اين مسئله همچنين تبعات اقتصادى ديگرى از قبيل رشد بحران هاى مالى داخلى و به تبع آن رشد قروض خارجى آمريكا را در پى داشته است و اين همه در حالى است كه مى دانيم بخش قابل ملاحظه اى از توان اقتصادى ايالات متحده مديون سرمايه گذارى عناصر خارجى است. به تبع همين كسرى هاى اقتصادى فوق العاده بزرگ، سال گذشته شاهد بوديم كه آمريكايى ها به طور ميانگين روزانه ۴ ميليارد دلار ارز را از خارجى ها به وديعه گرفتند.
قرض دهندگان آسيايى، اروپايى و خاورميانه اى به اعتبار ارزش تاريخى دلار است كه اقدام به در اختيار گذاشتن منابع سرمايه اى خود براى توسعه و پيشرفت آمريكا مى كنند اما چنانچه ارزش دلار طبق روال چند سال گذشته به روند نزولى خود ادامه دهد، همچنانكه طى سال هاى ۲۰۰۲ و ۲۰۰۳ شاهد كاهش ۳۰ درصدى در ارزش آن بوديم در آن صورت شاهد فشار بى حد و حصر سرمايه گذاران خارجى براى دستيابى به نرخ بهره بيشتر در بازار آمريكا به منظور تسهيل در شرايط لازم براى بازگشت سرمايه هاى هنگفت خويش خواهيم بود. يا اگر چشم انداز اقتصادى ايالات متحده به قدرى تيره و تار شود كه ديگر هيچ رغبتى نزد علاقه مندان خارجى جهت سرمايه گذارى در بخش هاى مختلف آن باقى نماند، در آن صورت ممكن است شاهد اقبال آنها به سوى پول رايج ديگرى (غير از دلار آمريكا) باشيم. به عنوان مثال، يورو (واحد پول كشورهاى اروپايى) عاقبت ممكن است اين پتانسيل را به عنوان جانشين مناسب دلار در بازارهاى بين المللى به فعل در بياورد. تحقق اين امر مثل آن است كه گفته شود كشورهاى بزرگ بستانكار ممكن است در آينده ديگر تحت نفوذ و سيطره سياستگزارى هاى خارجى و تجارى ايالات متحده قرار نگيرند. در پايان دوران نسبتاً طولانى جنگ سرد، جهان در واقع يك «جهان تك قطبى» به نظر مى رسيد. در آن زمان فرض بر اين بود كه ايالات متحده در آينده خواهد توانست بدون همكارى و تعامل گسترده با ساير ممالك دنيا يا جلب نظر مساعد آنها براى حل مناقشات حاد و بحران هاى بين المللى به ايفاى نقش بپردازد. در چنين جهانى، هيچ كشور يا ائتلافى از كشورها نخواهند توانست مانع دستيابى زمامداران آمريكايى به اهداف و منافع مورد انتظار خويش شوند. امروزه ما آشكارا در يك «جهان چند قطبى» به سر مى بريم: جهانى كه در آن ائتلافى از قدرت هاى بزرگ بر مبناى رضايت و همكارى طرفين براى حل مسالمت آميز بحران هاى بين المللى مورد نياز خواهد بود. در يك چنين جهانى، آمريكايى ها هرگز قادر نخواهند بود كه به طور يك جانبه و بدون مشاركت قدرت هاى بزرگ ديگر به حل منازعات و بحران هاى بين المللى يا حتى برپايى جنگ هاى همزمان در چند جبهه مختلف شامل جنگ هاى پيش دستانه اقدام كنند، زيرا در اين راه لزوماً با محدوديت هاى مالى و اعتبارى فراوانى مواجه خواهند شد. در يك جهان افسانه اى تك قطبى، يگانه ابرقدرت دنيا ممكن است وسوسه شود كه به دلخواه خود و بدون قائل شدن احترام به نظريات ديگران اقدام به حمله به كشور ثالثى كند و اين در حالى خواهد بود كه مى دانيم قدرت هاى منطقه اى هرگز بيكار ننشسته و به سمت تحقق يك «جهان چند قطبى» گام خواهند برداشت. اما چنين جهانى فقط به حدى از ثبات و استحكام دست خواهد يافت كه عملاً بتوان در مجموعه اين «تمايلات منازعه برانگيزاننده» تعادل ايجاد كرد. ايالات متحده آمريكا امروز حتى با وجود تحمل مشقت هاى فراوان در عراق، هنوز قدرت بى رقيب جهان محسوب مى شود. همچنان كه «مادلين آلبرايت» وزير پيشين امور خارجه آمريكا زمانى خاطرنشان ساخته بود، ايالات متحده هنوز «قدرت انكارناپذير جهان» به شمار مى رود. زمامداران آمريكايى قادرند به ميل خود اقدام به خلق بحران هاى بيهوده منطقه اى و بين المللى كرده يا حتى آتش جنگ هاى بى منطق و گزينشى را به يك باره شعله ور سازند، همچنان كه نمونه آن را اخيراً در عراق شاهد بوديم. آنها همچنين قادرند هدايت و رهبرى ائتلاف هايى را در سطح جهانى به منظور دستيابى به نتايج عامه پسند بر عهده گيرند، همچنان كه نظير آن را در جريان وقايع منتهى به جنگ اول خليج [فارسى] شاهد بوديم. اما حل بحران هاى بزرگ بين المللى بدون مشاركت فعالانه ايالات متحده عملاً بسيار دشوار خواهد بود. به بيان ديگر، آمريكا همچنان موقعيت قبلى خود را به عنوان «رهبر واقعى جهان» حفظ كرده است. اما كار رياست يك هيات يا ائتلاف جهانى نيازمند تعامل دائمى با ديگران، جلب رضايت قلبى آنها و برخورد با ايشان از موضع نرم قدرت به منظور جلب نظر موافق آنها در همه زمينه ها است. اهداف ايالات متحده هرگز از طريق برخوردهاى يك جانبه گرايانه و مستبدانه محقق نخواهد شد. چنانچه آمريكا خواهان مطرح ساختن دوباره نام و آوازه خود به عنوان يك «رهبر داراى مقبوليت عام و قدرت مورد احترام جهان دموكراتيك» باشد، در آن صورت بايد كل جهان را در آينده با خود همراه سازد. زمامداران آمريكايى، چنانچه باز هم بر اين باور غلط خود صحه گذارند كه «با بهره گيرى از قدرت يك جانبه مى توان بدون هيچگونه محدوديتى در يك جهان تك قطبى به ايفاى نقش پرداخت»، يقيناً از دستيابى به اهداف بلندمدت خويش محروم خواهند ماند.