باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 52 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دين يا اديان؟
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: يحيى - كبير

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: کتاب - جهان بينى و معارف تطبيقى

 
 

علماى دين شناسى و نويسندگان تاريخ مذاهب معمولا تحت عنوان "اديان" مثلا مى‏گويند: دين ابراهيم، دين يهود، دين مسيح، دين اسلام و هر يك از پيامبران صاحب شريعت را آورنده يك دين مى‏دانند.اصطلاح شايع ميان مردم نيز همين است.

ولى قرآن اصطلاح و بيان ويژه‏اى دارد كه از بينش خاص قرآنى سرچشمه مى‏گيرد.از ديدگاه قرآن، دين خدا از آدم تا خاتم يكى است.همه پيامبران اعم از پيامبران صاحب شريعت و پيامبران غير صاحب شريعت به يك مكتب دعوت كرده‏اند و على رغم برخى تفاوت‏ها، اصول مكتب انبيا كه "دين" ناميده مى‏شود يكى است.تفاوت شريعت‏هاى آسمانى از دو جهت بوده است: مقتضيات زمان و سطح تعليمات.

 

تفاوت در مقتضيات زمان

ظهور پيامبران در مكان‏ها و زمان‏هاى مختلف، مقتضى تفاوت بعضى روش‏هاى تعليمى است.اختلاف تعاليم انبيا از اين جهت، از نوع اختلاف برنامه‏هايى است كه در يك كشور هر چند وقت يك بار به اجرا گذاشته مى‏شود.در حالى كه همه آنها از يك قانون اساسى الهام مى‏گيرند.از آنجا كه شكل اجرايى يك اصل كلى در شرايط گوناگون متفاوت مى‏شود، بسيارى از اختلافات در روش انبياء نيز از نوع تفاوت در شكل اجرا بوده است نه در روح قانون.به منظور توضيح بيشتر به ذكر يك نمونه مى‏پردازيم:

انسان، برخلاف ساير جانداران ـ كه در جاى خود متوقفند و قادر نيستند خود را جلو يا عقب ببرند؛ به راست منحرف شوند يا به چپ، تند بروند يا كند ـ هم مى‏تواند خود را به جلو ببرد و هم به عقب؛ هم قادر است به چپ منحرف شود و هم به راست، هم مى‏تواند تند برود و هم كند و بالاخره هم مى‏تواند بنده‏اى شاكر باشد و هم كافر.از اين رو دائما در ميان نوسانات افراطى و تفريطى گرفتار است.يكى از اصول كلى تعاليم انبيا حفظ بشر در خط اعتدال است.ولى روش انبيا در پياده كردن اين اصل به واسطه تغيير شرايط، متفاوت بوده است.

اجتماع بشرى گاه چنان جامد و ساكن و اسير عادات گشته كه نيازمند به نيرويى شده است تا زنجيرها را از او برگيرد و او را به حركت آورد.و گاه چنان هوس نوخواهى پيدا كرده كه سنن و نواميس خلقت را فراموش نموده است.گاه غرق در غرور و خودخواهى شده و نيرويى ضرورت پيدا كرده است كه او را در جهت زهد و رياضت و ترك خودبينى و رعايت حدود خود و حقوق ديگران براند و گاه چنان به سستى و لاقيدى و ستم‏كشى خو نموده كه جز از طريق بيدار كردن شخصيت و احساس احقاق حقوق در او راه ديگرى براى هدايتش نبوده است.بديهى است كه تندروى يا انحراف به راست يا چپ هر كدام برنامه مخصوص دارد.براى جامعه‏منحرف به راست نيروى اصلاح كننده بايد متمايل به چپ باشد و برعكس.

اين است كه دواى يك زمان و يك قوم براى زمان ديگر و قوم ديگر درد و بلاى مزمن است.اين است راز اينكه رسالت‏ها مختلف و احيانا به صورت ظاهرا متضاد جلوه مى‏كند.يكى پيامبر جنگ مى‏شود و ديگرى پيامبر صلح، يكى پيامبر محبت مى‏شود و ديگرى پيامبر خشونت.راز موقت بودن تعليمات اين گونه پيامبران همين است.بديهى است كه با همه تضادى كه ميان اين گونه رسالت‏ها از نظر روش هست از نظر هدف و روح كلى حاكم بر اين رسالت‏ها، اختلافى نيست.هدف يكى است: بازگشت به تعادل و قرار گرفتن در جاده اصيل فطرت.

خطرى كه غالبا مصلحت‏هاى اجتماعى به وجود مى‏آورند از همين ناحيه است كه در يك اجتماع، تندرو يا كندرو يا متمايل به راست يا متمايل به چپ، ظهور مى‏كنند و به پيكار مقدسى دست مى‏زنند.اما فراموش مى‏كنند يك برنامه معين فقط براى مدت محدودى قابل اجرا است و با جامعه كندرو و يا تندرو يا چپ رو يا راست رو آن قدر بايد پيكار كرد كه تعادل خود را بازيابد و بيش از آن، خود، مستلزم انحراف جامعه از سوى ديگر است.

 

تفاوت در سطح تعليمات

به موازات تكامل بشر، تعليمات پيامبران نيز ـ اگر چه همه در يك زمينه بوده ـ تكامل يافته است.به تعبير ديگر بشر در مدرسه تعاليم انبيا مانند يك دانش آموز بوده كه او را از كلاس اول تا آخرين كلاس بالا برده‏اند.مى‏دانيم كه دانش آموز در كلاس‏هاى بالاتر نه تنها به مسائلى برمى‏خورد كه قبلا با آنها به هيچ وجه مواجه نشده است، بلكه تصورش درباره مسائلى كه قبلا ياد گرفته و در ذهن كودكانه به نحوى آنها را تجسم داده است، احيانا زير و رو مى‏شود.تعليمات انبيا نيز چنين است.

به عنوان مثال، اصل توحيد، يعنى سنگ اول ساختمان دين، خوددارى‏درجات است.تصور يك عامى از آن با آنچه در قلب يك عارف تجلى مى‏كند يكى نيست.عارفان نيز در يك درجه نيستند.توحيد سلمان و ابوذر يكسان نيست.

اين تكامل دين است نه اختلاف اديان.قرآن هرگز كلمه "دين" را به صورت جمع (اديان) نياورده است و از نظر قرآن آنچه وجود داشته دين بوده است نه اديان.به علاوه قرآن تصريح مى‏كند كه دين مقتضاى فطرت بشر است:

فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التى فطر الناس عليها؛ (1)

حق جويانه چهره خويش را به سوى دين، همان فطرت خدا كه مردم را بر آن آفريده است ثابت نگه دار.

مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت مى‏تواند داشته باشد؟ اينكه دين او تا آخر جهان يكى است و وابستگى با فطرت بشر دارد كه اين فطرت نيز بيش از يكى نمى‏تواند باشد رازى بزرگ و فلسفه‏اى شكوهمند دارد و تصور خاصى درباره تكامل به ما مى‏دهد.

از نظر قرآن سير تكاملى جهان و انسان يك سير هدف‏دار است و بر روى خطى است كه صراط مستقيم ناميده مى‏شود و از لحاظ مبدأ و مسير و انتها مشخص است.انسان و اجتماع، متحول و متكامل است ولى راه و خط سير، واحد و مستقيم است.

يك تفاوت پيامبران با نوابغ و فلاسفه بزرگ اين است كه فلاسفه هر كدام مكتب مخصوص به خود داشته‏اند، از اين رو هميشه در جهان "فلسفه‏ها" وجود داشته نه "فلسفه" .ولى پيامبران الهى هميشه مؤيد يكديگر بوده‏اند.اگر پيامبرى در محيط و زمان پيامبر ديگر مى‏بود مانند او قانون مى‏آورد.

قرآن تصريح مى‏كند كه پيامبران رشته واحدى را تشكيل مى‏دهند و پيامبران پيشين بشارت دهنده پيامبران پسين بوده‏اند و پسينيان مؤيد پيشينيان بوده‏اند.نيزتصريح مى‏كند كه از همه پيامبران بر اين مطلب كه مبشر و مؤيد يكديگر باشند پيمان اكيد گرفته شده است .در آيه 81 از سوره آل عمران مى‏خوانيم:

ياد كن هنگامى را كه خداوند از همه پيامبران پيمان گرفت.آنگاه كه به شما كتاب و حكمت دادم.سپس فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند.به او ايمان آوريد و او را يارى نماييد.

خداوند فرمود: آيا اعتراف كرديد و اين بار را بر دوش گرفتيد؟ همه گفتند: اقرار كرديم .خداوند فرمود: پس همه گواه باشيد من نيز از گواهانم. (2)

قرآن كريم دين خدا را از آدم تا خاتم يك جريان پيوسته معرفى مى‏كند نه چند تا، يك نام روى آن مى‏گذارد و آن "اسلام" است.البته مقصود اين نيست كه در همه دوره‏ها، دين خدا با اين نام خوانده مى‏شده است و با اين نام در ميان مردم معروف بوده است، بلكه مقصود اين است كه حقيقت دين داراى ماهيتى است كه بهترين معرف آن لفظ "اسلام" است.چنانچه مى‏گويد :

ان الدين عند الله الاسلام؛ (3)

دين در نزد خدا اسلام است.

يا مى‏گويد:

ما كان ابراهيم يهوديا و لا نصرانيا و لكن كان حنيفا مسلما؛ (4)

ابراهيم نه يهودى و نه نصرانى بلكه حق جو و مسلم بود.

پيامبران صاحب شريعت

پيامبران دو دسته‏اند: يك دسته در اقليتند كه مستقلا به خود آنها يك سلسله‏قوانين وحى شده است و مأموريت يافته‏اند آن قوانين را به مردم ابلاغ و مردم را براساس آن دستورات هدايت نمايند.اين پيامبران در اصطلاح قرآن "اولوالعزم" خوانده مى‏شوند.ما دقيقا نمى‏دانيم كه پيامبران اولوالعزم چند نفر بوده‏اند.خصوصا با توجه به اينكه قرآن كريم تصريح مى‏كند كه فقط داستان بعضى پيامبران را بازگو كرده است.اگر قرآن داستان همه پيامبران را بازگو كرده بود و لااقل اگر مدعى مى‏شد كه پيامبران مهم همه در قرآن بازگو شده‏اند، ممكن بود عده پيامبران اولو العزم از قرآن دانسته شود.ولى اين قدر مى‏دانيم كه نوح، ابراهيم، موسى، عيسى و خاتم الانبياء صلى الله عليه و آله و سلم پيامبران اولوالعزم بوده‏اند و به هر يك از اينها يك سلسله قوانين وحى شده‏است كه به مردم ابلاغ و مردم را براساس آن قوانين تربيت كنند.اين دسته از پيامبران را "پيامبران تشريعى" مى‏نامند.

دسته دوم پيامبران تبليغى هستند كه از خود شريعت نداشته‏اند، بلكه مأمور تبليغ و ترويج شريعت زمان خود بوده‏اند.اكثريت پيامبران از اين گروه مى‏باشند.مانند هود، صالح، لوط، اسحاق، اسماعيل، يعقوب، يوسف، يوشع، شعيب، هارون، زكريا و يحيى.

 

ختم نبوت

گفتيم كه پيامبران با همه اختلافات فرعى حامل يك پيام و وابسته به يك مكتب بوده‏اند .اين مكتب تدريجا برحسب استعداد جامعه انسانى عرضه شده است.تا بدانجا كه بشريت به حدى رسيد كه آن مكتب به صورت كامل عرضه شد و چون به اين نقطه رسيد نبوت پايان پذيرفت.كسى كه به وسيله او صورت كامل مكتب ابلاغ شد، حضرت محمد بن عبد الله صلى الله عليه و آله و سلم است و آخرين كتاب آسمانى قرآن است.چنانچه قرآن كريم فرموده است:

و تمت كلمة ربك صدقا و عدلا لا مبدل لكلماته؛ (5) بانزول قرآن پيام وحى كامل و تمام شد و اين كتاب تغييرپذير نيست.

اكنون بايد توجه كرد چرا در گذشته نبوت‏ها تجديد مى‏شد.هر چند همه پيامبران، صاحب شريعت نبودند و غالبا براى تبليغ شريعت موجود مبعوث مى‏شده‏اند؟ همچنين چرا پس از پيامبر اسلام، اين جريان پايان يافت و نه تنها پيامبر تشريعى (صاحب شريعت) نيامده و نخواهد آمد حتى پيامبر تبليغى نيز نيامده و نخواهد آمد؟ در اينجا به اختصار به علل تجديد نبوت‏ها مى‏پردازيم .

 

پى‏نوشت‏ها:

1.روم (30) آيه .30

.2 و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه قال ء أقررتم و اخذتم على ذلكم اصرى قالوا اقررنا قال فاشهدوا و انا معكم من الشاهدين.

3.آل عمران (3) آيه .19

4.آل عمران (3) آيه .67

5.انعام (6) آيه .115

 

    240 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دين (286)
●   پلوراليسم ديني (30)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:11/07/1383

تاريخ شمسی نشر:11/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب