«ون فرانس» يكى از برجسته ترين فيلسوفان علم است كه با ارائه ديدگاهى در فلسفه علم، بحث درباره رئاليسم علمى را مجدداً زنده كرد. ديدگاه او و پيروانش را «تجربه گرايى بر ساخت گرا» ناميده اند. «ون فرانس» معتقد است نظريه هاى علمى اى كه درباره مشاهده ناپذيرها ارائه مى شود بايد واقعى در نظر گرفته شوند و بسته به اين كه هوياتى كه اين نظريه ها توصيف مى كنند جزيى از جهان مستقل از ذهن باشد يا نه، چنين نظريه هايى درست يا نادرستند. اما او تاكيد دارد پذيرفتن بهترين نظريه ها در علم امروز دليلى بر اين نيست كه به هويات مفروض توسط آنها باور داشته باشيم. در واقع از ديدگاه او فهم ماهيت و موفقيت علم امروز در دستيابى به اهدافش نيازمند وجود چنين هوياتى نيست.
«ون فرانس» رئاليسم علمى را چنين تعريف مى كند: «هدف علم اين است كه در نظريه هايش تصوير درست و واقعى از جهان ارائه دهد و پذيرفتن يك نظريه علمى بدين معناست كه به درستى آن باور داشته باشيم.» او سپس ديدگاه خود يعنى «تجربه گرايى بر ساخت گرا» را چنين معرفى مى كند: «هدف علم ايجاد نظريه هايى است كه به لحاظ تجربى كفايت داشته باشد و پذيرش يك نظريه فقط بدين معناست كه نظريه به لحاظ تجربى كفايت دارد.» وقتى مى گوييم نظريه اى داراى كفايت تجربى است يعنى آنچه نظريه درباره اشيا و رويدادهاى جهان مى گويد درست است. به عبارت ديگر باور به پذيرش يك نظريه علمى تنها به اين معناست كه نظريه «پديده ها را نجات مى دهد» يعنى نظريه به نحو صحيحى آنچه را مشاهده مى شود توصيف مى كند. البته «ون فرانس» ادعا دارد كه نظريه، تمامى پديده هاى واقعى، گذشته، حال و آينده را نجات مى دهد نه اينكه تنها پديده هايى كه تا به حال مشاهده شده اند را دربرگيرد. بنابراين پذيرش يك نظريه به عنوان نظريه اى باكفايت تجربى به معناى باور به چيزى بيش از نتايج منطقى است كه از شواهد و داده ها نتيجه مى شود. از ديدگاه «ون فرانس» يك پديده يك رويداد مشاهده پذير است اما ضرورتى ندارد رويدادى حتماً مشاهده شده باشد. مثلاً درختى كه در اعماق يك جنگل است، يك پديده است خواه كسى آن را ببيند يا نبيند. رئاليست علمى و تجربه گرايى بر ساخت گرا درباره هدف فعاليت علمى نيز توافق ندارند. يك رئاليست معتقد است هدف علم حقيقت است و اين هدف با به كارگيرى فرايندها و هويات مشاهده ناپذير كه تبيين كننده پديده هاى مشاهده پذير هستند، برآورده مى شود. اما تجربه گرا بر اين باور است كه هدف علم صرفاً بيان حقيقت درباره مشاهده پذيرها است و نه تبيين تمام نظم هايى كه مشاهده مى كنيم. «ون فرانس» مى گويد: «قدرت تبيين كنندگى، مزيت زيربنايى نظريه هاى علمى نيست اما سازگارى با پديده ها چنين مزيتى است.» بنابراين از ديدگاه «تجربه گرايى بر ساخت گرا» كفايت تجربى نظريه هاى علمى معيار اصلى براى موفقيت فعاليت هاى علمى است. به سخن دقيق «ون فرانس» مولفه معرفت شناختى رئاليسم علمى را رد مى كند. مولفه معرفت شناختى رئاليسم علمى بيان مى كند درستى جملات يك نظريه قابل شناخت است و در واقع درستى برخى از آنها را نيز مى دانيم؛ بنابراين واژگان يك نظريه به طور موفقى به اشياى جهان ارجاع مى شود.
اولين و اساسى ترين اعتراض رئاليست ها به تجربه گرايى بر ساخت گرا اين است كه هيچ مرز معنى دارى نمى توان ميان مشاهده پذيرها و مشاهد ناپذيرها برقرار كرد و اعتراض دوم اين است كه حتى اگر ترسيم چنين مرزى ميسر باشد دليلى ندارد كه هيچ اهميت «وجودشناسانه»، يا «معرفت شناسانه اى» براى آن قائل شويم. اين شهود رئاليست ها كه هيچ چيز خاصى درباره هويات مشاهده ناپذير وجود ندارد تا مانع شود درباره وجود آنها چيزى بدانيم به خوبى توسط «گروور ماكسول» بيان شده است. او مى گويد پيوستارى (طيفى) ميان آن چه به صورت طبيعى يا از طريق يك پنجره يا دوربين دوچشمى و يا توسط ميكروسكوپ مى بينيم، و نظاير آن وجود دارد. به اين ترتيب كه ما حتى نمى توانيم به روشى دلخواهانه نيز ميان مشاهده پذيرها و مشاهده ناپذيرها خط قاطعى بكشيم. بنابراين او مى گويد: «كشيدن خطى ميان مشاهده پذيرها و هويات نظرى (مشاهد ناپذيرها) اتفاقى است و تابعى از ساختار فيزيولوژيك، وضعيت كنونى معرفت و ابزارهاى در دسترس ما است. در نتيجه چنين خطى به هيچ وجه منزلتى هستى شناسانه ندارد.»
«ون فرانس» مى پذيرد كه لازم نيست چنين چيزى باشد و بنابراين معتقد است هويات مشاهده ناپذير ممكن است وجود داشته باشند. اما بر اين باور است كه مرز ميان آنچه مى توانيم بدانيم و آنچه را كه نمى توانيم وجود دارد و با مرز ميان مشاهده پذير و مشاهده ناپذير منطبق است.