بيترديد مدل تمدني كه در اروپا ظهور كرد، از نظر توان و موفقيت، بيرقيب بوده است؛ ولي براي ساختن آينده مناسب نيست. ترومن، رئيسجمهور امريكا، در سال 1949 چنين اعلام داشت: "بالابردن سطح استاندارد زندگي در كشورهاي كمتر توسعه يافته، ميتواند از طريق بالا بردن ميزان توليدات صنعتي تحقق يابد."
اين سخن ترومن هرگز به وقوع نپيوست. درست در زماني كه ميلياردها انسان در سراسر دنيا از بوگوتا تا ياكوتس در مسير توسعة مدل غرب گام نهادند، فروشندگان ايدة شيرين توسعه، از اجراي قرارداد خود سرباز زدند. آنها حتي در كشورهاي خودشان از عمل به وعدهها و پيشگيري از عميقتر شدن شكاف اجتماعي ناتوانند. در چنين موقعيتي، چه كسي به رشد، همراه با حفظ محيطزيست يا تقسيم عادلانة ثروت در جهان سوم ميانديشد؟ امروز راز فكر متعصبانة توسعه كه طراحانش، به خاطر آن، بسيار از خود راضي بودند، فاش شده است و ديگر بايد به موزة تاريخ سپرده شود. منطقي كه آن را پديد آورد، به زرادخانة دوران جنگ سرد تعلق دارد و ديگر سودمند نيست.
«هركس حق دارد خود را نجات دهد»، به شعار روز تبديل شده است؛ ولي واقعاً چه كسي ميتواند خود را نجات دهد؟ بعد از پيروزي سرمايهداري، «پايان تاريخ» - آنطور كه فيلسوف امريكايي فرانسيس فوكوياما در سال 1989 ابراز داشت - رخ ننمود و تنها دوران حيات پروژة «مدرنيته» پايان يافت. ما در مقطعي از زمان بهسر ميبريم كه ابعاد تاريخي خواهد داشت. در اين دوران، بيآنكه رشد و رفاه براي همه ايجاد شود، انحطاط و نابودي زيست محيطي و تباهي و فساد فرهنگي، به اوج ميرسد و سرنوشت اكثر انسانها را رقم ميزند. به نظر ميرسد جامعة 20 به 80 كه نخبگان جهان در سانفرانسيسكو براي كشورهاي مرفه، پيشبيني كردند، اين معيار تقسيم ثروت جهاني از مدتها پيش تحقق يافته است.
اطلاعات موجود اين وضعيت را اثبات ميكند؛ ولي با آزاد شدن نيروهاي جديد بازار در سطح جهان، بايد در انتظار وضعيت وخيمتر به سر برد.
يك پنجم كشورهاي جهان، 2/84 درصد توليد ناخالص جهاني را در اختيار دارند. افزون بر اين، ساكنان اين كشورها 2/84 درصد تجارت جهان را كنترل ميكنند و 5/85 درصد كل پساندازها نيز در اختيار آنها است. از سال 1960 تاكنون، فاصلة بين يك پنجم ثروتمندترين با يك پنجم فقيرترين كشورها، بيش ازدو برابر رشد يافته و ورشكستگي «وعدة توسعة منصفانه» را آشكار ساخته است. در حال حاضر، نگرانيهاي مربوط به حفظ فرصتهاي شغلي و ايجاد آرامش اجتماعي، بر معضل زيستمحيطي سايه افكنده است، ولي اين هرگز به معناي بهترشدن وضعيت محيط زيست نيست. بعد از كنفرانس جنجالي محيط زيست و توسعة سازمان ملل، در سال 1992 در شهر ريو، هيچگونه تغييري در شكل بهرهبرداري از ذخاير طبيعي جهان، بهوجود نيامده است. بيست درصد مردم دنيا، مصرف هشتاد و پنج درصد چوب، هفتاد و پنج درصد فلزات و هفتاد درصد انرژي جهان را به خود اختصاص دادهاند. نتيجة اين اعداد و ارقام گرچه بياهميت مينمايد؛ ولي جايترديد باقي نميگذارد كه هرگز همة ساكنان دنيا نميتوانند به طور همزمان به چنين سطح رفاهي دست يابند. كرة زمين براي بشر حدودي مشخص كرده است. گسترش نيروگاههاي برق و ماشينهايي كه با سوخت فسيلي كار ميكنند، توازن انرژي و اكوسيستم كرة زمين را با آسيبهاي جدي روبه رو ساخته است.
قول و قرارهاي سران در شهر ريو، بيشتر به دميدن درشيپور دوران گذشته شباهت دارد. نخبگان جامعة جهاني در حومة زيباترين متروپل جهان، پرحرفي خود را در خدمت "توسعة پايدار" قرار دادند و خواستار در پيش گرفتن مسير اقتصادياي شدند كه هدف آن رساندن جهان به دست نسلهاي آينده، بدون وخيمتر شدن اوضاع زيست محيطي و نابودي ذخاير طبيعي، است. تا پايان قرن، بايد توليد گازكربنيك دستكم در كشورهاي صنعتي در سطح سال 1990 تثبيت شود و حتي آلمان قصد دارد تا سال 2005 سمت كاهشي بيست و پنج درصدي پيش رود.
وعدههاي داده شده، حتي ارزش كاغذي كه بر رويش نوشته شدهاند، ندارند به احتمال بسيار، مصرف انرژي جهاني تا سال 2020 دو برابر خواهد شد و گازهاي گلخانهاي جو، چهل و پنج تا نود درصد فزوني مييابد.
سالها است اخطارهاي محققان معروف و معتبر مسائل جوي كه رهاوردهاي پژوهشهاشان را در سازمان آي.پي.سي.115 رد و بدل ميكنند، در خصوص "تأثيرات انساني در اوضاع جوي جهان" بينتيجه مانده است. ديگر نميتوان جلوي تغييرات آب و هوا را گرفت. تنها كاري كه هنوز ممكن مينمايد، كند كردن روند آن است؛ هرچند روند كند نيز قربانيان بسيار خواهد داشت. امروزه شركت بيمة لينك كنسرن، بزرگترين شركت بيمة بخش صنعت در آلمان، دربارة "گرم شدن جهان و پيامدهايش، (سيلها و طوفانها) ترديد ندارد "در سالهاي دهة 80 ميلادي، اين شركت بيمه سالانه پنجاه فاجعة طبيعي را در سراسر جهان پوشش داده، به طور متوسط براي هر حادثه بيست ميليون دلار پرداخته است. در اواسط دهة 90، شمار فاجعههاي طبيعي مخرب به 125 مورد رسيد. به تازگي بيمهگران خسارات ناشي از طوفان عظيم آيندة سواحل غربي امريكا يا اروپا را چندين برابر تخمين ميزنند و چنان باور دارند كه اين فاجعه ميتواند تا هشتاد ميليارد دلار هزينه داشته باشد.118 به اين دليل، حق بيمة صاحبان خانههاي مناطق مخاطرهآميز بسيار سنگين شده و امكان بستن قرارداد معقول را از آنها سلب كرده است. اكنون تعدادي از كشورها هزينهاي بسيار سنگين براي خطرات جوي ميپردازند. به سبب رشد آسيبپذيري در برابر توفانها، تقريباً هيچ سرمايهگذار خارجي، حاضر نيست به ميزاني در خور توجه در بنگلادش سرمايهگذاري كند.
بهنظر ميرسد ديگر نميتوان بالا آمدن سطح آب درياها را متوقف كرد. دوران حيات مجموعهاي از شهرها كه بسياري از آنها تازه شكوفا شدهاند، تا سال 2050 ناگهان پايان مييابد؛ زيرا از هر 10 شهر داراي بيش از 500000نفر جمعيت، 4 شهر كه سه پنجم همة مگا متروپلها نيز در شمار آنها قرار دارند، نزديك سواحل جاي گرفتهاند. موجوديت شهرهاي بمبئي، بانكوك، استانبول و نيويورك در خطر است و فقط معدودي از آنها ميتوانند، مانند هلند، براي حفاظت از خود در برابر آب سدهايي پرخرج برپا سازند.
كشور چين هم بايد از طوفانهاي قرن آينده در وحشت باشد. شانگهاي، هنگ كنگ و بسياري از شهرهاي ميليوني ديگر با خطر روبهرو ميشوند؛ ولي بهنظر ميرسد وارثان مائو تنها به فكر همين سدهاند و حتي بدون مجوز موفقيتهاي كشورهاي غربي را كپي ميكنند. تصميم كلي گرفته شده است. اين ملت ميلياردي خود را براي اجراي يك مارش طولاني، جهت رسيدن به جامعة ماشيني، آماده ميكند. رهاورد مصلحتانديشي ادامة وضعيت موجود است؛ بهتر است اوضاع جوي جهان به هم ريخته شود تا اوضاع جامعه. يك ماشين شخصي، مانند ترياك، مردم را آرام نگه ميدارد. اديل تونالي، متخصص ترافيك واشنگتن، پس از ديدار از چين ميگويد: "دوچرخهسواري در چين، نشان عقبماندگي شمرده شده، به مسخره گرفته ميشود." اكنون در سراسر چين، تنها 8/1 ميليون اتومبيل وجود دارد؛ يعني حدود پنجدرصد آلمان. اين تعداد بايد در 15 سال آينده، به 20 ميليون برسد. بزرگترين توليدكنندگان اتومبيل دنيا، روحية يابندگان طلا را پيدا كردند. كارخانة فولكس واگن شانگهاي اميدوار است بتواند يك سوم كل تقاضا را پوشش دهد. همچنين جنرال موتور، كرايسلر، مرسدس بنز، پژو، سيتروئن، مزدا، نيسان و دوو، با انعقاد قرارداد و ساختن كارخانه، خود را در شكوفايي نفسگير چين شريك ساختهاند.
هند، اندونزي، تايلند و بقية كشورها نيز در حال پيمودن اين مسير و رسيدن به دوران جديدند. آقاي تاكاهيرو فوجي موتو، متخصص صنايع اتومبيل از دانشگاه توكيو، چنين پيشبيني ميكند: "مجموع بازارهاي آسيا بهزودي به 20 ميليون اتومبيل در سال احتياج دارد؛ يعني برابر كل بازار اروپا و امريكاي شمالي" امريكاي لاتين و كشورهاي بلوك شرق سابق هم در اين زمينه از رشدي شگفتآور برخوردارند. در دهة نود، شمار اتومبيلها در برزيل و مسكو دو برابر شده است. تنها آرزوي ساكنان شرق اروپا، رساندن خود به استانداردهاي همسايگان غربيشان است. جذابيت داشتن يك ماشين شخصي كه در آلمان به تدريج رنگ ميبازد، در بازارهاي جديد همچنان انگيزهاي مهم است. در چشم مصرفكنندگان جديد، اتومبيل نماد ترقي اجتماعي، ثروت، قدرت و آزادي شخصي است، نه وسيلة تردد و بدينسبب، توليد جهاني دود اتومبيل از كنترل خارج شده است و احتمالاً تا سال 2020 يك ميليارد ماشين، يعني دو برابر موجودي فعلي، جامعة جهاني را به سمت آنفاركتوس ترافيك هدايت خواهند كرد.
در حال حاضر، ساكنان اتحادية اروپا 5/1 درصد توليد ناخالص ملي خود را در ترافيك از دست ميدهند. اين رقم در بانكوك به 1/2 درصد ميرسد. رانندگي در خيابانهاي مسدود شدة پايتخت تايلند كه زماني ونيز شرق شهرت داشت، چنان طولاني است كه رانندگان محض احتياط توالت متحرك همراه دارند. شركتهاي ژاپني براي حفظ زمان تحويل كالاهاي خود، با توجه به مدت طولاني انتظار در اتوبانها، سه كاميون از مسيرهاي مختلف به سمت مشتريان خود ميفرستند. اين همه مشكلات براي هيچ! شگفت آن كه آرزوها، حتي زماني كه سراب بودن آنها ثابت شده باشد، آرزو باقي خواهند ماند. به اين دليل، صنعت اتومبيلسازي با آنكه آيندهاي متزلزل دارد، با استواري هرچه تمامتر پيش ميرود.
تمام تلاشهاي بعضي از كشورها براي جلوگيري از گرم شدن جو زمين، كه در قالب محدود ساختن تردد اتومبيل و صرفهجويي در مصرف انرژي، به انجام رسيد، خنثا شده است. نبودن جديت و نبودن عزم راسخ، براي به اجرا گذاردن بحثهاي دهة 80، دربارة هزينة واقعي حمل و نقل و ارزش واقعي بنزين و وضع ماليات ويژة حفظ محيط زيست، آثار خود را در تلخترين شكل آشكار كرده است. بهخاطر اين مسامحه، جريان امور از دست مسؤولان خارج و سود اصلي نفت ارزان قيمت سمت حسابهاي بانكي تازهواردان به بازار جهاني سرازير شده است. اينان كه تاكنون در مناطق دور افتاده قرار داشتند، و اينك بيهيچ سرمايهگذاري و تحمل هزينههاي مختلف، از وضعيت بازار نفت بهرة كامل ميبرند. تا وقتي هزينة حفظ محيط زيست، هيچ نقشي در محاسبة بهاي سوخت بازي نكند، تجار چيني ميتوانند اسباببازيهاي ساخت آن كشور را در كشتيهاي چند هزار تني جاي دهند؛ بازارهاي دنيا را از آن لبريز سازند و با وجود هزينة حمل، كالاهايشان را ارزانتر از فرآوردههاي كارخانههاي كشور چك كه دستمزدي بسيار پايين ميپردازند، عرضه كنند. روشن است كه ديگر براي توليدكنندگان اتحادية اروپا هيچ شانسي باقي نميماند. صنعتيشدن كشورهاي در حال توسعه، با بيتفاوتي وحشتناك در برابر محيط زيست، رو به گسترش است. دودهاي سمي برآمده از شهرهاي چين تا فاصلة 1700 كيلومتري اقيانوس آرام پراكنده ميشوند. ساكنان شهر شانگهاي، هر بامداد در مِهي از دودة نارنجي رنگ چشم ميگشايند.
شهر چنگتو، تا چندين كيلومتر، دودهاي سياهوسفيدي كه از كورههاي آجر و آهك بدون فيلتر به هوا بلند ميشود، موقعيتي بسيار بدتر از درة بدنام «كاتماندو»ي نپال پديد آورده است. اين گازها چنان بافتهاي مخاط را ميآزارد كه فقط با تونلهاي پر از دود مگا شهرها قابل مقايسه است.
آقاي جان سيرگانت، آرشيتكت انگليسي، بعد از سفر به مناطق آسياي دور چنين نگاشته است: «من آيندة بخش بزرگي از منطقة اقيانوس آرام را ديدم و تا حد مرگ به وحشت افتادم. يك چهارم ساكنان كرة زمين، در حال تغيير استانداردهاي زندگي خودند و در اين راه بخش مهمي از زمين را به نابودي ميكشانند.»
چين آيندهاي تابناك دارد. همه اين را ميدانند و ميخواهند در آن شركت داشته باشند. بسياري از ساكنان كشورهاي مرفه چنان ميانديشند كه ميتوانند با گرم شدن كرة زمين كنار آيند؛ ولي چنين نيست تنگناهاي اكولوژي پيدايش جامعة 20 به 80 را تسريع خواهد كرد. كمبود كالايي بهنام طبيعت، ارزش آن را بهگونهاي چشمگير افزايش ميدهد و فقط معدودي از افراد ميتوانند بدان دست يابند. كسي كه طبيعت را در اختيار دارد، ميتواند از آن سود سرشار ببرد. وقتي محققان امور جوي پيشبيني ميكنند پايان دوران صنعت توريست زمستاني اتريش نزديك است، بيترديد ساكنان مناطق ديگر تفريحات زمستاني دور از چشم ديگران شادماني ميكنند؛ براي مثال، روستاي لش در ارلبرگ كه در ارتفاع 1450 متري قرار دارد، به ثروتي هنگفت خواهد رسيد؛ البته زماني كه در ارتفاعات كمتر برف وجود نداشته باشد. در اين وضعيت، جنب و جوش در كوههاي آلپ به ورزشي برگزيده، مانند پولو در انگلستان، تبديل خواهد شد. در حال حاضر، به سبب محاسبات غلط، پشت سرمايهگذاران روستاي ياد شده زير بار هزينة سنگين خميده است؛ ولي 1380 نفر ساكنان لش، تمام منطقه را بين خود تقسيم كردهاند و از ورود تازهواردها جلوگيري ميكنند. آيندهاي طلايي در انتظار فرزندان و نوادگان آنها است. در حدود سال 2060 ميلادي، احتمالاً همة آنها ميليونر خواهند بود و در پرتو سود سرمايههاي خود، زندگياي رؤيايي خواهند داشت.
اين مثال شايد زننده است؛ ولي واقعيتي در خود نهفته دارد. شايد دليل شكل نگرفتن جبههاي فراگير براي مبارزه با گرم شدن كرة زمين آن است كه بسياري خود را از برندگان اين تحولات ميدانند. از طرف ديگر، تصور بينتيجهبودن زحمات ما و نزديك بودن پايان جهان نيز كاملاً نادرست است. اين نتيجهگيري به بيتفاوتيها دامن ميزند و تقصيرها را توجيه ميكند. بهنظر ميرسد، راحتترين كار اين است كه در انتظار پايان جهان باشيم!
غروب جهان كه به همة كشمكشها پايان دهد، حتماً به وقوع نخواهد پيوست. بشر زنده خواهد ماند و بايد زنده بماند؛ ولي پرسش اين است: چند درصد به زندگي مرفه و تنگدستي واقعي نزديكند. اين پرسش دربارة كشورهاي صنعتي كنوني نيز مطرح است.
چنان كه رئيس سازمان بينالمللي صلح سبز آقاي «تيلو بوده» تأكيد ميكند: سرنوشت اكولوژي بشر، در آسيا تعيين خواهد شد؛" ولي مسؤوليت آشتيدادن شيوة توليد با محيط زيست، در درجة اول با كساني است كه اين شيوه را آفريده و مانند بت پرستيدند. هرگز نبايد گمان شود كه بازگشت از تفكر مدل توسعة اقتصادي فعلي - با تمام چشمپوشيهايي كه بايد بشود - "مارشي ملالانگيز بهسوي فلاكت" خواهد بود. اين بازگشت ميتواند "فرمي جديد از زندگي مرفه را بهارمغان آورد. "اين نظرها را آقاي فون وايتسكر، رئيس انستيتو وپرتال، ارائه داده است. او كه گردانندة اصلي اين لابراتوار معتبر آيندهشناسي است، همراه دو متخصص انرژي امريكايي اموري لاوينز و هانتر لاوينز، طرح خود را با جزئيات كامل در كتاب "فاكتور چهارم: رفاه دو برابر، مصرف انرژي نصف" منتشر كرده است. اين كتاب، دستكم در آلمان، با كمال تعجب در ليست پرفروشترين كتابها قرار گرفت.
در حالي كه مناطق اصلي اروپا كاملاً ماشيني شدهاند و همة خانوارها از نعمت تلويزيون برخوردارند، مردم شهرنشين تأمل كنان از اين نماد مدرنيته روي برميگردانند. جوامع غربي، متأثر از معضلات درونيشان، با قطببنديهاي جديد اجتماعي روبهرويند. از زماني كه زحمت پيدا كردن جاي پارك اتومبيل از علاقه به رانندگي پيشي گرفته است، اشتياق انسانها به برابري در داشتن اتومبيل از بين رفته است. معطل ماندن در راهبندانهاي طولاني، به هيچوجه به معناي برابري انسانها نيست. اگر در گذشته، داشتن تلويزيون و اتومبيل ارج و منزلت ميآورد، امروزه درست برعكس است. تعريف جديد از «لوكس» آن است كه كسي اتومبيل نداشته و به تلويزيون وابسته نباشد. كسي كه از توان مالي برخوردار است، به جاي زندگي در حومة شهرها كه به سختي قابل دسترسي است، زندگي در مراكز آرام شهر و كنار پارك را برميگزيند. كسي كه خواهان زندگي آرام است، با كمال ميل از دنياي دروغين تصاوير تلويزيوني، چشم ميپوشد و خود را از «تيتي تاينمنت» كنار ميكشد.
بيترديد واكنش كوچك ياد شده، جايگزين تغيير و تحولات عظيم آينده نخواهد شد. اين تحولات بهوسيلة متفكراني، مانند دنيس مدوس در نظرية «مرزهاي رشد» (1972) و معاون رئيسجمهورپيشين امريكا ال گور در كتاب "راههايي براي حفظ تعادل" (1992) تبيين شدهاند. در اوايل تابستان سال 1989، براي نخستينبار موضوع محيط زيست و فجايع آب و هوايي، در دستور كار نشست اقتصادي سران هفت كشور صنعتي و ثروتمند جهان قرار گرفت. چنان بهنظر ميرسيد كه قدرتمندان زنگ خطر را بهصدا درآوردهاند. انستيتوي "ذخاير جهان" مستقر در واشنگتن كه "كارخانة توليد فكر" به شمار ميآيد و بر تصميمات دولت امريكا تأثير بسيار دارد، چنان پيشبيني كرده است، كه، "سالهاي دهة 90 بحراني خواهد بود." بهنظر توماس لوجوي، بيولوژيست انستيتوي اسميتزوينانِ واشنگتن، "تكليف نبرد اصلي، پيروزي يا شكست، در دهة 90 روشن خواهد شد. قرن آينده براي اين كار حتماً دير خواهد بود."
چند ماه بعد از نشست سران، ديوار برلين فرو ريخت. خوشبينها گمان كردند بعد از جنگ ايدئولوژي شرق و غرب، نوبت نجات كرة زمين فرا ميرسد. در مرحلة اول، اين تفكر بسيار وسوسهانگيز مينمود؛ زيرا جنگ سرد بسيار متعصبانه بود و با هزينهاي هنگفت انجام ميگرفت و ناگهان همة ظرفيتها بياستفاده ماند؛ اما بايد دانست مبارزات ضدكمونيستي كاملاً واضح عليه دشمن خارجي صورت ميگرفت و با انگيزهاي هزاران ساله پشتيباني ميشد؛ ولي دفاع از محيط زيست چنين نيست؛ به قول برتراند شنايدر، عضو كلوپ رم، "تهديدات امروز نامرئي است؛ دشمن، خود ما هستيم."