باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تصوير ديگران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: ژوزف - آرنولد

مترجم: ياسمن - شيباني

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

توسعه‌ي دستگاه‌هاي انتشار و گسترش مداوم شبكه‌هاي جهاني ، فضاهاي اجتماعي را به طور محسوسي دگرگون مي‌سازد.

از ديدگاه جامعه‌شناسي، يكي از مهم‌ترين نتايج دگرگوني‌هايي كه در فضاهاي اجتماعي پديد مي‌آيد، تحولاتي است كه در عقايد گروه‌هاي اجتماعي نسبت به يكديگر رخ مي‌نمايد. آشكار است كه تحت تأثير وسايل ارتباط جمعي، هنجارها، ارزش‌ها، الگوهاي اجتماعي بيش از پيش به درون خانواده راه مي‌يابند.

از جانب ديگر، جوامع (ملل و تمدن‌ها) نيز به نوبه‌ي خود در تماس با يكديگرند. اغلب گفته مي‌شود كه وسايل ارتباط جمعي فاصله‌ي بين انسان‌ها را كاهش مي‌دهند. بدين ترتيب، مي‌بينيم كه دهقانان با پذيرش تلويزيون، رويدادها و مناظر شهر را به روستا مي‌كشند و از انزواي اجتماعي گذشته‌ي خود بيرون مي‌آيند. همچنين، طبقات مختلف اجتماع از آنچه در سطوح بالا و پايين مي‌گذرد اطلاع مي‌يابند. از خود مي‌پرسيم، آيا اضمحلال جدار بين انسان‌ها، موجبات بروز يكنواختي و يا تنوع در جهان را فراهم مي‌آورد؟ در ابتدا، هر دو صورت ممكن و قابل تصور مي‌نمايند. مي‌توان پيش‌بيني كرد كه با انتشار تصاوير و راه‌هاي زندگاني ديگران، در هر گروه اجتماعي نوعي تركيب و آميزه‌ فراهم مي‌آيد و در تماس گروه‌ها برداشتي يكسان از زندگي و جامعه پديد مي‌آورد، كه خود از گروه‌هاي مسلط منشأ گرفته است. بدين ترتيب، كليه‌ي گروه‌ها و عناصر اجتماعي، الگوهاي طبقه متوسط ساكن در شهرهاي صنعتي را كسب مي‌كنند. جامعه‌شناسان در ده سال قبل نيز، همين پيش‌بيني را نموده‌اند. در كتاب بوگارت كه سال‌ها بهترين اثر در زمينه وسايل ارتباط جمعي شناخته مي‌شد، اين نظريه به خوبي طرح شده است. بوگارت، در نيمه اول قرن بيستم تصور مي‌كرد كه گسترش تلويزيون با رشد طبقه‌ي متوسط و تجلي فرهنگ ميانگين كه با اضمحلال فرهنگ‌هاي خاص همراه است، مقارن خواهد بود. همساني سليقه‌ها و طرق زندگي هم عامل و هم معلول چنين گسترشي خواهد بود و آنتن‌هاي تلويزيون كه در بام‌ها افروخته مي‌شود، نشانه‌ي آشكار همساني جامعه‌اي است كه در آن نوع زندگي طبقه‌ي متوسط شهري يعني آنچه را كه رايزمن در كتابش به نام «انبوه تنها» تشريح مي‌كند و يقه سفيدان شهرهاي بزرگ آمريكا نمونه آنند، رواج مي‌يابد. در اين گروه‌ها، به نظر همين مؤلف، روابط مبتني بر الگوهايي خارج از گروه است. ولي از هم اكنون، پيش‌بيني‌هاي مختلفي مي‌توان كرد: از جمله آنكه، وسايل ارتباط جمعي با نشان دادن راه‌هاي گوناگون زندگي امكانات گوناگوني را در اختيار ما مي‌گذارند كه در آن حق گزينش خواهيم داشت. بدين ترتيب، وسايل ارتباط جمعي جامعه جديد را به سوي تنوع و تعدد راه‌هاي زندگي سوق مي‌دهد. به عنوان مثال، در كتاب مشهور تافلر مي‌بينيم كه مؤلف همين تعدد و تنوع را ملاحظه كرده، آن را هم يكي از صفات جامعه‌ي جديد مي‌داند و هم يكي از مشكلات آن. تافلر، در اين ميان نقش وسايل ارتباط جمعي را در اين تحول به سوي تنوع يا تنوعي كه در برنامه‌ها و امكانات خود فراهم مي‌كنند، نشان مي‌دهد، بدين قرار، در آمريكا، سينماها سالن‌هاي كوچكي تعبيه كرده‌اند كه در آن به نمايش فيلم‌هايي براي گروه‌هاي كوچك‌تر پرداخته مي‌شود. مجلات تخصصي روز به روز تعدد مي‌پذيرند و راديو هر چند در جست‌وجوي مستمعين بيشتري است، ولي، درصدد قبول اين واقعيت نيز برآمده است كه بايد به سوي تنوع برنامه‌ها گام بردارد. به نظر تافلر، تلويزيون در اين مورد تأخيري از خود نشان داده است كه به زودي جبران خواهد كرد. صاحب‌نظران ديگر نيز با توجه به انفجار الگوهاي اجتماعي و تعدد فوق‌العاده آنان در آمريكا تحت تأثير وسايل ارتباط جمعي، از هم اكنون براي تلويزيون نقش خاصي در ايجاد تحول قائلند.

تقريباً مسلم گرديده است كه وسايل ارتباط جمعي، حائز هر دو تأثيرند: هم تشابه و هم تنوع را در سليقه‌ها، امكانات و بالاخره راه‌هاي زندگي پديد مي‌آورند. مشكل اين است كه، در ابتدا تا تقريباً اواسط قرن بيستم، تنوع اول تأثير مشهود بود، ولي بعد از آن، تأثيراتي از نوع دوم آغاز گرديد و به رغم پيش‌بيني قبلي، تمدني پديد آورد كه همساني كمتري در اركان آن ديده مي‌شود.

در بررسي عيني چشم‌اندازهاي تازه‌اي كه از اين جهت گشوده مي‌شود، سه سؤال به نظر مي‌آيد: اول اينكه، آيا در عمل، وسايل ارتباط جمعي، تصوير متقابل گروه‌هاي اجتماعي را روشن‌تر و يا تيره‌تر مي‌سازند؟ به بيان ديگر، تا چد حد به ايجاد فضايي روشن و يا تيره منتهي مي‌شوند. سؤال دوم با آينده‌ي فضاهاي اجتماعي كه توسط وسايل ارتباط جمعي پديد مي‌آيند، مرتبط است و در اين جهت بررسي‌هايي را در زمينه‌ي پيشرفت فني اين وسايل و تأثير آني و غايي آن بر جوامع امروز و فردا آغاز مي‌نماييم. بالاخره، سؤال سوم، با فضاهاي تازه‌اي مرتبط است كه وسايل ارتباط جمعي تسخير مي‌نمايند. سپس تأثير اين وسايل ارتباطي در كشورهاي در حال توسعه مورد توجه قرار مي‌گيرد. نظر به اينكه، در اين مقاله محدود، امكان بررسي تمامي جهات كه با اين سؤال‌ها مرتبط مي‌شود، موجود نيست، صرفاً به ذكر چند مثال اكتفا مي‌كنيم.

طبيعي است كه پيشرفت فنون كه اضمحلال فواصل بين‌المللي را با آسان‌تر ساختن سفر پديد آورده است، مي‌تواند دنياي خارج و دور از ما را نيز بدون آنكه نيازي به سفر باشد، هر روز در دسترس ما قرار دهد. كتاب، روزنامه، سينما، اخبار، انديشه‌هايي به ما القا مي‌كنند كه به گسترش افق فكري و افزايش اطلاعات ما در مورد آنچه خارج از مرزهاي ما مي‌گذرد، مدد مي‌رساند. راديو به سهم خود چنين وظايفي را مستمراً و حتي لحظه به لحظه انجام مي‌دهد. همانند تلويزيون كه روز به روز گسترش بيشتري مي‌پذيرد و ادراك مستقيم پيام‌ها را در هر لحظه براي هزاران نفر به طور سمعي و بصري ممكن مي‌سازد. تلويزيون، جهان را به خانه‌ي ما مي‌آورد. به نظر چنين مي‌رسد كه با اين اختراع بزرگ در عالم ارتباطات، مسأله‌ي شناخت متقابل ملت‌ها با در دسترس بودن اطلاعاتي براي همه، حل شده باشد. با اين همه، چنان چه به دقت بنگريم، چشم‌اندازهاي آتي در اين زمينه، با توجه به عوامل مادي و رواني محدود مي‌نمايد. در حال حاضر، تلويزيون كمتر از راديو مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد. البته به حل بعضي از مشكلات ناشي از مجموعه خطي نايل آمده‌اند. منظور از مجموعه‌ي خطي، تعداد خط‌هايي است كه تصوير ارسال شده توسط تلويزيون، متشكل از آن است.

به عنوان مثال، فرانسه، با پذيرش 819 خط از ديگران جدا مانده است. زيرا اغلب كشورها، مجموعه‌ي خطي ديگري را پذيرا شده‌اند. در آمريكا 525 خط، در اغلب كشورها، 625 و در انگلستان 400 خط مورد پذيرش قرار گرفته‌اند. خوشبختانه، در سال 1952، اختراع تبديل الكترونيك اين مسأله را به طور كامل حل كرد و از آن پس تفاوت‌هاي تجهيزاتي عدم امكان استفاده از برنامه‌هاي تلويزيوني را موجب نگرديد. يك روزنامه‌نويس انگليسي، «اورو ويزيون» را مطرح كرد، كه مورد قبول بسياري قرار گرفت. در سال 1954 كميسيون برنامه‌هاي اتحاديه اروپايي راديو و تلويزيون، آن را پذيرفت و در انجمن كشورهاي اروپايي، دبيرخانه‌اي جهت هماهنگ ساختن برنامه‌ها تشكيل گرديد كه در آن هر كشور در ارائه و يا پذيرش برنامه‌ها و شناخت ارزش هر يك از آنان آزاد تلقي گرديد. در ابتدا، اورويزيون پنج كشور را در برمي‌گرفت و سپس 15 كشور شامل اطريش، آلمان فدرال، بلژيك، دانمارك، فرانسه، ايتاليا، لوكزامبورگ موناكو، نروژ، هلند، فنلاند، انگلستان، سوئد، سوئيس و يوگسلاوي بدان پيوستند و در مراحل بعدي سه كشور (اسپانيا، ايرلند، پرتغال) بدان ملحق شدند و متعاقب آن سه كشور ديگر (ايسلند، يونان، تركيه) نيز در آن قرار گرفتند.

اما بين اين پانزده كشور چهارده زبان گوناگون مورد تكلم قرار مي‌گيرند و برگردان برنامه‌ها  و يا زيرنويس آنان نظر تماشاچيان را جلب نمي‌كند. در اين شرايط همچنان كه ژان دارسي اشاره مي‌كند، در «اوروزيزيون» برنامه‌اي قابل توجه خواهد بود كه توصيفي بوده و آناً قابل ترجمه باشد.

تنوع زبان‌ها در محدوده‌ي اورويزيون، تنها مشكل آن نيست. هر كشور، به منظور حفظ حقوق خود دست به تصرف در برنامه‌ها مي‌زند و اين خود پيچيدگي‌هاي هر توافق بين‌المللي را در اين زمينه نيز وارد مي‌سازد. بالاخره بايد از مسائل رواني نيز كه در اين مورد پديد مي‌آيد، ذكري به ميان آوريم. برنامه‌هايي كه خوشايند ملتي هستند، ضرورتاً بر ديگر ملل تأثيري نخواهند گذاشت. بي‌شبهه مي‌توان گفت كه بايد برنامه‌ها با سليقه‌ي مردم هر كشور منطبق گردند و سپس پخش شوند و نبايد تصور رود كه ديدن آثار و برنامه‌هاي ملل ديگر همواره خوشايند است.

با اين همه، عليرغم ناسزاهايي كه تماشاچيان حواله‌ي تهيه‌كنندگان مي‌نمايند، تأثير خود آنان بر فرستندگان پيام مشهود و بديهي است. همان طور كه متخصصين انفورماتيك و سيبرنتيك مي‌گويند، فعل و انفعالي بين تماشاچيان و تهيه‌كننده‌ي برنامه به وجود مي‌آيد و اين امر، مخصوصاً در برنامه‌ي تلويزيون‌هاي خصوصي با توجه به دلايل فوق الذكر طبيعي است. حتي، زماني كه تلويزيون در انحصار دولت است، آناني كه برنامه‌ها را تنظيم مي‌نمايند، نمي‌توانند نسبت به نظرات مردم بي‌توجه باشند. علاوه بر اين، به طور طبيعي، خود آنان نيز از شرايط جامعه‌ي خود تأثير پذيرفته‌اند. در نهايت بايد گفت كه مشخصات قومي بر برنامه‌ها تأثير مي‌گذارند و از خلال آنان منعكس مي‌گردند.

بدين ترتيب، لحن آشنا و يا نزديكي هر چه بيشتر برنامه‌ريزان وسايل ارتباط جمعي با خلق و خوي تماشاچي، سادگي، صراحت بيان، شاخص برنامه‌هاي تلويزيوني آمريكا هستند و هر بيننده‌ي مطلع، با ديدن چنين برنامه‌هايي به زودي متوجه مي‌شود كه از كشور «يانكي‌ها» آمده است. در همين مورد، ژان دارسي ملاحظه مي‌كرد كه بين برنامه‌هاي تهيه شده در فرانسه و انگلستان نيز تفاوت‌هاي اساسي وجود دارد. در انگلستان عكس آن صورت مي‌گيرد: بعضي تفسيري دقيق از يك واقعيت عرضه مي‌شود و سپس تصاوير مربوط به آن نشان داده مي‌شود. تفاوت بين اين دو ملت، از اين جهت تابع اختلاف‌ها و تمايزات خلق و خوي ملي آنان است و مي‌توان مثال‌هاي بيشتري نيز در اين مورد عرضه داشت.

بررسي‌هايي كه در زمينه‌ي عقايد عمومي در دو كشور صورت مي‌گيرند، تفاوت‌هاي ذوقي آنان را نشان مي‌دهند. اين تفاوت‌ها بي‌شك كمتر از تفاوت‌هايي است كه در درون يك كشور و در سطوح مختلف فرهنگي و شغلي وجود دارد. از جانب ديگر، ملاحظه مي‌شود كه تمايلات مردم آمريكا و انگلستان، در اصل مشابه‌اند: به طور كلي هر دو ملت، برنامه‌هايي را مي‌پسندند كه آنان را لحظاتي چند از واقعيات زندگي دور نگه دارد. در فرانسه نيز، چنين حالاتي به چشم مي‌خورد.

بي‌شك، تفسير اين داده‌ها مشكل است، زيرا شايد علت اصلي اين باشد كه تهيه‌كنندگان برنامه‌هاي گوناگون در آمريكا، تبحر بيشتري در اين زمينه دارند، همچنان كه سازندگان آثار دراماتيك در فرانسه بهتر از عهده برمي‌آيند. تفاوت‌ها بين ملت‌هايي كه داراي فرهنگ‌هاي متمايزند، (ملل شرق و غرب) مسلم بيش از اين است، ولي در اين موارد، پيش از آنكه تفاوت‌ها را بجوييم، بايد ريشه‌هاي كلي و مشترك را در نظر آوريم. بررسي‌هاي عقايد هنوز در تلويزيون و مشتريان آن به دقت و با تكنيك عالي صورت نگرفته است. به طور خلاصه بايد گفت كه حتي با پيشرفت‌هاي فني، باز هم، فقدان انطباق محتواي برنامه‌ها با عناصر ملي، مردم را راضي نخواهد كرد.

اما نقش تلويزيون در شناخت متقابل ملل، صرفاً در پخش چند برنامه به طور مستقيم خلاصه نمي‌شود. بدون آنكه نقش «اورويزيون» را ناچيز انگاريم، بايد بگوييم كه ميدان عمل چنين مبادلاتي محدودند و مداخله «اورويزيون» در برنامه‌هاي تلويزيوني يكي از ملل عضو هم در حال حاضر و هم در آينده استثنايي و ناچيز است. حتي، برنامه‌هاي خاصي كه از فرستندگان تلويزيون يكي از ملل خريداري يا اجاره مي‌شود، باز هم گروه‌هاي كثيري را به خود جذب نمي‌كند بنابراين، بايد شناخت متقابل ملل، دست كم در كشورهاي صنعتي از طريق برنامه‌هاي داخلي در هر كشور صورت بندد.

در تحقيقي از تماشاچيان سؤال شد كه: «به نظر شما تلويزيون از چه جهت بر معلوماتتان افزوده است»؟ هزاران پاسخ حكايت از آن داشت كه تلويزيون ما را در شناخت بهتر ملل ديگري ياري كرده است. نبايد از چنين داده‌هايي تعجب كرد. تحليل محتواي برنامه‌هاي تلويزيون به ما نشان مي‌دهد كه بسياري از بهترين برنامه‌ها به بحث از ديگر ملت‌ها اختصاص مي‌يابد و عادات و رسوم ديگر ملل با تصوير منعكس مي‌شود. بسياري از برنامه‌ها زندگي هنري در آمريكا، ايتاليا و ديگر كشورها را روشن مي‌سازد. علاوه بر اين اسناد كه عمدتاً جهت شناخت ملل ديگر تهيه مي‌شوند، بايد سخن از برنامه‌هايي نيز راند كه در تلويزيون هر روز، زندگي ديگر ملل را تشريح نموده ما را از حوادثي كه در آن مي‌گذرد واقف مي‌گرداند.

تمامي اين اطلاعات، كه تلويزيون در زمينه‌هاي مختلف، در مورد ديگرملت‌ها به ما مي‌دهد، ارزش يكساني ندارند و به سختي مي‌توان قضاوتي كلي در مورد مجموع آنان نمود. با اين همه، تمامي آنان، داراي صفات خاص برنامه‌هايي هستند كه از طريق تلويزيون پخش مي‌شوند و با مقاصد تهيه‌كنندگان مرتبط مي‌گردند. اينان، يعني تهيه‌كنندگان برنامه‌ها، كم و بيش جويندگان تصاوير و سازمان‌ بخشان صحنه‌هاي نمايش‌اند و در مورد جلب توجه ديگران، لاجرم از امور جزئي فراتر رفته، بر حوادثي تكيه مي‌نمايند كه جلب علائق كند. مسلم، چنين تمايلي صرفاً در آنان ديده نمي‌شود. آيا مالوي برول را از اين جهت كه اسناد و مدارك خود را از سياحان مي‌گرفت، متهم به قلب واقعيت در مورد ديگر ملل نكرده‌ايم؟ در كتبي كه توسط اين سياحان به نگارش درآيد، واقعيت فراموش مي‌شود و آنچه عجيب و غيرعادي است، اهميت مي‌يابد. تلويزيون تبلور واقعيت‌هاي استثنايي را صورتي باز هم شديدتر مي‌بخشد. زيرا، تصاوير آن تخيل را نيز متأثر مي‌سازند. حتي، يك گزارش دقيق از ملتي ديگر مردم را به صورتي كاملاً متمايز از ما نشان مي‌دهد و اين تمايز صورتي اغراق‌آميز مي‌پذيرد. هميشه گفته‌اند كه تلويزيون واقعيت‌ها را صورتي به شدت درام‌آميز نشان مي‌دهد. بعضي خطوط و زوايا را جدا مي‌كند و عناصر واقعيت را از هم متلاشي ساخته بار ديگر به طريق خاصي آنان را به هم پيوند مي‌دهد. مطالعه‌ي كورت ولانگ در اين زمينه از همه جالب‌تر است. در اين مطالعه، پخش گزارشي از طريق تلويزيون مورد توجه قرار گرفته است كه موضوع آن مراسم بازگشت فاتحانه‌ي مك آرتور به شيكاگو است. تحليل دقيق اين مؤلفان نشان مي‌دهد كه آنچه تلويزيون به نمايش مي‌گذاشت به كلي با ادراك يك فرد عادي در كوچه و بازار تفاوت داشت. فرد عادي از سان چيزي نمي‌ديد، در صورتي كه، تلويزيون تمامي جريانات را در همه‌ي وجوهش و به صورتي جالب‌تر به تماشاچي عرضه مي‌كرد. مسأله، تغيير استادانه‌ي اسناد و واقعيات نبود، بلكه تهيه‌كننده‌ي برنامه به دقت عمل كرده و وظيفه خود را به خوبي انجام داده بود. گذشته از اين، كدام يك واقعيت بود: آنچه فرد معمولي در كوچه مي‌ديد يا آنچه فرستنده‌ي تلويزيون پخش مي‌كرد؟ در واقع «بايد گفت واقعيتي كه فرد عادي در كوچه و بازار با آن روبه‌رو است، با آنچه تماشاچي تلويزيون مي‌بيند، متمايز است. حتي اگر تلويزيون، در جست‌وجوي نشان دادن واقعيت برآيد و در اين امر بي‌طرفي نيز نشان دهد، باز هم جهان را به طريقي خاص معرفي مي‌كند. در مورد كشورهاي بيگانه مخصوصاً و به صورتي اجتناب‌ناپذير، ديدگاهي فولكوريك مي‌پذيرد و بالاخره به تفاوت‌ها تكيه مي‌كند، آنچنان كه ملت‌ها را از يكديگر بيش از آنكه واقعاً تمايز داشته باشند، متمايز نشان مي‌دهد، در صورتي كه در صدد شناساندن بهتر آنان به يكديگر است.»

تحليل محتواي برنامه‌ها با روش‌هاي دقيق و عملي نشان داده است كه به عنوان مثال، برنامه‌اي كه در صدد معرفي بهتر اقليت‌هاي قومي در آمريكا (مانند سياهان، پورتوريكويي‌ها) برمي‌آيد، تصويري نادرست از آن ارائه مي‌دهد. اين مورد خاص را جامعه‌شناسان ارتباطات جمعي، «تأثير عليرغم ميل خود» مي‌دانند، زيرا، فرستنده پيام، بر توده‌ي تماشاچي اثري بر جاي مي‌گذارد كه به كلي با خواسته‌هاي او مغاير است. بلسون مثالي آموزنده‌تر ارائه مي‌دهد: برنامه‌اي را مطالعه مي‌نمايد كه در تلويزيون انگلستان تحت عنوان «سفر به خير» به منظور افزايش جهانگردان به فرانسه ارائه مي‌شد. در اين برنامه‌ها، به مردم انگلستان، چنان وانمود مي‌گرديد كه در كشور فرانسه بدون دانستن زبان آن، مي‌توانند حوايج خود را برآورند. ولي تحقيقي كه در مورد تماشاچيان همين برنامه به عمل آمد، نشان داد كه بسياري از آنان از سفر به فرانسه صرف نظر كرده‌اند، زيرا توجه‌شان به مسأله‌اي جلب شده است كه قبلاً بدان نينديشيده بودند. هر تبليغ تلويزيوني با چنين مشكلاتي روبه‌رو است. برنامه‌اي كه در جهت افزايش تفام بين‌المللي پخش مي‌شود، مي‌تواند نتيجه‌اي به كلي مغاير پديد آورد. اگر در برنامه‌ها، در جست‌وجوي جلب محبت يك ملت براي ملت ديگر برآييد، امكان دارد عليرغم ميل خود، برجهاتي تكيه نمايد كه به تشديد خشم متقابل آنان انجامد. اگر درصدد وفاداري به عينيت نيز برآيند، باز هم هيچگاه موفق نمي‌شويد، زيرا تصاويري كه برمي‌گزينند، هر يك تأثيري بر جاي مي‌گذارند كه حتما‌ً پيش‌بيني آن را نمي‌كرديد.

تلويزيون به طور مؤثري بر عقايد قالبي انسان‌ها در مورد ملل ديگر ضربه مي‌زند و گاه آنان را به كلي از بين مي‌برد. تلويزيون مي‌تواند نادرستي عقايد معمولي را نشان دهد. اما، خطر در اين است كه همين وسيله، يعني تلويزيون، انديشه‌هايي را نيز به وجود مي‌آورد كه با حقيقت منطبق نيست. گذشته از اين، جامعه‌شناسان، با تكيه بر اين اصل كه تماشاچيان در مشاهده‌ي هر برنامه، ادراك منتخبي از امور دارند، صرفاً جهاتي از آن را به دقت ادراك مي‌كنند كه با علايق قبلي آنان پيوند مي‌يابد. پس، مبارزه عليه عقايد از پيش ساخته نيز كوششي بسيار ظريف است.

در اين صورت، آيا بايد گفت تلويزيون در نشان دادن امور واقعي نارسا است؟ اين قضاوت درست نيست: تصوير، زباني كلي‌تر از كلمات است، اما به طور كامل قابل فهم همگان نيست. همچنان كه ژان دارسي مي‌گويد: يك تصوير هيچ گاه انديشه‌ي يكساني را در همگان پديد نمي‌آورد. اما بايد مسأله را از ديدگاهي كلي مطرح كرد. تماشاچي، در دراز مدت، چارچوب تخيل و انديشه‌اش را با مشاهده مستمر تلويزيون تغيير مي‌دهد و چون با همخواني انديشه‌ها هر تصوير افكاري را در او پديد مي‌آورد، با گسترش زمينه‌هاي فكري و در نهايت، انديشه‌هاي مشابهي نسبت به ملل در افراد به وجود مي‌آورد. يكي از يافته‌هاي جامعه‌شناسي تلويزيون اين است كه تأثير آني و جزئي اين وسيله قابل ترديد است، ولي در مورد اثرات كلي و دراز مدت آن نمي‌توان ترديد داشت. بنابراين، ممكن است با مطالعه واكنش بينندگان نسبت به برنامه‌اي خاص ملاحظه گردد كه انديشه‌اي درست در مورد ملتي كه در آن برنامه نشان داده كسب نكرده است. اما آنچه مسلم است اين است كه تماشاچي، به مرور چارچوب فكري محدود و ملي خود را دگرگون مي‌سازد.

تفاهم بين‌المللي، نه تنها با برنامه‌هاي خاص، بلكه تحت تأثير هر نوع برنامه‌اي در هر مورد به شرط آنكه جالب و داراي كيفيت مطلوب باشد ارتقا مي‌پذيرد.

در نهايت بايد گفت كه با تهيه برنامه‌هايي كه انديشه را متأثر مي‌سازند و چشم‌اندازهاي تازه‌اي بر آن مي‌گشايند، يعني با گسترش فرهنگ در وسيع‌ترين و انساني‌ترين معناهاي آن مي‌توان ملت‌ها را به شناخت متقابل واداشت. در تحقق چنين هدفي بايد از گسترش برنامه‌هايي كه در جهتي مغاير با نظرات تهيه‌كنندگان آن، اثر مي‌گذارند، جلوگيري شود. مهم‌تر از همه آنكه مردمان را هوشمند و يا دست كم آماده‌تر سازيم تا پيش از آنكه از امور جنجالي استقبال كنند، توجه خود را به سوي پيام‌هاي غيرمغرضانه و بي‌طرف معطوف دارند.

 

* ژوزف آرنولد(استاد جامعه‌شناسي وسايل ارتباطات جمعي، در دانشگاه شيكاگو)

 

    165 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تلویزیون (84)
●   رسانه (351)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:12/07/1383

تاريخ شمسی نشر:12/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب