باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 56 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تاريخي پر از فريب
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: هاوارد - زين

مترجم: بهرام - خوشخو

منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین

 
 

روزسه شنبه 14/7/83 پل برمر، حاکم امريکايي سابق عراق و دوست سابق جورج بوش ، در يک گفتگوي رسانه اي از سياست هاي امريکا در عراق انتقاد کرد و اعلام نمود، طرح نظامي امريکا در عراق طرحي اشتباه بوده و هيچ نوع برنامه اي براي برقراري امنيت سربازان امريکايي و مردم عراق ، پس از پايان عمليات تهاجمي نداشته است.

اعتراف پل برمر به نابساماني در برنامه ريزي هاي جنگي امريکا در عراق ، نه تنها پنتاگون و مديريت دونالد رامسفلد را به نقد مي کشيد، بلکه به طور غيرمستقيم سخنان جورج بوش که در سخنراني هاي انتخاباتي از بهبود اوضاع عراق سخن مي گويد را به چالش کشيده است.

جالب اينجاست که همزمان با سخنان پل برمر، رامسفلد نيز در يک گفتگوي جداگانه با رسانه ها به اشتباهات دستگاه سياسي امريکا در روند حمله به عراق اعتراف کرد و کوشيد مشکلات پيش آمده را بر گردن مسوولان اطلاعاتي امريکا نه مسوولان نظامي بيندازد.

رامسفلد به صراحت اعلام کرد بعيد است شواهدي مبني بر وجود سلاحهاي کشتار جمعي در عراق به دست بيايد و اين اعتراف روشن مي کرد استدلال دولت بوش براي آغاز به جنگ تا چه حد بي پايه بوده است.

سخنان برمر و رامسفلد در شرايطي ابراز مي شود که نظاميان مجروح امريکايي بازگشته از عراق ، به نوبه خود به گروه مخالفان جنگ تبديل شده اند و بر بيهوده بودن عمليات تهاجمي امريکا به عراق تاکيد مي کنند.

در مقاله پيش رو، هواردزين ، استاد تاريخ در دانشگاه پنسيلوانيا و نويسنده کتاب «تاريخ مردم امريکا» توضيح مي دهد که دولتهاي امريکايي براي به راه انداختن جنگ چگونه مردم و سربازان خود را فريب مي دهند و پس از اعزام سربازان به صحنه نبرد چگونه آنها را فراموش مي کنند.

ترجمه فرانسوي مقاله هواردزين را در پايگاه اينترنتي لوموند مي توان مشاهده کرد و نسخه انگليسي آن در پايگاه شخصي زين قابل دسترسي است.

پايان نام خانم شارلين فلدبوش ، با نام خانوادگي جورج بوش ، رئيس جمهور امريکا يکي است ؛ اما ديدگاه او درباره تهاجم به عراق با رئيس جمهور امريکا يکي نيست.

خانم فلد بوش ، مادر يکي از سربازان امريکايي است که معلول از عراق به امريکا بازگشته و اينک نابينا در يکي از بيمارستان هاي امريکا بستري است.

چندي پيش جفري گتلمن ، خبرنگار روزنامه نيويورک تايمز، از اين گروهبان ارتش امريکا در بيمارستان ديدار کرد و با مادر او که دو ماه تمام ، در کنار پيکر در حال اغماي پسرش در بيمارستان بيدار مانده بود، به گفتگو نشست.

خانم فلدبوش در حالي که اشک در چشم داشت به گتلمن مي گفت : «هنگامي که طول سالن را بالا و پايين مي رفتم و چشمم به جواناني که دست و پايشان را از دست داده بودند مي افتاد، همواره با خودم مي گفتم: اي کاش جرمي من هم مثل يکي از اينها مي شد. چرا بايد خمپاره به چشمانش اصابت مي کرد؟»

هيچ کس بدرستي نمي داند چه تعداد از اين «زخمهاي شديد» با نقص عضو و بدون دست و پا و نابينا از جبهه به خانه باز مي گردند.

يک روز «ريچاردگر» ستاره معروف سينما که از سربازان معلول بازديد کرده بود مي گفت : «هنوز درست وارد بيمارستان والتر نشده بودم که به جوان 19 -20 ساله اي که هر دو دستهايش را از دست داده بود، برخورد کردم.

هر سربازي را که مي ديدم ، يک دست ، يک عضو يا دو عضو از بدنش را از دست داده بود. همه اش دارم فکر مي کنم که من شاهد فجيع ترين صحنه هاي حاصله از يک جنگ بيهوده بوده ام.

معلوم نيست چرا اين آقايان ديک چيني و ولفوويتز و برمر و رئيس جمهور نمي آيند با اين سربازان عکس بگيرند. نمي فهمم چرا اين افراد را با دقت از ديد همگان پنهان مي دارند، باورم نمي شود.»

آيا مجهز کردن زنان و مردان جوان به مخوف ترين سلاحها و اعزام آنان به يک کشور در آن سوي جهان و قرار دادن آنان در معرض حملات چريکي و در انتها بازگرداندن آنها وقتي که کور و معلول شده اند، نهايت خيانت يک دولت به جوانان آن کشور نيست؟

غالبا اين خانواده هاي جوانان هستند که زودتر از خود آنها به اين خيانت پي مي برند و درست به همين دليل است که با سربازان قبل از عزيمت شان به بحث و جدل مي نشينند. خانم «روت اتيکن » يکي از همين نمونه والدين است.

پسر خانم اتيکن در روز چهارم آوريل در اطراف فرودگاه بغداد به قتل رسيد. مادر او مي گفت : «پسر من داشت به وظيفه اش عمل مي کرد اما آن چيزي که مرا بيشتر از هر چيزي عصباني مي کند اين است که اينها چگونه اين جنگ را با تقلب به مردم امريکا حقنه کردند.»

در جاي ديگر پدر «کندال واترز بي»، سرگروهبان نيروي دريايي و اهل بالتيمور، در حالي که عکس فرزند مقتول خود را رو به دوربين گرفته بود، مي گفت: «آقاي بوش ، تو تنها پسر مرا، از من گرفتي.»

و پدر فرناندو سووارز دل سولار سرباز اهل اسکوندينوي کاليفرنيا، از خبرنگاران مي خواست بنويسند که پسر او در راه «نفت بوش» کشته شده است. اين خيانت تنها به جوانان امريکايي و خانواده هاي آنان محدود نمي ماند، مردم عراق نيز پس از، ازسرگذراندن دو جنگ ويرانگري که صدام به راه انداخته بود و ده سال تحريم اقتصادي ، کشور خود را مورد هجوم قدرتمندترين ماشين جنگي تاريخ مي بينند.

ايالات متحده عمليات موسوم به «بهت و شوک» را عمليات افتخار اعلام مي کند، حال آن که اين عمليات در همان آغاز بيش از ده هزار زن و مرد و بچه عراقي را قرباني کرد و هزاران نفر ديگر را زخمي کرد و در همان حال کشور عراق را به فروپاشي کشاند.

جالب اينجا بود ارتش اشغالگري که آنقدر در ايجاد تخريب قابليت نشان مي داد پس از عمليات کناري ايستاد و از دور ناظر غارت ميراث تاريخي يک کشور شد. فهرست خيانت ها بسيار طولاني است.

امريکا به آمال جهانيان در نيل به صلح پايدار خيانت کرده است. ظاهرا از ياد برده ايم که عبارت «به منظور حفظ نسل هاي آينده از مهلکه هاي جنگ...»، عبارتي که در منشور سازمان ملل منعکس شده به بهاي جان پنجاه ميليون قرباني جنگ دوم جهاني نوشته شده است.

اما مهمترين خيانت ، خيانت به مردم ايالات متحده است ؛ چرا که با پايان يافتن جنگ سرد و برطرف شدن «خطر کمونيسم»، سرقت تريليون ها دلار از ماليات هاي مردم و تخصيص دادن آن به بودجه نظامي توجيه بردار نبود در حالي که خالي کردن درآمدهاي مالياتي همچنان ادامه پيدا کرده است.

دزدي از جيب بيماران و کودکان و سالمندان و بيخانمان ها و بيکاران همچنان ادامه يافته و اميد مردم به «برداشتن ميوه صلح» و گسترش رفاه عمومي پس از سقوط شوروي را نقش بر آب ساخته است.

خيانت به مردم امريکا، خيانت به همه آنان است ، اما خيانت نهايي خيانت به جوانان امريکاست که با گسيل داشتن آنان به جنگ با پوشش وعده هاي دهان پرکن چون آزادي و دمکراسي و ميهن پرستي شکل گرفت.

تاريخ ما آنقدرها طولاني نيست که اگر بخواهيم سابقه اين دروغها را بگوييم زمان زيادي بطلبد. جوانان امريکايي از همان ابتدا با وعده هاي «اعلاميه استقلال» به سپاه بنيانگذاران کشور کشانده شدند.

اما طولي نکشيد که اين جوانان خود را ژنده پوشان بدون پوتيني ديدند که مورد بدرفتاري واقع مي شوند، در همان حالي که افسران مافوقشان در خانه هاي اشرافي زندگي مي کردند و تجار ميوه جنگ را مي چيدند و منافع آن را به جيب مي زدند.

از اين ميان ، هزاران نفر شورش کردند تا جايي که برخي از آنان به دستور شخص ژنرال واشنگتن ، نخستين رئيس جمهور امريکا، به جوخه تير سپرده شدند. پس از خاتمه جنگ استقلال ، وقتي که کشاورزان مقروض ماساچوست غربي ، يعني همان سربازان سابق جنگهاي استقلال ، براي حفظ زمين هاي خود و جلوگيري از ضبط آن توسط وام دهندگان برمي خاستند، با هجوم نيروهاي مسلح سرکوب شدند.

داستان خيانت به افرادي که در امريکا براي کشتن و کشته شدن اعزام مي شوند سر دراز دارد و تنها مي توان به طور خلاصه به آنها اشاره کرد. در طول جنگ مکزيک هزاران سرباز ترک خدمت کردند و در جريان جنگهاي داخلي انزجار شديدي نسبت به کساني که مي توانستند با پرداخت پول از خدمت فرار کنند ابراز شد.

در همان زمان سرمايه داراني چون جي پي مورگان وجود داشتند که ثروتشان افزايش مي يافت. همزمان با تلمبار شدن روزانه اجساد به روي هم ، در همان جنگ داخلي ، سياهپوستاني که به شمالي ها پيوسته و در پيروزي آنان نقش حساسي ايفا کرده بودند هنگامي که در پايان جنگ به خانه هاي خود باز گشتند، با فقر و نژادپرستي مواجه بودند.

نظاميان جنگ جهاني اول که معلول به ميهن باز مي گشتند در کمتر از 12 سال زير ضربات بحران اقتصادي قرار گرفتند، بسياري از سربازاني که خانواده هايشان گرسنگي مي کشيدند و بيکار و دست خالي بودند به واشنگتن هجوم آوردند و حدود بيست هزار نفر از آنان در کنار رودخانه پوتامک چادر زدند و پاداشي را که کنگره به آنان وعده کرده بود مطالبه کردند.

اما در مقابل ، کنگره ارتش را به صحنه آورد و با گلوله به آنان پاسخ داد. شايد به خاطر پاک کردن اين خاطره از اذهان بود که نظامياني بازگشته از جنگ جهاني دوم به دريافت اعلاميه حقوق نظاميان نايل آمدند و براساس آن از دانشگاه مجاني و وام مسکن با بهره پايين و بيمه عمر برخوردار شدند.

گرچه آنها هم سهمي ناچيز از ثروتي را به دست آوردند که امريکا در جريان دخالت در جنگ به دست آورده بود. سربازان جنگ ويتنام در بازگشت به کشور به زودي پي بردند همان دولتي که آنها را به يک جنگ بي حاصل فرستاده بود، آنها را به فراموشي سپرده است. اما تنها سربازان امريکايي نبودند که به فراموشي سپرده شدند.

کاخ سفيد مي خواست با فراموش کردن آنها، فجايعي را که در ويتنام انجام داده بود، فراموش کند. در طول جنگ ارتش امريکا هزاران تن «گاز نارنجي» را بر روي جنگلهاي ويتنام پاشيده بود.

گازي که باعث مرگ صدها هزار ويتنامي مي شد و هنوز که هنوز است به ابتلاي آنان به سرطان و تولد نوزادان ناقص الخلقه منجر مي شود. شمار بالايي از سربازان امريکايي نيز در معرض همين گاز قرار گرفته بودند و دهها هزار نفر از آنان بعدها با اشاره به بيماري هاي خود و ناقص الخلقه بودن نوزادانشان ، تقاضاي رسيدگي کردند، دولت اما در اين مورد از خود سلب مسووليت کرد و کمپاني شيميايي «داو» را که سازنده اين گاز سمي بود به پرداخت 180 ميليون دلار به خانواده هاي سربازان مجبور کرد.

تعداد خانواده هاي شاکي با توجه به اين که به هر خانواده تنها هزار دلار رسيده بود به حدود صد هزار تخمين زده مي شود.

وقتي نوبت به رسيدگي به سربازاني که گرفتار نابساماني هاي رواني شده بودند، رسيد؛ کساني که با خودکشي تکان دهنده خويش مي خواستند توجه جامعه را جلب کنند، يا وقتي که نوبت رسيدگي به افرادي رسيد که زير پلها زندگي مي کنند و يا در صف نوبت بيمارستان ها به سر مي برند، داستان خيانت دولت به سربازان امريکايي جدي تر شد؛ همان دولتي که قادر است ميلياردها دلار به حساب جنگ بريزد.

دولت امريکا در سال 1991 افتخار مي کرد که در جنگ اول خليج فارس در ازاي قتل يکصد هزار عراقي تنها 148نفر تلفات داده است ولي اين حقيقت را که دويست و شش هزار سرباز پرونده تشکيل داده و در مورد امراض ناشي از جنگ خود به «اداره امور نظاميان» شکايت کرده اند کتمان مي کرد.

در طول 13 سالي که از آن جنگ گذشته است 8300 نفر در گذشته و تعداد 16 هزار شکايت مورد پذيرش «اداره امور نظاميان» واقع شده است.

خيانت به سربازان و نظاميان در همين دوره به اصطلاح «جنگ با تروريسم» نيز ادامه يافته است. استقبال از سربازان امريکايي با دسته گل توسط مردم عراق وعده دروغيني از آب درآمده است و تلفات روزانه سربازان امريکايي در گير و دار جنگهاي چريکي به همه فهمانده است کسي خواهان حضور آنان در عراق نيست.

در مقاله اي که در ژوئيه گذشته در کريستين ساينس مانيتور چاپ شده بود، از يک افسر امريکايي اين طور نقل قول شده بود: «روحيه اغلب سربازاني که من شخصا از نزديک ديده ام در نازلترين سطح است.»

سربازاني که زنده اما معلول و کور و بي دست و پا از جنگ برمي گردند با اين حقيقت روبه رو مي شوند که دولت بوش چپ و راست از بودجه خدمات به آنها مي زند. بوش در سخنراني سالانه «گزارش اوضاع کشور» علي رغم آن که به عادت مرسوم از نظامياني که در عراق درگير هستند قدرداني مي کند، اما موضوع هزاران نفري را که معلول و زخمي به امريکا بازمي گردند با سکوت برگزار مي کند.

ديدار کوتاه بوش از سربازان امريکايي در عراق در روز شکرگزاري که تا آن اندازه در بوق و کرناي رسانه ها تبليغ شد، از ديد يک پرستار که در بيمارستان لاندستول از زخمي هاي جنگ پرستاري مي کند شکلي کاملا متفاوت داشت.

او در ايميل خود نوشته بود: «عيد من کمي فرق مي کرد. من روز عيد را تماما به مراقبت از يک گروهبان زخمي از «وست پوينت» که مشتش را از شدت درد توي چشمش فشار مي داد و سرش را به اين طرف و آن طرف مي انداخت و عين يک پسربچه گريه مي کرد گذراندم.

همه شان همين وضع را دارند؛ تمام 19 نفر زخمي اين بخش هرکدام يک عضو و يک چشم از دست داده اند و يکي از يکي بدتر است. بد شد که آقاي بوش ديدار از ما را در برنامه سفر خودش نگنجانده بود. ديگر جوانان هم همين را مي گفتند. هرچند که حرفهايشان در هيچ روزنامه اي منعکس نمي شود.»

وقتي که شنيدم شهر معدني 3600 نفري بلرزويل براي جرمي فلدبوش نابينا رژه ترتيب داده و شهردار از او تجليل کرده است به ياد رمان «جاني تفنگي برداشت» اثر دالتون ترومبو افتادم.

در اين رمان سرباز نابينايي که هر دو دست و پايش را از دست داده است در بيمارستان روي يک تخت سفري خوابيده است و در حالي که قادر به تکلم نيست و شنوايي ندارد روزي را به خاطر مي آورد که مردم شهر برايش مراسم توديع برپا کرده بودند و سخنرانان در آن در باب مبارزه در راه آزادي و دمکراسي داد سخن داده بوده اند.

او در نهايت ياد مي گيرد که چگونه با مورس و با کوباندن سر خود به تخت با ديگران رابطه برقرار کند و با آن وسيله از مقامات مي خواهد او را به کلاس هاي مختلف ببرند تا او چهره جنگ را به بچه ها نشان دهد. مقامات امريکا اما به او وقعي نمي نهند و «او در يک لحظه سخت پي مي برد که تمام هدف آنها اين است که او را به فراموشي بسپارند.»

 

    131 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ارتش آمريكا (37)
●   جنگ عراق (565)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:21/07/1383

تاريخ شمسی نشر:21/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب