از جمله فعالترين زمينههاي مطالعات در رشتههاي علوم انساني مطالعات تطبيقي است كه در آن تلاش ميشود تا يك موضوع و يا مسئله از منظر دو يا چند متفكر، مكتب، تمدن و يا دين مورد مطالعه و واكاوي قرار گيرد. و از طريق مقايسههايي كه صورت ميگيرد مشابهتها و تمايزات (حوزههاي مورد مطالعه) در آن مسئله يا موضوع آشكارتر ميشود و در نتيجه فهم عميقتري نسبت به آن موضوع و يا مسئله به دست آمده و ارزيابيها و نقادهاي منصفانهتر ميشود. يكي از تلاشهاي انجام گرفته در اين جهت كتاب نابرابري و ستم جنسي از ديدگاه اسلام و فمينيسم است كه به قلم ارزشمند جناب آقاي حسين بستان به رشته تحرير درآمده است. اين كتاب از پنج فصل، مقدمه ناشر (پژوهشكده حوزه و دانشگاه) و پيشگفتار مولف تشكيل شده است. در فصل اوّل كه با نام كليات نامگذاري شده است، همانگونه كه انتظار ميرود مولف محترم به مقدمات بحث از قبيل طرح مسئله، اهميّت و ضرورت موضوع، اهداف تحقيق تاريخچه مختصر بحث و روش تحقيق و بررسي موضوع پرداخته ميشود.مولف محترم سئوالهاي اساسي در تحقيق خود را چنين معرفي ميكند: 1 - از ديدگاه اسلام و فمينيسم، نابرابي و ستم جنسي دقيق معلول كدام عامل يا عوامل است. 2 - راهبردهاي مناسب براي رفع نابرابري و ستم جنسي از ديدگاه اسلام و فمينيسم كدامند؟ (ص 12) در بيان اهميّت و ضرورت موضوع مولف با محترم ضمن بيان اين نكته كه جنبش فمينيسم يكي از قويترين جنبشهاي عدالت جويانه در جهان است به چالشهاي پديده آمده توسط طرفداران اين جنبش عليه برخي سنتهاي عرضي و برخي تعاليم اسلامي اشاره ميكند. و معتقد است همسخني اسلام و فمينيسم دست كم دو فايده مهم دارد: نخست تغيير پيشداوريهاي منفي و نادرستي كه نسبت به انديشههاي فمينيستي به وجود آمده، و تمام آنها را انديشههاي انحرافي، ضد اخلاقي و خطرناك قلمداد كردهاند. دوم، آشكار شدن پارهاي از كاستيهاي حقيقي فمينيسم كه خود، گسترش نگاه انتقادي به اين مكتب و كاهش نگرشهاي منفعلانه و خوش بينانهاي را در پي دارد كه بدون تجزيه و تحليل، انديشههاي فمينيسي را كاملاً عقلاني شمردهاند. (ص 13) مولف محترم در ادامه فراگيرترين حوزه ستم جنسي را تقسيم كار جنسي ميداند و تلاش ميكند شواهد تاريخي متعددي را نيز بر اين مطلب اقامه كند. اين تقسيم كار جنسي در درون خانواده ودر قالب نقشهاي خانهداري و بچهداري زنان نمايان ميشود.[1] البته مولف محترم بعداً چنين توضيح ميدهد كه: بسياري از مصاديق تقسيم كار جنسي توأم با نوعي نابرابري جنسياند، ولي نميتوان همه موارد تقسيم كار جنسي را مصداق نابرابري جنسي دانست، چرا كه اين امكان وجود دارد كه مردان و زنان، بدون آنكه جايگاهايي نابرابر را احراز كنند، كارها را بر حسب جنسيت بين خود تقسيم كنند. (ص 17 - 14) نابرابري شغلي در قالب عدم تساوي مزد، محروميت زنان از مشاغل حرفهاي پردرآمد و اخراج بيشتر زنان از كار در شرايط ركورد اقتصادي، زمينهاي ديگر از زمينههاي ستم جنسي به شمار ميآيد. نابرابري جنسي در آموزش و محيطهاي آموزشي و همچنين مشاركت سياسي دوجنس از مصاديق ديگري هستند كه مولف محترم آنها را از مصاديق تبعيض جنسي ميداند و در نهايت معتقد است كه: در كشورهاي جهان سوم، زنان نسبت به همتايان غربي خود با دشواريها، تبعيضات و نابرابريهاي عميقتري دست و پنجه نرم ميكنند و همين امر باعث گرديده كه طرفداران جنبش فمينيسم، رسالت سنگينتري را بر دوش خود احساس كنند.
تعريف مفاهيم كليدي مربوط به بحث از قبيل نابرابري جنسي، ستم جنسي تفاوت جنسي، جنسيتي، پدرسالاري، تقسيم كار جنسي، پايان بخش فصل اول است.
در فصل دوّم نظريههاي فمينيستي به بحث گذاشته ميشوند و در مجموع به هفت نظريه يا گرايش عمده فمينيستي اشاره ميشود كه عبارتند از: 1 - فمينيسم ليبرال 2 - فمينيسم ماركسيست 3 - فمينيسم راديكال 4 - فمينيسم سوسياليست 5 - فمينيسم اگزسيتانسياليست 6 - فمينيسم روانكاوانه 7 - فمينيسم پست مدرنيست. مولف محترم ضمن ارايه گزارش مختصري از هر گرايش به معرفي چهرههاي شاخص هر جريان ميپردازد و در نهايت به ارزيابي اجمالي هر گرايش ميپردازد. نكته قابل توجه آن كه مطالب اين بخش تا حد زيادي از كتاب Feminist Jought نوشته رُزماري تانگ گرفته شده است و حتي در بخش ارزيابي هم كمتر شاهد ارزيابي بومي از يك نظريه خاص هستيم.
فصل سوم اختصاص به بررسي نظريه اسلامي درباره تبعيض و ستم جنسي دارد. مولف معتقد است براي فهم ديدگاه اسلام درباره اين مسئله بايد ابتدا ميان نابرابري يا تمايز جنسي غيرستم آلود، نابرابر جنسي ستمآلود، ستم جنسي به معناي اخص كلمه (مانند خشونت، آزار جنسي...) تفكيك كرد و بعد از تفكيك فوق نابرابري و ستم جنسي از ديدگاه اسلام در سه محور مباني فلسفي، تبيين نابرابري جنسي و تبيين ستم جنسي مورد بررسي قرار گيرد.
فصل چهارم اختصاص به بيان راهبردهاي فمينيستي در جهت رفع نابرابري و ستم جنسي دارد. برخي راهبردها از قبيل تربيت انسانهاي دوجنسيتي راهبردهاي ليبرال فمينيستي، راهبردهاي ماركسيستي، راهبردهاي راديكال فمينيستي راهبردهاي اگزيستانسياليستي و راهبردهاي تلفيقي در اين فصل مورد بحث قرار ميگيرند.
فصل پنجم اين كتاب به راهبردهاي اسلام براي رفع ستم جنسي ميپردازد و با مقايسه راهبردهاي اسلامي و راهبردهاي فمينيستي تلاش ميكند تا برتري راهبردهاي اسلامي را تبيين كند.
اشاره: در يك نگاه كلي ميتوان موارد ذيل را از نقاط قوت اين كتاب دانست:
1 - اين كتاب در بيان انديشهها و گرايشان فمينيستي در زبان فارسي در رديف بهترينهاست، پرداختن به 7 گرايش فمينيستي همراه با چهرههاي شاخص آن و نقد اجمالي آن در 35 صفحه همراه با جدول نظريههاي فمينيستي در كنار استفاده از ادبيات تاليفي (و نه ترجمهاي) استفاده از اين كتاب را با آشنايي با نظريات فمينيستي در اولويت قرار ميدهد.
2 - تلاش در جهت خلاصه كردن هر فصل در قالب جدول از محاسن قابل توجه اين تحقيق است، كه جمعبندي و به خاطرسپاري مطالب را بسيار آسان ميكند. شايد بتوان نكات ذيل را به عنوان ملاحظه بر اين كتاب ذكر كرد. 1 - از جمله كاستيهايي كه در اين كتاب به چشم ميخورد فقدان بحث تاريخي از روند به وجود آمدن جنبشهاي فمينيستي و علّت آن است. و بديهي است كه در موضوع مورد بحث (فمينيسم) بحثهاي تاريخي نقش عمده و مهمي را در شناخت مباني و ماهيّت موضوع ايفا ميكنند و به همين دليل است كه بخش عمدهاي از كتابهاي مرتبط با اين موضوع به بيان سير تاريخي و علّت به وجود آمدن جنبش زنان و فمينسيم ميپردازد. 2 - غفلت از نقد مبنايي ميان فمينيسم و نظريات اسلام درباره زنان از ديگر نقايص اين كتاب است. تلاش مصنف عمدتاً بر اين قرار گرفته است كه ميان دو تفكر كه هر دو داعيهدار دفاع از حقوق زنان هستند و هر يك ديگري را نفي ميكند به داوري بنشيند. در صورتي كه عمده چالش ميان نظرات اسلام درباره زنان و نظرات فمينيستي به مباني اين دو تفكر برميگردد. يكي دل در گرو سكولاريسم، اومانيسم، فردگرايي و... دارد و ديگري پرچمدار مبارزه با اين مفاهيم است.
3 - در شناسايي و معرفي فمينيسم شاهد آن هستيم كه تقسيمبنديهاي موازي صورت ميگيرد كه هر كدام از منظر خاصي كاركرد مفيد نيز دارند، در يك تاليف واحد مخاطب انتظار دارد اگر تقسيمبنديهايموازي بيان ميشود، نسبت به اين تقسيم بنديها به يكديگر نيز توضيح داده شود. مولف محترم در بخش نظريهها (فصل اول) گرايشات فمينيستي را در قالب فمينيسم ليبرال، ماركسيسم و راديكال... بيان ميكند و در فصل سوم (ص 74) در بحث ديدگاه كلي صاحبنظران فمينيست درباب تفاوتهاي جنسي، سه گرايش جبرگرا، محيطگرا و ديالكتيك مطرح ميشوند، در اين قسمت ممكن است اين سئوال براي مخاطب پيش بيايد كه اين تقسيم بنديها چگونه بر يكديگر قابل تطبيقند. گويا در بيان تفاوتهاي جنسي از ديدگاه سه گرايش فوق ميان تفاوت جنسي و تفاوت جنسيتي خلط ظريفي صورت گرفته شده باشد.
4 - در خاتمه به نظر ميرسد در مقايسه ميان تفاوت جنسي و ستم جنسي از ديدگاه اسلام و فمينيسم نوعي مصادره به مطلوب صورت گرفته است اين كه گفته ميشود بسياري از تفاوت جنسيتي از قبيل تفاوت ديه، ارث، قصاص... كه از ديد فمينيستها مصداق جنسي است از ديد اسلام مصداق ستم جنسي نيست، به نظر پاسخ قانع كنندهاي نميآيد.