هيجدهم مهرماه ۱۳۸۳ يك روز تاريخي براي ملت افغانستان بود. در اين روز مردم افغانستان براي اولين بار رئيس جمهور خود را با رأي مستقيم برگزيدند. اين مهم در جامعه افغانستان نه تنها گامي مهم در فرايند دولت سازي محسوب مي شود بلكه آغازي براي مشاركت سياسي و دخالت مردم در تعيين سرنوشت خويش قلمداد مي گردد. نزديك به دو دهه و نيم جنگ داخلي در افغانستان كليه حيات سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي جامعه افغانستان را تحت تأثير مخرب خود قرار داده بود و اينك مردم اين ديار سوخته احساس مي كنند پنجره هاي جديدي بر روي آنها گشوده شده است.
ترديدي وجود ندارد مردم افغانستان از اين كه جنگ جاي خود را به صلح دهد، بسيار خوشحالند و به هيچ وجه حاضر نيستند روزهاي تلخ گذشته مجدداً تكرار شود. منظور از روزهاي تلخ گذشته عمدتاً معطوف به جنگ هاي داخلي افغانستان پس از سال ۱۳۷۱ است. قبل از آن مردم افغانستان مبارزه مقدسي به نام جهاد را آغاز كرده بودند كه هدف آن چيزي جز نابود ساختن كفر و الحاد و تحكيم مباني اعتقادي و اسلامي مردم اين سرزمين نبود. صد البته بعدها وجود دست هاي پنهان و آشكار مانع از آن شد مردم افغانستان بتوانند حلاوت سختي ها و مبارزات طولاني خود را بچشند.
با سرنگوني طالبان و پايان حاكميت سياه اين گروه، افغانستان چهره ديگري به خود گرفت و همان گونه كه گفته شد چشمان اميد بسوي آينده اي درخشان گشوده شد. اما اين اميد به آينده توسط يك متغير مهم مخدوش مي شد و آن نقشي بود كه قدرت هاي بيگانه در فرايند تحولات سياسي و اجتماعي افغانستان ايفا مي كردند. مردم افغانستان بهره گيري از نيروهاي خارجي براي سرنگوني حكومت خفقان طالبان را «شر ضرور» مي پنداشتند اما انتظار داشتند كه اين «شر ضرور» فقط در حد ضرورت ها وارد عمل شود و به مردم افغانستان امكان دهد خود سكان سرنوشت سياسي، اقتصادي و اجتماعي شان را به دست گيرند. لويه جرگه اضطراري، لويي جرگه قانون اساسي، تصويب قانون اساسي، تشكيل دولت موقت، تشكيل دولت انتقال اسلامي و اكنون نيز انتخابات رياست جمهوري حلقه هاي به هم پيوسته اي است كه فرايند دولت سازي در افغانستان آنها را طي كرده است اما اين فرايندها با پديده ناميموني به نام مداخلات خارجي همراه بوده و همين عامل جذابيت و اصالت آن را براي مردم افغانستان كاهش داده است.
آنچه اخيراً تحت عنوان انتخابات رياست جمهوري افغانستان اتفاق افتاد اگرچه به رغم همه كاستي هاي آن يك نقطه عطف در تاريخ تحولات افغانستان به شمار مي رود اما اين نقطه عطف اكنون مخدوش شده است. علت مخدوش شدن آن نيز چيزي نيست جز اعتراض پانزده نامزد از شانزده نامزد انتخابات. پانزده نامزد انتخابات در ساعات اوليه رأي گيري و پس از مشاهده موارد متعددي تقلب در انتخابات، خواستار توقف انتخابات شدند. مصاديق تقلب عبارت بودند از خريد و فروش آراء، توزيع كارت هاي اضافي به گونه اي كه هر فرد بيش از سهميه خود كارت در اختيار داشت، برگ هاي رأي بدون سريال، وجود جوهرهاي غيراستاندارد براي علامت گذاري انگشت شست رأي دهندگان، اعمال نفوذ نيروهاي دولتي، بي سروسامان بودن صندوق هاي رأي در مناطق مرزي افغانستان و پاكستان به گونه اي كه طبق برآوردهاي اوليه حدود ۱۷% جمعيت اين مناطق رأي خود را به صندوق ريخته اند، و....
اينها مصاديق مختلفي از تقلب در انتخابات رياست جمهوري افغانستان بوده است كه خبرگزاري هاي غربي، بسياري از دولت هاي اروپا، كميسيون حقيقت ياب، كميسيون مستقل انتخابات و مهم تر از همه، مردم افغانستان به آن اعتراف كرده اند. اگر بخواهيم خوشبينانه به قضيه بنگريم بايد گفت كه معمولاً وجود تقلب بخش اجتناب ناپذيري از هر انتخاب است و در جامعه افغانستان نيز با توجه به ويژگي هاي خاص خود، احتمالاً ضريب تقلب بيشتر خواهد بود. ترديدي نيست كساني كه به تجزيه و تحليل انتخابات افغانستان پرداخته اند و حتي كساني كه دست اندركار برگزاري اين انتخابات بوده اند درجه اي از «عدم سلامت» را مدنظر داشته اند اما واقعيت اين است كه درجه خطا و تقلب در انتخابات رياست جمهوري افغانستان فراتر از حدي بوده كه تصور آن مي رفت. البته براي قضاوت صحيح و عادلانه بايد منتظر نتيجه تحقيق كميسيون حقيقت ياب ماند ولي بعيد است كميسيون حقيقت ياب هم حقيقت را بيان كند.
در هر حال آنچه مسلم است اين كه سلامت انتخابات رياست جمهوري افغانستان از سوي پانزده نفر از نامزدها زير سؤال رفته و اين مهم خواه ناخواه بر مشروعيت انتخابات خدشه وارد خواهد كرد. در حقيقت چيزي شبيه انتخابات ۲۰۰۰ آمريكا؛ انتخاباتي كه رأي دادگاه باعث شد جورج دبليوبوش سمت رياست جمهوري آمريكا را به دست گيرد اما در افكار عمومي آمريكا و جهان هنوز اين عبارت رايج است كه «بوش را دادگاه به رئيس جمهوري منصوب كرد و نه رأي مردم» اكنون نيز كرزاي به عنوان برنده احتمالي انتخابات رياست جمهوري افغانستان همواره با اين چالش و نقد از سوي مخالفين مواجه خواهد بود. همين مسأله به يك مانع جدي در ادامه كار او تبديل خواهد شد به ويژه اين كه مخالفين او از اين پس نقش اپوزيسيون را ايفا خواهند كرد؛ اپوزيسيوني كه بين اقشار مختلف مردم افغانستان داراي پايگاه اجتماعي قوي مي باشد. حتي اگر رايزني هايي كه اين روزها در كابل جريان دارد، بتواند ميان كرزاي و بعضي از نامزدهاي معترض مصالحه ايجاد كند باز هم انتخابات افغانستان مخدوش خواهد بود. اين را هم بايد دانست نتيجه انتخابات افغانستان بيش از آن كه براي مردم افغانستان مهم باشد براي آمريكايي ها مهم خواهد بود. جورج بوش از همان ابتدا قصد داشت از انتخابات افغانستان به عنوان برگ برنده اي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا بهره جويد. به همين دليل و به رغم فراهم نبودن شرايط برگزاري انتخابات در افغانستان، بر برگزاري اين انتخابات تحت هر شرايطي اصرار داشت. اكنون جورج بوش مي تواند ادعا كند كه انتخابات رياست جمهوري را در افغانستان برگزار كرده و افغانستان را وارد فرايند دمكراتيك نموده است. اما وضع موجود به جاي آن كه تقويت كننده موضع بوش باشد تقويت كننده موضع جان كري است. جان كري مي تواند ادعا كند كه انتخابات افغانستان انتخاباتي تشريفاتي و ناسالم بوده است. اصرار نامزدهاي معترض بر مواضع خويش و وجود تقلب هاي فاحش كه توسط خبرگزاري ها و شبكه هاي تلويزيوني مختلف پخش شد ابتكار عمل جان كري را براي مانور تبليغاتي بالا مي برد.
متأثر از اين فضا و اين مباحث، از همان روز اول انتخابات تلاش ها و رايزني ها از سوي آمريكايي ها براي جلب نظر نامزدهاي مختلف آغاز شد. در حقيقت آمريكايي ها و متحدين افغاني آنها در دولت كرزاي در يك برنامه ريزي دقيق ابتدا نتايج انتخابات را به سود خود تغيير دادند و آن گاه در يك ابتكار عمل ديپلماتيك ديگر قصد دارند با تطميع و يا تهديد، نظر نامزدهاي معترض را تغيير داده، آنها را به قبول نتايج انتخابات وادار نمايند. بدين ترتيب شايد بتوان گفت كه نامزدهاي معترض اكنون ميزان همبستگي و وحدت خود و نيز ميزان اعتبار خود را نزد مردم افغانستان و به ويژه طرفداران خود در معرض آزمون قرار داده اند. تن دادن به شرايط آمريكايي ها و قبول روند موجود مي تواند اين نتايج را در پي داشته باشد: اول اين كه اصل تقلب در انتخابات را زير سؤال مي برد. يعني به رغم تقلب هاي صورت گرفته، چنين وانمود خواهد شد كه تقلبي صورت نگرفته و يا ميزان آن اندك بوده است. اين يعني مشروعيت بخشيدن به يك امر غيرمشروع. دوم اين كه اعتبار اين نامزدها نزد افكار عمومي افغانستان مخدوش خواهد شد. زيرا اين سؤال پيش مي آيد كه آيا بالاخره در انتخابات تقلب صورت گرفته است يا خير؟ اگر تقلب صورت گرفته و براساس آن نامزدهاي پانزده گانه، انتخابات را تحريم كرده اند پس چرا حالا به قبول نتيجه تن داده اند و اگر تقلب در انتخابات صورت نگرفته چرا در ساعات اوليه انتخابات خواستار توقف انتخابات شده اند. در هر حال پذيرش نتيجه اين ذهنيت را ايجاد خواهد كرد كه نامزدهاي پانزده گانه افرادي فرصت طلب و منفعت جو بوده و قصد آنها خدمت به مردم افغانستان نيست. سوم اين كه موقعيت آنها به عنوان يك اپوزيسيون قوي تضعيف خواهد شد. نبايد فراموش كرد اقتضاي فضاي سياسي موجود در افغانستان به گونه اي است كه بعضي از جريانات سياسي در شكل اپوزيسيون ايفاي نقش مي كنند. اين اپوزيسيون در صورت حفظ وحدت قادر خواهد بود رئيس جمهور آينده را تحت فشار قرار دهد و از او امتياز مناسب كسب كند. ضمن اين كه اين آغاز مبارزات سياسي در افغانستان است. به زودي انتخابات پارلماني در اين كشور از سر گرفته خواهد شد و شوراي هماهنگي نامزدها مي تواند با تجديد ساختار خود، به عاملي وحدت بخش ميان جريان هاي سياسي مختلف تبديل شود و حتي سكان قدرت را در پارلمان به دست گيرد. در اين صورت آنها قادر خواهند بود نه تنها تحركات رئيس جمهور را متعادل سازند بلكه به عنوان يك نيروي تأثيرگذار قوي، هدايت بخشي از فرايندهاي سياسي افغانستان را در دست بگيرند. چهارم اين كه پذيرش نتيجه انتخابات توسط نامزدهاي معترض، طرف مقابل را به اين نتيجه گيري مي رساند كه اساساً نامزدهاي مخالف فاقد انگيزه هاي قوي سياسي براي بازي در عرصه سياسي افغانستان هستند و لذا آنها تشويق خواهند شد از اين پس نيز با توجه به ابزارهاي قدرتي كه در دست دارند نقش اين نيروها (نامزدهاي پانزده گانه) را در عرصه تحولات افغانستان ناديده گيرند. به عبارت ديگر عقب نشيني شوراي هماهنگي نامزدها برابر خواهد بود با پيشروي رقباي آنها و اين به يك رويه تبديل خواهد شد.
به عنوان نتيجه گيري بحث بايد گفت، حركت ابتدايي نامزدهاي پانزده گانه گامي خوب در يك مسير درست بود اما اين گام بنا به يك دليل با ابهام مواجه بود. «ابهام» به اين نكته مربوط مي شد كه آنها تكليف رأي دهندگان را روشن نكردند كه بالاخره به پاي صندوق هاي رأي بروند يا خير؟ زيرا شوراي هماهنگي نامزدها واژه «توقف انتخابات» را به كار برد و معلوم نبود كه اولاً مخاطب اين پيام كيست و ثانياً منظور از توقف انتخابات همان تحريم است يا چيز ديگر. به رغم اين ابهام، اقدام شوراي هماهنگي تأثير خود را براي خدشه وارد كردن و نيز ايجاد شبهه در انتخابات رياست جمهوري افغانستان بر جا گذاشت و اكنون نامزدهاي معترض بايد مواظب باشند بازي را به سادگي واگذار نكنند و گام هاي لرزان و ابهام آميز اوليه را به نتيجه گيري محكم و دستاوردي بزرگ تبديل كنند.