*برنيه دوير: اخيرا برخي كتب قابل ترجمه از نظر سياسي مانند «سلاح هاي اغواي جمعي» و «مردان سفيدپوست احمق» در امريكا منتشر شده اند. آيا به نظر شما مي توان آنها را جايگزيني كارآمد در مقابل رسانه هاي جمعي دانست؟
نوام چامسكي: فكر نمي كنم. آنها امكان جايگزين شدن با رسانه هاي جمعي را داشته باشند. آنها تنها چند كتاب ميان مجموعه كتابهايي هستند كه درباره كاركرد رسانه هاي جمعي و اين كه اين رسانه ها تاكنون چگونه عمل كرده اند، نوشته شده اند.
در ايالات متحده بيش از هر كشور غربي از كاركرد رسانه ها نگراني وجود دارد. چرا كه تقريبا تمامي رسانه ها در ايالات متحده به عنوان نوعي نظام تبليغاتي عمل مي كنند.
هم اكنون يك جنبش مردمي بوجود آمده كه نگران اين امر است و با افزايش تمركز رسانه ها در دست عده اي محدود مخالفت مي كند.
اين جنبش براين اعتقاد است كه محدودسازي مالكيت و كنترل رسانه ها در امريكا از اندك تنوع موجود هم ممانعت به عمل خواهد آورد.
كتابهايي كه شما ذكر كرديد تنها دو مورد از مصاديق بسيار خوب براي توضيح اين وضعيت بغرنج به حساب مي آيند. اما بايد بگويم انتشار كتابها كه به ذات خود نوعي ادبيات انتقادي به حساب مي آيند كه خود من هم در همان شيوه قلم مي زنم ، نمي توانند جايگزين رسانه هاي جمعي بشوند، گرچه بخشي از تلاشهاي جاري براي ايجاد كردن جايگزين هايي براي رسانه هاي جمعي يا حتي ابزاري براي وادار كردن ايشان به عملكرد صادقانه تر به حساب مي آيند.
* برنيه دوير: جنگ اخير عليه عراق و اشغال گري امريكا در خاورميانه ، به صورت كامل توسط جريان حاكم بر رسانه هاي امريكا حمايت شد، تا حدي كه به نظر رسيد رسانه ها به بال سياسي دولت بوش بدل شده اند. آيا اين فشار تبليغاتي نشان دهنده قدرت رسانه هاي نيست؟
نوام چامسكي: اتفاقا اين امر نشان داد كه رسانه ها تا چه حد كنترل مي شوند. اگر مطبوعات مستقل بودند، به اين شيوه عمل نمي كردند.
اما از جهت ديگر بايد بگويم كه حق با شماست ; در اين جنگ ، اساسا رسانه ها به ابزار پشتيباني خط مشي دولت بوش تبديل شدند، گرچه اين امر چيز جديدي نيست و در طول هر منازعه نظامي يا رويارويي فراگير اتفاق افتاده است.
در امريكا سنت اين بوده كه رسانه ها به صورت يك صدا در چارچوب خط مشي دولت عمل كنند. به طور مثال اگر به خاطر مي آوريد، كه در طول جنگ ويتنام اغلب مطبوعات به طور كامل حامي جنگ و دولت وقت بودند و تنها در اواخر امر جنگ كه براي ايالات متحده و جهان تجارت ، بسيار پرهزينه شده بود تنها برخي رسانه ها جرات كردند انتقادهاي بزدلانه اي ، آن هم صرفا با موضوع پرهزينه بودن جنگ براي ايالات متحد مطرح كردند و شما اين حد از انتقادها را اكنون هم مشاهده خواهيد كرد.
هم اكنون هم انتقادهايي وجود دارد كه مي گويد اين جنگ براي ايالات متحده بسيار پرهزينه است.
وضعيت در خلال جنگ جهاني اول هم همين طور بود. وضعيت اجتماعي در امريكا به گونه اي است كه رسانه هاي جمعي ، جهان تجارت و جامعه روشنفكري به طور كلي تمايل به موضع گيري در حمايت از قدرت متمركز دارند.
رسانه ها مدام از خطر تروريسم سخن مي گويند اما تقريبا هيچ كس تاريخ تروريسم ايالات متحده در كوبا از سال 1959 به بعد را نمي داند.
تروريسم لغت بزرگي است و هر كس راجع به آن صحبت مي كند اما شما يك نفر در هزار ياد شايد صد هزار نفر پيدا نمي كنيد كه از اين حقيقت آگاهي داشته باشد كه دولت كندي عمليات تروريستي عليه كوبا را تشديد نمود و تا جايي پيش رفت كه بحران عمليات تروريستي ، جهان را به لبه پرتگاه كشانيد.
زماني كه كندي به كوبا حمله كرد و «عمليات موش خرما» را به اجرا درآورد، وضعيت جهان به صورتي درآمد كه به بحران موشكي كوبا و تهديد هسته اي جهان منجر شد.
متاسفانه اينك اين موضوع از سر گرفته شده است. مضحك اين است كه ايالات متحده ديگر كشورها را با واژه تروريسم رنگ مي زند. در حالي كه بر آگاهان پوشيده نيست كه دولت ايالات متحده خود دولتي تروريستي است.
ايالات متحده تنها كشوري است كه توسط جهان محكوم شده است و اين امر توسط دادگاه جهاني تروريسم بين الملل صورت گرفته است. الفاظي كه دادگاه بكار برد، عبارت بودند از: «توسل غيرقانوني به زور در جنگ عليه نيكاراگوئه».
اين الفاظ نشانگر تروريسم بين المللي است و دو قطعنامه شوراي امنيت نيز از اين قضاوت حمايت كرد، گرچه ايالات متحده آنها را وتو كرد. تروريسم ايالات متحده عليه كوبا از 1959 آغاز گرديد و اين عمليات تا دهه هاي 60 و 70 ادامه يافته اند.
علي رغم تمام اين حقايق ، اگر شما رسانه هاي امريكا، نشريات روشنفكري و حتي اگر ايده هاي روشنفكري امريكا را به دقت مطالعه كنيد، هيچ چيز در اين مورد پيدا نخواهيد كرد.
بايد بدانيد كه ما يك خروار اسناد دولتي كه از طبقه بندي محرمانه خارج شده اند در اين باره داريم و معلومات گسترده در اين باره وجود دارد، اما رسانه ها نمي خواهند آنها به گفتمان عمومي وارد شوند.
اين وضعيت در اروپا هم به همين صورت است و با امريكا تفاوت چنداني نمي كند. اگر شما تحقيقي در انگلستان انجام دهيد خواهيد ديد كه موضوع تا حد زيادي با ايالات متحده يكسان است.
* برنيه دوير: ايالات متحده و مردم امريكا دليلي براي ترسيدن از كوبا ندارند چرا كه كوبا تهديدي براي امريكا محسوب نمي شود. اما پرسش اين است كه چرا دولت ، چنين سياست هاي سخت گيرانه اي را در مورد كوبا اجرا مي كند؟
نوام چامسكي: در امريكا مقدار زيادي اسناد محرمانه وجود دارد كه در حال حاضر از طبقه بندي محرمانه خارج شده است.
اين اسناد پاسخ شما را مي دهد و روشن مي سازد هنگامي كه دولت كندي زمام امور را در دست گرفت چطور عمليات امريكاي لاتين را سازماندهي كرد. امريكاي لاتين مركز فعاليت هاي خارجي دولت كندي بود و امور مربوط به اين منطقه توسط يكي از تاريخ شناسان مشهور امريكايي يعني آرتور شوارتزنگو اداره مي شد كه در آن زمان مشاور رئيس جمهور بود.
گزارش هاي شوارتزنگو از ماموريت امريكاي لاتين كه بعد از چند سال از حالت طبقه بندي محرمانه خارج شده ، اهميت اقدام براي سرنگوني دولت كوبا را شرح مي دهد.
ايده هاي كاسترو جاذبه فراواني براي مردم رنجديده و فقير نيمكره جنوبي داشت و امريكايي ها نمي خواستند آن طرز فكر گسترش پيدا كند. اگر شما به اسناد از طبقه بندي خارج شده CIA مراجعه كنيد خواهيد ديد كه مساله كوبا به چيزي با قدمتي 150 ساله بازمي گردد كه همان دكترين مونروئه است.
در دكترين مونروئه كه ايالات متحده را در آن هنگام به اندازه كافي براي تحقق بخشيدن اهدافش قوي نمي داند، اظهار مي كرد كه ايالات متحده بايد به قدرت مسلط در نيمكره تبديل شود و جالب اينجاست كه در اين دكترين آمده بود كه كوبا از آن تبعيت نمي كند.
اين بي اعتنايي به خط مشي امريكا براي سياستمداران ما اصلا قابل تحمل نيست. آنها به هيچ وجه نگران تهاجم ، خرابكاري يا هر چيز ديگر از جانب كوبا نيستند، بلكه نگران بي توجهي موفقيت آميز كوبا نسبت به قدرت امريكا هستند. در حال حاضر اين امر فقط شامل كوبا نمي شود و امري متداول است.
چندي پيش اسناد محرمانه ديگري انتشار يافت كه از اقدامات امريكا براي سرنگوني دولت گواتمالا در 1954 پرده برمي دارد.
چيزي كه اين اسناد توضيح مي دهند اين است كه امريكا از گواتمالا به عنوان يك حكومت دمكراتيك كه از ميزان بالايي از محبوبيت و حمايت مردمي برخوردار است ، بشدت هراسان شده بود. دولت گواتمالا كشاورزان را براي پيشرفت كشور آماده مي كرد; اصلاحات اجتماعي را بنيان مي نهاد و اين اقدامات موجب مي شد ديگر كشورهاي منطقه مانند گواتمالا تغييراتي را ايجاد كنند.
مسلم بود كه براي امريكايي ها اين امر قابل تحمل نبود، چراكه با توسعه اين امر امكان فروپاشي ساختار تسلط امريكا بر نيمكره جنوبي پيدا مي شد.
در همان زمان در مناطق ديگر جهان مانند جنوب شرق آسيا هم وضعيت به همين صورت بود. تهديد ملي گرايي مستقل از سوي كشورهاي مختلف هميشه نخستين تهديد براي امريكا بوده است و اگر شما به عقب برگرديد مي توانيد به ياد بياوريد كه سزار و مترنيخ به شدت از تهديد جمهوري خواهي كه ممكن بود براي ديگران جذاب باشد و نظم محافظه كارانه امپراتوري هاي آنان را متزلزل كند غمگين بودند.
استقلال و به دست گرفتن زمام امور توسط خود شما را آنها نمي توانند بپذيرند. مقصود من اين است كه روشن سازم چرا ايالات متحده ، بريتانيا و فرانسه از موسيليني و هيتلر حمايت كردند.
به خاطر اين كه آنها از آنچه كه در ايتاليا و آلمان توده هاي مردم ناميده مي شود، وحشت داشتند. مردم ممكن بود براي بدست گرفتن زمام امور خود تلاش كنند و بنيان هاي قدرت را به خطر اندازند و در اين ميان تنها كساني كه به نظر آنها مي توانستند اين جريان را متوقف كنند هيتلر و موسيليني بودند و اين علت حمايت اين كشورها از اين افراد تا آغاز جنگ بود.
* برنيه دوير: علي رغم 43 سال تجاوز عليه دولت و مردم كوبا، اين كشور هنوز به حيات خود ادامه مي دهد و با امريكا مخالفت مي كند. اخيرا در برزيل ، ونزوئلا و چند كشور ديگر امريكاي لاتين حركتهاي مردمي ضدامريكايي رونق گرفته و افرادي چون چاوز، مانوئل دوسيلوا و كرچنر، توانسته اند سياست هاي مستقلي را به اجرا در آورند ; در اين زمينه چه نظري داريد؟
نوام چامسكي: مطمئنا اينها فرصتهاي ارزشمندي هستند. آنچه در برزيل اتفاق افتاد كاملا چشمگير است. به نظر من اين درسي براي دمكراسي هاي صنعتي است.
در برزيل دستاوردي در دمكراسي صورت گرفت كه مساوي هيچ كدام از دمكراسي هاي صنعتي مشهور، نيست ; نيروهاي مردمي واقعا در انتخاب رئيس جمهور خود موفق شدند و به رغم امريكا عمل كردند. همين طور در ونزوئلا. اينها مردمي شگفت آورند.
40 سال پيش وقتي كه برزيل رئيس جمهوري نسبتا مردمي داشت ، دولت كندي كودتايي را سازماندهي كرد كه به سرنگوني وي منجر شد. اين يكي از اقداماتي بود كه طاعون سركوب را در تمام امريكاي لاتين به راه انداخت.
اما اكنون اين كار را علي رغم اين كه لولا چهره اي برجسته تر و داراي حمايت مردمي بيشتري به نسبت گولارت است انجام نمي دهند.
اين كه «برزيل و ديگر كشورهاي منطقه قادر به مبارزه خواهند بود يا نه» پرسشي جدي است و نياز به استحكام ميان دولت و ملت به منظور گريز از شبكه هاي نظارت جهاني دارد.
شبكه هايي كه طراحي شده اند تا از تشكيل دولتهاي مستقل در جهان ممانعت به عمل آورند.