باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 49 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
متافيزيك شرقى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - ایران

 
 

رنه گنون متفكردينى و محقق سنت گراى پرآوازه فرانسوى در سال ۱۸۸۶ در شهر بلوئا(BLOIS) زاده شد. پدرش معمار بود. تحصيلات اوليه اش را در زادگاهش سپرى كرد. در ۱۹۰۴ به پاريس رفت و به مطالعه در حوزه رياضيات و سپس فلسفه پرداخت. در جوانى جذب چندين انجمن نهان گرا (Occultist)شد و با كسانى چون لئون شامپرنو آشنا شد كه با تصوف و عرفان اسلامى آشنايى داشت. گنون پس از آشنايى بيشتر با آموزه هاى شرقى ، محافل نهان گراى پاريس را ترك گفت. در ۱۹۱۲ به اسلام مشرف شد اما ارتباط خود را با جريان هاى فكرى در پاريس قطع نكرد از آن جمله ملاقاتهايى با شخصيت هاى معروفى مانند ژاك مارتين و رنه گروسه و ديگران داشت. در ۱۹۲۱ نخستين كتابش به نام مقدمه اى عمومى بر مطالعه عقايد هندو را كه نقطه عطفى در پژوهش هاى مربوط به آموزه هاى شرقى در غرب محسوب مى شود منتشر ساخت. در ۱۹۳۰ پس از مرگ همسر فرانسوى اش ، رهسپار مصر شد وتا پايان عمرش به عنوان مسلمان و با نام شيخ عبدالواحد يحيى در قاهره ماند.در آنجا با زنى مصرى ازدواج كرد و صاحب دو دختر و دو پسر شد. او با مراجع برجسته مسلمان مصر ارتباط نزديكى داشت، از آن جمله با شيخ عبدالحليم محمود كه بعدها به شيخ الازهر معروف شد. گنون همچنين با محققان و مراجع سنت گراى سراسر جهان از قبيل آناندا كوماراسو آمى ، ماركو پاليس، لئوپلدزيگلر و تيتوس بوركهارت مكاتبات بسيار داشت.

بسيار ى از غربيانى هم كه در جست وجوى تعاليم سنتى و همچون او در پى احياى سنت بودند به ملاقاتش مى آمدند.

در ميان اين گروه، فريتيوف شوآن برجسته ترين بود و تا پايان عمر گنون با او ارتباط ومكاتبه داشت. گنون در شب ۷ ژانويه ۱۹۵۱ پس از طى يك دوره بيمارى، درگذشت و مطابق شعائر اسلامى در يكى از قبرستانهاى اطراف قاهره به خاك سپرده شد. گنون درقاهره به كار فكرى كه در فرانسه آغاز كرده بود ادامه داد وكتابها ومقالات فراوانى به رشته تحرير درآورد. اين نوشته ها شامل بيست ونه كتاب وحدود ۵۰۰ مقاله در حوزه هاى دين، متافيزيك، علوم سنتى ، رمزپردازى و هنر مقدس ، نهان گرايى ، باطن گرايى(esotericism) و نقد دنياى مدرن است. مجموع آثار گنون را مى توان به چندين مقوله بخش بندى كرد هرچند، به علت سرشت سنتى انديشه اش، يك ارتباط و پيوند درونى ميان آثار گوناگون او وجود دارد. كتاب مقدمه اى عمومى بر مطالعه عقايد هندو صرفاً اولين اثرى از او نبود كه به چاپ رسيد، اين اثر مقدمه اى عمومى بود بر همه موضوعات عمده و اصلى نوشته هايش از جمله شرح وبيان او راجع به سنت، نقادى دنياى مدرن و بحث اش درباره آموزه هاى شرقى كه مبتنى بر وجوه متافيزيكى تعاليمش است.

شمارى ازكتابهاى گنون به طور خاص تر به نقادى دنياى مدرن و به بحث درباره معنا و اهميت سنت هاى شرقى در جريان كشف مجدد سنت در غرب اختصاص دارد. اين آثار عبارتند از شرق و غرب (۱۹۲۴)، بحران دنياى متجدد (،۱۹۲۷ ترجمه فارسى ۱۳۴۹) و سيطره كميت و علايم آخرالزمان (،۱۹۴۵ ترجمه فارسى۱۳۶۱). گروهى از كتابهايش به پژوهش درباره باطن گرايى و نيز نقد وبررسى نهان گرايى و «معنويت گرايى»هاى غيراصيل مى پردازند. اين آثار بدين قرارند: نكاتى درباره رازآموزى (۱۹۴۶)، تئوسوفى يا حكمت الهى تاريخ يك دين دروغين (۱۹۲۱)، اشتباه مكتب احضار روح (۱۹۲۳)، و رازآموزى و كسب مقام معنوى (۱۹۵۲).

اين آثار هم به متافيزيك و آموزه هاى شرقى مى پردازند: انسان و صيرورت او در نظر ودانتا (۱۹۲۵)، متافيزيك شرقى (۱۹۳۹)، معناى رمزى صليب (۱۹۳۱)، مراتب متعدد وجود (۱۹۳۲).

گنون همچنين آثارى در باب علوم سنتى و مدرن از منظر سنتى به رشته تحرير درآورد از قبيل سه عالم بزرگ (۱۹۴۶)، اصول حساب جامعه (۱۹۴۶) و مجموعه مقالاتى كه پس از مرگش منتشر شد، رمزهاى بنيادين علم مقدس (۱۹۶۲). افزون بر اين، گنون به ابعاد اجتماعى و سياسى سنت نيز پرداخته است با آثارى چون دين و دولت يا حجيت معنوى و قدرت دنيوى (۱۹۲۹) و سلطان جهان (۱۹۲۷). كتاب اخير كه به بحث درباره مركز متعالى سنت در اين جهان مى پردازد، همچنان بحث انگيزترين و معمايى ترين كتاب گنون براى متفكرين سنت گراى بعدى است.

گنون در بحث از سنتهاى گوناگون، عمدتاً بر شرق متمركز مى شود و بويژه به آيين هندو، آيين تائو (يا دائو) و اسلام. هر چند، درباره آيين بودا تقريباً سخنى نمى گويد و فقط بعدهاست كه كيفيت سنتى آن را تا حدودى تأييد مى كند. سنت مسيحى نيز مورد توجه او بوده و كتابهايى به آن اختصاص داده است از آن جمله: نكاتى درباره باطن گرايى مسيحى (۱۹۵۴)، تعاليم باطنى دانته (۱۹۲۵) و سنت برنار (۱۹۲۹). دكتر سيدحسين نصر در نوشته اى انگليسى راجع به گنون كه يكى از منابع مقاله حاضر است مى گويد تأثير گنون در طول دهه ها استمرار و گسترش يافته است. مشخصه آثار وى عبارتند از تأكيد بر سنت، كليت و نگاه عام، راست كيشى (orthodoxy) و پرداختن به امور ذاتى و اساسى. گنون ناگهان در صحنه فكرى و فرهنگى اروپا ظاهر شد و باجديت عقلى و شورو حميتى كم نظير سعى كرد همه «ايسم ها»ى رايج در تفكر مدرن را از راسيوناليسم گرفته تا اگزيستانسياليسم به كلى از ميان بردارد. او معتقد بود كه براى مطرح ساختن حقيقت سنت مى بايست همه آن طرحها و الگوهاى مفهومى كه ذهن بشر غربى را از پايان سده هاى ميانه اشغال كرده و مانع از فهم او از حقايق جاودان سنت شده است يكسره پاك كند. گنون در تقابل با نسبيت گرايى عصر، اين حقايق را اصول يك طبيعت الهى و مقدس مى دانست كه تمدنهاى بزرگ شرق و غرب، از آن جمله شرق دور، هندو، اسلامى و تمدنهاى مسيحى سنتى از آن سرچشمه گرفته است. در نزد گنون سنت نه به عرف و عادت بلكه به حقايقى اشاره دارد كه ريشه در واقعيت غايى وعالم روحانى دارند و به مظاهر و تجليات اين حقايق كه از طريق وحى در دسترس مردم قرار مى گيرند، وحى اى كه در قلب همه اديان جاى دارد. گنون بين ابعاد باطنى و بيرونى سنت تمايز مى نهد و بر ضرورت وجود هر دو بعد تأكيدمى ورزد. او همچنين بين عقل عرفى (reason) و عقل شهودى (intellect) فرق مى گذارد و محوريت عقل شهودى محض را كه در نزد او عملاً  معادل با معنويت (Spirituality) است مورد تأكيد قرار مى دهد. به علاوه ، گنون بر طبيعت كلى و فراگير حقيقت سنتى كه در قلب اديان متعدد جهان قرار دارد تأكيدمى كند. او پيوسته به وحدت درونى حقيقت و صور سنتى اشاره مى كند. اين امور در تقابل با دنياى مدرن كه مبتنى بر ناديده گرفتن اصول سنت است قرار دارند. گنون همچنين بر اهميت راست كيشى اصرار مى ورزد و آن را محدود به عالم باطن نمى كند. براى او سنت و راست كيشى از هم جدانشدنى هستند. پيام گنون نه تنها مبتنى بر فهم نظرى سنت است بلكه بر ضرورت زيستن به شيوه سنتى نيز استوار است. به ديد او بدون زيستن به شيوه سنتى هيچ حقيقت متافيزيكى حتى اگر به صورت نظرى فهميده شود اثرگذار نخواهد بود. به تعبير دكتر نصر، گنون بر آن بود كه در بيرون از سنت و راست كيشى هيچ تحقق معنوى امكانپذير نيست. بدون سنت اصيل نمى توان به كمال روحانى نائل شد.

گنون همچنين دلمشغول ذات و گوهر آموزه ها و انگاره ها و نمادها بود. نوشته هاى او نورى نافذ مى افكنند بر آموزه ها و عقايد و رمزهايى كه در غرب در نتيجه فقدان معرفت متافيزيكى، مبهم و بى معنا شده اند. او بار ديگر به مفاهيم و نمادهاى سنتى اى كه معنايشان را تا حدود زيادى در غرب از رنسانس به بعد از دست داده بودند معنا بخشيد. به علاوه او براى اولين بار تعاليم اساسى و گوهرين سنتهاى شرقى را به نحوى اصيل به غرب معرفى كرد و معرفى او مورد پذيرش مراجع زنده اين سنتها قرار گرفت. گنون همچنين در پى آن بود كه سنت را در غرب در پرتو حقيقت متافيزيكى احيا كند و راههايى براى مقابله با خطاها و كژيهاى دنياى مدرن بگشايد.

دكتر نصر كه در دوران تحصيل فيزيك در MIT (مؤسسه تكنولوژى ماساچوست) آمريكا دچار ترديدهاى فكرى شده بود و به تعبير خودش با مطالعه آثار گنون به حقيقت وصول يافت و خود يكى از متفكرين سنت گرا محسوب مى شود در پايان نوشته اش مى نويسد: گنون را بايد اولين شارح و مفسر مكتب سنت گرايى در غرب شمرد مكتبى كه با حكمت خالده يا جاودان (Perenial Philosophy) يكى تلقى مى شود . كار او را در احياى تعاليم سنتى در غرب ، كسانى چون كوماراسوآمى و شوآن دنبال كردند. افزون براين ، تأثير گنون از مكتب سنت گرايى فراتر رفته و به دين پژوهان و متألهان و فيلسوفان بسيارى هم رسيده است بدون آنكه آنان تصديق كنند كه برخى از آموزه ها و تعاليمش را اقتباس كرده اند.

 

سيطره كميت:

گنون در كتاب سيطره كميت و علائم آخرالزمان به نقد جريان هاى مختلف دنياى مدرن از قبيل اومانيسم، فردگرايى، ماترياليسم، راسيوناليسم يا مذهب اصالت عقل ومذهب اصالت علم يا علم پرستى مى پردازد و بنيان آنها و نيز افسار گسيختگى هاى اخلاقى و وقوع جنگ هاى ويرانگر و رواج معنويت گرايى هاى كم مايه را ستيز با سنت اصيل وسيطره كميت در برابر كيفيت مى داند. نقد او از مؤلفه ها و جريان هاى دنياى مدرن بسيار اساسى و بنيادين است و به تعبير مارتين لينگز كه خود از متفكرين سنت گرا و شيفته آثار وافكارگنون است بيش از حد در جهت عكس پيش رفته است. ما در اينجا به دو مورد از نقدهاى گنون اشاره مى كنيم: نقد مفهوم «زندگى روزمره و عادى» و نقد «جريان انحطاط پول».

گنون در نقد اول مى گويد: گرايش به مذهب مادى، چه علنى و نظرى و چه «عملى » صرف، در كل ساختمان «روانى وجسمانى » بشر دگرگونى واقعى و بسيار مهمى را موجب مى شود. درك اين مطلب آسان است و كافى است به پيرامون خود نظر كنيم تا ببينيم كه بشر مدرن چگونه در برابر هرنوع اثرى جز آنچه به حواس او در مى آيد حقيقتاً نفوذناپذير شده است … تصور آنچه عموماً «زندگانى عادى » يا «زندگانى روزمره» مى نامند نيز از همين جا ناشى مى شود و منظور از اين زندگانى ، در حقيقت و در وهله اول ، امرى است كه از هرنوع خصيصه مقدس و آيينى يا رمزى تهيه شده و فقط آنچه صرفاً بشرى باشد مى تواند در آن دخالت كند. به علاوه عنوان «زندگانى روزمره يا عادى» اين نكته را نيز متضمن است كه هرچه مافوق چنين بينشى باشد اگر هم علناً آن را منكر نشوند دست كم آن را جزو قلمرو امور «فوق العاده» يعنى امور استثنايى و عجيب و غيرعادى به حساب مى آورند. بدين ترتيب، در چنين حياتى، نظام عادى و طبيعى عكس آن چيزى است كه در تمدنهاى كاملاً سنتى عارى از هر گونه ديد غيرسنتى تصور مى شود و اين وضع معكوس منطقاً به بى خبرى از نظام «فوق بشرى» و يانفى كامل آن مى انجامد.

گنون فلسفه جديد را هم برهمين مبنا نقد مى كند و آن را جلوه اى از روحيه عمومى به شمار مى آورد: «فلسفه جديد كه روى هم رفته و پيش از هرچيز فقط بيان «مدون ومنظم » روحيه عمومى است و بيش از آنكه به نوبه خود و تاحدى در برابر اين روحيه از خود واكنش نشان دهد، به موازات اين مسير حركت كرده و مى كند. اين وضع باستايش دكارت از عقل سليم يا عقل معاش آغازشد.

 

انحطاط پول:

گنون مى گويد كه پول در اصل و در ساليان دراز، خصيصه اى كاملاً متفاوت و ارزشى واقعاً كيفى داشت ولى درك اين موضوع امروزه براى خيلى از مردم بسياردشوار است. فى المثل سكه هاى قديم نقشى صرفاً مادى و اقتصادى و مبادله اى نداشت و نقش هايى كه برروى آنها حك مى شد بيانگر ارزش هاى سنتى و قومى و نظاير آنها بود. با سيطره كميت انديشى و سنت ستيزى در دنياى متجدد پول هم امرى صرفاً كمى به حساب آمد. گنون در اين باره مى نويسد: بارى، سرنوشت پول همان است كه عموماً براى امور ديگرى كه به نحوى در هستى آدمى نقشى ايفا مى كنند اتفاق افتاده است. يعنى كم كم هرگونه خصلت «مقدس» يا سنتى خود را ازدست داده اند و بدين ترتيب، هستى بشر نيز به صورت كاملاً غيرسنتى درآمده و سرانجام به حضيض ذلت و دنائت «زندگانى عادى» به صورتى كه امروز ديده مى شود فروافتاده است... درواقع مردم به جايى رسيده اند كه ديگر نمى توانند تصوركنند كه پول ممكن است چيزديگرى جز تجسم كميت بحت و بسيط باشد... در صنعت جديد و همه امورى كه به آن مربوط است نيز اين واقعيت به چشم مى خورد.

اما گنون آينده را تيره نمى بيند. در پايان كتاب بحران دنياى متجدد مى نويسد: «اغتشاش و نابسامانى، خطا و ظلمت فقط به ظاهر و براى مدتى گذران و ناپايدار مى تواند فائق آيد... و سرانجام هيچ چيز برتر و بالاتر از حقيقت نخواهدبود. شعار آنان بايد همان باشد كه در روزگاران كهن برخى آشنايان با اسرارمعنوى در غرب داشتند Vincit omnia veritas «حق بر همه چيز غالب مى شود.»

 

    154 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   آخرالزمان (86)
●   سنت گرايي (119)
●   مدرنيسم (319)

افراد مرتبط
●  گنون   رنه(8)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/06/1383

تاريخ شمسی نشر:21/06/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب