باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هايدگر در ايران
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


بيژن عبدالكريمى دكتراى فلسفه غرب و مدرس دانشگاه است. تأليف و ترجمه هاى متعددى در كارنامه علمى او است. از جمله «تفكر و سياست»، «هايدگر و استعلاء»، «بررسى روشنگرانه انديشه هاى مارتين هايدگر»، «هگل و ماركس: نقدى بر جريان روشنفكرى ايران»، «مونيسم و پلوراليسم؟» و «نقدى بر افسون زدگى جديد» و اين روزها در حال تأليف اثرى است با عنوان «هايدگر در ايران». به اين بهانه از ايشان دعوت كرديم كه به برخى از پرسشهاى ما در مورد نقش انديشه هايدگر در فضاى فكرى ايران پاسخ گويند.

 
   ● نام گفت و گو شونده: بيژن - عبدالکريمي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - ایران

 
 

علت گرايش فرديد به هايدگر چه بود؟

به گمانم، در تاريخ تفكر غربى هيچ متفكرى را نمى توان يافت كه همچون هايدگر بتواند مفاهيم و مقولات بنيادينى در اختيار ما قرار دهد كه به واسطه آنها به نحو توأمان هم بتوانيم در باب ذات و ماهيت تمدن جديد بينديشيم و هم بتوانيم از هويت و سنت تفكر شرقى خويش دفاع كنيم.شايد اين ويژگى تفكر هايدگر نيرومندترين دليل و انگيزه در گرايش بسيارى از جمله فرديد و اساساً ما ايرانيان به هايدگر بوده است.

 

تفسير فرديد تا چه حد با دريافت آكادميك از هايدگر منطبق است؟

در اين مورد به چند نكته بايد توجه داشت: اولاً، هايدگرشناسى در ايران همواره مديون فرديد بوده و خواهد بود.به هر تقدير، اين فرديد بود كه براى نخستين بار نگاه ما ايرانيان را به نحو جدى به سوى هايدگر معطوف داشت.ثانياً، مى توان به هايدگرشناسى فرديد و فرديدى ها انتقادهاى بسيارى را وارد دانست.اما اين انتقادها نبايد به گونه اى باشد كه تلاش ها و زحمات آنان، بخصوص خود فرديد را ناديده گيرد.ثالثاً، در دهه اخير ما شاهد تحولاتى در حوزه هايدگرشناسى ايرانيان هستيم.اين تحولات در راستاى فهم، ترجمه و تدريس گسترده تر هايدگر آكادميك در ايران بوده است.اينجانب باوجود انتقادهايى كه به نحوه ارائه تفكر هايدگر در ايران به وسيله فرديد دارم، اما نبايد چنين وانمود كرد كه ميان هايدگر آكادميك و آنچه فرديد از چارچوب هاى كلى تفكر هايدگر بيان داشته است، تفاوت هاى راديكال و بنيادين وجود دارد.به هر تقدير، تفسير فرديد از هايدگر، يك تفسير از ميان تفسيرهاى گوناگون از اين متفكر بزرگ و طبيعتاً در تمايز و بعضاً در تقابل با ساير تفسيرهاست.اما نمى توان نتيجه گرفت كه ساير تفسيرها، فرضاً تفسير سكولار از هايدگر، بيشتر با انديشه هاى هايدگر آكادميك انطباق دارد.طرح مسأله انطباق يا عدم انطباق تفسير فرديد از هايدگر با هايدگر آكادميك بيشتر جنبه ايدئولوژيك دارد تا جنبه فلسفى.به تعبير ساده تر، «هايدگر آكادميك» بهانه و دستاويزى قرار گرفته است تا جنبه دينى و معنوى تفسير فرديد از هايدگر مورد حمله قرار گيرد.به باور اينجانب، تفسير سكولار از هايدگر، بيش از تفسير فرديد، از هايدگر آكادميك فاصله دارد.

 

هايدگر يكى از مهم ترين نقادان مدرنيته است كه از قضا نقادى هايش نيز بسيار ريشه اى و راديكال است.آيا تصور نمى كنيد شيوع آرا و انديشه هاى او در جامعه اى همچون جامعه ما نقشى ضدتوسعه اى داشته و به روند توسعه پايدار در كشور ما لطمه زده است؟

هايدگر نقاد مدرنيته بود اما آنتى مدرنيته نبود.او نقاد تفكر تكنولوژى بود اما ضدتكنولوژى نبود.او از محدوديت هاى علم جديد سخن مى گفت بى آن كه ارزش ها، عظمت ها و دستاوردهاى بزرگ علم جديد را ناديده گيرد.اما شايد بتوان گفت نحوه ارائه تفكر هايدگر در ايران، به نقشى ضدتوسعه اى منجر شده است.من يقين دارم كه هيچ يك از ترويج دهندگان بزرگ تفكر هايدگر در ايران، يعنى مرحوم فرديد، دكتر داورى و ديگر شاگردان آنها ضدتوسعه، ضدعلم يا ضدتكنولوژى نبوده و نيستند.اما در اين ارتباط خواهانم به يك نكتة هرمنوتيكى اشاره كنم و آن اين كه معناى آن چيزى نيست كه نويسنده يا گوينده مراد مى كند، بلكه معنا تا حدود زيادى به آن چيزى وابسته است كه در ذهن خواننده يا شنونده نقش مى بندد.بر همين اساس، مى توان گفت باوجود آن كه نه فرديد، نه داورى و نه هيچ يك از شاگردان آنان ضد توسعه نبوده اند، اما آنها به دو دليل نقشى ضدتوسعه اى ايفا كرده اند: ۱.آنها، هر چند به درستى اما، صرفاً به نحوى يك طرفه و يك سويه بر نقاط ضعف و محدوديت هاى پوزيتيويسم، معرفت علمى و تفكر تكنولوژيك دست گذاشتند.آنها به تفاوت هاى بنيادين جامعه ما با جوامع غربى توجه نداشتند و به نحو نامتفكرانه اى نقادى هاى متفكران غربى از مدرنيته را عيناً در جامعه توسعه نايافته ما تكرار كردند.بيان و لحن آنان در نقادى از مدرنيته، برخلاف خود هايدگر، تا حد زبانى ايدئولوژيك تنزل مى يابد.مطالب شفاهى مرحوم فرديد، و بسيارى از نوشته هاى شاگردان ايشان و آثار اوليه و دوره جوانى و ميانسالى استاد بزرگوارم، جناب دكتر داورى به خوبى حكايتگر اين نحوه بيان ايدئولوژيك است.دكتر داورى صرفاً در آثار اخيرشان است كه مى كوشند از لحن و زبان ايدئولوژيك نسبت به غرب و مدرنيته فاصله گيرند.۲.به اعتقاد اينجانب، هيچ يك از مبلغان تفكر هايدگر در ايران، تلقى وى از تكنولوژى را، به منزله گشتل درنيافته اند.هايدگر تكنولوژى را به منزله امرى مى فهميد كه در دوران ما همه چيز را چارچوب بندى كرده به همه چيز شكل مى دهد.هايدگرى هاى ايران از اين مفهوم صرفاً دركى سلبى و انتقادى از تكنولوژى را دريافتند اما هيچ يك به وجه ايجابى و مثبت اين مفهوم التفات نيافتند، يعنى درنيافتند چنانچه جامعه يا قومى به اين حقيقت چارچوب بخش، يعنى به تكنولوژى و قدرت فوق العاده آن دست نيابد، از صحنه تاريخ حذف خواهد گشت، يعنى همان سرنوشتى كه جوامعى چون جامعه ما را تهديد مى كند.ما در هيچ يك از آثار هايدگرى هاى ايران، و اساساً در آثار بسيارى از روشنفكران، متفكران و اساتيدمان، نمى بينيم كه به نحوى مثبت و ايجابى بر ضرورت كسب قدرت تكنولوژى و ضرورت توسعه يافتگى به نحوى روشن و شفاف تأكيد ورزند. امروزه، استراتژيست هاى جامعه ما به اين آگاهى نايل شده اند. بدون توسعه يافتگى در ساير اجزاى جامعه و بدون دستيابى به قدرت تكنولوژيك در همه عرصه ها، قدرت سلاح هسته اى نيز چندان نخواهد توانست حافظ قدرت، استقلال و بقاى تاريخى ما به عنوان يك ملت بزرگ باشد.به تعبير ديگر، آنچه يك جامعه را هدايت مى كند، نه سياستگذاران و سياستمداران آن، بلكه ايده هاى روشنايى بخش يك ملت است و جامعه فلسفى ما به طور عام، و هايدگرى هاى ما به طور خاص، در فقدان ايده هاى صريح و روشنايى بخشى كه بتواند عزم ملى جامعه ما را در جهت اهدافى تاريخى وحدت بخشد، بى تقصير نيستند.

 

پس شما نيز از جمله كسانى هستيد كه معتقديد تفسير فرديد و فرديدى هاى ايران از هايدگر با هايدگر آكادميك و آنچه از هايدگر در غرب فهميده مى شود، بسيار فاصله دارد؟

سخن بنده به هيچ وجه ناظر به اين مطلب نبود.من فقط خواستم به يك نكته هرمنوتيكى اشاره كنم و آن اين كه ميانtext و context، يعنى ميان معناى يك متن و سياق و زمينه تاريخى آن متن يا زمينه و سياق تاريخى اى كه آن متن در آن خوانده يا تفسير مى شود، ارتباط وجود دارد.جامعه ما با جوامع غربى بسيار فاصله دارد.به همين دليل، تكرار نامتفكرانه آراى نقادان غربى مدرنيته در ديار ما مى تواند به نتايج و پيامدهاى ناخواسته اى منجر گردد و اين همان چيزى است كه در ارتباط با نقش اجتماعى حضور تفكر هايدگر در ايران اتفاق افتاده است.

 

درمجموع شما تفسير فرديد و فرديدى ها از هايدگر را چگونه ارزيابى مى كنيد؟

مى دانيم كه نه مرحوم فرديد يا هيچ يك از شاگردان او تاكنون متن خاصى را به منزله تفسيرى از آثار يا انديشه هايدگر در اختيار ما قرار نداده اند تا بتوان به بحثى آكادميك در باب ارزش و اعتبار تفسير آنان از هايدگر پرداخت.فرديد صرفاً توجه ما را به سوى هايدگر جلب نمود و پاره اى از اساسى ترين و كلى ترين مفاهيم مستتر در انديشه وى را، با زبان و ادبيات خاص خودش، براى ما بازگو كرد.بديهى است كه ما مى توانيم نه تنها نحوه تلقى و شيوه گزارشگرى فرديد و فرديدى ها، بلكه نحوه فهم و شيوه بيان هر كس ديگرى را از هر متفكرى از جمله از هايدگر مورد نقد و بررسى قرار دهيم.ما مى توانيم در مورد فهم فرديد از هايدگر و يا شيوه تقرير او از انديشه هايدگر بحث و گفت وگو يا انتقادهايى داشته باشيم.اما در اين مورد به دو نكته بسيار مهم بايد توجه داشت: اول اين كه در بسيارى از مواقع آنچه را ما به عنوان فهم فرديد از هايدگر نقد مى زنيم، آرا و انديشه هاى خود فرديد است.به تعبير ديگر، هرگاه فرديد مدعى بود آنچه را مى گويد از هايدگر نقل مى كند، ما حق داشتيم وى را به بدفهمى هايدگر متهم كنيم.اما وى خودش را به هيچ وجه متعهد به چارچوب تفكر هايدگر نمى ديد.اما به گمان من در اينجا نكته اساسى ديگرى وجود دارد و آن اين كه طرح اين مسأله كه تفسير فرديد از هايدگر تا چه حد با تفسير آكادميك سازگار است، به نظر مى رسد بيش از آن كه از دغدغه هاى آكادميك نشأت گرفته باشد، ناشى از دغدغه هاى ايدئولوژيك است.به تعبير روشن تر، چالشگاه اصلى در تفسير فرديد از هايدگر بر سر تفسير مفهوم وجود در انديشه هايدگر است. چالش اصلى در اين امر است كه آيا مى توان مفهوم وجود در تفكر هايدگر را با مفهوم خدا يا امر قدسى يكى دانست؟ اين پرسش بيش تر از سوى جريان هاى سكولار در جامعه ما مطرح شده است و مضمون بحث بيش از آن كه فلسفى يا آكادميك باشد، ايدئولوژيك و حاصل مناقشات سياسى و ايدئولوژيك است.به گمان من، تفسير سكولار از هايدگر غيرآكادميك تر از تفسير فرديد از هايدگراست؛ هر چند اين سخن به معناى دفاع مطلق از فهم و تلقى فرديد از هايدگر نيست.

 

آيا نمى توان گفت ما ايرانيان، به تبع فرديد، هايدگر را در افق نگاه ايرانى، شرقى و عرفانى خويش تفسير كرده ايم، و اين هايدگر ايرانى، شرقى و عرفانى با هايدگر اصيل بسيار فاصله دارد؟

اين پرسش بيان ديگرى از همان پرسش از ارزش و اعتبار تفسير فرديد از هايدگر است، كه در پاسخ بدان به نكاتى اشاره كردم.در اينجا باز هم به يك نكته انسان شناسانه و هرمنوتيكى اشاره كنم و آن اين كه انسان موجودى تاريخى است.لذا همه فعاليت هاى او، از جمله عمل فهم و تفسير، در يك سنت تاريخى صورت مى گيرد.پرسش شما مبتنى بر يك پيش فرض پوزيتيويستى است كه گويى نقطه اى استعلايى، يعنى فراتاريخى و خارج از سنت ها و فارغ از مفروضات پيشين وجود دارد كه از آنجا مى توان به فهمى اصيل و خارج از پيش فرض از متفكرى چون هايدگر نايل آمد و ما ايرانيان به اشتباه بر اساس سنت تاريخى، گرايش ها و مفروضات پيشين خويش به تفسير هايدگر يا ساير متفكران غربى مى پردازيم.بديهى است كه يك چنين نقطه استعلايى و خارج از سنت و بيرون از تاريخى وجود ندارد و طبيعى است كه ما ايرانيان گريزى از اين نداريم كه بر اساس سنت تاريخى خويش با هر متفكرى از جمله هايدگر مواجه شويم.اما پرسش شما پيش فرض ديگرى را در خود مستتر دارد و آن اين كه گويى ساير تفسيرها از هايدگر فارغ از هر گونه سنت و مفروضات پيشين هستند.به پيروان آن دسته از تفسيرهاى سكولار از هايدگر نيز متقابلاً مى تواند گفته شود كه آنها نيز بر اساس سنت متافيزيك غربى و بر اساس سوبژكتيويسم دكارتى-كانتى متن هايدگر را تفسير مى كنند.

 

عبارات فرديد گاه بسيار نوميدكننده است.براى مثال در جايى مى گويد: «من بر عقل سخيف يهودى و ماسونى خط بطلان كشيدم».آيا براستى مى توان همه غرب يا مدرنيته را به يهوديان يا فراماسون ها محدود كرد؟

مى پذيرم كه زبان فرديد گاه عصبى كننده است و حتى گاه ذهن را رهزنى كرده، موجبات سوءفهم هاى بسيارى را فراهم مى آورد.اما، در اين باره به چند نكته بايد توجه داشت.وى و تفكر وى تقليد و تكرار هيچ متفكر و هيچ انديشمند ايرانى ماقبل خودش نبود.او خواهان دستيابى به زبانى اصيل، تازه و مستحكم بود.پاره اى از ابداعات زبانى و معادل سازى هاى او در زبان و ادبيات فلسفى ما جا افتاده است.او در پاره اى از موارد در عرصه زبان موفق و در برخى موارد ناموفق است.در مواردى كه فرديد در كاربرد زبان ناموفق است بايد اندكى با وى همدلى كرد.متأسفانه يكى از علائم انحطاط در جامعه ما به طور كلى و در ميان روشنفكران و دانشگاهيان ما به طور خاص اين است كه خودمان با دست هاى خودمان خواهان از ميان بردن سرمايه هاى بسيار اندك فكرى و فرهنگى خويش هستيم.ما مى كوشيم همديگر را تخريب كنيم.گويى خويشتن را با تخريب ديگرى اثبات مى كنيم.نحوه مواجهه ما با يكديگر بسيار بغض آلود، كينه محورانه و حقيرانه است.مگر ما چند تا شريعتى، سروش، بازرگان، طباطبايى، سيدحسين نصر، فرديد يا داورى داريم كه مى كوشيم با دست هاى خودمان آنها را تخريب كنيم؟ ما متفكران خود را تا سر حد ديوانه و روان پريش تنزل مى بخشيم.ما بايد بكوشيم انديشه هاى متفكران مان را بهتر از آنچه بوده و هستند، تعبير و تفسير كنيم.نمى گويم شخصيت هايمان را نقد نكنيم، اما مى گويم نقدهايمان بايد با همدلى و محبت و مهر انسانى و احترام و با منزلت شناسى و رعايت مراتب همراه باشد.نگوييم زبان فرديد خود چنين نبود.به همين دليل، زبان وى را نقد مى كنيم.اما اين نقد نبايد به گونه اى باشد كه انديشه هاى وى را در پاى نقد زبانش گردن بزنيم.براى نمونه، در همين عبارتى كه از فرديد نقل كرديد، تعبير «عقل سخيف يهودى» در ادبيات وى اشاره به عقل شريعت محورى دارد كه عمق روح و جانش از حقيقت بيگانه است و صفت «فراماسون» غالباً به غربزدگى مضاعف اشاره دارد.حال آيا همان منتقد محترمى كه فرديد را به خاطر كاربرد نامناسب واژگان مورد نقد قرار مى دهد، خود از جمله كسانى نيست كه شريعت محورى بيگانه از حقيقت و تقليد تهوع آور از غرب را محكوم مى سازد؟

 

اما گفته مى شود در شخصيت فرديد نقطه ضعف هايى ديده مى شود كه قابل اغماض نيستند. براى مثال او قبل از انقلاب عضو حزب رستاخيز شد و بعد از انقلاب به يك انقلابى و متشرع تبديل شد.اين گونه رفتارها را چگونه توجيه مى كنيد؟

دست گذاشتن بر روى زندگى شخصى يا نقاط ضعف فردى يك متفكر در بررسى آرا و انديشه هاى او روش چندان مناسبى به نظر نمى رسد.همه ما با زندگى شخصى و پاره اى از لغزش هاى فردى و اخلاقى يا احياناً سياسى متفكرانى چون آگوستين، دكارت، روسو، هگل، راسل، ويتگنشتاين يا فوكو كم و بيش آشناييم.اگر باب نقد اخلاقى متفكران باز شود، در -تاريخ- تفكر و مطالعات فلسفى بايد تخته شود.مشخصاً در مورد فرديد بايد گفته شود زندگى و احوالات وى نشان مى دهند كه او هيچ وقت يك فرد سياسى نبوده و تا آنجا كه من مى دانم وى هيچ گاه عضو حزب رستاخيز نبوده است.اما ظاهراً گاه به دعوت برخى از مسئولان حزب در محافلى براى بحث و مناظره هاى نظرى و روشنفكرى شركت كرده است.در همه اين جلسات، درست مثل برنامه هاى تلويزيونى «آن سوى زمان»، فرديد مى كوشد به طرح نقطه نظرات خودش بپردازد.در مورد پاره اى از اظهارنظرهاى او در بعد از انقلاب بايد گفته شود كه به نظر مى رسد چارچوب كلى اظهار نظرهاى وى بعد از انقلاب با آراى يكى، دو دهه پيش وى خيلى تفاوت نكرده است.البته مى توان پذيرفت او نيز همچون خيل انبوهى از روشنفكران جامعه ما تحت تأثير فضا و جو سال هاى آغازين انقلاب قرار گرفته بوده است.اما ديديم كه سرانجام او چه شد، مرگ در تنهايى و گمنامى، بى آنكه جز تنى چند از شاگردانش، كسى يا مقامى از وى ياد و تقديرى به عمل آورد.

 

    204 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / گفت و گو

رسته :3

تاريخ ارسال:11/04/1386

تاريخ شمسی نشر:10/04/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب