واژهي (iatrogenic) در پزشكي به معني بيماري يا مشكلي است كه بر اثر درمان دارويي ايجاد ميشود. نمونهاي از اين مورد عوارض دارويي يا عفونتهايي است كه در بيمارستانها گريبانگير بيماران ميشود. مفهوم اين واژه توضيح خوبي است براي واقعيتي بااهميت، كه: علم و فناوري ميتوانند عواقب منفي هم داشته باشند، كما اينكه اين عواقب روبه رشد هستند.
در سالهاي آغازين قرن نوزدهم در انگلستان و در سالهاي نخستين انقلاب صنعتي، گروههايي از كشاورزان به منظور تخريب ماشين آلات كشاورزياي كه گمان ميكردند باعث بيكاري آنها ميشود در روستاها پرسه ميزدند. لاديتها يا تكنولوژي ستيزان، طلايهداران آناني بودند كه بيم داشتند ماشينآلات جايگزين آنها خواهند شد (لاديت از نام ند لاد «Ned Lud» گرفته شده است، كشاورزي كه در اواخر قرن هجدهم ماشين آلات [ريسندگي و بافندگي] را خراب ميكرد).
واژهي لاديت عنواني تحقيرآميز است و براي مردمي به كار ميرود كه مخالف پيشرفت هستند و پيشرفت تمدن را قبول ندارند. همچنين ميتوان اين افراد را به دليل عقبماندگي لجبازانهشان، افرادي جالب دانست، همانند اَميشها (Amish) [گروهي از مسيحيان بسياري مذهبي كه از قوانين سختي پيروي ميكنند و معتقدند كه بايد لباسهاي سنتي و ساده پوشيد و از ماشين و تلفن و چيزهاي مدرن استفاده نكرد).
ما آمريكاييها، قلباً به پيشرفت اعتقاد داريم و ميدانيم كه اين تكنولوژي است كه ما را به سمت جلو سوق ميدهد و اين باور، يكي از عواملي است كه جامعهي ما را جامعهاي با اقتصادي پررونق و شكوفا ساخته است.
با وجود اين، نبايد تكنولوژيستيزان (لاديتها) را ناديده بگيريم، زيرا در برخي مواقع حق با آنهاست. واقعيت امر اين است كه ما هيچ گاه نميتوانيم با قطعيت تمام، عواقب پيشرفتهاي علمي و تكنولوژيكي را پيشگويي كنيم. بعضي وقتها نتايجي خطرناك و منفي حاصل ميشود كه قبلاً پيشبيني نشده بودند و بنابراين آمادگي رويارويي با آنها را نداريم.
از يك سو، آنهايي كه عواقب منفي را انتظار دارند، حداقل در اكثر موارد ـ شايد اشتباه ميكنند. لاديتهاي اوليه از اين ميترسيدند كه ماشينآلات را جايگزين آنها كنند. آنچه كه آنها نميتوانستند دريابند اين بود كه، نتيجهي اين جايگزيني حتي ميتوانست موقعيتهاي بهتر شغلي را برايشان ايجاد كند. همان طور كه انقلاب صنعتي پيش ميرفت، موقعيتهاي شغلي بيشتري نسبت به شغلهاي حذف شده به وجود ميآمد. اين چيزي است كه جوزف اسكاپيتر، اقتصاددان، از آن به عنوان «تخريب خلاق» ياد ميكند. واقعيت اين است كه در دويست سال اخير، مقدار كل توليدات داخلي 6/1 درصد در سال افزايش داشته است كه در نتيجه، در هر 44 سال، درآمد سرانهي دنياي پيشرفته دو برابر شده است. پيش از انقلاب صنعتي، بنابر تحقيق اقتصاددانان، رشد مقدار كل توليدات داخلي به طور متوسط كمتر از دو دهم يك درصد در سال بوده است و 500 سال طول ميكشيد تا درآمد سرانه دو برابر شود.
تكنولوژيستيزي در آن سالها به دليل شغل بود، اما امروزه به چيزهاي ديگري ربط پيدا ميكند. امروزه، تكنولوژيستيزي به دليل آسيب به محيط زيست است، به دليل آسيب بالقوهاي است كه به جسم و فكر ما وارد ميشود، به دليل تهديدي است كه متوجه شخصيت ما به عنوان بشر است. به اين ترتيب، با وجود اين كه لاديتهاي نخستين دربارهي شغلشان در اشتباه بودند، برخي از وارثان كنوني آنها ممكن است حق داشته باشند و در واقع ثابت شده كه حق دارند. پس ما بايد به حرفهايشان گوش كنيم.
برخي، به كار بردن لفظ تكنولوژيستيز را براي معترضان دنياي مدرن و كساني كه عواقب علم و تكنولوژي را يادآور ميشوند نميپسندند و البته كاملاً هم درست است.
يكي از كسانيكه اين آثار مخرب را گوشزد كرد، راش كارسون، دانشمند محيط زيست است. اين خانم در كتاب خود در سال 1962 با عنوان «بهار خاموش» (Silent Spring) هشدار داد كه استفادهي بيرويه از حشرهكشها اثرات مخرب و مصيبتباري بر محيط زيست ما و ساير موجودات زندهي اطرافمان خواهد داشت. بسياري حرف او را جدي نگرفتند و گمان كردند، او هم يك لاديت ديگر است. اكنون ميدانيم كه او راست ميگفت. نگرانيهاي او، تكنولوژيستيزي نبود بلكه اظهارنظرهايي با چشمان باز بود. چند سال بعد نيز، در كتاب «محدوديتهايي براي رشد»، هشدارهاي ديگري از سوي گروهي از دانشمندان به همراهي گروهي از نخبگان گمنام آن زمان تحت عنوان «كلوپ رم» مطرح شد. نظريهي اين كتاب اين بود كه ما به سمت فاجعهاي جهاني در حركت هستيم، فاجعهاي كه به دست بسياري از مردم، منابع محدود، زبالهها و آلودگي ايجاد شده است.
اين افراد دست كم از برخي جهات در اشتباه بودند زيرا اين كتاب، خود يك پيشگويي با نتيجهي عكس از آب درآمد، يعني آن اتفاقها هيچ كدام رخ نداد، چون مردم كه نسبت به خطرها آگاه بودند، از وقوع آن جلوگيري كردند. اين مثال ديگري است از اين كه چگونه لاديتها ميتوانند مفيد واقع شوند و چرا ما بايد به آنچه كه ميگويند گوش كنيم.
يك مثال ديگر: در دهههاي 1960 و 1970، كارشناسان سلامتي، دربارهي مصرف بيش از حد آنتيبيوتيكها هشدار دادند. دكترها به عبث اين داروها را براي بيماران مبتلا به سرماخوردگي تجويز ميكردند و توليدكنندگان فراوردههاي حيواني، كماكان آنها را به غذاي حيوانات ميافزودند تا باعث سلامتي و رشد بيشتر اين حيوانات شود.
در آن زمان، اين جنجالبرانگيزان طرد شدند اما اكنون دريافتهايم كه آنان راست ميگفتند. در نتيجهي استفادهي بيحد و حساب از آنتي بيوتيكها، اكنون با مشكلات جدي در زمينهي مقاومت ميكروبها روبهرو هستيم. بسياري از ميكروبها، نظير آنهايي كه منشأ بيماريهايي چون سل، ذاتالريه، سوزاك، سيفليس و مالاريا هستند، از نظر زيستي جهش يافتهاند. به گونهاي كه آنتيبيوتيكهاي موجود قادر به از بين بردن آنها نيستند.
نكتهي قابل توجه اين است كه لاديتهاي امروزي، كارگراني نيستند كه در پايينترين سطح اقتصادي قرار داشته باشند بلكه در زمرهي كساني هستند كه پيشرفتهاي تكنولوژيك و علمي را موجب شدهاند و اكنون از عواقب همين پيشرفتها ابراز نگراني ميكنند.
يكي از اين افراد بيل جوي (Bill Joy) است. او يكي از اصليترين متخصصان شركت ميكروسيستمهاي خورشيدي (Sun Microsystem)، يكي از شركتهاي پيشرو در عصر كامپيوتر است. وي در سال 2000 در مقالهاي كه در مجلهي ونيد (Wined) منتشر شد، به همگان دربارهي آنچه كه آن را «كشتار جمعي علمي» بشر ميناميد هشدار داد. به اعتقاد جوي، مهندسي ژنتيك و تكنولوژي روبوتيك به طور بالقوه، قابليت ايجاد تغيير بنيادي در نسل بشر و يا حتي جايگزيني آنها را دارند. جوي ميگويد، بايد قبل از آنكه خيلي دير شود اين پيشرفتها را متوقف كنيم در غير اين صورت بشريت در معرض خطر مداوم خواهد بود.
آيا جوي راست ميگويد؟ واقعيت اين است كه، نه ما ميدانيم و نه او. اما از آنجا كه دانشمند متحجر و سرشناسي چون جوي چنين چيزي را بيان ميكند، ما بايد كمي بينديشيم. حداقل اين است كه دربارهي آنچه كه او را تا اين حد نگران ميكند كمي فكر كنيم.
خوب است نگاهي به حوزهي تخصصي بيل جوي، يعني كامپيوتر و تكنولوژي اطلاعات، بياندازيم. طرفداران اين تكنولوژيها آنچه را كه عصر اطلاعات مينامند، بزرگ ميشمارند. اين علاقه و اشتياق، كه به هر حال ما هم در آن شريك هستيم، سبب ميشود تا هرگونه مشكلي كه در اين زمينه بروز كند، فوراً از ميان برداشته شود.
در سالهاي اخير، برخي از اين مسائل چنان بزرگ و آشكار شدهاند كه نميتوان آنها را ناديده گرفت. مثلاً زندگي خصوصي را در نظر بگيريد. نگراني در اين باره كه چگونه اين تكنولوژيها ميتوانند براي تجاوز به حريم خصوصي و نقض آن به كار گرفته شوند فراگير شده است. ما چگونه ميتوانيم از حريم خصوصي خود محافظت كنيم، در حالي كه بسياري از پايگاههاي اطلاعاتي و ابزارهاي ارتباطي به آساني همه چيز را دربارهي ما ميدانند و ميتوانند همه چيز را آشكار كنند؟
نگرانيهاي ديگري هم وجود دارد. امروزه، دربارهي هر چيزي، از وفور اطلاعات گرفته تا دانستن اين كه هر ذره از اين سيلاب اطلاعات يا منبعشان ارزشمند هستند، به ما هشدار داده ميشود.
در عمل همگان از زيادي اطلاعات شكايت دارند. اكنون ماشينها ميتوانند اطلاعات را سريعتر و در مقادير بيشتر نسبت به آنچه كه انسانها ميتوانند با آنها سروكار داشته باشند، جمعآوري و ذخيره كند و در نهايت باز پس دهند. به اين ترتيب، به جاي اين كه همه چيز واضحتر شود، بيشتر گيجكننده ميشود و به جاي آنكه روشنگري كنند، آشفتگي ايجاد ميكنند.
روانشناسان ميگويند، نتيجهي بهمن اطلاعات، شكلگيري «خلأ عوامل انساني» است. يعني قابليت ماشين براي فراوري و پردازش اطلاعات بسيار بيشتر از قابليت انساني است. از اين گذشته، اين خلأ روزبه روز بيشتر ميشود، به اين دليل كه ماشينها پيوسته بزرگتر، سريعتر و هوشمندتر ميشوند و ما چنين نيستيم. آنچه اتفاق ميافتد، رشد چيزي است كه اطلاعات منفي ناميده ميشود، اطلاعاتي كه با حجم مطلق خود، دانش و هوش بشري را به جاي افزايش، كاهش ميدهد.
زيربناي ساختار اقتصادي ما را اتمها تشكيل ميدهند. ما ميدانيم كه چگونه اتمهاي طلا را آزمايش كنيم تا مطمئن شويم كه آن، طلاي اصل است. اما چگونه ميتوانيم مطمئن شويم كه ذرهاي از خيل اطلاعات موجود، معتبر است؟ فردي را در نظر بگيريد كه به دنبال درمان مناسبي براي بيمارياش در اينترنت ميگردد و با حجم عظيمي از اطلاعات روبهرو است اما چگونه بايد بداند كه كدام يك از توصيههاي موجود معتبر و مناسب است؟ وانگهي، جريان سريع اين حجم اطلاعات، فشاري را براي پاسخهايي به همان اندازه سريع ايجاد ميكند و به طور مشخص زمان اعتبار اين اطلاعات را كاهش ميدهد. امروزه، اطلاعات تاريخ مصرف ندارند. بنابراين اين كه يك عقيده يا نظر عرضه شده چقدر بهتر است، مهمتر از اين است كه چقدر خوب است. اين امر ميتواند عواقب منفي و ژرفي بر تصميمگيريهاي فردي و سازماني داشته باشد.
شايد بزرگترين مشكل بالقوهي اين تكنولوژيهاي نوين اين باشد كه ما را آسيبپذير ميسازند. ايوان ايليچ در كتاب خود با عنوان «مكافات پزشكي» نوعي iatrogenesis اجتماعي را شرح ميدهد كه به موجب آن، وابستگي به سازمانهاي تأمين اجتماعي، توانايي فردي را براي بهبود شخصي كاهش ميدهد. پزشكان سرويس خدمات درماني هشدار ميدهند كه تلاش براي استفاده از تكنولوژي، به منظور محافظت از خود در مقابل ميكروبها ممكن است عواقب پيشبيني نشده و وحشتناكي داشته باشد. طبق نظر بسياري از متخصصان امور سلامتي، اكنون آسم، اپيدمي يافته است. اكثر اين متخصصان قانع شدهاند كه اين اپيدمي نتيجهي مراقبت بهداشت زياد در گذشته است كه در نتيجه از فعال شدن سيستم ايمني جلوگيري كرده است. به همين ترتيب اين اعتماد و وابستگي به تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات و سيستمها ميتواند توانايي ما را در درك و برقراري ارتباط كاهش دهد يا اثر عكس داشته باشد.
يكي ديگر از محدودههاي فهم آسيبپذيري، جايي است كه هكرها و مجرمان فعاليت ميكنند و خطرات و هزينههاي بالايي را به سيستم تحميل ميكنند. اعمال مغرضانهي اين دسته از انسانها ميتواند بعضي وقتها باعث تخريب سيستم شود.
مسألهي حق معنوي آثار ـ اين كه چه هست و چگونه بايد اجرا شود ـ يكي از مسائلي است كه نظام كنوني دربارهي آن نقص دارد. ما بايد تعريفي دوباره از ارزش حق معنوي آثار ارائه دهيم. حتي بايد خلق دوباره و انتشار حق معنوي آثار را دوباره مورد بررسي و مطالعه قرار دهيم. از اين گذشته، قوانين كهنه مبتني بر موقعيت جغرافيايي در حوزهي فضاي الكترونيكي بيربط به نظر ميرسد [دربارهي جرايم الكترونيكي]. نظامهاي قانوني، تا حد قابل توجهي بر ثروت متمركز ميشوند و حدود آن را مشخص ميكنند و از ثروت و منابعاش حفاظت ميكنند. امروزه، براي اولين بار در تاريخ، ثروت از دانش مشتق ميشود. اين امر اين مسأله را پيش ميآورد كه چه كسي بايد چه حقوقي دربارهي چه نوع اطلاعاتي داشته باشد.
قوانين كنوني حق تأليف و انحصار [اختراع و اكتشاف] صلاحيت كافي ندارند. چگونه بايد به چنين مسألهي پيچيدهي اخلاقي و قانوني بپردازيم كه: مؤسسات و يا افراد تا چه اندازه ميتوانند به ساختار ژنتيك بشر دسترسي داشته باشند؟ در واقع موضوع مهمتر اين است كه اطلاعات علمي از هر نوعي، تا چه حد ميتوانند يا بايد تحت حمايت قوانين انحصاري باشند. براي نمونه، اكنون برخي پزشكان مدعي هستند كه روندهاي پزشكي خاصي را كه براي سلامت بشر حياتي است در اختيار دارند. اگر شما به يكي از اين روندها نياز داريد بايد به يكي از همين پزشكان يا كسي كه مدرك اين كار را دارد [با قيمت بالا] مراجعه كنيد.
مدت زمان زيادي است كه حقوق عرفي / عرف انگلستان متضمن اصلي است تحت عنوان «جهالت اجتنابناپذير.» اين اصل به اين معني است كه اگر براي فردي امكان دانستن چيزي وجود نداشته باشد، او مسوول نخواهد بود. فناوري اطلاعات، عملاً اجازهي دانستن همه چيز را ميدهد. بنابراين آن اصل قديمي ديگر بياعتبار است و تعهد يا مسووليت اطلاعات، براي افراد و سازمانها حساستر شود.
آلودگي و آينده
اثر مخرب گسترش سريع نرمافزارها در قرن بيست و يكم، مشابه اثر مخرب محصولات جنبي در دورهي صنعتي شدن است. در پنجاه سال آينده، بيش از صد ميليون نرمافزار بايد پاكسازي شوند. از اين ميان ميتوان به آنهايي اشاره كرد كه تحت تأثير گرايش به يورو، انتقال و تبديل يونيكس و مجموعهي سي (C) و نيز افزايش ارقام براي امنيت عمومي و شماره تلفنها بودهاند. تخمين زده ميشود كه گرايش به يورو به تنهايي چيزي بين 50 ميليارد تا يك تريليون دلار هزينه، خسارت و شكايت را موجب خواهد شد. اين ميزان با معرفي ساير وجوه رايج عادي به سراسر دنيا، نظير مركوژر (آرژانتين، برزيل، اروگوئه و پاراگوئه) افزايش خواهد يافت. به علاوه، هم اكنون يك ميليارد دلار سالانه صرف تغيير كدها ميشود.
پاكسازي محصولات جانبي ناخواسته و پيشبيني نشدهي انقلاب صنعتي بسيار هزينهبر بوده و به نظر نميرسد كه پاياني براي پرداخت اين هزينهها وجود داشته باشد. اگر ما براي آينده برنامهريزي كرده باشيم، پاكسازي آلودگي جديد هزينه زيادي نخواهد داشت. در حوزهي سلامتي، هزينههاي مربوط به استرس، كار زياد، فقدان حريم خصوصي و غيره به گونهاي وسيع در حال افزايش است. ما هنوز چيزي از اثرات بالقوه بر مغز و بدنمان كه ممكن است به دليل قرار گرفتن و در معرض انتشار امواج الكترونيكي به وجود آيد بياطلاع هستيم.
ما وابسته و چسبيده به ماشينها (كامپيوتر) هستيم و همچنين به رسانهها. زندگيمان را با واسطهها سر ميكنيم، از نوع چاپي گرفته تا ارتباطات راديويي. اين راهي است كه ما تجربه، دانش و تماسهاي انساني را تجربه ميكنيم و مياندوزيم. ما به سرعت تبديل به رسانههاي دوپا ميشويم:
همهي اينها به كجا ميروند؟ ارتباطات همه جا خواهند بود. شبكهها موجب اتصال تلفنهاي موبايل، منشيهاي ديجيتال و ساير وسايل جنبي دستي خواهند شد.
ما در تماس مداوم با مينياتورهاي (نسخههاي كوچك) بدون سيم كه كاملاً خصوصي و شبكه شدهاند، با كامپيوترهايي كه به جاي بدن و لباسمان نشستهاند هستيم. تصاوير چيزهايي خواهند بود نظير ساعت مچي كه دادههايي را دربارهي وضعيت سلامتيمان فراهم ميآورند در حالي كه ريز تراشهها جايگزين كارتهاي اعتباري، پاسپورت و مداركمان ميشوند، همان گونه كه ميتوانند پيامهايي را به كامپيوترهاي كنترل كنندهي يك سازهي هوشمند بفرستند.
پيشبينيهايي وجود داشته كه در 50 سال، پيوندهاي عصبي تمام حسهاي ما را بهبود خواهند بخشيد و تجربيات حس واقعي را فراهم خواهد كرد. اين پيوندها گنجايش مغز را افزايش خواهند داد و هرگاه واقعيت مجازي مورد نياز باشد، دريافتهاي حسي واقعي را متوقف ميكنند و احساساتمان را با سيگنالهاي متناسب با محيط واقعي جايگزين ميكنند. اين ويژگيهاي انقلاب الكترونيكي ذاتاً بد نيستند. در واقع منفعتاش بيشمار است. با وجود اين، عاقلانه نيست كه اجازه دهيم به خاطر جنبههاي مفيدشان و اثرات خوبي كه در زندگيمان دارند، چشممان را بر روي جوانب منفي ممكن ببنديم و نياز به انديشه دربارهي اين كه چگونه عواقبشان را كنترل كنيم ناديده بگيريم. در غير اين صورت با بيتوجهي به سمتي پيش خواهيم رفت كه اعتماد كمتري به فطرت و ذات خود داشته باشيم و ايمان بيشتري به نظرات ديگران يا ارتباطمان با موجودات غيربشري. به اين معني كه واسطههاي رسانهاي به شدت اهميت پيدا خواهند كرد و اين زندانبانان جديد قدرت فراواني خواهند داشت، زيرا در تماس بيوقفه در زمان واقعي با ضمير ناخودآگاه هستند. آزادي و حريم خصوصي به طور جدي با چالش مواجه خواهد شد.
هويتمان تغيير خواهد كرد. ممكن است ديگر ما را به خاطر آن كه هستيم نشناسند بلكه ما را به عنوان اطلاعاتي قابل اثبات و ثبت شده بشناسند يا (مثلاً با گواهينامههاي ديجيتال كه دست خطمان را تأييد ميكنند).به عنوان يكي از دستگاههاي گوناگوني كه ما در حرفه و ارتباطات شخصي خود به كار ميگيريم تا از هويتهاي آن لاين و آف لاين خود محافظت كنيم.
تأثير انكارناپذير تكنولوژي بر زندگي ما و قطعيت افزايش اين تأثير نيازمند آن است كه ما راه حلي سيستماتيك براي ارزيابي و سنجش تكنولوژي داشته باشيم.
پيشترها در كنگره، ادارهاي به نام ارزيابي و سنجش تكنولوژي وجود داشت كه تحليل دقيق و متفكرانهاي دربارهي تكنولوژيها ارائه ميكرد. اكنون در انگلستان، مرجع جنينشناسي و باروري انسان داير است كه مهندسي زيستي را (از جانب دولت) مورد ارزيابي قرار ميدهد و كار خود را هم خوب انجام ميدهد.
ما به عنوان افراد بشر، سازمانها و جوامع به نظر ميرسد كه قادر نيستيم در مقابل وسوسههاي عقب نماندن از (همگام شدن با) قافلهي تكنولوژي مقاومت كنيم. در اين ميان، آواهاي لاديتها، اغلب در ميان غرش ماشينها، سخت به گوش ميرسد و اثر چنداني برما ندارد.
ما بايد با اين واقعيت كه هر انساني در طلب اسباب بازيهاي جديد است مبارزه كنيم. بايد خود را به ابزاري مجهز كنيم تا بتوانيم اثرات و عواقب تمام تكنولوژيهايمان را ارزيابي كنيم و به آنها بيانديشيم.
در واقع بايد همواره اين سؤال را به ياد داشته باشيم كه: اگر حق با لاديتها باشد چه؟