باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 111 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انقلاب و زيستن با ديگري
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: على - معظمى

منبع: روزنامه - شرق

 
 

نسل انقلابي ۱۳۵۷ با همه تنوع شان در روايت هاي خود براي ما بسيار از روحيه جمع گرايانه حاكم بر آن سال ها مي گويند؛ اين كه مردم تا چه حد از خودگذشته و به فكر يكديگر بودند. روايت هاي نسل جوان آن روزگار از آن روحيات آميزه اي است از تجليل وحسرت؛ چيزي كه نظير آن را با قدري تفاوت در روايت بسياري از بازماندگان جنگ هم مي توان ديد يعني گزارش روحيه جمعي بالايي كه معطوف به آرماني پركشش به وجود  آمده است و همبستگي جمعي آنان را به نحوي بالا برده كه هيچ گاه ديگر نتوانسته اند نظير آن را جايي ببينند و اين باعث مي شود كه آرزوي بازگشت آن روزها را داشته باشند. در ميان اين دو وضعيت اما نخستين آنها براي كنكاش اين روحيه مشترك سرشت نماتر است: جنگ به نحوي خاتمه يافت و عواملي در ختم آن دخيل بودند كه تحليل آنها بسيار فراتر از روحيات حاكم بر افراد دخيل در آن مي رود. اما سير غالب در حوادث پس از انقلاب را مي توان بسيار بيشتر از جنگ حاصل از بسط انديشه ها و اخلاقيات و روابط اقتصادي اجتماعي حاكم بر جامعه در حال انقلاب دانست. به روحيه جمع گرايانه برگرديم.

گزارش نسل انقلاب از روحيه جمع گرايانه و حس ايثار در حق يكديگر را بايد به كمك وقايع متعاقب انقلاب سنجيد. به كمك اين وقايع است كه مي توان دريافت ايده هاي شكل دهنده اين روحيات چه ظرفيت ها و مفاهيمي را با خود حمل مي كرده اند. با وقايع پيامد انقلاب است كه مي توانيم ملاكي تجربي براي آزمودن نظرياتي داشته باشيم كه به عنوان آموزه اي براي اخلاق اجتماعي آن روحيه جمع گرايانه و حس ايثار را نمونه كارآمدي خود مي دانند.

در تحليل اين مفاهيم _ يعني روحيه جمع  گرايانه و حس  ايثار در مقابل فرد گرايي و خود  خواهي كه معمولاً به وضعيت هاي متاخر نسبت داده مي شود _ بايد تحقيق و تعين مفاهيم «جمع» و «گرايش به جمع» را براي فهم جمع گرايي و «خود» و «ديگري» را براي فهم ايثار و از خودگذشتگي در آينه تاريخ دنبال كنيم. اينها به وضوح به هم پيوسته اند: از آغاز خود مفهوم از خودگذشتگي ذيل مفهوم جمع گرايي قابل تعريف است پس مي توان مفاهيم پايه اي سازنده اين دو را با هم ديد: «جمع» را بايد جمع خود با ديگري يا جمع خودي با خودي ديد؛ جمع خودي ها يا جمع خودي و غير خودي.

حوادث دهه ۱۳۶۰ نشان داد كه آموزه و كاريزماي غالب _ و همين طور بسياري از آموزه هاي مغلوب _ خطوط بسيار پررنگي براي كشيدن مرز بين خودي و غيرخودي داشتند: مرز هايي كه هر كه در آن سوي آن قرار مي گرفت تا هنگامي كه اعلام بازگشت و سرسپاري به اين سو را نمي كرد شايسته كوچك ترين ترحمي حتي دانسته نمي شد. خيلي زود مشخص شد كه ملاك توجه، تيمار داري و مهرباني با ديگري اين است كه اين ديگري را بتوان خودي شمرد: غيرخودي دشمن بود و شايسته  نابودي. به اين ترتيب روايت پيش گفته شايسته بازنگري است: حس بسيط مهرباني روزهاي نخستين _ آن گونه كه روايت مي شود _ در روحيات راديكالي متعين شد كه آرمان هاي خود را نهايت خير مي ديدند و معتقدان به آموزه هاي ديگر را بيگانگان و دشمنان اين خير مطلق. اما پيامد هاي آموزه غالب در همين جا متوقف نمي ماند. مي توان نشان داد كه آموزه هاي شكستگان نيز از اين لحاظ تفاوت چنداني با آموزه  غالب نداشت و اين همانندي ها باعث مي شد كه در ديالوگ ميان اين آموزه ها در فضاي پس از انقلاب واژگاني غيرستيز و همگون رواج يابد كه نهايتاً هر آن كه غالب مي شد مي توانست با اندكي تغيير اين ابزار پرقدرت را براي رسيدن به اهداف خود به كار گيرد. با اين حال اين آموزه  غالب بود كه با غلبه خود رسالت «اصلاح اجتماع» را با «پاكسازي» آن از عوامل نامطلوب بر عهده گرفت اقدام به انجام اين رسالت سواي اينكه نهايتاً متحقق شد يا نه و يا اصلاً قابل تحقق بود يا نه پيامد هاي مشخصي بر اخلاق اجتماعي و تلقي آدميان از يكديگر گذاشت.

نمونه جنگ كه آورديم و روايت مرصعي كه از روحيات حاكم بر ميدان هاي آن ارائه مي شود مثال اعلاي تحقق آرمان هاي آزمون غالب معرفي شد: مثالي كه تا امروز هم بر آن و بر روحيات منسوب به آن تاكيد مي شود و طرفه اينكه همه اينها متعلق به «جنگ» هستند. اما سواي اين «مثل اعلا» - كه حتي در روايت هاي «آموزنده» نيز در ميان جمع زبده اي از خودي ها شكل گرفته _ آموزه هاي غالب بر جامعه متكثر و روز به روز پيچيده شونده  ايران بعد از انقلاب پيا مد هاي ديگري داشتند.

جواناني كه با آموزش و پرورش آئين  غالب رشد يافتند يا كم و بيش به آن شكلي درآمدند كه «مي بايست»؛ يا «راه» آن را در پيش نگرفتند و بي تفاوت ماندند اگر چه لاجرم با آن زيستند؛ و يا به هر رو در مقابل آن موضع گرفتند و بر آن خروج كردند كه باز هم اغلب جايي خارج از چارچوب هاي زبان آن نيافتند كه همين زبان پريشي و پريشاني عمومي برايشان به همراه داشت. آموزه هاي غالب اگر چه آرمان خود را در حاكم شدن روحيه اي جمع  گرا نشان مي دهند اما از آن رو كه اين جمع، تنها جمعي زبده از خودي ها تواند بود و جمع خودي با غيرخودي به عنوان افرادي هم تراز بي معنا است _ چون هر يك به راهي ديگري مي رود و اين راه است كه مهم است _ پس چارچوب هاي زباني اين آموزه  اصولاً متوجه نفي ديگري بودند. آنچه از حس ترحم، تساهل، تسامح و بردباري در مقابل عقيده و شيوه زيستن ديگران و ... امروز رواج يافته است برخاسته يا تقويت شده به وسيله حس دهشتي است كه غلبه آن آموزه سبب شد و رخدادهايي كه از پي داشت: رواج اين مفاهيم ناشي از فراگيري تجربه گريزاننده مشتركي است كه براي جمع كثيري رخ داد و آن عده كه نسبت به اين تجربه از هر سو خودآگاهي يافتند به رواج اين مفاهيم كمك كردند. با اين حال زبان غالب هنوز همان است كه بود؛ انقلابي كه در زبان رخ داده است بسيار عميق تر از آن چيزي است كه بر در و ديوار مي توان ديد.

به اين ترتيب سواي شكل گيري مداوم جمع هاي خرد و كلان كه لازمه زيست انساني اند و يافتن  زبان  خاص خويش، و سواي تحولاتي كه نمي توان آنها را ناديده گرفت، مفاهيم مستولي بر زبان اين قوم هنوز خالي از عناصري هستند كه متضمن نگرشي «انسان گرايانه» باشند: يعني ديدگاهي كه متضمن ارزش هايي است كه براي خودي و غيرخودي حقوق اساسي برابري قايل  اند.

در فقدان مفهوم برابري و به تبع مسئوليت انساني و در سلطه مفاهيم نافي «ديگري» بر زبان قوم است كه هنوز مرارتي را كه بر ديگري مي رود با مشابه آن براي خودمان يكسان نمي بينيم.

براي ما هنوز مهم اين است كه چه كسي از چه چيزي دفاع مي كند يا بر آن حمله مي برد، مهم اين نيست كه بر چه چيزي حمله مي برند يا از آن دفاع مي كنند. زبان و انديشه ما آن قدر محدود است كه نمي توانيم حتي منافع خود را در منافع ديگران ببينيم و حتي نمي توانيم اشتراك اين منافع را با منافع ديگران دريابيم. به اين ترتيب است كه دانشجويي كه مدافع آزادي بيان است نسبت به كارگري كه حق اعتراض به تضييع حقوق خود را مي خواهد بي اعتنا است، كارگر نمي فهمد كه حق اعتراض صورتي از همان آزادي بيان است، نماينده مجلس كه از حق آزادي انتخابات دفاع مي كند حمايت نمي شود چون كه ما نمي خواهيم ببينيم كه اين آزادي انتخاب حق امروز و فرداي همه ما است و نه فقط مسئله نماينده اي كه به هر سبب از پاره اي «امتيازات» محروم مي شود.

راه برون رفت از اين وضعيت البته به وجود آوردن وضع مقابل آن است: وضعيتي در زبان كه من و ديگري بتوانيم با هم و بدون نفي هم از موضعي برابر صحبت كنيم. وضعيتي كه نسبت به هم به عنوان انسان مسئوليت داشته باشيم و از حقوق يكديگر دفاع كنيم چون كه مي خواهيم به حقوق خودمان تجاوز نشود. چاره در تأسيس تدريجي زباني است كه مسئوليت انساني و برابري را بر نفع خودي ترجيح مي نهد.

 

 

 

 

    77 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب اسلامي ايران (381)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/11/1382

تاريخ شمسی نشر:20/11/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب