باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 54 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
موعظه‌هاي اسلامي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: اليور - روي

مترجم: علي محمد - طباطبايي

منبع: سایت - ایران امروز

 
 

بسياري بر اين عقيده‌اند كه علاقه‌ي فزاينده به دينداري و افراط گرايي سياسي در ميان مسلمان‌هايي كه در غرب زندگي مي‌كنند بازتابي است از سنت‌ها و نزاع‌هاي خاورميانه يا جهان اسلامي به طور كل. اما سلفيسم اسلامي (٢) (يا همان افراط گرايي ديني بنيادگرا) بيش از هر چيز ديگر نتيجه‌ي جهاني سازي و غربي شدن اسلام است، و پيامد جدا شدن فرهنگ و دين از يكديگر در مفهومي گسترده.

منشاء تمامي انواع بنيادگرايي ديني تصوري است از استقلال يك دين «ناب و خالص» كه كمترين وابستگي به دگرگوني‌ها و تاثيرهاي فرهنگي ندارد. احياء اسلام در روزگار ما نقاط اشتراك فراواني با جزم گرايي، اشتراك گرايي و نص گرايي (پافشاري بر كلام كتاب مقدس) در نهضت‌هاي تبليغ ديني آمريكا دارد: هردوي آنها فرهنگ، فلسفه و حتي الهيات را طرد كرده و از قرائت تحت اللفظي متن كتاب مقدس و ادراك بلاواسطه‌ي حقيقت از طريق ايمان فردي جانبداري مي‌كنند.

كتاب‌هايي كه جديداً در غرب منتشر شده‌اند دقيقاً همين مورد را نشان مي‌دهند، كتاب‌هايي با عنوان‌هايي چون « اسلام چيست؟ » ، « مسلمان بودن يعني چه؟ » و « اسلام را چگونه تجربه كنيم؟ ». روزه داري در ماه رمضان در افغانستان، پاكستان يا مصر ساده است، حتي اگر شخصي اصلاً تمايل به آن نداشته باشد. اما مسلماني كه در اروپا زندگي مي‌كند با اين ضرورت مواجه است كه دين را به حالت عيني در آورد. عالمان دين براي مومنيني كه بايد به جستجوي ملاك‌هاي ناب ديني باشند و ديگر با يك فرهنگ معين پيوندي ندارند خاصيت چنداني ندارند.

مسئله‌ي اصلي يك پرسش نظري در باب اسلام نيست، بلكه نگراني در شيوه‌هاي اجراي دين توسط مسلمان‌ها است. شكل‌هاي تعصب ديني در اسلام امروز تقريباً همان شيوه‌هايي هستند كه در آئين كاتوليك، مذهب پروتستان و حتي دين يهود ديده شده است. دينداران امروزي بيشتر بر ايمان فردي و تجربه‌ي شخصي از معنويت پافشاري مي‌كنند. چنين « دوباره متولدشدگان » مومني هويت‌هاي خود را از طريق اكتشاف مجدد دين بازسازي مي‌كنند.

با اسلام بنيادگرا نيز ما شاهد ديني سنتي نيستيم كه در برابر غرب عرض اندام مي‌كند. هنگامي كه در ١٩٩٦ طالبان در افغانستان به قدرت رسيدند، آنها در آغاز روابط بسيار خوبي با آمريكايي‌ها داشتند و غربي‌ها ميان ١٩٩٦ تا ١٩٩٨ مي‌توانستند به آزادي به افغانستان مسافرت كنند. طالبان با فرهنگ غربي نمي‌جنگيدند، بلكه مبارزه‌ي آنها متوجه فرهنگ سنتي خود افغانستان بود. چرا پرنده‌ي آوازخوان ممنوع باشد؟ چرا بادبادك هوا كردن غدغن گردد؟ دلايلي كه عنوان مي‌شد را مي‌توان در تمامي انواع بنيادگرايي مشاهده كرد: منظور از وجود اين جهان آماده شدن ما براي رستگاري در آخرت است. نقش دولت تضمين عدالت اجتماعي و ايجاد حكومت قانون نيست، بلكه به وجود آوردن فرصت‌هايي براي مومنين است تا بتوانند رستگاري را بيابند، حتي اگر شده به زور.

استدلال طالبان ساده بود: اگر پرنده‌هاي شما شروع به خواندن كنند، آنهم در حالي كه مشغول راز و نياز با خداوند هستيد، حواس شما پرت مي‌شود و عبادت شما بي اثر. اگر مسلماني شما درست است، دوباره به نمازخواندن آغاز مي‌كنيد، اما از آنجا كه ما از درست بودن مسلماني شما مطمئن نيستيم، ساده تر خواهد بود كه نگهداري مرغ‌هاي آوازخوان را ممنوع كنيم تا ديگر رستگاري شما به مخاطره نيافتد. به صورتي مشابه، بادبادك‌ها به شاخ و برگ درختان گير مي‌كنند، و اگر شما براي آزادكردن آن از درختي بالا رويد، ممكن است كه از آنجا چشمتان به خانه‌ي همسايه بيفند و زني را بدون حجاب ببينيد و مرتكب گناه شويد. چرا مخاطره‌ي آتش جهنم را به خاطر يك بادبادك بپذيريد؟ پس بهتر نيست كه بادبادك هوا كردن را ممنوع كنيم؟

بنياد گرايي از اين رو اعتراضي توسط فرهنگ‌هاي اوليه كه مورد تهديد قرار گرفته‌اند نيست، بلكه بازتابي است از محو شدن اين فرهنگ‌ها. بنابراين اشتباه بزرگي است كه شكل‌هاي معاصر بنيادگرايي را با ايده‌ي برخورد تمدن‌ها مرتبط بدانيم. جوانان از اين جهت بنيادگرا نشده‌اند كه فرهنگ والدين شان توسط تمدن غرب ناديده گرفته شده است. تعصب ديني بنيادگرا موردي فردي و مربوط به نسل‌ها است. شورشي بر ضد دين والدين است.

البته، بنيادگرايي ديني از هر نوع و هر درجه‌اي هم كه باشد غالباً بر آداب و رسوم و ارزش‌هاي مشابهي اصرار مي‌ورزد. هنگامي كه پيم فورچون در هلند تصميم گرفت كه مبارزه‌ي تبليغاتي بر عليه نفوذ مسلمان‌ها بر پا كند، او از آزادي جنسي به دفاع برخاست و نه از ارزش‌هاي سنتي مسيحيت. اما در خصوص همين موضوع يا موارد مشابه ـ مثلاً خانواده و سقط جنين ـ مسلمان‌هاي اهل تدين در اروپا با مسيحي‌هاي محافظه كار اروپايي در كنار هم ايستاده‌اند.

با اين وجود اين گونه نقطه‌هاي مشترك نمي‌تواند اسلام سياسي و تند رو را توضيح دهد. اسامه بن لادن بيشتر نمودي از نابودي است تا تعبيري از يك سنت خشونت سياسي در اسلام. محمد عطا، ذكريا ماسويي و كمال دائودي در مارسي، لندن و مونرال « از نو متولد شدند » و نه در مصر يا مراكش (و آنها همگي پيوند‌هاي خود با خانواه‌هايشان را قطع كرده بودند).

علاوه بر آن تندورهاي جوان به جاي آن كه در كشورهاي خود به مبارزه بر خيزند، به بوسني، چچن، افغانستان يا كشمير براي شركت در نبرد مي‌روند، زيرا آنها خاورميانه را ديگر به عنوان قلب تمدن اسلامي كه در محاصره‌ي صليبيون قرار گرفته نمي‌نگرند. آنها اكنون ساكن جهاني همه جانبه و عالمگيراند، و خود را ديگر به عنوان اهالي خاورميانه‌اي تلقي نمي‌كنند.

مطرح نبودن فرهنگ سنتي مي‌تواند براي تعداد فزاينده‌ي نوكيشان در تمامي شبكه‌هاي افراطي كه اخيراً كشف شده است توضيح قانع كننده‌اي باشد. يك سوم از اعضاي شبكه‌ي Beghel در فرانسه به تخمين نوكيش بودند. پليس فرانسه يك شهروند آلماني با نام لهستاني را دستگير كرد كه در ارتباط با يكي از حمله‌ها تروريستي به كنيسه‌اي در تونس قرار داشت. ريچارد ريد، كسي كه سعي داشت يك هواپيماي انگليسي را منفجر كند، ژوزه پديلا كه به طراحي حمله‌اي با « بمب كثيف » در ايالات متحده متهم شده است، و جان واكر ليند طالبان آمريكايي، همگي از جمله اين نوكيشان هستند.

نوكيشي در اروپا به محله‌هاي محروم محدود است، مكان‌هايي كه در آنها جواناني بدون انتظار براي يافتن كار و در اقتصادي زير زميني از بزهكاري زندگي مي‌كنند. چپ‌هاي تندرو وخشونت طلب در اروپا امروز اين مناطق محروميت اجتماعي را از برنامه‌ي كاري خود كنار گذاشته‌اند. در حالي كه آنها پيشتر از اين، طرز كار كلاشينكف و هواپيماربايي را از فلسطيني‌ها مي‌آموختند، امروزه القاعده را به عنوان آموزگار خود انتخاب كرده‌اند. جستجوي آنها براي نهضت‌هاي اسطوره اي، مسيحيايي (انتظار ظهوري) و فراملي براي رهايي بخشي، به همان شيوه‌هاي دشمن محدود مانده است: مجسمه‌ي كوه پيكر امپراليسم آمريكا.

آنها محصولي از تاريخ غرب يا خاورميانه نيستند، بلكه نتيجه‌ي تلفيق تمامي گذشته اند، يعني محصول جهاني سازي. خانه‌ي آنها امروز يك جهان بي سرپناه است.

 

پانوشت‌ها:

اليور روي مدير تحقيقات در CNRS است و استاد در Ecole des Hautes Etudes en Sciences در پاريس. جديد ترين كتاب وي اسلام در عصر جهاني سازي است.

١:2044 Islamisher Evangelismus, von Oliver Roy. Project Syndicate Juli

٢: برگرفته از نام سلف ابن صالح رهبر يكي از شاخه‌هاي وهابيون عربستان كه در سال ١٩٧٩ مسجد اعظم در مكه را به اشغال خود در آوردند. مترجم.

 

    175 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   بنيادگرايي اسلامي (27)
●   سلفي گري (21)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/07/1383

تاريخ شمسی نشر:21/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب