باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 54 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فرهنگ مجازي در عصر اطلاعات
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


نوشتار حاضر سخنراني محمد سلطاني‌فر (استاد دانشگاه و مدير مسوول روزنامه‌هاي ايران نيوز و صبح اقتصاد) در مركز گفت و گوي تمدن ها می باشد.

 
   ● سخنران: محمد - سلطاني فر

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

جهاني نو در اين هزاره در حال شكل‌گيري است. اين جهان در حدود اواخر دهه 1960 و نيمه دهه 1970، بر اثر تقارن تاريخي سه فرآيند مستقل پديدار شد: انقلاب تكنولوژي اطلاعات؛ بحران‌هاي اقتصادي سرمايه‌داري و دولت سالاري و تجديد ساختار متعاقب آنها؛ و شكوفايي جنبش‌هاي اجتماعي فرهنگي همچون: آزادي‌خواهي، حقوق بشر، فمنيسم و طرفداري از محيط زيست. تعامل اين فرآيند و واكنش‌هايي كه به آن دامن مي‌زدند، يك ساختار نوين اجتماعي مسلط، يعني جامعه شبكه‌اي؛ يك اقتصاد نوين يعني اقتصاد اطلاعاتي ـ جهاني؛ و يك فرهنگ نوين يعني فرهنگ مجاز واقعي را به عرصه وجود آورد. منطق نهفته در اين اقتصاد، اين جامعه و اين فرهنگ، زيربناي كنش و نهادهاي اجتماعي در سرتاسر جهاني به هم پيوسته است.

فرهنگ به مثابه منبع قدرت و قدرت به مثابه منبع سرمايه‌داري، زيربناي سلسله مراتب اجتماعي جديد عصر اطلاعات است..0

 

فرهنگ نوين ؛ فرهنگ مجازي

در سراسر تاريخ فرهنگ‌ها را مردمي كه مكان و زمان مشتركي دارند پديد آوردنده تحت شرايطي كه روابط توليد، قدرت و تجربه آن را تعيين كرده و طرح‌هاي مردم آن را تغيير داده است، مردمي كه براي تحميل ارزش‌ها و هدف‌هاي خود بر اجتماع يكديگر جنگيده‌اند. به اين ترتيب صورت‌بندي‌هاي مكاني ـ زماني نقش حياتي در معناي هر فرهنگ و در تكامل متفاوت آنها داشتند. در پارادايم اطلاعاتي، فرهنگ جديدي به يمن كنار گذاشتن مكان‌ها و نابودي زمان به دست فضاي جريان‌ها و زمان بي‌زمان پديدار شده است: فرهنگ مجاز واقعي. مجاز واقعي سيستمي است كه در آن خود واقعيت (يعني هستي مادي ـ نمادين مردم) يك سره در انگاره‌سازي مجازي در جهاني خيالي كه در آن نمادها تنها استعاره نيستند بلكه تجربه واقعي را تشكيل مي‌دهند، فرو رفته است. اين پيامد رسانه‌هاي الكترونيكي نيست؛ هر چند اين رسانه‌ها ابزار لاينفك بيان در فرهنگ جديد هستند. بيان مادي‌اي كه توانايي‌ مجاز واقعي را براي تسخير قوه تخيل مردم و سيستم‌هاي بازنمود تبيين مي‌كند، امرار معاش آنها در فضاي جريان‌ها و زمان بي‌زمان است. از سويي كاركردها و ارزش‌هاي مسلط در جامعه به طور همزمان و بدون همجواري يعني در جريان‌هاي اطلاعات كه از تجربه نهفته در هر محل مي‌گريزد، سازماندهي مي‌شوند. از سوي ديگر ارزش‌ها و منافع مسلط بدون ارجاع به گذشته يا آينده‌شان، در چشم‌انداز بي‌زمان شبكه‌هاي كامپيوتري و رسانه‌هاي الكترونيكي ساخته مي‌شوند. جايي كه همه بيان‌ها يا آني هستند يا بدون توالي پيش‌بيني شدني. همه بيان‌ها از همه زمان‌ها و از همه مكان‌ها در يك ابرمتن در هم مي‌آميزند و بسته به منافع فرستنده و روحيه گيرنده، پيوسته در هر زمان و هر مكان آرايش مجدد يافته و منتقل مي‌شوند. اين مجاز واقعيت ماست زيرا در چارچوب اين سيستم‌هاي نمادين بي‌زمان و بي‌مكان است كه ما مقولات را مي‌سازيم و تصاويري را فرامي‌خوانيم كه رفتار را شكل مي‌دهند، سياست را ايجاد كنند، روياها را بارور مي‌سازند و كابوس‌ها را دامن مي‌زنند.

 

بحران مشروعيت در جامعه شبكه‌اي

در سپيده دم عصر اطلاعات، بحران مشروعيتي دامنگير نهادهاي دور از صنعتي شده است كه معنا و كاركرد آنها را سلب كرده است. دولت ملي مدرن زير تاراج شبكه‌هاي جهاني ثروت، قدرت و اطلاعات، قسمت اعظم حاكميت و استقلال خود را از كف داده است.

سرچشمه‌هاي چيزي كه هويت مشروعيت‌هاي بخش ناميده مي‌شود، خشكيده‌اند. نهادها و سازمان‌هاي جامعه مدني كه حول دولت‌هاي دموكراتيك و قرارداد اجتماعي ميان كار و سرمايه ساخته شده بود، كم و بيش به پوسته‌اي توخالي بدل شده و روز به روز در ايجاد ارتباط با ارزش‌ها و زندگي مردم اكثر جوامع ناتوان‌تر مي‌شود.

در سپيده هزاره سوم، شاه و ملكه، يعني دولت و جامعه مدني، هر دو بي‌تخت و كلاه‌اند و فرزندان آنها ـ شهروندان ـ آواره يتيم خانه‌هاي گوناگون شدند. (مانوئل كستلز)

زوال هويت‌هاي مشترك، كه مترادف با اضمحلال جامعه به عنوان نظام معنادار اجتماعي است نشانگر اوضاع و احوال روزگار ماست. در اين دنياي تازه نيازي به هويت‌ها نيست. غريزه‌هاي اصلي و انگيزه‌هاي قدرت و محاسبات استراتژيك خودمحورانه تهديد به غرقه ساختن مرزها مي‌كند كه همه هنجارهاي تمدن و هنجارهاي بين‌المللي سياسي ـ حقوقي را دچار معضل مي‌سازد. دنيايي كه نغمه مخالف آن، طرح مجدد ناسيوناليسم توسط بقاياي ساختارهاي دولت‌هايي است كه دغدغه مشروعيت را رها ساخته‌اند. به اصل قدرت چنگ زده‌اند و گاهي آن را در لفافه‌اي از لفاظي‌هاي ملي‌گرايانه مي‌پوشانند.

اما نهضت‌هاي مقاومت در جامعه شبكه‌اي (نهضت ضد پدرسالاري زنان، نهضت‌هاي آزادي جنسي، نهضت محيط زيست و …)، همان قدر رايج‌اند كه برنامه‌هاي فردگرايانه منتج از زوال هويت‌هاي مشروعيت بخش رواج دارند، كه جامعه مدني دوران صنعتي را تشكيل مي‌دهند. اما با اينكه اين هويت‌ها همچنان پابرجا هستند، به ندرت موفق به ايجاد ارتباط مي‌شوند. آنها ارتباطي با دولت ندارند جز اينكه براي منافع يا ارزش‌هايشان با دولت ستيز يا مذاكره كنند، آنها با يكديگر نيز ارتباط ندارند زيرا براساس اصول به غايت متمايزي شكل گرفته‌اند كه براي هر يك «خودي» و «غيرخودي» را با جزميت تعريف مي‌كند. از آن جا كه منطق جماعتي كليد بقاي آنهاست، از خود ـ تعريف‌هاي فردي استقبال نمي‌كنند.

بنابراين از يك سو نخبگان جهاني ساكن فضاي جريان‌ها، بيشتر شامل افراد بي‌هويت مي‌شوند: «شهروندان جهان» در حالي كه از سوي ديگر مردمي كه در برابر محروم شدن از حق انتخاب سياسي و فرهنگي و اقتصادي مقاومت مي‌كنند، بيشتر جذب هويت جماعتي مي‌شوند.

بنابراين بايد لايه ديگري به پوشش‌هاي اجتماعي جامعه شبكه‌اي بيافزاييم. به همراه دستگاه دولت، شبكه‌هاي جهاني و افراد خودمحور جماعت‌هايي نيز هستند كه حول هويت مقاومت شكل گرفته‌اند. اما اين عناصر به يكديگر متصل نيستند زيرا منطق هر يك ديگري را طرد مي‌كند؛ و همزيستي آنها نمي‌تواند مسالمت‌آميز باشد. بنابراين پيدايش هويت‌هاي برنامه‌دار معنا مي‌يابد.

هويت‌هاي برنامه‌دار نه از هويت‌هاي سابق جامعه مدني دوران صنعتي، بلكه از بسط و تحول هويت‌هاي مقاومت موجود پديد مي‌آيند. اين واقعيت كه يك جماعت حول هويت مقاومت معيني ساخته مي‌شوند، بدين معنا نيست كه به سوي ساختن هويت برنامه‌دار پيش مي‌رود. اين جماعت ممكن است همچنان تدافعي باقي بماند يا ممكن است به يك گروه همسو تبديل شود و به منطق چانه‌زني تعميم يافته بپيوندد كه منطق مسلط جامعه شبكه‌اي است.

 

جهاني شدن فرهنگي

و اما جهاني شدن فرهنگي بدان معنا نيست كه گرايش روزافزوني به سوي يك فرهنگ جهاني يكپارچه واحد وجود دارد (يعني عقيده‌اي كه با تز همگون شدن فرهنگي از طريق غربي شدن، كه امروزه تعدادي از كشورها به آن مبتلا هستند، مرتبط مي‌باشد). استدلال جهاني شدن فرهنگي اساساً اين است كه امروزه به واسطه‌ رسانه‌ها و جريان مهاجرت انسان‌ها و توريسم و ظهور «فرهنگ‌هاي سوم» كاركنان نهادهاي اقتصادي و سياسي جهاني، جريان‌هاي فرهنگي فزاينده‌اي در سراسر جهان به وجود آمده است.

جريان‌هاي فرهنگي جهاني مي‌توانند به فهم ما از جهان به عنوان يك مكان واحد كمك كنند. اما حتي بدون وجود چنين آگاهي جهاني نيز اين جريان‌ها بر چگونگي زندگي ما در محل خودمان نسبت به ديگران و نيز بر نگرشمان نسبت به انسان‌هاي ديگري كه از طريق رسانه‌هاي جمعي نزد ما مي‌آيند، تأثير مي‌گذارند. همچنين ممكن است اين جريان‌ها درك‌هاي جديدي از فرهنگ، مليت، مفهوم «خود» در جهان، چيستي يك فرد خارجي، چيستي يك شهروند، چگونگي مشاركت سياسي مردم و بسياري از ديگر جنبه‌هاي زندگي اجتماعي ايجاد كنند.

از منظر جهاني شدن فرهنگي، سيستم‌هاي ارتباطي ماهواره‌اي عقايد جديد را وارد مرزها مي‌كنند، سانسور را مشكل مي‌سازند و سيستم‌هاي خبرپراكني ملي را كه بيهوده عهده‌دار كمك به حفظ انسجام ملي مي‌باشند، تهديد مي‌نمايند.

 

پست مدرنيسم

پست مدرنيسم اكنون يك جنبش فكري در غرب است و همه ابعاد زندگي روزمره را از برنامه‌هاي تلويزيون گرفته تا طرز لباس پوشيدن، موسيقي و … در برگرفته است كه البته پيامدها و آثار آن به ساير نقاط جهان نيز سرايت كرده است. آنچه كه ابعاد گوناگون اين تئوري را به طور مشخص به هم مربوط مي‌كند، مردود شمردن شيوه‌ها و نگرش‌هاي مبتني بر مدرنيسم است. ويژگي عمده مباحث مكتب پست مدرنيسم ـ به عنوان پديده‌اي فكري ـ مخالفت آن با چيزي است كه شايد بتوان آن را سنت روشنگري دانست كه در پي شناخت عقلانيتي مبتني بر پيشرفت اجتماعي و بهبود رفتار فردي در جست‌وجوي حقايق قابل اثبات است. پست مدرنيسم شديداً متأثر از فردريك نيچه (1844ـ 1900) است.

 

فرهنگ جهاني: جهاني شدن به مثابه پست مدرنيزاسيون

هر چند تعداد اندكي از نظريه‌پردازان جهاني شدن آشكارا انديشه‌هايشان را پساساختارگرايي يا پست مدرن مي‌نامند، ليكن جهاني شدن با پست مدرنيته پيوند خورده و در رشته جامعه‌شناسي در چارچوب «چرخش پست مدرن» تئوريزه گرديده است. به همين ترتيب فرهنگ جهاني اغلب فرهنگي پست مدرن تلقي شده كه سريعاً در حال تغيير، پاره پاره و گسسته، متكثر، مختلط و تلفيقي است.

اما تلقي از فرهنگ جهاني به عنوان يك فرهنگ پسامدرن بسيار فراتر از پذيرش ناهمگوني، پاره‌پاره‌گي، گسستگي و سياليت آن است. اين فرهنگ به معني انديشيدن در مورد اين وضعيت نيز هست كه ارزش‌هاي فرهنگي غرب اكنون به تنها شيوه نگاه به جهان در بين بسياري از ديدگاه‌ها (حتي گاهي اوقات بين ديدگاه‌هاي متعارض) تبديل شده است. از ديدگاه پست مدرن، فرهنگ غرب ديگر مانند موقعيتش در عصر مدرنيته يك فراروايت تعيين كننده نيست بلكه اكنون به يك روايت در بين ديگر روايت‌ها تبديل شده است. از اين لحاظ نگاه به فرهنگ جهاني به عنوان يك فرهنگ پست مدرن فرصتي براي يك گشايش بيشتر و «مسووليت در قبال غيريت» فراهم مي‌كند به طوري كه تفاوت‌هاي فرهنگي به جاي اينكه سركوب شوند معتبر شناخته مي‌شوند.

 

پست مدرنيزاسيون به مثابه «جهاني ـ محلي شدن»

در نهايت هنوز يك وجه ديگر وجود دارد كه براساس آن فرهنگ جهاني را مي‌توان فرهنگ پست مدرن ناميد. اين وجه كه به مفهومي روشن‌تر در بردارنده غربي شدن است، گاهي اوقات «استعمارگري كوكاكولا» ناميده مي‌شود. از آنجا كه فرهنگ رسانه‌اي و مصرفي غرب، پست مدرن است و دربردارنده كالايي شدن همه جنبه‌هاي زندگي مي‌باشد و در آن مصرف روش اصلي اظهار وجود است و اعتقادات و ارزش‌هاي سنتي با نوآوري‌هاي مداوم در توليد و بازاريابي كالاها فرو مي‌پاشند. بنابراين صدور اين فرهنگ به بقيه جهان از طريق گسترش ارتباطات جمعي را مي‌توان مدل يك فرهنگ جهاني پست مدرن قلمداد نمود.

اين مسأله ما را به يكي از موضوعات اساسي در مطالعات جهاني شدن رهنمون مي‌سازد: يعني رابطه بين فرهنگ محلي و جهاني. دولت ـ ملت به وسيله فرآيندهاي فرهنگي به حاشيه رانده شده است، به حدي كه اكنون قادر به كنترل انديشه‌ها و افكاري كه از مرزهايش عبور مي‌كنند، نمي‌باشد. اين انديشه‌ها به طور مستقيم از طريق تلويزيون ماهواره‌اي، راديو و اينترنت، به طور غيرمستقيم‌تر به وسيله‌ي شركت‌هاي چندمليتي كه محصولات جديد، تبليغات و تجاري شدن شيوه‌هاي سنتي زندگي را همراه خود مي‌آورند، وارد مرزهاي دولت ـ ملت مي‌گردند. تحت چنين شرايطي، «جهاني» را مي‌توان بيانگر تهديد همگون شدن فرهنگ‌ها تلقي نمود، در حالي كه «محلي» بر تفاوت‌هاي خاص مقيد به مكان، سنتي و «اصيل» در شيوه‌هاي زندگي تأكيد مي‌ورزد. هر چند اصطلاحات «جهاني» و «محلي» تا حدي چنين طنين‌هايي دارند، ليكن در مطالعات معاصر پيرامون جهاني شدن فرهنگي تا حدودي منسوخ گشته‌اند. در واقع اين نسل پيشين نظريه‌پرادازان رسانه‌هاي جمعي بوده‌اند كه توسعه جهان‌گستر ارتباطات رسانه‌اي را شكلي از سلطه سياسي، اقتصادي و فرهنگي غرب، «امپرياليسم فرهنگي غرب» يا «آمريكايي شدن» تلقي مي‌نمودند. اما همين اصطلاح «پست مدرن» به منزله نفي تأثيرات همگون كننده فرهنگ جهاني است و حتي هنگامي كه نظريه‌پردازان جهاني شدن عملاً از اين اصطلاح استفاده نمي‌كنند باز هم تمايل دارند كه فرهنگ جهاني را به اين شيوه بنگرند (همان گونه كه ديديم نظريه‌پردازاني مانند هاروي، لش و يوري از اين دسته‌اند و همگي منتقد توسعه سرمايه‌داري مصرفي هستند كه به نظر آنها توليدكننده فرهنگ جهاني است).

جهاني شدن فرهنگ عاملي همگون كننده تلقي نمي‌شود، چرا كه «جهاني» به طور مطلق مخالف «محلي» نيست. مسأله اين است كه هر دو به طور تنگاتنگ به هم ارتباط دارند. به طوري كه به وسيله يك ديناميسم واحد ايجاد شده‌اند كه گاهي اوقات با اصطلاح بازاريابي ژاپني «جهاني محلي شده» شناخته مي‌گردد. همان گونه كه رونالد روبرتسون استدلال نموده است، تمايلي وجود دارد كه به جهاني شدن به عنوان پديده‌اي دربردارنده موضوعات و فرآيندهاي جامعه‌شناختي گسترده و كلان نگريسته شود. اما اين گرايش موجب غفلت از اين مسأله مي‌گردد كه جهاني شدن مكان‌مند شده است. جهاني شدن همواره در چارچوب محلي به وقوع مي‌پيوندد. در حالي كه در همين حال خود چارچوب محلي از طريق گفتمان‌هاي جهاني شدن به عنوان يك مكان خاص ايجاد مي‌شود.

 

    563 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   جامعه‌ شبكه‌اي‌ (5)
●   جهانی شدن (374)
●   دنياي مجازي (85)
●   فرهنگ مجازي (2)
●   هويت فرهنگي (25)
●   پست مدرنيسم (122)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:21/07/1383

تاريخ شمسی نشر:21/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب