اطلاعيابي براي انسان حياتي و ضروري است. انسان در زندگي براي رفع نيازهاي خود، اطلاعيابي مينمايد. از نظر مارچيونين فرايند اطلاعيابي از زندگي انسان نشات ميگيرد. در عصر پيش از خواندن، انسانها در حوزههاي مختلف زندگي روزمره اطلاعيابي ميكردند. براي مثال؛ مناسبترين محل براي مسكن، بهترين راه شكار، راههاي مراقبت از بيمار، ...
اطلاعات از طريق حواس بينايي، شنوايي و لامسه جمعآوري ميشد و در حافظه انسان ذخيره ميگرديد و بعد به صورت زباني و شفاهي بيان ميشد. با توسعه سيستمهاي نوشتاري، اطلاعات شفاهي به اطلاعات ديداري تبديل شد. نوشتهها و تصاوير نگهداري شده بر روي سنگها، لوحه، پاپيروس و نهايتاً كاغذ ميتوانست جواب سئوال خاص باشد. همزمان با رشد منابع، لازم بود اين منابع توسط روشهايي مانند فهرستهاي كتابخانهها، نمايهها و چكيدهها سازماندهي گردد، تا اطلاعات بازيابي شود.
با توسعه تكنولوژي، رسانههاي ديگري بوجود آمد و اطلاعات سريع منتقل ميشود. امروزه با كمترين تأخير ميتوانيم به منابع اطلاعاتي مورد نياز دسترسي يابيم.
براي جستجوي انواع اطلاعات و سرعت در جستجو، لازم است جستجوگر قدم به قدم پيش رود. اين گامها را فرايند جستجو مينامند.
مارچيونين (1993) ويژگي اطلاعيابي را در حل مشكل ميداند كه بستگي به مشكل اطلاعياب و سيستم جستجو دارد. او همچنين اطلاعيابي را اين چنين تعريف ميكند: ”روندي كه در آن بشر هدفمندانه براي تغيير موقعيت دانش در تلاش است.“
همانطور كه ميدانيم افراد از اطلاعات براي حل يك مشكل، اجراي كار، يا افزايش سطح ادراك استفاده ميكنند. بنابراين شناخت بيشتر از اطلاعيابي به عنوان رفتار اجتماعي به ما كمك ميكند تا پيشرفتهاي اطلاعاتي بيشتر و سيستمهاي اطلاعاتي بهتري را طراحي كنيم.
مفاهيم، تعاريف و سير تحول تحويل مدرك اطلاعيابي
نيازهاي اطلاعاتي همواره منجر به جستجوي اطلاعات نميشود. افراد ممكن است براي رفع نيازهاي اطلاعاتي به حافظه خود بسنده كنند. گاهي حتي ممكن است از مساله صرفنظر كنند كه در اين صورت نياز اطلاعاتي ندارند. مردم از جمعآوري اطلاعات، بخصوص زماني كه جستجوي اطلاعات پيامدي منفي داشته باشد، ميتوانند خودداري نمايند. (آلن 1996 )1 در هنگام جستجوي اطلاعات، همه چيز هدفمند است و روندي براي حل مسأله به منظور تصميمگيري را طي ميكند.
افراد، منابع موجود را شناسايي و آنها را از يكديگر جدا ميكنند و منابع مورد نظر خود را انتخاب مي نمايند، سپس با آنها كار ميكنند تا منابع اطلاعاتي دلخواه را بيابند و اطلاعات لازم را از آنها بدست آورند. امروزه، در محيط اطلاعاتي، سئوال اينها هستند: ”چگونه فرد بين منابع گوناگون انتخاب كند؟ و چگونه فرد زمان و انرژي خود را براي اطلاعيابي (جستجوي اطلاعات) صرف كند؟”
تحقيقات نشان ميدهد زماني كه انتخاب بين منابع پيش ميآيد، فرد ميزان سودمندي يك منبع اطلاعاتي را ميسنجد. در عين حال، اين ارزيابي به زمان و ميزان علاقه فرد نيز بستگي دارد. به علاوه، پيچيدگي كار و مساله مورد نظر در اين ارزيابي دخيل هستند.
افراد براي اطلاعيابي در سطح ادراكي بايد منبعي را انتخاب كنند كه با بيشترين احتمال، حاوي اطلاعات مربوط و مفيد باشد. به علاوه، آنها بايد به ميزان صحت و قابل اعتماد بودن منبع آگاه باشند
ايزنبرگ و شمبر (1988)2 وابستگي3 را چنين تعريف ميكنند:
” ارتباط يك سند و جواب يك سئوال كه توسط يك جستجوگر مشخص شود.“
استفاده و ارتباط بين اطلاعات به طرق گوناگون كشف شده است. ديد عيني از اطلاعات فرض را بر آن ميگيرد كه ممكن است اسناد با موارد اطلاعات بصورت عيني ارائه شوند و يك سند مربوط به يك سئوال است، آنهم زماني كه به آن اطلاعات مرتبط باشد. يك سيستم بازيابي اطلاعات براي محاسبه ميزان تطابق بين سئوالهاي كاربر و اسناد طراحي ميشود تا ميزان آن را تخمين زند و آن سند درباره موضوع يا سئوال است.
ارتباط در واقع شامل موارد زير است:
- ذهني؛ وابسته به قضاوت انسان است.
- ادراكي؛ وابسته به دانش و فهم انسان است.
- موقعيتي؛ مربوط به كاربران و مسائل اطلاعاتي آنها است.
- پويا؛ در حال تغيير مداوم است.
- چند وجهي؛ تحت تاثير عوامل گوناگون است.
- قابل اندازهگيري؛ قابل مشاهده در يك مكان و زمان خاص است.
واژه ارتباط يا وابستگي براي اشاره به توانايي يك مورد اطلاعاتي به ميزاني فراتر از ”ارتباط موضوعي“ مناسب است، تا نياز دروني و شخصي فرد را برطرف كند. وابستگي از ارتباط عميقتر است و با نيازهاي مؤثر و ادراكي شخصي مرتبط است و به نيازهاي خاص يك موقعيت كه نياز اطلاعاتي در آن بوجود ميآيد اشاره ميكند. تايلور (1986) معتقد است كه قابليت اعتماد يك منبع نشانگر ارزشهاي بيشمار آن است. او قابليت اعتماد را به معناي اعتماد يك كاربر به كيفيت و تداوم آن در يك سيستم و ورود و خروج دائم آن به كار ميبرد.
در سطح تاثير گذار، درجه هدفمندي شخص و علاقه به آن مساله يا موضوع، ميزان انرژي را كه او براي جستجو صرف ميكند معلوم ميكند. كالتو (1993) ميگويد همانطور كه روند جستجوي اطلاعات پيش ميرود، احساس اوليه در مورد غير محرز بودن از بين ميرود و اعتماد افزايش مييابد. اگر شخص بر موضوعي متمركز شود، او هدفمندتر ميشود و مراحل تحقيق او خوب پيش ميرود و او احساس رضايت بيشتري ميكند.
كالتو مراحل تحقيق را به شش پايه تقسيم ميكند: مقدماتي، انتخاب، كشف، شكلبندي (فرمولبندي)، جمعآوري و ارائه. كاربر در مرحله مقدماتي، ابتدا نياز براي اطلاعات بيشتر را احساس ميكند و احساس غير محرز بودن و عدم قطعيت در اين مرحله در كاربر وجود دارد. طي مرحله انتخاب، كاربر محدوده موضوعي را معلوم ميكند. احساس غير محرز بودن جاي خود را به آمادگي براي تحقيق ميدهد. افكار در انتخاب بهترين معيار علاقه شخصي است. در روند كشف، كاربر دانستههاي خود را افزايش ميدهد. البته در اين مرحله احساس سر درگمي در كاربر افزايش مييابد. در مرحله شكلبندي (فرموله كردن)، كاربر بر موضوع اصلي متمركز ميشود، احساس غير محرز بودن كاهش مييابد و اطمينان افزايش مييابد.
در مرحله جمعآوري، كاربر با سيستمهاي اطلاعاتي تعامل دارد. اطمينان افزايش مي يابد و علاقه به پروژه عميق ميشود. كاربر مستقيماً به جستجوي اطلاعات مربوط و خاص ميپردازد. در پايان مساله حل ميشود و تحقيق كامل ميگردد و احساس رضايت براي كاربر بوجود ميآيد.
كالتو (1993) شش گروه از نظريات را ارائه ميدهد. اول، جستجوي اطلاعات روندي است از فهم ساختار و معني. در اين مورد كاربر از غير محرز بودن و ابهام به اعتماد ميرسد. دوم، متمركز بر شكلگيري يا فرموله بندي كردن ايده يا نقطه نظري است كه در روند تحقيق به كار ميرود. متاسفانه بسياري از كاربران اين شكلگيري را با هم انجام نميدهند و اطلاعات را بدون شكلدهي (فرموله كردن) اوليه جمعآوري ميكنند. سوم، اطلاعات ممكن است منحصر به فرد باشد. كاربر در اين مورد از قبل آگاهي دارد و ميداند كدام اطلاعات مرتبط است و كدام مرتبط نيست. البته اطلاعات پراكنده و زياد به خستگي منجر ميشود. چهارم، ميزان احتمالات در تحقيق تحت تاثير حالت كاربر با رفتار او نسبت به كار تحقيقي ميباشد. يك كاربر در حالت خاص به كار اكتشافي و گسترده تمايل دارد. در حالي كه كاربري ديگر نتيجهاي را ترجيح مي دهد كه وي را به پايان كار نزديك ميكند. حالت يك كاربر در روند تحقيق تغيير ميكند. پنجم، در روند تحقيق مجموعهاي از انتخابهاي واحد و شخصي بر اساس پيشبينيهاي او يا انتظاراتش از منابع، اطلاعات و استراتژيها شكل مي گيرد. سرانجام، علاقه كاربر و سطح هدفمندي او در روند تحقيق افزايش مييابد. علاقه در مراحل بعدي بالاتر است و كاربر در يك تحقيق فهم كافي از موضوع دارد تا با هشياري درگير آن شود.
ويلسون1 (1997) شكلگيري خود محوري را در اطلاعيابي موثر ميداند. باور يا احساس فرد درباره خود يا تاثير خود بر تسلط فرد در موقعيت ارتباط دارد. ويلسون اعتقاد دارد احساس قوي خودمحوري در كاربرد يك منبع منجر به استفاده گستردهتر و دقيقتر از يك منبع ميشود. اگر شخص از توان خود در بهرهگيري از منبع ترديد كند در نتيجه استفاده درست از منبع به عمل نميآيد؛ حتي اگر منبع فوق اطلاعات بسيار مرتبطي داشته باشد.
در سطح موقعيتي، انتخاب و استفاده از منبع تحت تاثير ميزان زمان و تلاش مورد نظر براي دستيابي به منبع و تعامل با آن براي اطلاعيابي است.
كولنان2 (1985) قابليت دستيابي را به عنوان ارزشهاي اقتصادي و اجتماعي مربوط به دسترسي اطلاعات بيان مي كند. در حالي كه در علوم كتابداري و اطلاعرساني قابليت دستيابي منابع يك ارزش فيزيكي دارد. بخصوص كه بين كتابخانه و كاربر فاصله فيزيكي باشد. قابليت دسترسي را مفهومي براي طراحي و ارزيابي سيستمهاي اطلاعاتي مختلف بيان ميكند. او قابليت دستيابي را به عنوان «سطحي مورد نظر براي استفاده از منبع اطلاعاتي» معرفي ميكند. مطالعه كاربران نشان داده كه قابليت دستيابي به منبع مهمترين قسمت استفاده از منبع است. براي مثال دانشمندان، فناوران (تكنولوژيستها) و مديران نسبت به قابليت دستيابي حساسند، در نتيجه كمتر به كتابخانههاي نزديك خود رجوع ميكنند. آنها ترجيح ميدهند براي رسيدن به اطلاعات كامل تر، كوتاهترين راه را بروند و تلاش خود را به حداقل برسانند.
از طرفي، جدا از ويژگيهاي منبع، پيچيدگي كار يا محرز نبودن محيط كار در اطلاعيابي موثر ميباشد. يك كار پيچيده كه با شماري از كارهاي مستقل درگير است، به اطلاعات وسيعتر نياز دارد.
محيط كاري پيچيده، بررسي اطلاعاتي وسيعتري را ميطلبد. پيچيدگي كار به دانش، ابزار و تكنيكها بستگي دارد تا وروديها را به خروجيهاي طبقهبندي شده تبديل كند. بحث جستجوي اطلاعات (اطلاعيابي) را طبق شكل 1 ميتوان خلاصه كرد. انتخاب و استفاده از اطلاعات و منابع تحت تاثير دو خصوصيت منبع است: قابل دسترس بودن منبع و كيفيت منبع. در عين حال، مرتبط بودن از خصوصيت منبع است كه با پيچيدگي كار مربوطه ارتباط دارد و علاقه شخصي و هدف شخصي در تحقيق موثر است.
رفتار اطلاعيابي
پس از جنگ جهاني دوم، مطالعات انجام شده بر روي رفتار اطلاعيابي موجب تغييري آشكار در جستجوي اطلاعات شد. در آن سالها روشهاي جامعي براي ارزيابي نيازها و استفاده از اطلاعات به دست آمد. اين مساله گامي مثبت در تحقيقات بعدي بود و موجب گشايش فضاي جذاب براي طراحي نرم افزارها و سخت افزارهاي واسط شد. جنبههاي جديد در تحقيقات، مدلهاي سنتي طراحي را كاملاً تغيير داد و كاربر را بجاي سيستم در مركز توجه خود قرار داده است.
در سال 1972 دروين1 به توسعه مدلي بر پايه نياز كاربر پرداخت و آن را «ايجاد احساس»2 ناميد. روش او بر رفتاري كه فرد در تجربيات روزانه خود با استفاده از تحليل طيف وسيعي از فعاليتهاي پيچيده بشري انجام ميدهد متمركز گرديده است.
نيكولاس3 (1980) بر روي اين مفهوم كار كرده است كه چرا جستجوگران اطلاعات و حتي كساني كه در يك سيستم اطلاعاتي مشخص خبره هستند، نميتوانند پرسش خود را درست شكل دهند و به اطلاعات مورد نياز خويش دست يابند. او اين را «وضعيت غير متعارف در آگاهي» يا به اختصارASK ناميده و به عقيده او دليل بروز اشكال در بازيابي اطلاعات در سيستم و جستجو كننده اطلاعات نهفته است.
تايلور (1985) روش مقدار اضافه شده را براي جستجوي اطلاعات تهيه نمود. او مساله كاربر را در مركز توجه قرار داد و مسائل به نحوي با مساله او مرتبط ميگردد. اين مدل بر درك سيستم از نياز مصرفكننده وبه اندازهاي كه كاربر از سيستم اطلاعات را دريافت ميكند و چگونگي تاثير اطلاعات دريافت شده بر روي تصميمگيري كاربر بنا نهاده شده است.
اطلاعيابي پيوسته (on line)
به محض مشخص شدن نياز به اطلاعات، منبع اطلاعاتي يا منابعي كه بايد مورد جستجو قرار گيرند را ميتوان انتخاب نمود. انتخاب يك منبع اطلاعاتي مرتبط با نياز بسيار مهم است. استراتژيهاي جستجو در منبعي اشتباهي، كمترين اطلاعات مورد علاقه به دست خواهد آمد همچنين، انتخاب يك منبع در انتخاب فرم تكنولوژيكي نيز مؤثر ميباشد. اگر چه در بسياري از حالتهاي پيشرفته، يك منبع روي چندين فرم وجود دارد.
براي مثال اپك (Opac) را ميتوان در يك كتابخانه مورد جستجو قرار داد. اما احتمالا آن را از طريق اينترنت، تله نت يا شبكه جهاني وب نيز مي توان دسترسي يافت.
پايگاههاي اطلاعاتي كتابشناختي از طريق ديسكهاي فشرده ارائه مي شوند يا به وسيله سرويس دهندههايي مانند STN يا ديالوگ (Dialog) به صورت پيوسته استفاده مي شوند. رفتار اطلاعيابي افراد در حالت پيوسته، برخي مسائل و شرايط منحصر به فرد را نمايان ميكند.
بتس(1989) 1جستجوي اطلاعات درحالت پيوسته (online) را به دانهچيني ماكيان تشبيه نمود:
جستجوگران در يك فضاي اطلاعاتي از يك منبع به منبعي ديگر رفته و استراتژي جستجوي خود را سريع تغيير ميدهند. در مدل دانهچيني بتس، جستجو و مرور، به نظر فعاليتهاي نيستند كه منحصراً در تقابل با يكديگر باشند، بلكه مكمل يكديگر خواهند بود. نتيجه مهم تحقيقات وي، مفهوم جديدي است كه جستجو به خود گرفته است و در اين مدل بيان ميشود كه هنگامي كه فردي به دنبال اطلاعات بخصوصي ميگردد، نياز اطلاعاتي وي ميتواند بر اساس چيزهايي كه در هنگام جستجو ميآموزد تغيير يابد. بنابراين، اطلاعيابي پيوسته (online) ميتواند بصورت يك مذاكره و گفتگو بين جستجوكننده و سيستم ديده شود.
بر اين اساس به هنگام دستيابي به اطلاعات، قابليت انعطاف سيستم و قابليت كنترل كاربر بر روي آن بسيار مهم است. استفادهكنندهها بايد بطور طبيعي قادر باشند كنش و واكنشهاي هوشمندانه با سيستم داشته باشند تا بتوانند به تك تك نيازهاي خود دست يابند.
مشابه مدل دانهچيني، پيرولي و كارد1 (1995) تئوري براي يافتن اطلاعات ارائه نمودند.
اين روش با تحليل تكنيك دستيابي به اطلاعات كه در نحوه عملكرد انسان نهفته است بدست آمده است. اين تئوري مستقيماً بر اساس يافتن تئوريهاي زيستشناسي و انسانشناسي استوار بوده كه انسان را به صورت يك موجودِ داراي قابليت سازگاري با شرايط معرفي مينمايد.
در اين تئوري موازنه ايجاد شده بين مقادير اطلاعات مفيد و ميزان فعاليت انجام شده جهت پيدا كردن آنها مورد تحليل قرار ميگيرد. توجه به اين نكته مهم است كه كاوش اطلاعات در اينجا به مفهوم جستجوي بيهدف نيست، بلكه به استراتژيهاي گوناگوني اطلاق ميشود كه جستجوگران در جهت كسب اطلاعات اتخاذ ميكنند و اين استراتژيها به چگونگي ايجاد سازگاري كاوشگر در محيط و بر پايه وضعيت موجود برميگردد. در نتيجه با طراحي واقعي و درست يك سيستم اطلاعرساني در حد جهاني نه تنها بايد به ايجاد سهولت در يافتن اطلاعات و گردآوري آن توجه نمايند، بلكه بايستي از چگونگي بهينه كردن وقت جستجوگران نيز متاثر باشد.
به منظور كارآمد بودن و مؤثر بودن كاوش اطلاعات، جستجوگران بايد بدانند كه در محيط وب وارد چه مكاني شدهاند و دليل وارد شدهاند چيست؟ طراحي يك سيستم گفتگو براي كاربران مسيري را ايجاد خواهد كرد كه آنها ميتوانند با استفاده از آن به طرف مقصد خويش حركت نمايند. به منظور كارآمد بودن و مؤثر بودن كاوش اطلاعات، جستجوگران بايد بدانند كه در محيط وب وارد چه مكاني شدهاند و به چه دليل وارد شدهاند؟ طراحي يك سيستم گفتگو براي كاربران مسيري را ايجاد خواهد كرد كه آنها ميتوانند با استفاده از آن به طرف مقصد خويش حركت نمايند. تحقيقاتي كه بر روي رفتار مرور در وب و اينترنت شده است عمدتاً نشان داده است كه كاربران تنها به صفحات محدودي در يك سايت تكيه ميكنند و اين مطالعه به وضــوح يك الــگوي تكــرار يكسان از بازگشتــهاي متعــدد به صفحــه خانــگي را نشــان داد(پتكو وكالدج،1995) 2.
بنابراين استراتژيهاي جستجوي اطلاعات در حالت پيوسته (online) به سرعت تغيير مي يابد و به تدريج جستجوهاي پي در پي به كاربر ميآموزد كه چه چيزي در داخل سيستم قابل دستيابي ميباشد.
كاربران بايد قادر باشند تا بطور مناسب با سيستم كنش و واكنش و گفتگو داشته باشند تا به نيازهاي اطلاعاتي خود دست يابند (بلكين، بتس، 1990) 1.
پينوشتها:
1.Peter Pirolli and Stuart Cand
2.Pitkow& calledge,1995
منابع
1- Choo, chun wei, Brian Detlor and Don Turnbull, )2000(. Web Work Information Seeking and Knowledge work on the World Wide Web. London: kluwer academic press.
2- Cool, Colleen… [et al.] (1998), Information seeking behavior in new searching environments.[online] Available from< http://www.scils.rutgers.edu/~sypark/colis.html
3- Kalbach, James, 2000, Desiging for Information Foragers: A Behavioral Models for Information Seeking on the World Wide Web. Interworking 3(3). [online] available from http://www.Internettg.Org/Newsletter/decoo/ArticleـInformationـForagers.html .
4- Large, Andrew Lancg A. Tedd and R.J. Harttey, (1999), Information Seeking in the online age: Principles and Practice. London: Bowker.
5- Marchionini, Gary, (1995), Information Seeking in Electronic Environments. NewYork: Cambridge university press.
6- Turnbull, Don. (2000), Augmenting Information Seeking on the World Wide Web using collabrative filtering techniques [online] available from
< http://www.gslis.utexas.edu/~donturn/research/augmentis-abstract.html >