در طي سه سال گذشته، مانور اصلي نيروهاي مسلح آمريكايي بر محور ايران متمركز شده است. اما حتي اين نيروها هم دقيقاً نميدانند كه در ايران چه چيزي در انتظار آنها خواهد بود.
شش لشگر از نيروهاي مسلح آمريكا، از شش جهت با هم به يك نقطه ميرسند. دو يگان هوابرد ( بالگردهاي جنگنده، ترابري، فرماندهي و كنترل، اطلاعات، پشتيباني لجستيكي) پنج هواپيماي غولپيكر ترابري، سه گردان از نيروهاي ويژه را 1500 كيلومتر از اهداف شمالي به سمت هدف منتقل ميكنند. همه اين نيروها در ايران نبرد ميكنند و بايد پايتخت آن را به تصرف خود درآورند.
نيروهاي ايراني، نيروهاي زميني بسيار زيادي را به صحنه نبرد ميفرستند كه شامل 15 تا 17 لشگر ميشود. اين نيروها به شدت در مقابل حمله هوايي آسيب پذيرند ولي آموزش هاي لازم را براي اجراي عمليات وسيع ديده اند. همراه با آنها از موشكها و سلاحهاي كشتار جمعي (به احتمال زياد سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي و نه اتمي) براي دفاع استفاده مي كند. نبرد بر روي تهران متمركز ميشود، جايي كه نيروهاي آمريكايي در خارج از آن سعي در ساقط كردن رژيم جمهوري اسلامي ايران را دارند. اين رژيم 30 روز قبل از حمله يك كلاهك اتمي را روي يك موشك زمين به زمين نصب كرده است كه برد آن به اهداف نيروهاي آمريكايي ميرسد.
در طي سه سال گذشته مانور اصلي نيروهاي مسلح آمريكا تحت نام «تلاش يكپارچه» (Unified Quest) يا به اختصار UQ برگزار شده است. مراحل مختلف اين مانور در طول يك سال اجرا مي شود و مانور اصلي در عرض يك هفته فشرده در ماه مي در كالج جنگ كارليل، ايالت پنسيلوانيا انجام ميشود.
نميتوان هدف اصلي اين مانور را كه شمار بسياري از افسران و شهروندان ـ بيش از 500 نفر در سال ـ و همچنين ناظراني از كشورهاي خارجي (بريتانيا، اسپانيا، فرانسه، آلمان، تركيه، استراليا و همچنين اسرائيل)، وزارت خارجه، وزارت كشور، CIA و FBI و برخي سازمان هاي غير دولتي در آن شركت دارند پنهان كرد. در حقيقت پنتاگون هيچ تلاشي را براي مخفي كردن اين مانور انجام نميدهد بالعكس تلاش ميكند تا بر دشمن فرضي مانور كه ايران است تأكيد كند. پايتخت دشمن فرضي، نائير (Nair) نام دارد. براي توليد جو رواني، توضيح داده ميشود كه اين شهر، پايتختي فرضي است كه منطبق بر جغرافيا و فرهنگ ايران ميباشد.
بين دكترين نظامي و عملياتي كه در مانور UQ توسط نيروهاي مسلح انجام مي شود با جنگ واقعي تفاوتهاي زيادي وجود دارد. در حقيقت رئيس جمهور نمي تواند مستقيماً از نتايج مانور كه توسط پنتاگون روي ميز او قرار مي گيرد در جنگ واقعي استفاده كند. كوچكترين تفاوت، اين است كه اين يك بازي است ولي رئيس جمهور بايد در مورد يك جنگ واقعي تصميم بگيرد.
دردسرهاي ديگر
دقيقا همان گونه كه حضور آمريكا در افعانستان مانع از حمله به عراق نشد، حمله به عراق هم مانع از انجام عمليات در ايران نخواهد گرديد. نكته جالب توجه در اين رابطه، تغييراتي است كه در مانور بعدي UQ صورت خواهد گرفت. مانورهاي 2002 تا 2004، سه سناريو را دنبال ميكردند كه سناريوي ايران اگرچه مهمترين سناريو ولي به هر حال يكي از سه سناريو بود. همراه با مانور مربوط به ايران، آمريكا بايد به دو دردسر ديگر نيز بپردازد. يك، شورشي زيرزميني در منطقه سومازي (سوماترا/اندونزي) و مسأله دوم تروريسم داخلي در آمريكا. از اسرائيل براي بازسازي منطقه جنگ زده سومازي كمك خواسته ميشود ولي براي فعاليت در نائير به اين كشور اجازه داده نميشود. شايد براي اين كه جلوي بهانهها در مورد همكاري اسرائيل و آمريكا براي نقشه بر ضد ايران گرفته شود.
اكنون، سناريوي سومازي به طور كامل انجام شده و پايان يافته است و مانور UQ در سال 2005 كه قرار است در ماه مي اجرا شود و آماده سازيهاي آن اكنون شروع شده است، بر پروژه نائير متمركز است. بدين معني كه براي اجراي ماموريتي كه نزديك است و تكميل نواقصي كه در تمرينات قبلي آشكار شدهاند به كليه نيروها نياز است.
با اين كه چشمان جهانيان به چالش بين ايران و جامعه بين المللي در مورد اعتماد سازي اين كشور در مسأله هستهاي است و جهان از تهران ميخواهد فعاليتهاي هستهاي خويش را متوقف كند اين تحركات بدين معني است كه كشورهايي (آمريكا و اسرائيل) هستند كه از يك نبرد بازدارنده بر عليه تاسيسات هستهاي ايران خودداري نمي كنند. اما مقدمات يك عمليات نظامي متفاوت در حال پياده سازي است. اين عمليات بر عليه تاسيسات هستهاي نيست ولي اين موضوع هم ميتواند بخشي از عمليات نيروهاي ويژه و نيروهاي هوايي باشد. بلكه بر ضد رژيمي است كه از توقف فعاليتهاي هستهاي خود امتناع ميورزد.
براي ايجاد يك تهديد بازدارنده بر عليه ايران، از آنجا كه اين كشور به سمت هستهاي شدن پيش ميرود، عملياتي مشابه UQ براي سالهاي 2015 يا 2016 مهيا شده است. اين زمانبندي اشكال دارد، زيرا برخورد با ايران به دوازده سال ديگر كشيده نخواهد شد. مسأله ايران در چند سال آينده يا شايد در طي سال آينده توسط دولت همكاري دولت ايران يا اقدام نظامي آمريكا حل خواهد شد.
مشاور ارشد بوش، كارل راو، گفته است كه تا قبل از انتخابات اتفاق خاصي نخواهد افتاد. در ماههاي آتي، تلاشها براي متقاعد كردن ايران، همراه با هشدارها و تحريمها، ادامه خواهد يافت تا وقتي كه لحظه تصميمگيري برسد. با اين همه قبل از رايگيري خطر ايران جدي نخواهد شد.
كولين پاول وزير امور خارجه هفته قبل در سازمان ملل گفت كه آمريكا برنامهاي براي اقدام نظامي ندارد و با دقت عبارت «در حال حاضر» را بكار برد. پس از اين كه اين كلمات از دهانش خارج شد، آن «حال حاضر» تمام شد و حال جديدي شروع شد. در جدول زماني تعيين شده، اين حمله خيلي دير خواهد بود.
درس هايي از IDF
دو مشكل مهم كه فرماندهان نيروي «آبي» (Blue Force) آمريكا (همراه با انگليس و احتمالا ديگران) در جنگ عليه دشمن «قرمز» مشخص كردهاند، پيچيدگي محيط شهري و آسيب پذيري خطوط ارتباط و تداركات ميباشد. حدود 12 ميليون نفر جمعيت شهري تهران است و در دهه آتي اين رقم به 17 ميليون نفر خواهد رسيد. در سالهاي اخير جمعيت تهران بزرگ جهش چند ميليوني داشته است. اسرائيلي هايي كه آخرين گروه در تهران 25 سال پيش ـ قبل از به قدرت رسيدن [امام] خميني ـ بودند دريافتهاند كه شهر تهران نسبت به قبل بيش از دو برابر شده است.
افسران آمريكايي اخطار دادهاند كه آموزش معمولي كه براي نبرد داده ميشود، بيشتر براي روستاها و شهرهاي كوچك مناب ميباشد نه براي جمعيت ابرشهري به اين ابعاد كه محدوده آن به چندين كيلومتر مربع ميرسد.
يكي از فرماندهان نيروهاي «قرمز» ـ نيروهاي دشمن فرضي (ايران) ـ كلنل ريچارد سينريچ است. وي در توجيه عمليات ديوار حايل توسط ارتش اسرائيل در جنين، مينويسد كه نيروهاي آمريكايي بيشتر با وضعيت هايي مشابه كرانه باختري روبرو ميشوند تا وضعيتي كه در افغانستان قبل از جنگ عراق با آن روبرو بودند. ژنرال كوين بايرنز، فرمانده TRADOC (فرماندهي آموزش و دكترين ارتش آمريكا) در مقالهاي مي نويسد كه مطالعه درسهاي به روز از نيروهاي دفاعي اسرائيل و ارتش بريتانيا جزئي ضروري براي طرح نقشه در عراق ميباشد. نيروهاي قرمز كلنل سينريج و همكارانش، نيروهاي آبي را در نائير متعجب كردند. آنها انتقال واحدهاي ارتش خود را از بخشي به بخش ديگر كاملاً علني و بدون مخفيكاري انجام دادند ولي با اين حال نيروهاي آبي نميتوانستند آنها را بمباران كنند زيرا اين انتقال در خيابانهايي انجام ميشد كه هزاران كودك و شهروند عادي در آن جا جمع بودند.
هر سرباز يك جنگجو
آمريكاييها حتي پاسخي براي مشكلي كه هم در عراق و هم در «نائير» در انتقال نيرو در امتداد جاده اي به طول 900 كيلومتر از يك پايگاه دريايي در جنوب تا پايتخت آنها را اذيت ميكند ندارند: چگونه خسارت به سپاهيان جنگي خود را در امتداد اين راههاي ارتباطي به حداقل برسانند؟
يك چهارم تلفات نيروهاي آمريكايي در عراق در وضعيتهاي غير جنگي، اغلب در تصادفات وسايل نقليه، اتفاق ميافتد. بسياري از ديگر تلفات به علت انفجار بمبهاي دست ساز است. آمريكاييها دريافتند كه بين سربازهايي از نوع جسيكا لينچ ـ يك يونيفورم پوش در نقش پشتيباني كه آموزشهاي اوليهاش را فراموش كرده است ـ و جنگجويان تفاوت وجود دارد. نوع اول خيلي زود كشته، زخمي يا اسير ميشوند.
ژنرال پيتر شوماكر كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع او را به ارتش فراخواند و به رياست ستاد ارتش منصوب كرد، براي اينكه نيروهاي زميني را جنگجوتر كند هدف جديدي تعيين كرد: هر سرباز بايد يك جنگجو باشد. بيسيمچي، توپچي توپخانه، پليس ارتش و گروهبان مستقر در واحد پشتيباني شهري، همه بايد ابتدا يك تفنگدار باشند تا بتوانند از خود دفاع كنند (و امكان غافلگير شدن و دستگيرشدن را از بين ببرند)
در مانور UQ، درسي كه از عراق آموخته شده در عبارات منطقيتري بيان شد: انتقال از مراحل جنگ، از «عمليات اصلي نبرد» (كه بوش در يك مي 2003 اعلام كرد) تا عملياتهاي ثبات بخشي و امنيت، به تدريج صورت نمي گيرد. همه مراحل در هم پيچيدهاند. حتي اگر تهران سقوط كند، رژيم سرنگون شود و رئيس جمهور آمريكا پيروزي را اعلام كند، مقاومت ادامه خواهد يافت. با اين احتمال كه از هر پنج ايراني، چهار نفر از آن دفاع ميكنند. ( 68 ميليون ايراني وجود دارند كه نصف آنها جوان هستند و شاه را به خاطر نميآورند.) احتمالاً آمريكاييها به دنبال نيروهاي مخالف داخلي يا تبعيدي هستند تا به اشغال ايران كمك كنند و بنابراين اشغال را به رسميت بشناسند، آمريكا اين اميد را دارد كه جمعيتهاي مخالف رژيم ـ كه 30 درصد يا حتي 40 درصد از آنها بيكار هستند ـ به اين نيروها بپيوندند. پديده خيره كننده هفتههاي اخير ـ تظاهرات در طرفداري از شخصي مرموز، اهورا خالقي يزدي، كه در رسانههاي واشنگتن وعده داده بود ايران در اول اكتبر از دست رژيم انقلابي آزاد خواهد شد ـ نشان داد كه فرايندهاي پنهان در هر زمان و به هر دليل ميتوانند بيدار شوند ولي تلاش خارجي براي سوار شدن بر اين موج قمار است. ايرانيها داراي هوشياري و غرور ملي هستند. آنها دموكراسي ميخواهند ولي از دخالت خارجي هم متنفر هستند. همچنين آنها هنوز با نفرت توطئه سازمان CIA و سازمان جاسوسي انگليس را به ياد دارند كه نيم قرن پيش نخست وزير ايران، محمد مصدق، را سرنگون كرد. آمريكاييها حساب طولاني با [امام] خميني و [آيت الله] خامنهاي دارند كه بايد تصفيه كنند. يك روز پس از انتخابات آمريكا 25 امين سالگرد اشغال سفارت آمريكا در تهران است كه منجر به اسارت 50 آمريكايي به مدت 444 روز شد. در طي اين مدت ارتش آمريكا بدون برقراري تماس با دشمن، در طراحي و اجراي عمليات آزادي گروگانها شكست خورد و باعث بي آبرويي خود شد.
پس از آن، تا پايان جنگ ايران و عراق، آمريكاييها با ايرانيان جنگيدند و آنها را به «جنگ نفتكشها» در خليج فارس كشاندند. ايران در توليد موشكها و رفتن به دنبال سلاح اتمي، در كمك به حزب ا... و در صدور انقلاب خود ( و اكنون در ترغيب قيام عليه آمريكاييها در عراق) يك دشمن مزاحم بود و هست.
روياهاي آمريكايي
چه چيزي منتظر آمريكاييها در ايران است؟ آنها هيچ چيزي نميدانند. فيلو ديبل، معاون وزير امور خارجه در امور ايران و عراق (جانشين سابق سفير آمريكا در دمشق) چند ماه قبل در گردهمايي AIPAC (لابي طرفدار اسرائيل در واشنگتن) گفت كه به علت عدم حضور نمايندگان دولت آمريكا در ايران در سالهاي اخير، آمريكا آشنايي كاملي با محيط ايران ندارد. چيزهايي براي خواندن هست، گفتگوهايي با ايرانيان خارج از كشور شده است، اطلاعات مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتهاند، ولي آمريكا واقعاً نميداند در ايران چه خبر است. پاول كه مشاور امنيت ملي در دولت ريگان در پايان جنگ ايران و عراق بود، نكتهاي را از هنري كيسينجر نقل ميكند كه گفت «خيلي بد شد كه هيچ يك از دو طرف شكست نخوردند.» آمريكاييها خوشحال ميشوند كه در عمليات وسيعي در ايران شركت نكنند. آنها ترجيح ميدهند كه همانگونه كه [امام] خميني در آخر عمر خود تصميم خويش را عوض كرد و آتش بس را پذيرفت، [آيت الله] خامنهاي هم توسعه هستهاي را متوقف كند. (طبق يك تحقيق جديد، يكي از دلايل پذيرش آتش بس، ساقط كردن يك فروند هواپيماي مسافربري ايران توسط موشكي از يك ناو آمريكايي است) آمريكا از سازمان ملل خواهد خواست تا مسئوليت يك عمليات چند جانبه را به عهده بگيرد. آنها از نيروهاي ضد انقلاب خواهند خواست تا وارد عمل شوند و كار را با دخالت خارجي لوث نكنند. اما اگر همه اين روياها به زودي به واقعيت نپيوندند و رابطه بين موشك و كلاهك هستهاي حتمي شود، آنها نقشه هايي كه در UQ تمرين كردهاند را اجرا ميكنند و آبيها را به جنگ قرمزها خواهند فرستاد.