.

ثانياً؛ نقد و نظارت بايد به گونه‏اى روشمند و علمى باشد. علمى بودن نقد به معناى استفاده ابزارى ناقد از داده‏هاى علمى مدرن نيست، زيرا اين گونه استفاده از علم، عنصر محورى نقد را كه ناظر به هويت و واقعيت اجتماعى شخصيت ناقد است، از منظر و داورى علم خارج مى‏كند. و نقد را در خدمت آن واقعيت قرار مى‏دهد.

مشروعيت هنگامى كه در ساحت حقيقت، جايگاهى فراتر از واقعيت‏هاى روزمره زندگى داشته باشد، نقد مشروعيت مى‏تواند همه ابعاد و زواياى اقتدار را به گونه‏اى روشنگرانه در معرض داورى علمى قرار دهد، علم در اين بيان با هويت وحيانى و عقلانى خود، آگاهى و معرفت به حقيقت است اين معناى از علم ضمن آن كه مقيد به دانش آزمون پذيرد و معرفت ابزارى نيست. تار و پود ايدئولوژى‏هاى مختلف را نيز در مقياس حقيقت به داورى مى‏گذارد.

 

11ـ كاركردهاى نقد و نظارت:

الگوى علمى نقد اگر به گونه‏اى قاعده‏مند نهادينه شود. ضمن آن كه به اقتضاى علمى بودن خود، همه ابعاد و اقشار اجتماعى را در تحت پوشش خود قرار مى‏دهد، به مقتضاى روشمند بودن خويش، در هر بعد، آگاهى و معرفت مربوط به همان بخش را طلب مى‏كند.

نقد و نظارت روشمند، در هر مورد بايد با صرف نظر از دغدغه‏هاى وجودى ناقدان در پى‏شناخت حقيقت در جهت تحصيل و يا تثبيت مشروعيت، واقعيت موجود سازمان يابد، از اين بيان مرز نقد و نظارت از تبليغات و يا فعاليت‏هاى بر اندازانه‏اى كه بعد متعالى مشروعيت و متن حقيقت را در حاشيه واقعيت‏هاى دنياى مدرن نشانه مى‏گيرند، روشن مى‏شود.

نقد و نظارت در نظام دينى عبارت از تلاش علمى و عملى مستمر براى رساندن واقعيت به افق حقيقت و ارتقاى مقبوليت اجتماعى به مرزهاى مشروعيت الهى و آسمانى است و حال آن كه نقد و نظارت در دنياى مدرن عبارت از تلاش ايدئولوژيك - و نه علمى - براى حراست از نوعى و يا بخشى از واقعيت در قبال تغييرات و تحولات ناخواسته‏اى كه از سوى ديگر واقعيت‏هاى اجتماعى پديد مى‏آيد.

 

12ـ وظايف نقد و نظارت:

ولايت فقيه مشروعيت خود را به امور دنيوى و واقعيت‏هاى موجود مقيد نمى‏گرداند، ولايت فقيه اراده تشريعى خداوند را كه ساحت نخستين مشروعيت است، زادگاه خويش مى‏داند و به همين دليل - آن گاه كه به افق مقبوليت وارد شده و در نظام جهانى اقتدار به عنوان بخشى از واقعيت اجتماعى حضور به هم مى‏رساند، ظرفيت نقد و نظارت را به مراتب فراتر از نظام‏هاى ديگرى دارد كه مشروعيت خود را در افق فرهنگ عمومى دنبال مى‏كنند.

ولايت فقيه در بستر نقد و نظارت علاوه بر وظيفه دفاع از واقعيت عينى و اجتماعى خود بايد همواره اين واقعيت را در راستاى مدل و الگوى آسمانى خود، حراست نمايد. بنابراين جمهورى اسلامى كه نظام مبتنى بر ولايت فقيه است، داراى دو وظيفه است، و نقد و نظارت خود را در جهت اين دو وظيفه انجام مى‏دهد.

وظيفه نخست همان وظيفه مشتركى است كه هر نظام اجتماعى براى حراست از مرزهاى وجودى خود احساس كرده و بر اساس آن نيز عمل مى‏كند. وظيفه دوم وظيفه ويژه‏اى است كه خصلت دينى بودن نظام بر آن تحميل مى‏كند.

نقد و نظارتى كه در قلمرو وظيفه دوم شكل مى‏گيرد، اصل هويت، و واقعيت، نظام را به گونه‏اى مستمر در معرض روشنگرى نقاد قرار مى‏دهد.

 

13ـ سازوكارهاى مشروع نقد:

نقد و نظارت بخشى از رفتار اجتماعى در نظام جمهورى اسلامى است. و اين بخش كه در تعامل با ديگر بخش‏هاى اجتماعى عمل مى‏كند جداى از آنها نمى‏باشد، و به همين دليل اين بخش فاقد هويت فرهنگى و اجتماعى ويژه خود نبوده و بدون در نظر گرفتن اين هويت نيز نمى‏تواند سازوكارهاى خود را بر اساس الگوهاى ديگر نظام‏هاى اجتماعى سازمان دهد.

مشروعيت رفتار جمهورى اسلامى در اين بخش نظير مشروعيت ديگر بخش‏ها و يا نظير مشروعيت اصل نظام به زادگاه نخستين آن يعنى اراده تشريعى خداوند باز مى‏گردد، بنابراين نقد و نظارت در نظام مبتنى بر ولايت فقيه بايد وظايف و خصوصيات و همچنين سازوكارهاى مشروع خود را نظير ديگر امور با استفاده از دو منبع معرفتى وحى و عقل شناسايى نمايد.

عناوينى نظير امر به معروف و نهى از منكر، نصح ائمه مسلمين و... كه با دو منبع معرفتى مزبور، اصطياد شده‏اند، در تكوين بنيادهاى نقد و نظارت، مى‏توانند مؤثر باشند، عقل تجربى و دستاوردهاى تاريخى آن به عنوان ذخيره‏اى قابل توجه و ارجمند، مى‏تواند، نظام اسلامى را در يافتن سازوكارهاى مراتب مختلف نقد و نظارت متناسب با بخش‏هاى مختلف اجتماعى يارى رساند.

 

14ـ قداست نقد و نظارت:

مشروعيت به اعتبار ساحت متعالى خود هويتى قدسى دارد. واقعيت اجتماعى نيز هنگامى كه به وساطت آگاهى و اراده آدميان صورتى مشروع به خود مى‏گيرد. سيرتى مقدس پيدا مى‏كند.

برخى بر اين گمان هستند كه قداست اقتدار مشروع زمينه نقد و نظارت را خشكانده و امكان مشاركت‏هاى مدنى را نيز زايل مى‏گرداند. لكن اين پندار باطل است، زيرا مشروعيت به شرحى كه گذشت ذاتى هيچ بخشى از واقعيت‏هاى اجتماعى و از جمله ذاتى اقتدار نيست، بلكه امرى است كه به شيوه‏اى روشمند از طريق آگاهى و معرفت وحيانى و عقلانى، به عرصه زيست و زندگى انسانى وارد شده و از همين طريق نيز قابل سنجش و پى‏گيرى است.

ساحت متعالى مشروعيت نه تنها مانع نقد و نظارت نيست بلكه معيار و ميزان مشخص و در عين حال نقدى را براى توزين مستمر اقتدار اجتماعى در دسترس عالمان قرار مى‏دهد، و اين ميزان همان چيزى است كه علم مدرن از آن محروم است.

نقد با سازوكارهاى فرهنگى و مشروع خود در نظام دينى گسترده‏تر و وسيع‏تر از نقد در نظام‏هايى است كه ميزان معتبر و مطلقى را براى ارزيابى نخستين‏ترين لايه‏هاى فرهنگى و انسانى ندارند. و قدسى بودن نظامى كه از مشروعيت الهى و دينى بهره مى‏برد. نه تنها مانع شكل‏گيرى نقد و نظارت نيست. بلكه قداست نقد و نظارت و حتى قداست ناقد و ناظر را نتيجه مى‏دهد.

امر به معروف و نهى از منكر كه يكى از مهم‏ترين اركان نقد و نظارت در نظام دينى است به گونه‏اى روشمند و علمى تا برترين مراحل حتى تا مرحله براندازى نظامى كه از الگوى متعالى مشروعيت فاصله مى‏گيرد. با حفظ هويت قدسى خود ادامه مى‏يابد.

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   حكومت ديني (49)
●   مشروعيت سياسي (16)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/06/1383

تاريخ شمسی نشر:17/06/1383
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب