ظهور مجدد طالبان در افغانستان ترس و دلهره را براي دومين بار به اين كشور مصيبت زده به ارمغان آورده است.
اين پيدايش و اقدامات تروريستي اين گروه از چشم اندازهاي گوناگون ميتواند كمابيش نشانه هايي از افزايش نارضايتي عليه سياست هاي برخي حكومت ها، بي عدالتي بين المللي، بازيابي توان گروه هاي موسوم به وحشت آفرين (تروريست)، كافي نبودن راهكارها و خط مشي حكومتي، برخورد گروه هاي مخالف، زوال استقلال و نمادهاي قومي و مذهبي، امنيتي شدن فضاي داخلي و بين المللي و مانند آن باشد.
بر هر كدام از اين نشانه ها كه تمركز كنيم، افغانستان زمينه و دلايل ويژه خود را نيز داراست. به نظر ميرسد رويدادهاي مذكور در پيوند با پويش هاي افغانستان، به گونه اي ويژه بايد در ارتباط با سه موضوع، سر برداشتن دوباره القاعده و طالبان، نارضايتي از حضور آمريكايي ها و نفوذ آنان بر خط مشي ها در افغانستان از سوي برخي گروه هاي مذهبي و عدم توازن ميان خواسته هاي قومي و فرقه اي، تحليل نمود. اما اين مقوله، خود در حوزه ها و بسترهاي ديگري از جمله، سامان نيافتن حوزه اقتصادي و امنيتي و مسائل فرهنگي و مذهبي ريشه دارد.
گوين داير با مطرح كردن اين پرسش كه : «دو سال پس از ورود نيروهاي آمريكايي به كابل، طرح حكومت بوش براي ايجاد افغانستاني مردم سالار و خوشبخت در چه وضعيتي قرار دارد؟» به نكات درخوري اشاره نموده است. وي مينويسد: محصول ترياك رشدي ناگهاني دارد، 3600 تن در سال جاري كه با زمان اوج توليد، يعني 4600تن (پيش از آنكه طالبان در سال 1999 كشت آن را ممنوع سازند) تفاوت چنداني ندارد.
در واقع هيچ كدام از اين عوايد به خزانه حكومت كرزاي نميرسد و جنگ سالاران ايالتي كه تقريباً هر اتفاقي در بيرون كابل را تحت كنترل دارند، آن را تصاحب مي كنند. باقيمانده درآمد نقدي افغانستان نيز تقريباً از طريق كمك هاي خارجي تامين ميشود كه باز هم بيشتر آن در اختيار جنگ سالاران محلي قرار ميگيرد. ارتش ملي افغانستان كه قرار بود 70 هزار عضو داشته باشد، تنها به تربيت 4 هزار نيرو توفيق يافته است. نسبت دانش آموزان دختر نيز بار ديگر به دليل هراس گسترده در مناطق روستايي، كاهش يافته است. اكنون كرزاي يك رهبر سياسي داراي مشروعيت و احترام است، اما وي تنها يك چهره پشتون زبان در حكومتي موقت است كه چهره هاي برجسته آن از ميان اقليت هاي غير پشتون برآمده اند. ايالت هاي پشتون زبان كه روزگاري كانون سلطه طالبان بودند، بار ديگر به دامان بنيادگرايان دوباره جان گرفته مي افتند. شب ها دوباره زابل، اروزگان و قندهار در كنترل طالبان قرار گرفته است و در سه ماهه گذشته نيروهاي آمريكايي و همياري امنيتي بين المللي (ايساف) در اين سه ايالت بيشتر از ساير ايالت هاي پانزده گانه، زير آتش قرار داشته اند. سازمان ملل، كارمندان خارجي خود را به كابل عقب كشيده و آنها را حتي از قدم زدن در خيابان نيز منع نموده است. مقامات عاليرتبه سازمان ملل، آشكارا درباره از سرگيري انتخابات برنامه ريزي شده براي ژوئن آينده، ترديد كرده اند.
مدير دفتر سازمان ملل نيز در زمينه قاچاق و جنايت هشدار ميدهد كه چنانچه افغانستان بار ديگر به دست كارتل قاچاقچيان ـ تروريست ها بيفتد، خطري بزرگ خواهد بود. اما چرا و چه چيز سبب شده كه كار اين گونه اشتباه و بد پيش برود؟
جمعيت افغانستان، اندكي كمتر از عراق (20 ميليون در برابر 25 ميليون) است. نيروي ائتلاف در عراق شامل 150 هزار آمريكايي و نيروهاي ائتلاف است، اما تنها نزديك به يك دهم آن در افغانستان حضور دارند؛ يعني 10 هزار نيروي آمريكايي مستقر در اطراف كشور به اضافه 5 هزار نيروي «ايساف» كه عمدتاً به پايتخت اختصاص يافته اند.
علت كم بودن تعداد اين نيروها آن است كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا مصمم بود تا بخش عمده نيروهاي ايالت متحده را براي حمله برنامه ريزي شده در عراق آزاد بگذارد. اين بدان معنا بود كه ائتلاف با جنگ سالاران محلي بايد تنها گزينة وي براي كنترل افغانستان باشد.
تا اين اواخر، ائتلاف آمريكا ـ جنگ سالاران از بازگشت دوباره طالبان جلوگيري كرده بود اما اكنون سياست بازدارندگي در مناطق پشتون در حال فروريختن است و البته اين بدان معناست كه طرح حكومت بوش براي افغانستاني مردم سالار، از همان آغاز محكوم به فنا بوده است.
اكنون اين سقف به آرامي در حال فروريختن و خط مشي آمريكا نيز به آرامي دستخوش دگرگوني است. كمك هاي نقدي و گروه هاي بازسازي ايالتي بيشتري به افغانستان فرستاده ميشود و سرانجام آنكه از ايساف خواسته ميشود تا نيروهاي خود را به فراتر از كابل بكشاند. اما هنوز نشانه هايي مبني بر تمايل كشورهاي عضو ناتو براي ايفاي نقش در ايالات و نيز جدا شدن آمريكا از جنگ سالاران به چشم نميخورد.
اكنون سه پيش فرض ميتوان ارائه نمود : نخست آنكه انتخاباتي كه از سوي مجامع بين المللي، آزاد شناخته شود، برگزار نخواهد شد (هرچند ممكن است انتخاباتي شبه آزاد وجود داشته باشد)، دوم اينكه نيروهاي آمريكايي طي 3 سال خارج خواهند شد و سوم آنكه ظرف 5 سال آينده، طالبان به قدرت باز خواهند گشت.