شايد اين بازي آخر باشد و شايد آغاز يك بازي ديگر، اما اين بازي بوي خون ميدهد!
بازي تحريم ماههاست كه آغاز شده و در اين بازي همچون همهي بازيهاي تاريخ معاصر ما متحجرين و انتلكتوئلهاي وطني در يك طرف بازي قرار دارند و تودهي انقلابي ما كه همواره جوركش خيانتها و حماقتها بوده است، در طرف ديگر بازي.
معركهي بازي چندي است كه مهيا شده. دلقكهاي حاشيهنشين اين بار سكانس اول را بر عهده دارند. دوران دلقكبازي اگرچه به پايان رسيده اما هنوز جايگزيني براي آن پيدا نشده است. سكانس دوم نياز به كارگردان ندارد چون بازيگران آن خود آموختهاند و به طور طبيعي نقش خود را به بهترين وجه بازي ميكنند. انتلكتوئلهاي وطني نيز سكانس سوم را بر عهده گرفتهاند. آنها بر طبق وظيفهي تاريخي روشنفكري بايد آتش بيار معركه باشند. اما سكانس آخر هنوز خوانده نشده است!
شايد اين آخرين فرصت باشد. بايد انتقامي سخت و خونين از انقلاب گرفته شود. تودهي انقلابي ما ربع قرن به وظيفهي تاريخي خويش عمل كرده است تا شيطان همچنان پشت در بماند. شيطان زخم خورده است و منتظر فرصت. اين بار نقش آخر را خود بر عهده گرفته است.
بايد گردن افراشته استقلالطلبان و آزاديخواهان در مسلخ آخرالزماني ذبح شود تا اميدهاي زنده شده در دل تودههاي مستضعف بميرد و شيطان همچنان بر اريكه بماند.
آيا ايرانيها اينبار شرنگ غفلت را خواهند نوشيد. آيا فريب دلقكها را خواهند خورد؟ آيا بر سر لجبازي تاريخي خود با روشنفكربازي و دگماتيسم ديني، استقلال، آزادي و شرف خود را قرباني خواهند كرد؟
آيا منافع شخصي بر منافع ملي ترجيح داده خواهد شد؟ آيا كوس تحريم اثرگذار خواهد بود؟ و آيا شيپور جنگ نواخته خواهد شد؟!