در كورنيث واقع در شمال يونان بود كه به ماليندا گفته شد قرار است به كار گمارده شود اما معلوم نبود منظور آدمرباها چه نوع كاري است. ماليندا به خاطر ميآورد كه با نوعي احساس سردرگمي دست و پنجه نرم ميكرد. او را به آپارتماني بردند كه در آن زنان ديگري هم بودند. به او گفته شد بايد در آن آپارتمان به كار مشغول شود و وقتي مقاومت كرد به وي گفته شد در صورت مقاومت و خودداري از عمل خانوادهاش به قتل خواهند رسيد. ميگويد: به همه گزينهها فكر كردم. به فرار و به ماندن. كارم را آغاز كردم. مجبورم كردند كه به خواستههايشان تن دهم.
او كه از سوي آدمربايان با توحش مورد تعرض قرار گرفته و حداكثر خشونت براي به تسليم واداشتن او به كار گرفته ميشد به خواست آنان تن داد. او در آپارتمان محل اقامتش به اسارت درآمده بود. ناچار بود هر شب از ساعت هشت تا پنج صبح روز بعد به مشترياني كه گاه تعدادشان به بيست نفر ميرسيد خود را عرضه كند. ميگويد: موظف به تامين مبلغ مشخصي براي هر شب بودم و حتي اگر اين مبلغ تهيه ميشد بازهم آنها دليلي براي كتكزدن من پيدا ميكردند.
ماليندا كه آثار ضرب و جرح بخوبي در صورتش نمايان است اكنون در يكي از پناهگاههاي ويژه زنان در آلباني اقامت دارد. پس از گريختن از محلي كه در آن به اسارت درآمده بود به اين پناهگاه اميد بسته است تا شايد او را از چنگال مالكانش در امان نگاه دارد. او يكسال در يونان بود كه پليس عمليات آزادسازي بردگان جنسي را آغاز كرد. نوبت به اسارتگاه او رسيد. گردانندگان خانهيي كه او در آن به خدمت گرفته شده بود وقتي احساس خطر كردند ماليندا و شش زن ديگر را به آلباني بازگرداندند و از آنجا با قايقهاي تندرو به ايتاليا انتقال يافتند.
ماليندا در فلورانس و به قيمتي كه از آن اطلاعي ندارد به فروش رسيد. او از ساير زناني كه به ايتاليا منتقل شده بودند، جدا ماند. گروه تازهيي كه او را به تملك خود درآورده بودند از دو آلبانيايي و يك يوناني تشكيل ميشد. او بايد در خيابانهاي شهركهاي اطراف فلورانس كه هيچ بهرهيي از زيباييها و جذابيت اين شهر دوران رنسانس نداشت به فعاليت ميپرداخت. او پس از جذب مشتريها، عوايد خود را تحويل مالكانش ميداد. بعضي شبها سه مردي كه او را در تملك خود داشتند پس از مصرف مواد مخدر او را مورد تعرض قرار داده و سپس او را بشدت كتك ميزدند. او وظيفه داشت روزي هزار يورو به دست آورد و در غير اين صورت بشدت تنبيه ميشد. سه مردي كه او و چند زن ديگر را در اختيار داشتند بخشي از شبكهيي وسيعتر بودند كه دهها خانه فساد را كنترل ميكردند. براي او مشتريان بد و مشتريان خوب وجود داشت. مشتريان خوب فقط به آزار جنسي او ميپرداختند و مشتريان بد علاوه بر تعرض او را مورد ضرب و شتم قرار داده و گاه پولي كه به همراه داشت را به يغما ميبردند. اين به معناي فاجعهيي براي ماليندا بود چرا كه بايد براي بهدست آوردن پول از دست رفته ساعات بيشتري را در خيابان
ها پرسه بزند. اين همه در حالي بود كه مالكان او براي خريد ماشينهاي نو و لباسهاي فاخر به رقابت با يكديگر ميپرداختند.
پس از يكسال اقامت در فلورانس او با خودرو به آمستردام منتقل شد. در شلوغي پايتخت هلند اگرچه او با انبوهي از مردم احاطه شده بود اما خود را تنها ميديد. زبان هيچكس را نميفهميد. اميدش در حال تحليل رفتن بود. تصور ميكرد هيچ راهي براي رهايي نمانده است. هميشه وحشت داشت كه اگر چيزي در مورد وضعيتش به كسي بگويد قاچاقچيها اعضاي خانوادهاش را به قتل برسانند.
عاقبت يك مشتري خوب از افغانستان به او گفت نبايد نگران باشد و او را تشويق كرد به همراه او فرار كند. ميگويد: به او اطمينان كردم. به همراه او گريختم و مدتي بعد دريافتم باردار هستم. به نظر ميرسيد زندگي او به نقطه عطفي رسيده و او ميرود تا روزهاي خوشي را تجربه كند اما اشتباه ميكرد. مرد افغان دايما او را مورد ضرب و شتم قرار داده و از او ميخواست برايش كار كند. او تصميم گرفت اين بار مقاومت كند و به خواست مرد افغان كه با اصرار از او به عنوان همسرش ياد ميكند، تن ندهد. مدتي بعد فرزندش متولد شد.
در حالي كه از شدت اضطراب دايما انگشتانش را به هم گره ميكند، ميگويد: ماجراي زندگيام را براي زني كه گهگاه به ديدن همسرم ميآمد، تعريف كردم. او به ماليندا توصيه كرد به صومعهسرايي كه در آن خواهران روحاني از زنان خياباني حمايت به عمل ميآورند، مراجعه كند. او هم همينكار را كرد. به او كمك شد تا بتواند براي فرزندش شناسنامه بگيرد و براي او بليت برگشت به آلباني تهيه كردند. او هنوز با نگراني به نقطهيي خيره ميشود و با صدايي لرزان سخن ميگويد.
با خانوادهاش تماس گرفت و از آنان خواست از فرزندش نگاهداري كنند اما آنان حاضر به پذيرش او نبودند. به وضوح از او به عنوان ننگي براي خانواده ياد ميكردند. پدرش به او گفت: به نظر ما تو مردهيي. مالينداي رانده شده و فرزندش به يكي از خانههاي امن در تيرانا، پايتخت آلباني پناه بردند. از او خواسته شد كودكش را به يك پرورشگاه دولتي بسپارد. او چارهيي جز پذيرش اين خواست نداشت. مدتي بعد مرد افغان سراغ او و بچهاش آمد. بچه را به او سپردند و ماليندا به خانه امن ديگري منتقل شد. هنوز در وحشت تحويل به مرد افغان يا رويارويي با سه مردي بسر ميبرد كه او را ربودند.
اسارت ماليندا هفت سال به طول انجاميد. وقتي كه از او در مورد مردها سوال ميشود، ميگويد ترجيح ميدهد در مورد اين مساله هيچ حرفي نزند اما در عين حال قصد دارد تا آخر عمر از مردها دوري كند. او كه اكنون هفدهسال دارد ميگويد تنها خواستهاش اين است كه فرزندش را به او باز گردانند و به او شغلي بدهند تا از پس مخارج خود و فرزندش برآيد.
شايد سرنوشت ماليندا غمبار به نظر آيد اما سرگذشت او در مقايسه با هزاران زن و دختري كه هر ساله ربوده ميشوند بسيار بهتر و اميدبخشتر بوده است. او يكي از صدها قرباني يكي از بزههايي است كه با سرعتي سرسامآور در حال رشد است. اين صنعت نوظهور و در حال شكوفايي آنچنان درآمدزا است كه آن را پس از قاچاق سلاح و موادمخدر سودآورترين جنايت سازمان يافته تلقي ميكنند.
شواهد به دست آمده كه از مشاركت گروههاي جنايتكار دستاندركار قاچاق سلاح و موادمخدر در قاچاق زنان و شناسايي آنان به عنوان طعمههاي سهلالوصول كه ميتوانند به روند جابهجايي و قاچاق موادمخدر كمك كنند، حكايت دارند. اين در حالي است كه يك زن را بارها و بارها ميتوان عرضه كرد در حالي كه مواد مخدر يك بار مصرف هستند.
امكان تخمين دقيق گستره اين صنعت وجود ندارد. وزارت امور خارجه ايالات متحده در گزارش سالانه خود در مورد وضعيت قاچاق انسان كه حدود دو هفته پيش انتشار يافت از قاچاق 600 تا 800 هزارنفر بين كشورهاي جهان در هر سال خبر داد. منافع حاصل از اين عمليات ميلياردها دلار تخمين زده ميشود. اين در حالي است كه گمان ميرود بخش اعظم كساني كه طعمه قاچاقچيان انسان ميشوند كودكاني باشند كه زير هجدهسال دارند و براساس تعاريف بينالمللي كماكان دوران كودكي را پشت سر ميگذارند.
براساس گزارشهاي نهادهاي فرامليتي چون صندوق حمايت از كودكان ملل متحد موسوم به «يونيسف» و موسسه بينالمللي «نجات كودكان» در برخي از نقاط بالكان تا هشتاددرصد از افراد ربوده شده براي به خدمت گرفته شدن در خانههاي فساد را كودكان تشكيل ميدهند. اين در حالي است كه تحقيقات صورت گرفته از سوي اين سازمانهاي مويد كاهش متوسط سن افراد ربوده شده براي فعاليت به عنوان برده جنسي است.
قاچاق انسان كاملا از جابهجايي غيرقانوني افراد به فراسوي مرزهاي بينالمللي و مهاجرت متمايز است. تجارت بردگان جنسي وقتي شكل ميگيرد كه گروههاي جنايتكار سازمان يافته با پرداخت وجه به كارچاقكنهاي خود به ازاي تحويل هر برده جنسي وجوهي را ميپردازند و قرباني را وادار به كار در اماكن فساد برخلاف ميل خود ميكنند. اين بدان معناست كه اگرچه برخي از طعمهها ممكن است به ميل خود با قاچاقچيان انسان همكاري كرده و از كشور مبدا خود خارج شوند اما اين الزاما به معناي پذيرش كار در اماكن فساد نيست. براساس تعريف ارايه شده در كنوانسيون مبارزه با قاچاق انسان كه در سال 2000 ميلادي به تصويب رسيد قاچاق انسان به معناي انتقال افراد با بكارگيري روشهايي چون ارعاب، تهديد، ربودن، اغفال و سوءاستفاده از شرايط فردي است كه در موقعيتي آسيبپذير قرار گرفته است.
استيواشبي، مدير منطقهيي موسسه نجات كودكان در آلباني با اشاره به اشتياق همگان براي انتشار آماري دقيق در مورد قاچاق زنان و كودكان يادآور ميشود دسترسي به چنين آماري ممكن نيست. ميگويد تنها نكتهيي كه مشخص است اينكه تعداد زنان و كودكاني كه مورد سوءاستفاده قرار ميگيرند به قدري زياد شده كه جاي نگراني دارد. به اعتقاد او از شواهد و قراين اينگونه برميآيد كه شرايط به جاي آنكه روبهبهبود برود در حال وخيمتر شدن است.
به گفته اشبي، قاچاقچيان انسان هميشه يك گام از مقامات رسمي جلوتر هستند. آنان هميشه روشهاي جايگزيني براي ادامه دادن به كارهاي غيرقانوني خود پيدا ميكنند. اين پديده در هر دورهيي به شكلي ظهور يافته و در برابر تمامي تلاشهايي كه براي پاياندادن به آن انجام ميشود به نوعي مقاومت كرده است.
به اعتقاد جيواني باربريس، هماهنگكننده و نماينده يونيسف در مولداوي مهمترين عامل افزايش نگرانيها در مورد صنعت سوءاستفاده جنسي از زنان و كودكان در اروپا افزايش شديد آن طي سالهاي اخير است كه به عامل اصلي براي نگراني در اين مورد تبديل شده است.
تا آنجا كه به اروپا مربوط ميشود كشورهاي كمونيستي سابق كه پس از سقوط كمونيسم با بحرانهاي عميق اجتماعي و اقتصادي مواجه شدند مهمترين منبع تامين قربانيان صنعت بردگان جنسي هستند. مولداوي، آلباني، اوكراين و روماني در زمره كشورهايي هستند كه در كانون توجه قاچاقچيان انسان قرار گرفتهاند و بخش اعظم زناني كه در خانههاي فساد اروپا به كار گرفته ميشوند از اين كشورها ربوده شدهاند.
اينها كشورهايي هستند كه ساختار اجتماعيشان پس از سقوط كمونيسم دچار بهمريختگي شد و بخش اعظم اقتصادشان در اختيار گروههاي جنايتكار سازمانيافتهيي است كه با جايگزيني حاكميتهاي كمونيست با فساد رشد يافته و قدرت را در دست گرفتند. قاچاق انسان در اين كشورها به بخش غيرقابل انفكاك از سياست و چرخه مديريت كشور تبديل شده است و حرص و آز سيريناپذير بخشهايي از جامعه با درآمدهاي غيرقانوني ناشي از قاچاق انسان، سلاح و موادمخدر تامين ميشود.
البته در داخل اين كشور نيز بازارهاي مقصدي وجود دارد كه تعدادي از زنان ربوده شده را به خود جذب ميكند اما بازار اصلي و گسترده بردگان جنسي در آن سوي اروپا يعني در اروپاي غربي، روسيه، تركيه، اسراييل و كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس قرار گرفته است. قربانيان اكثرا از مناطق فقيرنشين اروپاي شرقي ربوده شده و به فعاليت در خانههاي فساد واداشته ميشوند. اگرچه اين شغل غالب تامين بردگان جنسي است اما گاه اين بردگان با سوداي يافتن كاري پردرآمد با پاي خود به دامهايي در ميغلطند كه گروههاي جنايتكار سازمانيافته براي آنان پهن كردهاند.
شركتهاي پوششي با انتشار آگهيهاي فريبنده در رسانههاي جمعي به زنان وعده يافتن كارهاي پردرآمد در اروپاي غربي را ميدهند. آنان براي هر ذائقه و سليقهيي جذاب به نظر ميآيند. از كار در بيمارستانها گرفته تا فعاليت در كارخانجات صنعتي و خدمت به عنوان كارگر خانگي را تبليغ ميكنند و دستمزدهايي كه پيشنهاد ميكنند آنچنان اغواكننده است كه حتي زنان تحصيلكرده و نسبتا مرفه را نيز اغفال ميكند.
آلباني سرزمين فقر مفرط، ميهنپرستي افراطي و كوههاي خشن و سربهفلك كشيده است كه براي دههها به دليل گرايشات كمونيستي خود از مابقي اروپا جدامانده بود اما با سقوط حاكميت كمونيستها اين كشور با شبكههاي تلويزيونييي كه غرب ثروتمند را به تصوير ميكشيدند بمباران شد. همين روند براي علاقهمند شدن زنان و دختران اين كشور به ترك كشورشان و كار در ساير بخشهاي اروپاي ثروتمند كافي بود. در فقدان حاكميت مركزي قدرتمند اين روال شكل ديگري هم به خود گرفت و آن اشاعه ربودن زنان و دختران جوان بود.
براساس تخمين يكي از كميسيونهاي جانبي سازمان ملل متحد طي يك دهه گذشته بيش از يكصد هزار زن و دختر آلبانيايي به ساير كشورهاي اروپايي قاچاق شدهاند. اين كشور يكي از مسيرهاي اصلي ترانزيت بردگان جنسي از شرق و مركز اروپا به غرب اين قاره است. در آلباني ترس از ربودن دختران جوان آنچنان شايع است كه طي ساليان اخير تعداد دختراني كه در مدرسه حضور پيدا ميكنند به شكلي مشهود كاهش يافته است. براساس بررسيهاي آماري اين وضعيت موجب شده حدود 90 درصد دختران آلبانيايي از راهيافتن به دبيرستان باز بمانند.
وضعيت در آلباني به گونهيي است كه زنان حتي در پايتخت هم احساس امنيت نميكنند. دلالان محبت در اين كشور شهرتي دست و پا كردهاند كه از بيرحمي آنان حكايت دارد و حتي قتل زنان براي تبديل آنها به درس عبرتي براي سايرين اصلا نامعمول نيست. در يك مورد كه يك زن آلبانيايي از رهايي از خانه فسادي در ايتاليا به پليس اين كشور قول همكاري داد و عليه چند قاچاقچي انسان شهادت داد خواهران خردسال او در آلباني توسط همدستان قاچاقچيان بازداشت شده مثله شدند.
قاچاق انسان در كشورهاي شرق اروپا داستاني تكراري است. برخي به سادگي ربوده ميشوند و عدهيي توسط گروههاي سازمان يافته اغفال ميشوند. وضع به گونهيي است كه حتي برخي زنان رهانيده شده از اماكن فساد پس از بازگردانيده شدن به كشورهاي مبدا خود مجددا به چرخه قاچاق انسان باز ميگردند.