در سال 1912 ميلادي يعني در آغاز قرن بيستم، « وودرو ويلسون » کانديداي حزب ليبرال- دمکرات آمريکا قدم به کاخ سفيد نهاد. هواداران نظام ليبرال- سرمايه سالاري، از ديرباز درباره شخصيت و آراي « ويلسون» سخن گفته اند و او را « مظهر اراده دمکراتيک و ايده آليسم اخلاقي آمريکا» ناميده اند. «ويلسون» رييس دانشگاه « پرينستون» در آمريکا بود که به عنوان فرماندار ايالت نيوجرسي برگزيده شد و پس از آن با بهرهگيري از کمکهاي گسترده کلان سرمايه داراني همچون «کلولند دوج» از نشنال سيتي بانک راکفلر و «يعقوب شيف» يهودي معروف و « برنارد باروخ» به عنوان نماينده بخشي از سرمايهداران و بانکداران بين المللي، قدم كاخ سفيد نهاد. در واقع محافل عمدهي مالي ايالات متحده، ويلسون را جهت رياست جمهوري برگزيدند زيرا كانديداي مقابل او فرد سر به راهي نبود.
جالب است كه عباراتي را از كتاب «سايههاي قدرت» دربارهي ويلسون نقل كنيم تا نوع روابط «ويلسون» و محافل مالي پشتپرده هيأت حاكمهي آمريكا روشن گردد:
«مسئولين رهبري حزب، براي ويلسون يك «دورهي توجيهي» برگزار كردند كه در آن ويلسون به طور اصولي موافقت كرد چنانچه در انتخابات پيروز شود (به سياستهاي ديكته شده از سوي محفل مالي «يعقوب شيف» و دوستان عمل نمايد.)»
«محفل بانكداران بينالمللي، طي سالهايي كه «ويلسون» رييس جمهور آمريكا بود، به واسطهي فردي به نام «سرهنگ هاوس» به طور مرتب سياستهاي موردنظر خود را جهت اجرا به رئيس جمهورديكته ميكردند».
«ويلسون» براي حمايت از نظام سرمايهداري آمريكا و بهويژه محفل بانكداران بينالمللي، دو كار مهمي را كه به او ديكته شده بود، انجام داد.
1.انجام پارهاي اصلاحات اقتصادي مبتني بر «افزايش ماليات بر درآمد» جهت جلوگيري از طغيانها و شورشهاي كارگري و بيكاران كه به معضل اقتصاد بحرانزده آمريكا تبديل شده بود.
2.ارائه طرح چهارده نكتهاي در خصوص تشكيل «جامعه ملل» تحت لواي شعارهاي بشردوستانه و در واقع به منظور طراحي نظام جهاني به صورت جديد و متمركز به رهبري آمريكا جهت حفظ منافع محفل بانكداران و سرمايهداران مالي آمريكايي.
3.مطبوعات آمريكايي و مورخين مدافع حاكميت امپرياليسم، به طور مستمر از اين دو حركت «ويلسون» به ويژه پيشنهاد تشكيل «جامعه ملل» تحت عنوان «اصلاحات بشردوستانه» نام ميبردند، حال آنكه اين سياستهاي «ويلسون» دقيقاً در مسير تحكيم پايههاي نظام كاپيتاليستي آمريكا بوده است.
دعوي تبليغاتي ويلسون اين بود كه از طريق اجراي «سياست ماليات بر درآمد» موجب «تعديل ثروت»ها خواهد شد اما در واقع چون سرمايهداران بزرگ نظير «جي.پي.مورگان» و «نلسون راكفلر» راههاي فرار از پرداخت ماليات را بلد بودند، اين افراد متوسط جامعه بودند كه ماليات ميپرداختند تا به قيمت فشار بر آنها چرخهاي نظام سرمايهداري آمريكا به كار افتد و از شدت بحران كاسته شود. حمايت گستردهي افرادي نظير «سناتور آلدريچ» از «لايحهي اصلاحات»، نشانهي رضايت كامل محافل مالي ايالات متحده از اين طرح بود.
در واقع اجراي سياست «ماليات بر درآمد» مورد نظر ويلسون موجب شد كه حلقهي اليگارشي آمريكا شكل بستهتري يافته و با كاهش ثروت طبقهي متوسط از ورود آنها به داخل محافل بزرگ مالي جلوگيري شود و اين ترفند مطلوب اين محافل، به منظور کاهش رقابت و انحصاري کردن تراکم ثروت در ايالات متحده بود، که به نفع خانوادههاي سرمايه داران حاکم آمريکايي و حلقه انحصاري آنها به اجرا درآمد. ماجراي دخالت آمريکا در جنگ جهاني اول به نفع متفقين، خود حکايت شنيدني ديگري دارد. در واقع وضعيت اقتصادي سرمايه داري آمريکا، محافل مالي آن کشور را ناگزير از دخالت در جريان جنگ به نفع انگليس و فرانسه مي کرد و بهانه به اصطلاح « بشر دوستانه » اين امر به قيمت جان بيش از يکصد انسان بيگناه فراهم گرديد. در واقع حاميان مالي « ويلسون» از جمله « مورگان» و « کلوند دوج » منافع مالي خود را در شکست نسبي آلمان و متحدان او جستجو مي کردند و غرق شدن کشتي اقيانوي پيماي « لوزيتانيا» ( که 128 نفر از اتباع آمريکايي جزو سرنشينان آن بودند ) بهترين فرصت براي دخالت نظامي آمريکا به نفع فرانسه و انگليس بود؛ اما نکته اينجا است که اولاً بر خلاف تبليغات آمريکايي ها و انگليسي ها، کشتي انگليسي « لوزيتانيا» يک کشتي مسافربري نبود بلکه حمل مسافر در واقع سپر بلايي براي متفقين جهت حمل 6 ميليون گلوله توپ و ساير جنگ افزارها به انگليس بود و نکته بعدي اين که، علت اصلي غرق کشتي که توسط آمريکايي ها و انگليسي ها پنهان شد، در واقع انفجارهاي پي در پي جنگ افزارهاي داخل کشتي بوده است و نکته تاسف آور اين که، انگليسي ها که موفق به کشف رمز ارتباطي نيروي دريايي آلمان شده بودند، « لوزيتانيا » را با سرعت کم به مسيري که زيردريايي آلماني حضور داشت هدايت کردند تا توسط آن غرق شود و اين امر بهانه اي براي دخالت نظامي آمريکا در جنگ عليه آلمان گردد. در واقع توطئه گران انگليسي و آمريکايي با جاسازي کردن جنگ افزار در يک کشتي مسافربري، صدها انسان بي خبر از همه جا را سپر بلاي حمل مهمات مورد نياز خود به انگليس قرار دادند و در فرصتي مناسب با هدايت تعمدي کشتي به مسيري که زير دريايي آلمان ها در آنجا حضور داشت، موجبات غرق شدن آن را فراهم آوردند تا مرگ بيش از 100 نفر آمريکايي سرنشين کشتي، زمينه تبليغاتي و افکار عمومي را براي دخالت آمريکا در جنگ مهيا گرداند و سپس آمريکا در قالب ژستي بشردوستانه، به حمايت از « انسانيت» و « حقوق بشر» در جنگ شرکت نمود تا اغراض مورد نظر محافل مالي سرمايه داران پشتيبان « ويلسون» به دست آيد و آنگاه رسانه هاي گروهي وابسته به اليگارشي حاکم، از « ويلسون» چهره يک منجي و قهرمان را ترسيم نمودند و در حسرت کشته شدن انسان هايي که قرباني توطئه محافل مالي آمريکا و انگليس شده بودند، اشک تمساح ريختند.