توانايي اديان وابسته به زندگي ديني پيروان و معتقدان است. پيروان كه دين را تشكيل ميدهند، معمولاً در زمان كودكي از والدين خود ميآموزند و به خداوند احترام ميگذارند و غالباً خدا را در تمام طول زندگي خود جستوجو ميكنند. به اين ترتيب، سرآغاز زندگي مذهبي، يك شروع ساده نيست، بلكه سرچشمه وجودي دين را تشكيل ميدهد.
تمايل و توجه فرد به دين، راهگشاي او براي برتر و افضل شدن خواهد بود. تاريخ اديان نيز به همين صورت است و بعد از دوراني بسيار پربار و بعد از اينكه نسلهاي متوالي پايه و اساس تاريخ دين را بنيان ميگذارند، حكماي علوم الهي، قانوندانان يا اخلاقيون به آن شكل و سياق ميدهند.
شيوه من براي شروع كار اين است. همان گونه كه معتقدان، اديان را تشكيل ميدهند، عدهي زيادي نيز براي تكميل گفتوگوي اديان دست به كار ميشوند. اهميت گفتوگوي اديان با شركت تعداد زيادي از معتقدان اديان مختلف فراگير ميشود. اگر گفتوگوي اديان باعث زير سؤال رفتن اعتقادات ديني آنها شود پيروان اديان وارد گفتوگو نخواهند شد.
در نتيجه من در تفكر و انديشه مذهبي دو مسأله را مورد توجه قرار خواهم داد: مسأله اول پيروان اديان مختلف را با هم متحد ميكند در حالي كه مسأله دوم باعث تمايز گروههاي ديني از يكديگر ميشود. اولي عبارت است از روح ايمان كه الهامبخش زندگي مذهبي شخص است و دومي از نظريه و اخلاق كه بر حسب اعمال مذهبي وسعت پيدا ميكند و گسترش مييابد. جايگاه مسأله اول ـ يعني روح ايمان ـ قبل از مسأله دوم ـ يعني دانش و شناخت ديني ـ است.
در نتيجه سؤال اصلي من اين است كه: در حالي كه هنوز ايمان از نظر علمي پيشرفتي نكرده است آيا در ايمان ذاتي، عاملي براي زنده نگاه داشتن ايمان وجود دارد؟
روح ايمان پلي براي گردهمايي و ايجاد و درك متقابل بين اديان مختلف است. در ابتداي زندگي مذهبي روح ايمان در شخص آرامشي به وجود ميآورد كه اين مسأله اهميت زيادي براي گروههاي مذهبي مختلف دارد.
در حال حاضر همزيستي جديدي بين اديان مختلف در اروپاي غربي به وجود آمده است. امروزه بزرگترين اقليت مذهبي اروپا يعني مسلمانان سه ميليون و 147 هزار نفر است كه 20 درصد آن را شيعيان تشكيل ميدهند.
نه اكثريت مسيحيان، نه غيرمذهبيها و نه اقليت مسلمانان براي اين وضعيت جديد آماده نيستند، بنابراين اكنون زمان آن فرا رسيده كه اين موقعيت فرهنگي را مورد بررسي قرار دهيم و بدون اينكه هر يك راهي جداگانه انتخاب كنيم و با كنار گذاشتن يكديگر به بن بست برسيم راهي براي درك متقابل پيدا كنيم.
پس بايد موارد اختلاف را به طور روشن بررسي كنيم و پايه و اساس مشتركي را بنا كنيم كه مبتني بر احترام متقابل باشد.
كشورهاي اروپايي براي به دست آوردن جوابهاي محكم و علمي در مورد سؤالات پيچيده نيازمند همكاران علمي كشورهائي هستند كه اين اقليتهاي ديني را در اروپا دارند.
سر آغاز
در جهان موسيقي، صوت به تنهائي هماهنگي را به وجود نمي آورد بلكه يك گروه از اصوات هستند كه زنگ و طنين يك وسيله موسيقي را توليد مي كنند به همين دليل ملودي يك آهنگ از توالي اصوات به وجود نمي آيد بلكه صداهاي مختلف توليد مي شود، همين طور در زبانها، تمدنها و اديان گوناگون عليرغم وجود اختلاف پايهاي، هماهنگي يكنواخت و مشتركي مشاهده ميشود.
1- تقدم روح ايمان به عنوان ادراك مذهبي
روح ايمان عميقاً الهام بخش انسان معتقد است. اين روح ايمان است كه ريشه زندگي ديني شخص را آبياري ميكند و باعث تناور شدن درختي ميگردد كه ميتوان شاخهي دين فردي را روي آن قلمه زد.
اطفال روح ايمان را در خانواده ياد ميگيرند و تأثير خواست دروني در اين زمينه بيش از شناخت اكتسابي است. الهام بخش يك جوان براي زندگي او به دين خانوادگي روح ايمان است و افرادي كه خارج از سرزمين خود زندگي ميكنند سعي دارند همين روح ايمان را به فرزندانشان بشناسند.
روح ايمان كه من آن را «معنويت دروني» ميدانم، تنها در شروع زندگي ديني تأثيرگذار نيست، بلكه روح ايمان اوليه باعث تكامل مراحل بعدي از جمله: اعمال ديني، مطالعه نظريهها، مطالعه كتابهاي مقدس و فعاليتهاي ديني ميشود.
روح ايمان به عنوان معنويت دروني شامل اولين مرحله ادراك يعني توجه و درك يك دين و سپس شناخت فردي است.
اولين مرحله: روح ايمان(توجه به ايمان)
دومين مرحله: اعتقاد(بيان ايمان)
لذا نتيجه ميگيريم كه روح ايمان به عنوان يك اصل نه تنها منشأ، بلكه روح زندگي ديني را تشكيل ميدهد و قبل از به وجود آمدن عقايد ديني در فرد وجود دارد.
بنابراين با در دست داشتن اولين قشر [ايمان]، يعني «انگيزه ديني» پيروان اديان مختلف پايه قابل قبولي براي گفتوگوي اديان و گردهمآئي در دست خواهند داشت.
2- روح ايمان به عنوان اصل اوليه ارشاد دروني
روح ايمان از طريق يادگيري به وجود نميآيد بلكه موضوعي قابل درك و انگيزهاي و راهنمايي تحقيقات و جستوجوي كسي است كه به دنبال درك و فهميدن است. كار روح ايمان اين است كه مفاهيم قابل درك را جمعآوري كرده و راه را به ما نشان ميدهد. در نتيجه روح ايمان توجه عميقي به درك مسائل دارد، انتظارات شخص را رهبري ميكند و راهنماي لازم در زندگي ديني شخص را ارائه ميكند.
روح ايمان نوعي آگاهي و درك در انسان ايجاد ميكند كه مانند يك چرخ، فعاليتهاي روزانه شخص حول محور آن ميچرخد. روح ايماني كه در نهاد انسان است به صورت يك اصل غيرقابل انكار قوه درك را جهت ميدهد و پاسخگوي انتظارات و معتقدان است.
در اديان بزرگ جهان مانند بودا، هندوئيسم، يهوديان، مسيحيان و مسلمانان، 5 عامل سازندهي روح ايمان هستند كه در تمامي اديان بزرگ جهان به طرز مشابهي وجود دارند و به اين ترتيب، معتقدان اديان مختلف داراي يك نقطه اشتراك ميباشند.
3- دوگانگي عوامل اصل جهتدهندگي
عوامل جهت دهنده دروني در تماس با اشخاص ديگر كه سؤالات ديني را با آغوش باز استقبال ميكند، گسترش مييابند. عوامل جهت دهنده بر حسب پاسخ اطرافيان يا به طرف پيشرفت فردي گام برميدارند يا به دنبال منافع جمعي ميروند در نتيجه عوامل جهت دهنده نهادي به دو شكل نمايان ميشوند:
1- در جهت مثبت: كه توجه را به سمت واقعيات ديني معطوف ميكنند.
2ـ در جهت منفي: كه واقعيات ديني را در راه جلب منافع گروه يا دستههاي سياسي به كار ميگيرند.
عوامل جهت دهنده نهادي در صورتي كه براي سوءاستفاده و اعمال نفوذ بر ديگران مورد استفاده قرار گيرد، ميتواند علت درگيريهاي ديني ميان چند نسل باشد.
گفتوگوي اديان به عنوان يك راه
اديان در مسير خود با يكديگر تلاقي ميكنند و اين عمل به وسيله مؤمنين در حال مهاجرت و رهروان صورت ميگيرد. سياست طرد اقليتها، در كنار سياست تبادل اخبار به وسيله شبكههاي الكترونيكي اين امكان را به پيروان اديان مختلف ميدهد كه بيش از پيش با يكديگر تماس بگيرند و از هم اطلاعات و اخبار كسب نمايند. تماس روزانه بين اديان مختلف در شهرهاي بزرگ اروپا به علت همسايگي آنها كاملاً طبيعي است اما برعكس، اين حالت طبيعي و جديد، براي جوامع اقليتها نو و تازه است و يك سلسله سؤالات جديد را به وجود ميآورد كه تاكنون پاسخ قانعكنندهاي براي آنها پيدا نشده است.
بسياري از اقليتهاي مذهبي كه در پي يك سلسله وقايع غيرمذهبي و به دلايل سياسي و اقتصادي به اروپا آمدهاند. از طرف ديگر در ادياني چون بودا، يهود، مسيحيت و اسلام هميشه مهاجرت وجود داشته است.
اصطلاحات مهم «تائو» نزد آسياييها، «ويا» (via) نزد مسيحيان و «طريقت» نزد مسلمانان نشان دهنده اين سنت است. سفر براي مهاجرت و ترك سرزمين مادري براي رفتن به محلي بيگانه تجربه بسيار مهمي در اديان بزرگ جهان است.
مسيحيان قبل از عنوان «مسيحي» به «پيرو طريقت» معروف بودند و كلمه يوناني «راه» در انجيل مرتباً به كار رفته است. معرفي دين به عنوان «راه زندگي» روش بسياري از اديان است. به اين ترتيب معتقدان به اديان مختلف جهان در دنياي مهاجرتي امروز دور هم جمع ميشوند و راه مشترك، آنها را به ملاقاتهاي بين اديان دعوت ميكند. به خصوص در مورد اقليتهاي پراكندهاي كه وظيفه دارند بين اطرافيان بيگانه خود راه جديدي پيدا كنند.
گروههاي مختلف فقط با توافق يكديگر ميتوانند زندگي موفقي داشته باشند و از طرف ديگر از راههاي كاملاً متفاوت و به هدفهاي مشتركي برسند. به اين ترتيب معتقدان در مسير طريقت داراي اهداف متعالي و متشابهي هستند و بر اساس احترام متقابل رفتار ميكنند.
بر حسب دستور پيامبر اكرم هر مؤمن بايد به جاي رقابت با عقايد ديگران حداكثر سعي خود را براي پيشرفت انجام دهد.
خدا بالاتر از هر نظريه
به عنوان مثال جمله زير نشانگر دين شناسي مسيحيت در قرون وسطي ميباشد: «خدا از هر چه كه درباره او ميتوان گفت برتر است»، تمام اديان كه از ريشه ابراهيم پيامبر ميباشند اين تعريف را حفظ كردهاند. خدا بالاتر از هر نظريه بشري است. او بزرگتر از هر تخيلي است كه انسان ميتواند داشته باشد. اين طرز فكر كه در اديان مختلف مشترك است ميتواند فضاي باز و بزرگي براي گفتوگوي بين اديان فراهم نمايد. لذا بهتر است از ادياني كه از ريشه ابراهيم پيامبر ميباشند دعوت شود كه با يكديگر ملاقات كنند و در مورد عظمت بيانتهاي خداوند گفتوگو كنند.
در تمام اديان سنتهاي عرفاني مهمي وجود دارد كه نقش عظمت خداوند را نمايان ميكند. من 3 مورد از آنها را كه داراي ريشههاي متفاوت هستند انتخاب كردهام.
يك عالم مسيحي دين به نام «آرپاگيتا» مينويسد: بسيار عجيب است! هر قدر علم دين به خدا نزديكتر ميشود بيشتر سكوت ميكند و كمتر سخن ميگويد. به ياد ميآورم يكي از صوفيان (حلاج كه در مقدمه ذكر كردم) ميگويد: «حقيقت در دستهاي كسي مانند برف آب ميشود كه روح او در دستان حقيقت ذوب نميشود».
CHASSIDIM ميگويد: اگر من به علم خود ببالم و تكبر كنم ميدانم كه هيچ دانشي ندارم و هيچ قدمي در راه خدمت به خدا برنداشتهام.
در حقيقت معتقدان در مركز دين و روي مفهوم خداوند با هم اشتراك دارند و او را به عنوان «غيرقابل وصف» ميشناسند. اين تجربه به آنها ميآموزد كه با پافشاري بيشتر و عميقتر در جستوجوي قادر مطلق باشند. معتقداني كه چنين كاري را انجام ميدهند غالباً از تجربه ديني بالايي برخوردار هستند. به اين ترتيب نه تنها احترام بيحدي براي خداوند قائلاند بلكه براي معتقدان اديان ديگر نيز احترام قائل خواهند بود، در نتيجه، وضعيت عرفاني پيروان اديان مختلف را در كنار هم قرار ميدهد و تحكيم و احترام متقابل بين اديان را به وجود ميآورد.
عوامل اصل جهتدهندگي ديني
حتي سفرهاي بزرگ نيز با قدمهاي اول شروع ميشود. انگيزه سفر براي زندگي مشترك از اصل «جهت دهندگي» اوليه ريشه ميگيرد يعني از قشر اول توجه به دين. اين مسأله دروني توجه را به طرف مسائلي جلب ميكند كه در طول راه بتوان با آنها برخورد كرد.
اصل «جهت دهندگي» مسير خود را از 5 عامل به دست ميآورد. اين عوامل ميتوانند دست به دست هم دهند و ايجاد استحكام كنند يا برعكس، اثر يكديگر را خنثي كنند كه در اين مورد جهتگيري ديني از مسير خود منحرف ميشود و به بيراهه ميرود و يا در راه منافع شخص يا افراد ديگر گام برميدارد. در زير به شرح 5 عامل اصل «جهت دهندگي» اوليه ميپردازيم:
1- كوشش در راه توجه به خدا
اولين كوشش اصلي اديان توجه به مقام الهي است. اين توجه با نظر به عالم بالا همراه است و ما را به تكريم خداوند دعوت ميكند. توجه به خدا باعث ارتقا درجه انسان ميشود. از طرف ديگر توجه به اين موضوع اين سؤال را برميانگيزد كه آيا حقيقتي در پشت اين احساس وجود دارد؟ آيا حقيقت ديگري نيز پشت سر اين مسأله هست؟ آيا متافيزيكي در پشت اين طبيعت فيزيكي وجود دارد؟
اين تلاش براي ادراك، كليه معتقدان اديان را به دور هم جمع ميكند و در حقيقت منشأ تفكر ديني را به عنوان اولين لايه يا قشر اوليه مطرح ميكند. نتيجهاي كه از اين وضعيت حاصل ميشود اين است كه معتقدان درك ميكنند زندگي آنها تحت نفوذ خداوند قرار دارد.
آنها اعتقاد پيدا ميكنند كه رستگاري آنها وابسته به نفوذ خداوندي است. به اين ترتيب به وسيله دعا، نماز، قرباني يا آداب مذهبي با خداوند ارتباط برقرار ميكنند.
در زبان آلماني كلمهي مقدس “HETLIG” از ريشهاي يوناني HOLOS مشتق ميشود كه به معني كامل، صحيح و سالم است.
اين مسأله ثابت ميكند كه انسان با نظر خداوند به او كامل ميشود. به اين ترتيب معتقدان متوجه ميشوند كه هستي نسبي است و پايان آن به قادر مطلق بستگي دارد. تنها خداي قادر است كه به حيات پايان ميدهد و به همين دليل است كه معتقدان به خداوند روي ميآورند. از اين رو آنها حقيقت را به طور روشن درك ميكنند و از طريق درك و احساس، نور الهي را درمييابند.
اين جهتگيري حسي در تحقيقات فلسفي و عكسالعملهاي متافيزيكي كه با ماوراء طبيعت سروكار دارد نيز وجود دارد. در حقيقت دانشمندان اسلامي مانند سيد حسين نصر اهميت يك علم مقدس را مطرح كردهاند.
از اين كوشش اوليه بخش «عملي دين» مشتق ميشود كه به صورت مراسم مذهبي يا نماز يا آداب ديگر ظهور ميكند. اين پديدهها به شكلهاي مختلف در اديان بزرگ جهان وجود دارد كه منشأ آن توجه خداوند براي عفو و بخشش يا نزديكي به خداوند است.
از اين كوشش نتيجهي معكوس ديگري نيز در برخي از اديان به دست آمده كه توجه به بتپرستي است و در همان حال با خدايان تقلبي ديگران ميجنگد. خدايان خود را به حق ميدانند و به خود اجازه ميدهند عليه خدايان ديگران بجنگند و اين نيروي «جهت دهندگي» به نبرد عليه ديگران تبديل ميشود.
2- كوشش در راه توجه به نظم جهان
دومين كوشش در اصل دين توجه به نظم جهاني است.
معتقدان اديان خود را جزئي از نظم جهاني به حساب ميآورند. آنها خود را در وسط طبيعتي ميبينند كه در آن نظم هميشگي و دائمي برقرار است. به اين ترتيب با نگاهي كنجكاو به اطراف مينگرند و هيچ چيز از نظرشان پنهان نميشود.
خداي آنها نه تنها مسوول كليه رفتارهاي آنهاست بلكه تمام طبيعت و جهان نيز تحت فرمان اوست. اين موضوع احترام و تكوين فوقالعادهاي را نزد كليه انسانها برميانگيزد.
در اديان هندي اين موضوع در ايده، «دهرما» تجلي پيدا ميكند كه همه چيز از طبيعت گرفته تا تفكر بشري را شامل ميشود.
در اديان ابراهيمي «نظريه خلقت» اهميت فوقالعادهاي دارد. براي اينكه كل جهان توسط خداوند يكتا و كامل خلق شده است. انسانها از اعماق جهان به وجود آمدهاند و زندگي آنها بر اساس قانون عمومي پايهريزي شده است. از اين رو اعمال ديني انسانها را دعوت ميكند كه نه تنها به نزديكان بلكه به تمام انسانها احترام بگذارند، زيرا همگي آنها را خداوند به زندگي دعوت كرده است و سرنوشت آنها را ميداند. همه چيز بدون استثنا به خداوند تعلق دارد. از اين گذشته اديان هندي احترام زيادي به طبيعت ميگذارند. نظريه “advita” از اتحاد كامل آنچه كه در جهان است سخن ميگويد.
در نوشتههاي بودائي «سنگ تسان» در قرن 7 اين موضوع به شكل جالب توجهي ذكر شده است. در جهان غرب ما به مسألهي احترام به انسانها، اعم از كودكان، بيماران و ضعفا، فقرا و معلولين برخورد ميكنيم.
در همين زمينه فيلسوف بشردوست «ميراندولا» در حدود قرن 15 ميلادي در شهر فلورانس ايتاليا براي اولين بارمفهوم «عزت بشري» را مطرح كرد. اين مفهوم همچنين در شرق و نزد فلاسفه قديم به كار رفته است. اما در درون اين جهانبيني تاريخ فرهنگي، سياسي و اجتماعي غرب شكل گرفت و بالاخره به قانون حقوق بشر منتهي شد.
انگيزه معكوسي كه از اين مسأله ناشي ميشود اين است كه جهان و طبيعت در راه اهداف شخصي به كار گرفته شده و خداوند كه خالق هستي است در جهت منافع گروههاي خاص مانند «قوم برگزيده» استفاده گردد.
3- كوشش در جهت توجه به مسووليت فردي
توجه به اين اصل مسووليت شخصي افراد را تعيين ميكند. هر كس موظف است در آخر كار حساب پس بدهد. معتقدان ميدانند كه آنها بايد پاسخگوي مسووليتهاي خانوادگي، گروهي و ملي باشند. بدين ترتيب هر گونه فرماني بايد به وسيله وجدان شخصي مورد بررسي قرار گيرد. در روز جزا هر كس بايد به تنهايي مسوول اعمال خود باشد. در حقيقت وجدان جايگاهي است كه تمام دادهها را ميگيرد و مرحلهاي براي قضاوت نهايي درباره اعمال انسان است.
از اين گذشته نداي وجدان براي معتقدان الهامبخش فرد است. در بسياري از اديان بزرگ جهان، متون بسياري حضور خداوند و نزديكي او به درون انسان را تأييد ميكند. خداوند در قرآن ميفرمايد:
«ما از رگ گردن به او نزديكتريم».
«سوره ق آيه 16»
از اين موضوع يك نوع عبادت كه با وجدان شخص سروكار دارد مشتق ميگردد. هيچ كس نميتواند شخصيت فردي او را از او بگيرد زيرا در آخر كار تنها اوست كه بايد جوابگوي اعمالش باشد. به اين ترتيب شخص ارزش والايي از نظر آزادي فردي خواهد داشت. هيچ كس نميتواند شخصيت او و حق تصميم در مورد مسائل ديني را از او بگيرد.
انگيزههاي مخالف ميتوانند اين جهش اوليه را در جهت معكوس بچرخانند:
هميشه در ميان اديان امكان آرام كردن وجدان به وسيله انجام فرائض ديني يا خريد آنها نزد علماي دين وجود داشته است.
علماي دين دائماً در خطر تجارت وجدان معتقدان قرار ميگرفتند.
در اين مورد مسووليت فردي جاي خود را به فعاليتي ميداد كه شخص ديگري ارزش آن را تعيين و قيمت آن را معلوم ميكرد.
4- كوشش در جهت توجه به اجتماع
چهارمين مسأله مربوط به توجه به اجتماع يا گروه است، معتقدان عادت دارند كه براي مسائل به جماعت مراجعه كنند. مسيحيان ميگويند ايمان در اثر گوش كردن به جماعت به وجود ميآيد. مؤذن هر روز جماعت را براي انجام نماز دعوت ميكند كه تمام مسلمانان جهان به يك زبان يعني زبان اسلام در تمام جهان به آن گوش ميدهند.
معمولاً ايمان تنها به وسيله فرد كشف نميشود، بلكه ايمان در داخل گروه يا خانواده پديد ميآيد. بعدها ايماني كه به آن اعتقاد داريم به وسيله شخص بالغ با كمال آگاهي و آزادي انتخاب ميشود. براي قشر اول جهتگيري، به جماعت نياز داريم.
به اين ترتيب كليساي مسيحي محلي براي به ثمر رساندن ايمان جماعت مسيحي ميباشد. دعائي كه معمولاً نزد بوداييها خوانده ميشود جملهاي است كه هزار بار آن را تكرار ميكنند: «من به بودا پناه ميبرم از نظريه و از جماعت».
اين توجه اساسي نه تنها اعمال روزانه مذهبي را تحت تأثير قرار ميدهد بلكه اين اصل اساسي است كه هيچ كس ايمانش را تنها نميپندارد. در حالي كه اشخاص ميآيند و ميروند اجتماع پايدار است و زمينه تجربه را براي معتقدان فراهم ميكند. كسي كه به جماعت گوش فرا ميدهد به خداوند گوش داده است.
روانشناسي جديد همين موضوع را عنوان ميكند بنا به گفته «موتورانا»: انسانها نميتوانند هستي خود را مگر در تماس با ديگران به صورت مكمل برقرار كنند. زبان عمومي كه نقش مهمي در يك دين دارد، در حقيقت براي يافتن شخصيت فردي و مذهبي گروه، نقش واسطه را بازي ميكند.
اعمال مذهبي اين نظريه را تأييد ميكند: معتقدان معمولاً مراسمها مانند آداب مذهبي، جشنها و عبادات را از تولد تا مرگ به طور دسته جمعي انجام ميدهند. نميتوان بدون زندگي در جمع، زندگي مذهبي كرد.
اثرات معكوس: در صورتي كه اجتماع محيط بستهاي را براي دينداري ايجاد كند و يادگيري جايش را به ابزار سلطهجويي بدهد، اجتماع به فرد امكان لازم را نميدهد بلكه اين فرد است كه بايد خود را تحت سلطه اجتماع بسته قرار دهد. متأسفانه تمام اديان اين تجربه را شناختهاند.
5- توجه به مرگ به عنوان يك مرحله عبور
پنجمين كوشش در مورد اصل دين، توجه به مرگ است. هيچ يك از ما تا به حال نديده است كه مردهاي به دنياي زندگان برگردد. اما پيروان تمام اديان جهان مرگ را به يك شكل درك ميكنند.
مرگ در حقيقت براي آنها پايان زندگي نيست بلكه زمان تغيير و گذر است. انسان به وسيلهي مرگ از حالتي به حالت ديگر تبديل ميشود.
هزاران نفر از معتقدان، با مرگ مثل ادامه حيات برخورد ميكنند. اين مسأله آنها را در تمام مدت عمر مشغول ميكند. برخي از مسيحيان زندگي را دورهاي ميدانستند كه در آن انسان براي «خوب بودن» آماده ميشود. اديان به مرگ ارزشي ميدهند كه انگار براي زندگي آينده شخص تصميم ميگيرد. بنابراين لازم است كه در تمام دوران زندگي به اين مسأله فكر كنيم، زيرا در اينجا دين در مقابل موضوعي مهم قرار دارد.
دين در واقع اين اميد را به فرد ميدهد كه مرگ به زندگي جاويدان و ابدي تبديل خواهد شد.
در اعمال ديني تمام اديان توجه به مرگ هميشه حضور دارد، به خصوص نزد مسيحيان كه علامت صليب را روي سينه ميكشند، چون اين كار انسان را ياد مرگ مياندازد. بودائيان و هندوان نيز چنين قول و شانسي را به پيروان خود ميدهند. هيچ كس بدون كمك دين و خداوند رحيم براي رسيدن به بهشت يا «نيرونا» (زندگي مجدد) موفق نميشود.
اثرات معكوس
اين مسأله در ضمن ميتواند اثرات معكوسي از قبيل ترس از عذاب آخرت را توليد كند، بدون اينكه شخص به رحمت خداوند اميدوار باشد.
چهار نظريه براي نتيجهگيري
1- تنها گزينهي قابل قبول
در بحث بين اديان، ميتوان همه چيز را با هم ساخت يا همه چيز را خراب كرد. اكنون بايد در مورد موضوع بين اديان وارد عمل شويم.
در جهان امروز بايد هر چه زودتر عمل كرد. يك امكان با دو راه وجود دارد كه قابل برگشت نيز نميباشد: يا با هم همسايگي بين اديان را به شكل مثبت پايهريزي ميكنيم و يا آن را با هم نابود مينماييم. راه سومي وجود ندارد.
اگر كاري نكنيم و با سكوت منتظر باشيم كه چه پيش ميآيد وضعيت را وخيمتر و همكاري را منتفي خواهيم كرد. چينيها مسأله را اين چنين تشريح ميكنند:
«زماني كه باد مخالف ميوزد، بعضيها ديوار ميسازند و برخي آسياب بادي».
بنابراين يا بايد تصميم بگيريم كه با تفاهم متقابل با هم همه چيز را بسازيم يا اينكه با كنار گذاشتن يكديگر همه چيز را نابود كنيم.
يك روز بالاخره تمام ديوارها فرو خواهند ريخت؛ مانند «ديوار برلن» كه محكمترين ديوار جهان بود. بنابراين وظيفه كنوني اين است كه از باد مخالف استفاده كنيم و آن را به منشأ پرانرژي نويني تبديل نماييم.
2- لزوم اجتنابناپذير همكاري
هيچ گروهي، خواه اقليت و خواه اكثريت، نميتواند در آينده به تنهايي هويت خود را بازيابد، در صورتي كه در اطاق بسته قرار داشته باشد. اقليت مذهبي مسلمانان در آلمان نميتواند جا و نقش خود را در جامعه آلمان بدون تماس مستقيم با اكثريت مردم تماس روسن با مسيحيان به دست آورند. از آن گذشته اقليت شيعيان نميتواند راه و روش زندگي خود را در آلمان دنبال كند مگر اينكه منابع فرهنگي و مذهبي خويش را در دسترس داشته باشد.
رئيس جمهور كشور شما، آقاي خاتمي مطالعه مباحث سنتي را از يك طرف و لزوم مطالعه تمدن امروز را در جهاني نو از طرف ديگر مورد تأكيد قرار دادهاند.
براي حل مشكلات اخير اقليتهاي مذهبي ضرورت دارد با علما و متخصصين كشورهايي كه اين اقليتها از آنجا ميآيند همكاري كنيم.
همكاري بين اديان كه من پيشنهاد ميكنم، شركت فعال غرب را در برميگيرد و آنها بايد در اين زمينه بسيار فعال باشند، نه اينكه مسائل مهاجران را به مدارا واگذار كنند: يكي از شخصيتهاي آلماني به نام «گوته» كه از اولين كساني بود كه براي اسلام احترام قائل شد، تحت تأثير شاعر ايراني حافظ ميگويد:
«مدارا فقط يك مرحله گذر است و بايد به ارزشمندي تبديل شود. مدارا كردن برابر رنجاندن است». بنابراين مدارا كردن با ساير اديان براي حل مسائل آينده كافي نيست و بايد راه درك متقابل را براي آينده كاملاً باز كرد.
3- اهميت جهتگيري محوري آموزش ديني
جهتگيري دروني و پايهاي جوانان معتقد راهگشاي تصميم براي زندگي آنهاست. جهتگيري اوليه و پايهاي نقش تعيين كنندهاي در زمينه تعليم دارد.
ـ يا براي باز كردن چشم جوانان براي نزديك شدن به خداست.
ـ يا براي اينكه آنها در جهت منافع سياسي يا گروهي به كار گرفته شوند.
بسياري از درگيريهاي بين فرهنگها به علت جهت دادن غلط به اصول پايههاي جوانان معتقد است در صورت انتخاب راه منفي اين جهتگيريها، جوانان در خدمت دستگاههاي سياسي قرار ميگيرند.
در صورت انتخاب راه مثبت جوانان در راه احترام متقابل قدم برميدارند كه به نتيجه مشابهي ختم ميشود. در يك جامعه مختلط، فرزندان گروههاي مختلف با هم بزرگ ميشوند و در تماس روزمره هستند. آنها با هم به مدرسه ميروند و در زمان جهتگيري اوليه با هم آموزش ميبينند و از اينجاست كه كودكان ميتوانند آموزش مثبت جهتگيري اوليه را به دست آورند. به جاي اينكه جهت آنها را به نفع گروهها تغيير دهند، بايد به آنها اميد زندگي بدهند تا در صلح و صفا زندگي كنند.
اين مرحله از آموزش قبل از مرحله نظريه ايمان قرار دارد و به جوانان ميآموزد كه اولين مرحله توجه به عالم روحاني است. به اين ترتيب ميتوانيم چشمهاي كودكان را به روي روح ايمان باز كنيم و در عين حال به اختلافات ديني نيز احترام بگذاريم. در سال 1998 رئيس جمهور شما آقاي خاتمي در يكي از روزنامههاي آلمان نوشت «دينداري ريشه در روح بشر دارد» وظيفه آموزش ديني اين است كه آنچه در درون كودكان وجود دارد را گسترش دهد و بپروراند. ما امروزه هنوز استادي كه اين مهم را به عهده بگيرد در دسترس نداريم.
بنابراين در اين مورد همكاري علمي با علماي ايراني ضروري است تا مطالعاتي در اين زمينه صورت گيرد و پايه جديدي براي تعليمات ديني در مدارس آلمان ايجاد شود.
4- درك اختلاف براي بهتر فهميدن
درك اختلاف فرهنگي باعث بهتر فهميدن سنتها ميشود. اين موضوع انسان را به بيراهه نميكشد بلكه شناخت ما را عميقتر ميكند، مانند مطالعه يك زبان خارجي كه باعث فراگيري بهتر ساختار زبان مادري ميشود.
درك موارد اختلاف باعث ميشود كه در مورد خود سؤال كنيم و در نتيجه به اجبار اطلاعات خود را كاملتر نماييم تا بتوانيم به سؤالات پاسخ بدهيم. تفاوتهاي فرهنگي باعث ميشود كه از سطح مسائل به عمق آنها رفته و به جستوجو بپردازيم. تمايز نظريه ايمان كه بعدها دين را تشريح ميكند از يك طرف و جهتگيري داخلي اوليه ايمان از طرف ديگر راه تشخيص مراحل عقلي را به طور كامل به ما نشان ميدهد.
من شخصاً به عنوان عالم مذهب كاتوليك ميتوانم بگويم توجه من به خداوند و نظام كائنات و وجدان من در برابر اجتماع و بالاخره مسأله مرگ مرا بيشتر به فكر واميدارد تا يك سؤال ديني يا اخلاقي به خصوص، بالاخره به خاطر همين فعاليتهاي شخصي و فكري است كه احساس ميكنم نزديكي زيادي با معتقدان به اسلام و ساير مذاهب دارم.