فلسفه تكنولوژى، شاخه فلسفى نسبتاً جديدى است برخى استدلال مى كنند كه هنوز هم، جايگاه چندانى در فلسفه ندارد. در مقاله دلايل بى اعتنايى فلسفه به تكنولوژى خواهد آمد، اما ابتدا بهتر است كه ببينيم چرا اختصاص حيطه اى مجزا به «فلسفه تكنولوژى» دشوار شده است. فلسفه تحليلى، به طور جدى در فلسفه علم ريشه دوانده است. دغدغه اصلى فلسفه تحليلى علم، ماهيت معرفت علمى و شكل توجيهات معقولى كه براى ادعاهاى علمى ارائه مى شود و نيز چگونگى انتخاب يك نظريه از ميان نظريه هاى رقيب و همچنين سازوكار تحول يا پيشرفت علم است. از آن جا كه عموم مردم علم و تكنولوژى را به هم مرتبط مى دانند، عجيب نيست كه فيلسوفان علم چنين تصور كنند كه فلسفه تكنولوژى جزيى از دامنه پژوهش آن هاست.
دلايلى غيرفلسفى در حمايت مالى از تحقيق درباره تكنولوژى وجود دارد. بسيارى از حكومت ها و شركت هاى بزرگ چند مليتى، علاقه دارند روش هاى پيشرفت تكنولوژيكى را بدانند. واحدهاى سياستگزارى علم تاسيس شده اند تا تعيين كنند كدام يك از پژوهش هاى تكنولوژيكى و علمى، بايد مورد حمايت مالى قرار گيرد تا اين كشورها و شركت ها از طريق آن پژوهش ها، از رقباى صنعتى و نظامى خود عقب نمانند و حتى بتوانند از آنان پيشى بگيرند. تكنولوژى هاى جديد و پيشرفته كليد برترى نظامى و صنعتى و در نتيجه امنيت و رفاه ملى به شمار مى آيند.
حداقل برخى از فيلسوفان علم، بر اين باورند كه روش هايى براى تضمين پيشرفت و ترقى علمى وجود دارد. اما آيا مطالعه فلسفى تكنولوژى، به فهم فرآيندهاى پيشرفت تكنولوژيكى منجر مى شود، فهمى كه مبناى عقلانى تعيين سياست ها و برنامه ها براى تضمين برترى تكنولوژيكى باشد؟
در نگاه اول، تكنولوژى پيشرفته، حاصل به كارگيرى بينش علمى در سياق هاى عملى و حل مسئله است. در اين حالت، پاسخ به پرسش بالا آسان است: پيشرفت تكنولوژيكى وابسته به پژوهش علمى ناشى از آن است. در واقع، سرمايه گذارى هاى بزرگ حكومت ها و شركت ها براى پژوهش هاى علمى-بنيادى، بر اين تصور متكى است. اما زمانى كه بودجه ها محدود مى شوند و پژوهش هاى علمى بنيادى هزينه برتر مى شوند، كارايى چنين راهبردى مورد شك و ترديد قرار مى گيرد. مطالعات تاريخى پيشرفت هاى تكنولوژيكى گذشته نشان مى دهد كه الگوى سازگارى در باب رابطه توسعه تكنولوژى و توسعه علم وجود ندارد. (براى بحث در اين مورد، نگاه كنيد به ولتى ۱۹۹۲ صفحات ۷-،۵۶ گيبونس a1984، وبستر ،۱۹۹۱ موورى و روزنبرگ ۱۹۸۹)
گرچه برخى از تكنولوژى ها از كار علمى بنيادى منتج شده اند، ولى بسيارى اينچنين نبوده اند و حتى در مواردى كه مسير نظريه محض تا نتيجه عملى كاملاً مستقيم بوده (مثلاً در مورد پيشرفت بمب اتمى در پروژه منهتن) عوامل بسيارى به غير از علم محض نيز نقش داشته است. (گونيگ و آرنولد ۱۹۷۹) در موارد ديگر مانند موتور بخار، مقبوليت گسترده اين تكنولوژى جديد، مقدم بر نظريه ترموديناميك بوده و به نظر مى رسد محرك توسعه و بسط اين نظريه نيز بوده است. (در اينجا مسير وارونه است)
خلاصه اينكه اختراعات تكنولوژيكى، مانند بروز اولين ايده هاى علمى، مى تواند محصول همه نوع شرايط محيطى باشد. بدين دليل است كه فيلسوفان علم، بر نحوه رسيدن به ايده ها تمركز نمى كنند بلكه توجيهى را كه براى پذيرش و يا رد اين ايده ها مطرح مى شود بررسى مى كنند. نظرهاى رد، پذيرش و توجيه در سياق تكنولوژى چه مى تواند باشد؟ نامزدهاى ممكن براى اين مفاهيم در سياق تكنولوژيكى مقبوليت (استفاده گسترده)، عدم مقبوليت، توجيهات ارائه شده براى گزينش تكنولوژى، هستند، گزينش عقلانى تكنولوژى اين است كه تعيين كنيم كدام تكنولوژى به بهترين وجه، وظيفه مطلوب را انجام مى دهد و يا مسائل عملى را به بهترين نحو حل مى كند (اين نظر صدق و يا بهترين تبيين است). يك تفاوت قابل ملاحظه اين است كه در مورد نظريه ها اينطور فرض مى شود كه يا صادقند و يا كاذب، ولى تكنولوژى ها اغلب در محدوده اى بين تكنولوژى هاى كاملاً مقبول و تكنولوژى هاى كاملاً ناديده گرفته شده، قرار مى گيرند.
اين عدم شباهت اختلافات بيشترى را بين اين دو سياق نشان مى دهد. فيلسوفان تحليلى علم، چنين فرض كرده اند كه نظريه هاى علمى بر حسب صدق آنها و يا موفقيت پيش بينى آنها به عنوان شاخص صدق، ارزيابى مى شوند و اينكه استانداردهاى تجربى روشنى وجود دارد كه مبناى چنين ارزيابى هايى هستند. ولى كاملاً واضح است كه گزينش تكنولوژى، به هيچ وجه با تعيين اينكه چه وسيله اى، وظيفه مورد نظر را به بهترين وجه انجام مى دهد، صورت نمى گيرد (بهترين از منظر صرفاً تكنيكى). بهترين گزينه وابسته به همه انواع قيود است و آن گزينه نيست كه صرفاً وظيفه تكنيكى مورد نظر را به بهترين وجه انجام مى دهد. اين شيوه بيان ديگرى است از اين سخن كه آن مسائلى كه تكنولوژى بايد حل كند، هرگز مسائل تكنيكى محض نيستند. تكنولوژى براى اينكه به طور گسترده مقبوليت يابد، بايد توليد انبوه داشته باشد و خريد و فروش شود. بنابراين، در نهايت، مقبوليت بستگى به تصميمات مربوط به ساخت و فروش دارد. همه مى دانند كه تصميمات خريد و فروش، حتى در عقلانى ترين حالت، به عوامل بسيارى بستگى دارد: هزينه، ظاهر، اندازه، هزينه عملكرد، در دسترس بودن قطعات و غيره. اغلب همان طور كه تبليغ كنندگان و بازاريابان مى دانند و سعى در تضمين آن دارند، تصميم گيرى در مورد خريد، نسبت به برداشت محدود «بيشينه سازى سود» ، از عقلانيت كمترى بهره برده است.
لتور (۱۹۸۹) مى گويد كه در حال حاضر فلسفه ، چيزى ندارد كه در اين برنامه مشاركت كند. او روش شناسى مبتنى بر روش هاى اخذ شده از جامعه شناسى را براى تحقيق پيرامون تكنيك- علم در سياق هاى اجتماعى آن پيشنهاد مى كند و همين طور تحليل هاى قوى و چالش برانگيزى از اين مسئله مطرح مى كند.
از سويى ديگر مى توان استدلال نمود كه از دير باز، نوعى «فلسفه تكنولوژى» در سنت فلسفى عدم توجه به تكنولوژى به طور ضمنى وجود داشته است (فلسفه تكنولوژى به معناى ديدگاه نظرى در مورد تكنولوژى و مجموعه اى از نگرش ها در رابطه با تكنولوژى). اين عدم توجه، صرفاً يك سهو نبوده، بلكه نتيجه عدم لحاظ تكنولوژى به عنوان موضوعى مرتبط با دغدغه هاى يك فيلسوف بوده است. (از اين رو، بسيار شبيه جنسيت و بدن انسانى است). استيو وولگار هنگام آغاز بحث هوش مصنوعى نكته زيركانه و هوشمندانه زير را بيان نموده است: «مباحث تكنولوژى (ظرفيت آن، آنچه مى تواند انجام دهد و آنچه نمى تواند، آنچه بايد انجام دهد و آنچه نبايد)، آن روى سكه مباحث ظرفيت، توانايى و تعهدات اخلاقى انسان هاست» (وولگار ،۱۹۸۷ص۳۱۲). اگر چنين سخنى درست باشد، در مباحث راجع به انسان و در فعاليت فلسفى تفكيك آنها از مباحث تكنولوژى، ديدگاه هايى در باب تكنولوژى وجود دارد. هر كجا كه مبحثى پيرامون چيستى انسان مطرح شده، تكنولوژى بايد در آن گفتمان، در قلب فلسفه (و نه در شاخه هاى پيرامونى) نقشى داشته باشد. حتى ممكن است تكنولوژى در مطرح شدن و آغاز اين مباحث نيز مشاركت كند. به عنوان مثال، نقش تكنولوژى در عرصه مسائلى در اخلاق حقوقى و پزشكى، مشخص تر است. اگر نگاه به تكنولوژى، به صورت ضمنى در سنت ديرين فعاليت فلسفى وجود داشته براى آن سنت بسيار دشوار خواهد بود كه در مباحث فلسفى انتقادى درباره تكنولوژى آشكارا شركت جويد. اين نكته تبيين مى كند كه چرا فلسفه تكنولوژى موقعيت فلسفه علم را نيافته است، به رغم اينكه تكنولوژى در زندگى بيشتر مردم ، نسبت به پژوهش علمى محض، مهم تر و چشمگيرتر جلوه مى كند. همچنين نشان مى دهد كه چرا تعريف تكنولوژى تا اين حد مناقشه برانگيز است و فى الواقع يكى از مباحث بنيادى فلسفه تكنولوژى است. چرا كه بحث ماهيت تكنولوژى، آن روى سكه مباحث ماهيت انسان است و هر تعريفى از تكنولوژى، با خودش ملزوماتى براى مفاهيم ماهيت انسانى به همراه دارد.
به عنوان مثال مستن (۱۹۶۹) مى گويد اينكه «آيا تكنولوژى جديد و اثرات آن، موضوعى شايسته توجه ويژه است، تا حد زيادى بستگى به اين دارد كه تكنولوژى چگونه تعريف شود» (ص۷۳) و آهد (،۱۹۹۳ ص۴۷) به ما يا دآورى مى كند كه تعاريف تكنولوژى خنثى نيستند. برخى از تعاريف ارائه شده عبارتند از:
۱- سازماندهى دانش براى مقاصد عملى. (مستن ،۱۹۶۹ ص ۴۷)
۲- سيستم هايى كه انسان ها به وجود مى آورند تا كارهايى را انجام دهند كه بدون آنها، قادر به انجام آن نيستند. (كلين و كش ۱۹۹۲)
۳- سيستمى كه مبتنى بر كاربرد دانش است و در اشياء فيزيكى و صور سازمانى، به منظور دستيابى به اهداف خاص ظهور يافته است. (ولتى ،۱۹۹۲ ص ۶ )
۴- سيستم هاى كنترل عقلانى بر گروه هاى بسيار بزرگ انسانى، وقايع ماشين ها، به وسيله گروه هاى كوچك متشكل از افراد با مهارت تكنيكى كه از طريق سلسله اى سازمان يافته عمل مى كنند. (مكدرموت ۱۹۹۶ ص ۵۸)
۵- شيوه هاى زندگى كه در آن اشياء انسانى و غيرانسانى، به اشكال مختلف با هم مرتبطند. (وينر ،۱۹۹۱ ص ۶۱)
۶- همه روش هايى كه به صورت عقلانى به دست آمده اند و در هر زمينه از فعاليت انسانى بازده مطلقى دارند. (در هر مرحله خاص از توسعه) (ايلول ۱۹۶۴ ، ص XXV)
۷- ساختارى اجتماعى و فعاليتى اجتماعى. (استمپ ،۱۹۸۹ ص۱)
براى ايجاد نظم در اين تعاريف، خوب است طبقه بندى فينبرگ (۱۹۹۱) را بپذيريم و از آن اقتباس كنيم. او مى گويد كه بسيارى نظريه هاى مطرح شده درباره تكنولوژى به يكى از دو دسته عمده زير تعلق دارند: آنها يا نظريه هاى ابزارى هستند و يا نظريه هاى «قائم به ذات ». او خود از دسته سومى از تعاريف دفاع مى كند، كه آن را نظريه انتقادى تكنولوژى مى نامد.
نظريه هاى ابزارى مبتنى بر اين تلقى رايج هستند كه تكنولوژى از ابزارهايى تشكيل شده كه به وسيله استفاده كننده هاى بالقوه طراحى شده اند و براى استفاده آنها و ديگران، به منظور برآورده نمودن اغراضشان در دسترس هستند. به عبارت ديگر تكنولوژى ها مصنوعاتى هستند كه خود هيچ ارزشى را در برندارند و تابع ارزش هاى موجود در ساير حيطه ها (سياست، فرهنگ، اقتصاد، دين) هستند. نظريه هاى ابزارى، تكنولوژى را صرفاً شامل مصنوعات و ابزارها و به طور وسيع تر، علم كاربردى مى دانند و بر طبق اين نگرش ، تكنولوژى را تعريف كرده اند. بنابراين تعاريف ۱ و ۲ در اين دسته قرار مى گيرند.
از سويى ديگر نظريه هاى قائم به ذات، نيروى فرهنگى خودمختار را به تكنولوژى ها نسبت مى دهند. نيرويى كه تمامى ارزش هاى رقيب و يا سنتى را تحت الشعاع قرار مى دهد. آنها ادعا مى كنند اثرى كه به كارگيرى تكنولوژى بر انسان ها و طبيعت مى گذارد بسيار قابل ملاحظه تر از اهداف ظاهريش است. همانطور كه ماركوزه (،۱۹۶۴ ص۱۳۱) استدلال مى كند. (نيروى آزادساز تكنولوژى (ابزار ساختن اشيا كه باعث رهايى انسان از كارهاى پرمشقت مى شود) منجر به محدوديت آزادى انسان مى شود، يعنى منجر به نگاه ابزارى به انسان مى شود) تعريف ايلول ۶با اين نگاه به تكنولوژى، ارائه شده است.
نظريه هاى انتقادى، به تكنولوژى ها به عنوان ابزارها و يا سيستم هاى تكنيكى خودمختار نمى نگرد. بلكه آنها را چون ساخت هاى اجتماعى غيرخنثى مى بينند. زيرا ارزش هاى اجتماعى، نه تنها وارد استفاده بلكه وارد طراحى سيستم هاى تكنيكى نيز مى شود. (تعاريف ۴ و ۵ تكنولوژى در اين دسته قرار دارند) لذا توسعه تكنولوژيكى، به عنوان يك فرايند سياسى چند جانبه (فرآيندى كه در آن ارزش هاى رقيب در حال نزاع هستند) نگريسته مى شود. «تكنولوژى يك سرنوشت نيست بلكه صحنه كشمكش است. ميدان كارزار اجتماعى است كه در آن بديل هاى تمدنى محل نزاع و تصميم گيرى هستند.» (فينبرگ ،۱۹۹۱ ص۱۴)
يكى از مدافعين ديدگاه ابزارگرايانه، مستن است. به نظر وى، اثر ابتدايى تكنولوژى جديد، خلق فرصت هاى جديد است. دغدغه هاى ارزشى جديد، به دليل ايجاد فرصت هاى بيشتر براى انتخاب بوجود مى آيند. اكنون بايد گزينش هايى شود كه قبلاً نيازى به آنها نبود. (مانند اينكه آيا بايد از تولد جنين ناقص الخلقه جلوگيرى كرد يا خير) اما تكنولوژى خودش به عنوان خالق فرصت ها، از نظر ارزشى خنثى است. اما اين خنثى بودن، فقط يك مورد خاص از خنثى بودن عمومى «وسيله هاى ابزارى» است كه تنها به طور مشروط مرتبط با اهدافى است كه آنها را برآورده مى كند و همين طور مستقل از ارزش هاى پنهان در مقبوليت چنين اهدافى است. ديدگاه ابزارگرايانه انسان ها را در تعيين اهداف مختار مى داند كه بايد در پرتو ارزش هاى از قبل پذيرفته شده ، كسب شوند و انسان ها را موجودات عاقلى مى داند كه قادرند نه تنها تصميمات عقلانى درباره ابزار رسيدن به اهداف بگيرند بلكه همچنين قادرند ابزارهاى جديد را براى كسب اهداف پذيرفته شده ابداع نمايند.
اين نحوه ارتباط وسيله ها و اهداف، خودمختارى خرد و ميل را در مقابل جبرهاى مادى محض منعكس مى كند و اين چيزى است كه از تأمل بر مفهوم انسان (به عنوان كسى كه به او خرد و اختيار استفاده از خرد براى جهت دهى اعمالش داده شده است) بدست مى آيد.
در نوشته هاى افلاطون و ارسطو به وضوح اين ايده را مى يابيم كه خرد و عقل است كه انسان ها را از حيوانات متمايز مى سازد. بر اساس نظر اين دو، انسان ها براى تحقق كامل پتانسيل انسانى شان، بايد ظرفيت هاى عقلانى خود را فراى ماهيت حيوانى شان پرورش دهند و به كار گيرند. انسان ها بايد به ظرفيت هاى عقلانى خود اجازه دهند تا اعمالشان را هدايت كنند و اين اجازه را به غرايز و تمايلات حيوانى خود ندهند. اين سخن بدين معنى است كه تنها آنهايى كه فرصت پرورش توانمندى هاى عقلانى شان را دارند و از دغدغه ملزومات مادى زندگى زيستى آزاد شده اند مى توانند واقعاً زندگى انسانى تحقق يافته و رضايت بخشى داشته باشند.بنابراين كار عملى چه كشاورزى باشد و چه صنعتگرى بى ارزش است، چيزى است كه اگر انسان ها بخواهند موجودات كاملى باشند بايد از آنها رهايى يابند. به علاوه كار عملى فعاليتى است كه در حالت آرمانى، كاركرد و جهت آن بايد محصول دانش باشد. كاركرد و جهت كار عملى بايد محصول فهم ماهيت اهدافى باشد كه به آنها رسيد و همانطور محصول فهم ماهيت وسيله هاى تحقق اهداف باشد. سازنده ابزارآلات جنگى، نيازمند دريافت مشخصات ابزارآلات جنگى از كسانى است كه آنها را مورد استفاده قرار مى دهند (پرسنل نظامى) و اين امر به نوبه خود، به وسيله ژنرال ها (استراتژيست هاى نظامى) هدايت مى شود (آنهايى كه نقش تجهيزات نظامى (بمب ها، توپخانه ها ....) را تعيين مى كنند.) ژنرال ها هم به نوبه خود، براى تعيين اهداف نظامى به حاكمان مى نگرند. در يك حكومت منظم، در سلسله وسيله- هدف تا سلسله سياسى-اجتماعى، (ساختار قدرت) جهت گيرى ها از سوى آنهايى جريان مى يابد كه كيفى هستند (به دليل حكمت علمى و نظرى، تا درباره اهداف و بهترين وسيله هاى تحقق اهداف بحث كنند) به سوى صنعتگران و شاغلين كه بايد آن را اجرا كنند. (افلاطون، جمهورى c601 و يا ارسطو اخلاق)
براى يونانيان، امكان رسيدن برخى از انسان ها به زندگى كامل انسانى وابسته به كار ديگران (بردگان و زنان) بود تا مواد لازم زندگى را فراهم كنند (توليد و توليدمثل). ماركس و انگلس ، از طريق توسعه تكنولوژى صنعتى در روياى امكان غلبه بر ضرورت كار بدنى و پر مشقت بودند. آنها به تكنولوژى، به عنوان جايگزين بردگان مى نگريستند. (آنچه كه تكنولوژى فراهم مى كند متعلق و تحت مديريت كل جامعه است و براى تحقق اهداف مشترك جامعه مورد استفاده قرار مى گيرد). آنها تكنولوژى را چيزى مى دانستند كه مردم را از ضرورت كار بدنى و پرمشقت رهايى مى بخشد و بنابراين به انسان ها فرصت زندگى انسانى كامل را مى دهد (ماركس و انگلس ۱۹۷۰ ،ص۶۱) (اين رويايى است كه قبلاً فرانسيس بيكن در ارغنون نو ، با واژه هاى تكنولوژيكى كمى متفاوت طرح كرده بود) به عبارت ديگر، هم برنامه علم جديد و هم سياست انقلابى ماركسيستى بر نگرش ابزارى تكنولوژى مبتنى هستند و بر ديدگاهى از علم مبتنى اند كه مى گويد علم ابزارهاى عقلانى كنترل طبيعت و رهايى انسان ها از بردگى طبيعت را فراهم مى آورد. اين ديد ابزارى مبتنى بر جدايى انسان از اشياى طبيعى است و بنابراين بر اين مفهوم تكيه دارد كه انسان ها مى توانند در صورت رهايى از نيازهاى عملى و شغلى كه براى رفاه زيستى ضرورى است، پتانسيل كامل خود را به فعليت برسانند. اين واقعيت كه اين نگاه به تكنولوژى، تقسيم بندى سياسى سال هاى جنگ سرد را قوت بخشيده ، اعتبار خود را از اين ديدگاه مى گيرد كه تكنولوژى از لحاظ ارزشى خنثى است (به نظر مى رسد، تكنولوژى در قبال چهارچوب هاى ارزشى كاملاً متفاوت فردگرايى دموكراتيك با اقتصاد سرمايه دارى بازار آزاد و استبداد با اقتصاد سوسياليستى، خنثى است.)
بسيارى از نوشته هاى فلسفى در مورد تكنولوژى تمايل به نقد نظريه هاى ابزارى دارند. در نتيجه نياز به تعريف بهترى از تكنولوژى كه در آن جنبه هاى اجتماعى آن لحاظ شده باشد بيشتر درك شده است. نظريه هاى قائم به ذات تكنولوژى، از مبنا با ارتباط تكنيك با عقلانيت و ابزار موافق هستند. اما اين واقعيت را در نظر دارند كه ابزارها براى رسيدن به هدف بايد مورد استفاده قرار گيرند. يك ابزار كه به طور عقلانى براى غرضى خاص، طراحى شده بايد به عنوان موجودى كه به طرق خاصى استفاده شده، نگريسته شود. بنابراين طراحى ابزار و استفاده از آن براى فعاليت هاى كارى و سازمان اجتماعى استفاده كنندگان، ملزوماتى به همراه مى آورد. (همچنين براى كسانى كه ممكن است با استفاده از آنها، از كار رانده شوند).
رهيافت ابزارى از طريق رفتار با استفاده كنندگان ابزار، به عنوان بخشى از ابزار، بخشى از مواد طبيعى كه بايد براى دستيابى به هدف مطلوب بر آنها غلبه كرد و تحت كنترل قرار داد، مى خواهند از ابزارهاى تكنولوژيكى استفاده بيشترى كنند. اين رهيافت توسط ديدگاهى در علوم انسانى حمايت و يارى شده كه خود را مطابق با علوم طبيعى مدل سازى كرده است. علومى كه در جست وجوى قوانينى هستند كه رفتارها را به شرايط اوليه ربط مى دهند، (موجودات انسانى را چون اشياى مورد مطالعه در نظر مى گيرند، مانند ساير اشياى طبيعى). چنين قوانينى مى تواند براى پيش بينى رفتار مردم و دستكارى در آنها با تغيير شرايط اجتماعى، استفاده شود.
منبع:
Tiles. Mary, Philosophy of Technology, In Newton-Smith, W.H., A Companion to Philosophy of Science, London, Blackwell Publishers, 2001