باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 71 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
من قبلا جمهوري خواه بودم، اما پس از جنگ دموكرات شده ام!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
يادداشتي در مورد فيلم «فارنهايت 11/9» ساخته مايکل مور


 
   ● نويسنده: ابراهيم - سوزنچي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت های خبری - شریف نیوز

 
 

شايد هنوز عده اي فكر مي كنند كه مايكل مور، مستند ساز معروف آمريكايي، براي بيان واقعيتها و نشان دادن حقيقت به مردم، اين همه از خود تلاش نشان مي دهد. فيلم «بولينگ براي كلمباين» كه به بررسي نقش رسانه ها در جهت دهي افكار مردم ايالات متحده مي پردازد، نيز شاهدي بر اين مدعاست. در اين فيلم به خوبي نشان داده مي شود كه چگونه آمار بالاي كشت و كشتار در امريكا، به رسانه هاي اين كشور مربوط مي شود.

اما نمايش فيلم «فارنهايت 11/9»، باعث شد كه بسياري از افكار به اين سمت تغيير كند كه مايكل مور، اين فيلم را صرفا براي تبليغات در انتخابات رياست جمهوري امريكا و به نفع حزب دموكرات ساخته است. اين فيلم كه جايزه نخل طلايي جشنواره كن را به خود اختصاص داده است، پيرامون شخص «جرج بوش» رئيس جمهور فعلي امريكا و روابط پدر وي با خاندان بن لاندن مي باشد.

شروع فيلم با جشن و پايكوبي طرفداران «ال گور»، نامزد پيشين حزب دموكرات است. رسانه هاي مختلف از جمله CNN «ال گور» را برنده انتخابات ايالت فلوريدا و در نتيجه كل انتخابات اعلام مي كنند. اما ناگهان شبكه «فاكس نيوز» اعلام مي كند كه «جرج دبليو بوش» برنده واقعي انتخابات اين ايالت است. اين شبكه همچنين اعلام مي كند كه ساير رسانه ها اشتباه كرده اند و حقيقت را ما اعلام مي كنيم(اولين علامت سوال بزرگ در ذهن بيننده!).

در ادامه گوينده مطرح مي كند كه شخصي كه برادرش فرماندار ايالت فلوريدا است، و در شمارش آراء هم به وسيله همسرش دست دارد و قضات دادگاه فدرال نيز طرفدار پدر وي هستند، در حالي كه رقيب وي(ال گور)، در خانه نشسته و كاري انجام نمي دهد، بايد بتواند نتيجه انتخابات را به نفع خود تمام كند! ال گور اعلام مي كند در حاليكه من اين راي را قبول ندارم، اما آن را مي پذيرم و سناتوري بعد از آن اعلام مي كند كه مهم اين است كه وي پذيرفته است و اين براي ما كفايت مي كند. بنابراين ما رئيس جمهور جديد را برگزيده ايم!!!

تا اينجا ذهن بيشتر بينندگان متقاعد شده است كه جرج بوش با استفاده از نفوذ پدر، برادر و همسر خود در جاهاي مختلف، نتيجه انتخابات را به نفع خود تمام كرده است. اما براي اينكه ابهام ذهني بينندگاني كه هنوز در اين مورد ترديد دارند برطرف شود، جلسه مشترك نمايندگان كنگره و سنا نشان داده مي شود كه براي تاييد اين راي تشكيل شده بود.

در اين جلسه كه رئيس آن «ال گور» رئيس سنا مي باشد، بايد هر كدام از نمايندگان كنگره كه نسبت به اين مطلب اعتراض دارند، يك امضاي نمايندگان سنا را با خود به همراه داشته باشند، اما آنها نتوانستند حتي امضاي يك نماينده سنا را كسب كنند!! در ادامه چندين نفر از نمايندگان معترض نشان داده مي شوند، كه تمام آنها سياهپوست هستند!، كه به به دليل عدم همراهي حتي يك نفر از نمايندگان سنا، حرفشان به جايي نمي رسد و بدين ترتيب جرج بوش به عنوان رئيس جمهور انتخاب مي شود. جالب اينجاست كه خود «ال گور» مجبور است از نمايندگان كنگره به دليل نداشتن امضاي نمايندگان سنا، تقاضاي نشستن كند!!!

پس از اين مقدمه كه ذهن بيننده متقاعد مي شود كه جرج بوش در انتخابات تقلب كرده است و اكنون رئيس جمهور شده است.

 اما «مور» به اين مطلب هم اكتفا نمي كند و روزي را كه بوش به سمت كاخ سفيد عزيمت مي كند را نشان مي دهد. در آن روز هزاران تظاهر كننده در مخالفت با اين مطلب به خيابانها ريختند، و گوينده فيلم اعلام مي كند كه همچين مطلبي در طول تاريخ ايالات متحده سابقه نداشته است!!

«مور» براي نشان دادن بي كفايتي بوش، پا را از اين هم فراتر مي گذارد و به هشت ماه نخست رياست جمهوري وي مي پردازد. در اين هشت ماه بوش نمي تواند كار خاصي انجام دهد و در بيشتر محافل از مقبوليت برخوردار نيست. مقبوليت وي از ماه «مي» تا ماه «سپتامبر» از 53 درصد به 45 درصد كاهش مي يابد. بنابراين بوش تصميم مي گيرد كه به تعطيلات برود!!! در ادامه تصاويري از تعطيلات و خوشگذراني وي نشان داده مي شود و گوينده بيان مي دارد كه تا قبل از 11 سپتامبر، جرج بوش 42 درصد وقت خود را در تعطيلات بوده است!!!!

تصاويري كه در آن خود جرج بوش به بيان علايق خود مانند بازي با سگش و غيره مي پردازد به همراه آهنگ كمدي نيز چاشني اين بخش از فيلم است. در روز 10 سپتامبر بوش در فلوريدا با برادرش ديدار مي كند و گوينده مي گويد كه بوش در آن شب در رختخوابي كه از جنس عالي فرانسوي است، مانند يك كودك به خواب رفت!!!!!

سپس آهنگ فيلم عوض مي شود و يك حالت تراژدي به خود مي گيرد و اسم سازندگان و تهيه كنندگان فيلم با چاشني تصاوير دولتمردان ايالات متحده، نشان داده مي شود. اين مقدمه حدود 10 دقيقه از فيلم را به خود اختصاص داده است.

بعد از آن تصاوير هولناك 11 سپتامبر نمايش داده مي شود و اينكه در آن زمان بوش قصد داشته تا به بازديد يك مدرسه ابتدايي در فلوريدا برود. با شنيدن خبر حمله اول، وي بازديد خود را لغو نمي كند، چونكه به نظر سازنده فيلم وي كار ديگري نمي توانسته انجام دهد و شايد آنجا براي وي امن ترين جا باشد!!!!!! و با شنيدن خبر دومين حمله، وي تصميم مي گيرد تا در خواندن كتابي با بچه هاي آن مدرسه همكاري كند، باز هم به نظر سازنده چونكه كاري از دست وي برنمي آمده است!!!!!!

در اين لحظه تصاوير صورت بوش به همراه صحبت گوينده در مورد فكرهاي احتمالي وي نشان داده مي شود. آيا بهتر نبود جرج بوش گزارش FBI را در مورد حمله احتمالي بن لادن بهتر مورد مطالعه قرار مي داد و يا اينكه بودجه اين سازمان را كم نمي كرد؟؟؟؟؟!!! بوش با خود فكر مي كند كه «شايد من با دوستان خوبي نمي گشته ام» و در ادامه تصاوير اين دوستان(صدام، بن لادن، ملك عبدالله)، نشان داده مي شود. بوش با خود فكر مي كند: «كدام يك از آنها به من نارو زده اند؟ و تصميم مي گيرد تا صدام را به عنوان مقصر اصلي قلمداد كند؟؟؟!!!!!

تا اينجا ما عقيده داريم كه اتفاقاتي كه مايكل مور نشان داده است، خلاف واقع است. سواي بحث تقلب در انتخابات كه از آن به بهترين نحوي در جهت تخريب بوش استفاده شده است، بحثهاي مربوط به 11 سپتامبر تماما دروغ مي باشد. وي حمله بن لادن به برجها را يك اصل مسلم دانسته و حتي به بيان يك سوال در مورد اينكه در آن موقع نيروهاي امنيتي كجا بودند، نمي پردازد! اگر FBI گزارش دقيقي در مورد خطر حمله بن لادن به وسيله هواپيما داشته است، چگونه نتوانسته كاري انجام دهد؟؟ چرا در آن روز اکثر يهودي ها در آن برجها حضور نداشته اند؟؟ آيا بن لادن عاشق يهودي ها بوده يا قبلا به آنها خبر داده است؟

ما به نقد اين مطلب كاري نداريم و اكنون براي بسياري از کارشناسان مسائل امنيتي واضح است كه حمله به برج ها كار يک گروه تروريستي نبوده بلکه سازمان ها و لابي هاي مخوفي در ايالت متحده طراح اين ماجرا بوده اند.* اما مطلبي كه مهم است اين است كه مايكل مور در اين مورد حتي يك جمله هم نمي گويد. دليل آن هم مشخص است: چونكه وي مي خواهد از اين مطلب در آينده براي تخريب بيشتر بوش استفاده كند. چگونه؟

مور در ادامه با بيان مدارك موثقي، كه معلوم نيست آنها را از كجا به دست آورده؟، نشان مي دهد كه خانواده بوش و خانواده بن لادن منافع مشتركي با هم دارند. خانواده بن لادن در شركتي سرمايه گذاري مي كنند كه بوش و پدرش نيز در آن شركت هستند. حال از اين مطلب به اين گونه استفاده مي كند:

 1- مسلما بن لادن به برجهاي دوقلو حمله كرده است.

 2- مسلما خانواده بوش و بن لادن با هم منافع مشتركي دارند.

 3- به همين دليل بعد از واقعه 11 سپتامبر، بوش به 22 نفر از خانواده بن لادن اجازه داده است كه از خاك امريكا خارج شوند.

وي خطاب به مردم امريكا مي گويد: اين حقيقت تلخي است كه رئيس جمهور ما صبح كه از خواب بيدار مي شود، بيشتر به فكر اعراب و منافع آنها باشد تا اينكه به فكر مردم امريكا!! چرا كه وي 1.4 ميليارد دلار از آنها عايدي دارد، اما مگر حقوق رياست جمهوري كه از مردم به وي مي رسد چقدر است؟؟؟

شايد اين نتيجه گيري تا حدود حتي زيادي درست باشد، اما اين نتيجه اي است كه وي از فرض اشتباه به آن رسيده و اين فرض اشتباه را نيز براي تخريب هرچه بيشتر به كار برده است. شب 11 سپتامبر بوش مانند كودكي به خواب رفته در حالي كه نمي دانسته فرداي آن روز به برجها حمله مي شود؟ و بيننده با خود فكر مي كند كه اين چه رئيس جمهوري است كه اينقدر «پخمه» است!

در اين فيلم ادعايي مطرح مي شود و از آن ادعا نيز بهره مي برد و آن اين است كه هدف اصلي بوش صدام بوده است. در ادامه بيان مي كند كه براي حمله به صدام، مقدمه اي لازم است و آن حمله به افغانستان است، چرا كه بدون حمله به افغانستان، نمي توان يك باره به صدام حمله كرد! بنابراين حمله به افغانستان به هدف نابودي بن لادن نيست، چرا كه با بوش منافع مشترك دارند، و به همين دليل زياد به افغانستان به ديد هدف جدي نگاه نشده است و سريع جنگ در آن را تمام مي كند. اما دليل آن چيست؟

دليلي كه در فيلم براي آن مي توان پيدا كرد، اجراي قراردادي است كه گاز طبيعي درياي خزر را از طريق افعانستان و پاكستان، به درياي عمان برساند و مجري استخراج گاز شركت ديك چني و مجري احداث خط لوله شركت پدر بوش مي باشد!! در همين رابطه نماينده طالبان در سال 2001 به امريكا مي آيد و از وي پذيرايي مفصلي نيز صورت مي گيرد. اما با حمله بن لادن به برجهاي امريكا، اين روابط به هم خورده و تيره و تار مي شود و بدين ترتيب قرارداد قابل اجرا نيست. اين مطلب دليل حمله به افغانستان است! و در ادامه مي افزايد حامد كرزاي شخصي است كه در همان شركت بوش كار مي كرده است!

وي ادعا مي كند كه پس از جنگ با افغانستان نوبت به اذهان مردم امريكا مي رسد و در اين زمينه نيز شواهدي ارائه مي دهد.

تمام مطالب بالا، نصف فيلم را تشكيل مي دهد!!! و اين سوال مطرح مي شود كه پس نصفه ديگر فيلم چيست؟ مگر وي تمام مطالب را بيان نكرده و از آنها نتيجه گيري نكرده است؟ جواب آن است كه نصفه ديگر فيلم تماما مربوط است به جنگ عراق. اما چگونه؟

بيشتر مطالب اين بخش فيلم به ارائه تصاوير احساسي و بازي با افكار عمومي اختصاص دارد. شروع آن با بمباران شهرهاي عراق در شب آغاز مي شود كه شعله هاي آتش در شهر زبانه مي كشد و گوينده اعلام مي دارد: «عراق ملتي است كه هرگز به ما حمله نكرده است». پس از تصاوير كشته هاي بي گناه عراقي، مردم عراق كه ناله سر مي دهند، سربازان امريكايي كه از اين امر ناراحت هستند، كشته ها و مجروحان ارتش كه آمار آنها هرگز منتشر نشد و اجازه عكسبرداري از آنها داده نشد، مجروحاني كه به وطن برگشته اند و اعضاي خود را از دست داده اند، سرباز امريكايي كه از نظر روحي صدمه خورده و مجبور به استفاده از مرفين است، دو افسر امريكايي كه در شهر به دنبال سرباز براي اعزام به عراق هستند، صحبت با خانواده داغدار امريكايي كه فرزند خود را در جنگ از دست داده است كه اين بخش بيش از 5 دقيق طول مي كشد!!، صحبتهاي سربازان امريكايي كه از كار خود نادم و پشيمان هستند، و و و ...

اما در ميان اين تصاوير احساسي، شركتهاي امريكايي از جمله شركت متعلق به ديك چني نشان داده مي شود كه در امريكا شروع به فعاليت و بهره برداري از منابع آن جا كرده اند. حتي يك قرارداد بدون مزايده به اين شركت واگذار شده است و به بيننده القا مي شود كه در حاليكه ما در حال جنگ هستيم و فرزندانمان در اين جنگ كشته مي شوند، آقايان به بهره برداري هاي خود مشغول هستند!!

مايكل مور به همراه سربازي كه از جنگ فرار كرده و حاضر نيست به عراق برگردد و به همين دليل به زندان نيز خواهد افتاد، سراغ نمايندگان كنگره مي رود و از آنها مي خواهد كه فرزندان خود را به جنگ عراق اعزام كنند. در ميان تمام اين نمايندگان، تنها فرزند يك نفر از آنها به جنگ اعزام شده است و تمامي اين نمايندگان از اينكه اين مطلب را بپذيرند ابا مي كنند. سپس مور مي گويد: «تمام اين نمايندگان حق دارند، چرا فرزندان خود را به جنگ بفرستند، هيچ كس اين مطلب را دوست ندارد».

اما بيننده مي فهمد كه اين مردم هستند كه دارند بهاي سودهاي كلاني را كه بوش و ديک چني و سايرين از اين جنگ به دست مي آورند، مي پردازند.

و زني را مي بينيم كه فرزندش در جنگ كشته شده و در خيابانها با ناراحتي قدم مي زند، و مي خواهد به سمت كاخ سفيد حركت كند. مردم امريكا مجبورند به دليل بيكاري و كمبود شغل، به ارتش ملحق شوند و به جنگ اعزام شوند، تا سردمداران كاخ سفيد سودهاي ناشي از جنگ را به جيب بزنند.

و در انتها مشاهده مي شود كه بوش مطلبي به اين مضمون مي گويد كه يك نفر را نمي توان از يك روش دو بار گول زد و خود ادامه مي دهد البته ما با اين مطلب موافقيم، يعني اينكه ديگر فريب تو را نخواهيم خورد.

با توجه به مطالب بخش دوم فيلم نيز مي توان به اين نتيجه رسيد كه مور دوباره سعي دارد به مردم امريكا بفهماند كه آنها فريب مردي را خورده اند كه براي منافع خود و خانواده اش كار مي كند و به فكر مردم امريكا نيست. ما در مورد صحت و سقم مطالب مربوط به شركتها و منافع حاصل از آنها اظهار نظر نمي كنيم، اما عقيده داريم كه تمام حقيقت اين نيست. اگر چه ممكن است اين مطالب بخشي از حقيقت باشد، اما حقيقت بسيار بيشتر از مطالب ارائه شده در بالاست.

اينكه مايكل مور در مورد اسرائيل هيچ حرفي به ميان نياورده است، چه معني مي تواند داشته باشد؟ مگر همه ما نمي دانيم كه اصل اين ماجراها فشار اسرائيل به امريكا بوده است و با خراب كردن اين برجها اعلام خطر را به وي كرده است. مگر هدف اصلي امريكا تامين امنيت اسرائيل نيست. مگر خود دموكراتها هم اين مطلب را قبول ندارند و مگر خود «جان كري» نامزد جديد دموكراتها اين مطلب را عنوان نكرده است؟

پس چرا مايكل مور در مورد تمام اين حقايق سكوت كرده است و تنها به زاويه اي از بحث پرداخته است؟ همه اين مطالب روشن مي سازد كه اين فيلم مور تنها و تنها يك هدف بيشتر دنبال نمي كند، و آن اينكه اين فيلم تبليغاتي براي انتخابات رياست جمهوري امريكا و تخريب بوش و راي آوردن حزب دموكرات ساخته شده است. شاهد آن هم صحبتهاي سربازي را كه از جنگ برگشته بود و ادعا مي كرد كه: من قبلا جمهوري خواه بوده ام اما پس از برگشت از جنگ دموكرات شده ام را ببينيد...

 

    128 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   يازده سپتامبر (100)

افراد مرتبط
●  بوش   جورج(193)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:05/07/1383

تاريخ شمسی نشر:05/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب