باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 50 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
سال بعد در تهران‏
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تحليل روزنامه اسرائيلي «هاآرتص» از مانور جنگي آمريکا


 

ارسال كننده: مدير سايت

مترجم: سيد محمود رضا - موسوي

منبع: سایت های خبری - شریف نیوز

 
 

در طي سه سال گذشته، مانور اصلي نيروهاي مسلح آمريكايي بر محور ايران متمركز شده است. اما حتي اين نيروها هم دقيقاً نمي‌دانند كه در ايران چه چيزي در انتظار آنها خواهد بود.

 شش لشگر از نيروهاي مسلح آمريكا، از شش جهت با هم به يك نقطه مي‏رسند. دو يگان هوابرد ( بالگردهاي جنگنده، ترابري، فرماندهي و كنترل، اطلاعات، پشتيباني لجستيكي) پنج هواپيماي غول‌پيكر ترابري، سه گردان از نيروهاي ويژه را 1500 كيلومتر از اهداف شمالي به سمت هدف منتقل مي‌كنند. همه اين نيروها در ايران نبرد مي‏كنند و بايد پايتخت آن را به تصرف خود درآورند.

 نيروهاي ايراني، نيروهاي زميني بسيار زيادي را به صحنه نبرد مي‏فرستند كه شامل 15 تا 17 لشگر مي‌شود. اين نيروها به شدت در مقابل حمله هوايي آسيب پذيرند ولي آموزش هاي لازم را براي اجراي عمليات وسيع ديده اند. همراه با آنها از موشكها و سلاحهاي كشتار جمعي (به احتمال زياد سلاحهاي شيميايي و بيولوژيكي و نه اتمي) براي دفاع استفاده مي كند. نبرد بر روي تهران متمركز مي‏شود، جايي كه نيروهاي آمريكايي در خارج از آن سعي در ساقط كردن رژيم جمهوري اسلامي ايران را دارند. اين رژيم 30 روز قبل از حمله يك كلاهك اتمي را روي يك موشك زمين به زمين نصب كرده است كه برد آن به اهداف نيروهاي آمريكايي مي‏رسد.

 در طي سه سال گذشته مانور اصلي نيروهاي مسلح آمريكا تحت نام «تلاش يكپارچه» (Unified Quest) يا به اختصار UQ برگزار شده است. مراحل مختلف اين مانور در طول يك سال اجرا مي شود و مانور اصلي در عرض يك هفته فشرده در ماه مي در كالج جنگ كارليل، ايالت پنسيلوانيا انجام مي‏شود.

 نمي‏توان هدف اصلي اين مانور را كه شمار بسياري از افسران و شهروندان ـ بيش از 500 نفر در سال ـ و همچنين ناظراني از كشورهاي خارجي (بريتانيا، اسپانيا، فرانسه، آلمان، تركيه، استراليا و همچنين اسرائيل)، وزارت خارجه، وزارت كشور، CIA و FBI و برخي سازمان هاي غير دولتي در آن شركت دارند پنهان كرد. در حقيقت پنتاگون هيچ تلاشي را براي مخفي كردن اين مانور انجام نمي‏دهد بالعكس تلاش مي‏كند تا بر دشمن فرضي مانور كه ايران است تأكيد كند. پايتخت دشمن فرضي، نائير (Nair) نام دارد. براي توليد جو رواني، توضيح داده مي‏شود كه اين شهر، پايتختي فرضي است كه منطبق بر جغرافيا و فرهنگ ايران مي‏باشد.

 بين دكترين نظامي و عملياتي كه در مانور UQ توسط نيروهاي مسلح انجام مي شود با جنگ واقعي تفاوتهاي زيادي وجود دارد. در حقيقت رئيس جمهور نمي تواند مستقيماً از نتايج مانور كه توسط پنتاگون روي ميز او قرار مي گيرد در جنگ واقعي استفاده كند. كوچكترين تفاوت، اين است كه اين يك بازي است ولي رئيس جمهور بايد در مورد يك جنگ واقعي تصميم بگيرد.

 

دردسرهاي ديگر

دقيقا همان گونه كه حضور آمريكا در افعانستان مانع از حمله به عراق نشد، حمله به عراق هم مانع از انجام عمليات در ايران نخواهد گرديد. نكته جالب توجه در اين رابطه، تغييراتي است كه در مانور بعدي UQ صورت خواهد گرفت. مانورهاي 2002 تا 2004، سه سناريو را دنبال مي‏كردند كه سناريوي ايران اگرچه مهمترين سناريو ولي به هر حال يكي از سه سناريو بود. همراه با مانور مربوط به ايران، آمريكا بايد به دو دردسر ديگر نيز بپردازد. يك، شورشي زيرزميني در منطقه سومازي (سوماترا/اندونزي) و مسأله دوم تروريسم داخلي در آمريكا. از اسرائيل براي بازسازي منطقه جنگ زده سومازي كمك خواسته مي‏شود ولي براي فعاليت در نائير به اين كشور اجازه داده نمي‏شود. شايد براي اين كه جلوي بهانه‏ها در مورد همكاري اسرائيل و آمريكا براي نقشه بر ضد ايران گرفته شود.

اكنون، سناريوي سومازي به طور كامل انجام شده و پايان يافته است و مانور UQ در سال 2005 كه قرار است در ماه مي اجرا شود و آماده سازي‏هاي آن اكنون شروع شده است، بر پروژه نائير متمركز است. بدين معني كه براي اجراي ماموريتي كه نزديك است و تكميل نواقصي كه در تمرينات قبلي آشكار شده‏اند به كليه نيروها نياز است.

با اين كه چشمان جهانيان به چالش بين ايران و جامعه بين المللي در مورد اعتماد سازي اين كشور در مسأله هسته‏اي است و جهان از تهران مي‏خواهد فعاليت‏هاي هسته‏اي خويش را متوقف كند اين تحركات بدين معني است كه كشورهايي (آمريكا و اسرائيل) هستند كه از يك نبرد بازدارنده بر عليه تاسيسات هسته‏اي ايران خودداري نمي كنند. اما مقدمات يك عمليات نظامي متفاوت در حال پياده سازي است. اين عمليات بر عليه تاسيسات هسته‏اي نيست ولي اين موضوع هم مي‏تواند بخشي از عمليات نيروهاي ويژه و نيروهاي هوايي باشد. بلكه بر ضد رژيمي است كه از توقف فعاليت‏هاي هسته‏اي خود امتناع مي‏ورزد.

 براي ايجاد يك تهديد بازدارنده بر عليه ايران، از آنجا كه اين كشور به سمت هسته‏اي شدن پيش مي‏رود، عملياتي مشابه UQ براي سالهاي 2015 يا 2016 مهيا شده است. اين زمان‌بندي اشكال دارد، زيرا برخورد با ايران به دوازده سال ديگر كشيده نخواهد شد. مسأله ايران در چند سال آينده يا شايد در طي سال آينده توسط دولت همكاري دولت ايران يا اقدام نظامي آمريكا حل خواهد شد.

مشاور ارشد بوش، كارل راو، گفته است كه تا قبل از انتخابات اتفاق خاصي نخواهد افتاد. در ماههاي آتي، تلاشها براي متقاعد كردن ايران، همراه با هشدارها و تحريمها، ادامه خواهد يافت تا وقتي كه لحظه تصميم‏گيري برسد. با اين همه قبل از راي‏گيري خطر ايران جدي نخواهد شد.

كولين پاول وزير امور خارجه هفته قبل در سازمان ملل گفت كه آمريكا برنامه‏اي براي اقدام نظامي ندارد و با دقت عبارت «در حال حاضر» را بكار برد. پس از اين كه اين كلمات از دهانش خارج شد، آن «حال حاضر» تمام شد و حال جديدي شروع شد. در جدول زماني تعيين شده، اين حمله خيلي دير خواهد بود.

 

درس هايي از IDF

 دو مشكل مهم كه فرماندهان نيروي «آبي» (Blue Force) آمريكا (همراه با انگليس و احتمالا ديگران) در جنگ عليه دشمن «قرمز» مشخص كرده‏اند، پيچيدگي محيط شهري و آسيب پذيري خطوط ارتباط و تداركات مي‏باشد. حدود 12 ميليون نفر جمعيت شهري تهران است و در دهه آتي اين رقم به 17 ميليون نفر خواهد رسيد. در سالهاي اخير جمعيت تهران بزرگ جهش چند ميليوني داشته است. اسرائيلي هايي كه آخرين گروه در تهران 25 سال پيش ـ قبل از به قدرت رسيدن [امام] خميني ـ بودند دريافته‏اند كه شهر تهران نسبت به قبل بيش از دو برابر شده است.

 افسران آمريكايي اخطار داده‏اند كه آموزش معمولي كه براي نبرد داده مي‏شود، بيشتر براي روستاها و شهرهاي كوچك مناب مي‏باشد نه براي جمعيت ابرشهري به اين ابعاد كه محدوده آن به چندين كيلومتر مربع مي‏رسد.

يكي از فرماندهان نيروهاي «قرمز» ـ نيروهاي دشمن فرضي (ايران) ـ كلنل ريچارد سينريچ است. وي در توجيه عمليات ديوار حايل توسط ارتش اسرائيل در جنين، مي‏نويسد كه نيروهاي آمريكايي بيشتر با وضعيت هايي مشابه كرانه باختري روبرو مي‏شوند تا وضعيتي كه در افغانستان قبل از جنگ عراق با آن روبرو بودند. ژنرال كوين بايرنز، فرمانده TRADOC (فرماندهي آموزش و دكترين ارتش آمريكا) در مقاله‏اي مي نويسد كه مطالعه درسهاي به روز از نيروهاي دفاعي اسرائيل و ارتش بريتانيا جزئي ضروري براي طرح نقشه در عراق مي‏باشد. نيروهاي قرمز كلنل سينريج و همكارانش، نيروهاي آبي را در نائير متعجب كردند. آنها انتقال واحدهاي ارتش خود را از بخشي به بخش ديگر كاملاً علني و بدون مخفي‌كاري انجام دادند ولي با اين حال نيروهاي آبي نمي‏توانستند آن‏ها را بمباران كنند زيرا اين انتقال در خيابانهايي انجام مي‏شد كه هزاران كودك و شهروند عادي در آن جا جمع بودند.

 

هر سرباز يك جنگجو

 آمريكايي‏ها حتي پاسخي براي مشكلي كه هم در عراق و هم در «نائير» در انتقال نيرو در امتداد جاده اي به طول 900 كيلومتر از يك پايگاه دريايي در جنوب تا پايتخت آنها را اذيت مي‏كند ندارند: چگونه خسارت به سپاهيان جنگي خود را در امتداد اين راههاي ارتباطي به حداقل برسانند؟

يك چهارم تلفات نيروهاي آمريكايي در عراق در وضعيت‏هاي غير جنگي، اغلب در تصادفات وسايل نقليه، اتفاق مي‏افتد. بسياري از ديگر تلفات به علت انفجار بمبهاي دست ساز است. آمريكايي‏ها دريافتند كه بين سربازهايي از نوع جسيكا لينچ ـ يك يونيفورم پوش در نقش پشتيباني كه آموزش‏هاي اوليه‏اش را فراموش كرده است ـ و جنگجويان تفاوت وجود دارد. نوع اول خيلي زود كشته، زخمي يا اسير مي‏شوند.

 ژنرال پيتر شوماكر كه دونالد رامسفلد، وزير دفاع او را به ارتش فراخواند و به رياست ستاد ارتش منصوب كرد، براي اينكه نيروهاي زميني را جنگجوتر كند هدف جديدي تعيين كرد: هر سرباز بايد يك جنگجو باشد. بي‌سيم‌چي، توپچي توپخانه، پليس ارتش و گروهبان مستقر در واحد پشتيباني شهري، همه بايد ابتدا يك تفنگدار باشند تا بتوانند از خود دفاع كنند (و امكان غافلگير شدن و دستگيرشدن را از بين ببرند)

در مانور UQ، درسي كه از عراق آموخته شده در عبارات منطقي‏تري بيان شد: انتقال از مراحل جنگ، از «عمليات اصلي نبرد» (كه بوش در يك مي 2003 اعلام كرد) تا عملياتهاي ثبات بخشي و امنيت، به تدريج صورت نمي گيرد. همه مراحل در هم پيچيده‏اند. حتي اگر تهران سقوط كند، رژيم سرنگون شود و رئيس جمهور آمريكا پيروزي را اعلام كند، مقاومت ادامه خواهد يافت. با اين احتمال كه از هر پنج ايراني، چهار نفر از آن دفاع مي‏كنند. ( 68 ميليون ايراني وجود دارند كه نصف آنها جوان هستند و شاه را به خاطر نمي‏آورند.) احتمالاً آمريكايي‏ها به دنبال نيروهاي مخالف داخلي يا تبعيدي هستند تا به اشغال ايران كمك كنند و بنابراين اشغال را به رسميت بشناسند، آمريكا اين اميد را دارد كه جمعيتهاي مخالف رژيم ـ كه 30 درصد يا حتي 40 درصد از آنها بيكار هستند ـ به اين نيروها بپيوندند. پديده خيره كننده هفته‏هاي اخير ـ تظاهرات در طرفداري از شخصي مرموز، اهورا خالقي يزدي، كه در رسانه‏هاي واشنگتن وعده داده بود ايران در اول اكتبر از دست رژيم انقلابي آزاد خواهد شد ـ نشان داد كه فرايندهاي پنهان در هر زمان و به هر دليل مي‏توانند بيدار شوند ولي تلاش خارجي براي سوار شدن بر اين موج قمار است. ايراني‏ها داراي هوشياري و غرور ملي هستند. آنها دموكراسي مي‏خواهند ولي از دخالت خارجي هم متنفر هستند. همچنين آنها هنوز با نفرت توطئه سازمان CIA و سازمان جاسوسي انگليس را به ياد دارند كه نيم قرن پيش نخست وزير ايران، محمد مصدق، را سرنگون كرد. آمريكايي‏ها حساب طولاني با [امام] خميني و [آيت الله] خامنه‏اي دارند كه بايد تصفيه كنند. يك روز پس از انتخابات آمريكا 25 امين سالگرد اشغال سفارت آمريكا در تهران است كه منجر به اسارت 50 آمريكايي به مدت 444 روز شد. در طي اين مدت ارتش آمريكا بدون برقراري تماس با دشمن، در طراحي و اجراي عمليات آزادي گروگانها شكست خورد و باعث بي آبرويي خود شد.

پس از آن، تا پايان جنگ ايران و عراق، آمريكايي‏ها با ايرانيان جنگيدند و آنها را به «جنگ نفتكش‏ها» در خليج فارس كشاندند. ايران در توليد موشكها و رفتن به دنبال سلاح اتمي، در كمك به حزب ا... و در صدور انقلاب خود ( و اكنون در ترغيب قيام عليه آمريكايي‏ها در عراق) يك دشمن مزاحم بود و هست.

 

روياهاي آمريكايي‏

 چه چيزي منتظر آمريكايي‏ها در ايران است؟ آنها هيچ چيزي نمي‏دانند. فيلو ديبل، معاون وزير امور خارجه در امور ايران و عراق (جانشين سابق سفير آمريكا در دمشق) چند ماه قبل در گردهمايي AIPAC (لابي طرفدار اسرائيل در واشنگتن) گفت كه به علت عدم حضور نمايندگان دولت آمريكا در ايران در سالهاي اخير، آمريكا آشنايي كاملي با محيط ايران ندارد. چيزهايي براي خواندن هست، گفتگوهايي با ايرانيان خارج از كشور شده است، اطلاعات مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته‏اند، ولي آمريكا واقعاً نمي‏داند در ايران چه خبر است. پاول كه مشاور امنيت ملي در دولت ريگان در پايان جنگ ايران و عراق بود، نكته‏اي را از هنري كيسينجر نقل مي‏كند كه گفت «خيلي بد شد كه هيچ يك از دو طرف شكست نخوردند.» آمريكايي‏ها خوشحال مي‏شوند كه در عمليات وسيعي در ايران شركت نكنند. آنها ترجيح مي‏دهند كه همانگونه كه [امام] خميني در آخر عمر خود تصميم خويش را عوض كرد و آتش بس را پذيرفت، [آيت الله] خامنه‏اي هم توسعه هسته‏اي را متوقف كند. (طبق يك تحقيق جديد، يكي از دلايل پذيرش آتش بس، ساقط كردن يك فروند هواپيماي مسافربري ايران توسط موشكي از يك ناو آمريكايي است) آمريكا از سازمان ملل خواهد خواست تا مسئوليت يك عمليات چند جانبه را به عهده بگيرد. آن‏ها از نيروهاي ضد انقلاب خواهند خواست تا وارد عمل شوند و كار را با دخالت خارجي لوث نكنند. اما اگر همه اين روياها به زودي به واقعيت نپيوندند و رابطه بين موشك و كلاهك هسته‏اي حتمي شود، آنها نقشه هايي كه در UQ تمرين كرده‏اند را اجرا مي‏كنند و آبي‏ها را به جنگ قرمزها خواهند فرستاد.

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه مرتبط:
●   ایران (789)
●   آمریکا (786)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/07/1383

تاريخ شمسی نشر:20/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب