جهاني شدن فرآيندي است كه طي آن بهترينهاي دنيا ميتوانند در هر جايي از جهان كه بخواهند، به فعاليت بپردازند، در دسترس هر كس كه مايل به استفاده از آنها باشد، قرار گيرند و هيچ چيز نميتواند محدود، در حصار و منحصر به يك مكان باشد، زيرا پديدهها رشد ميكنند و گسترش مييابند، مثلاً شاهديم كه برخي تكنيك هاي خاص مانند چينيكاري كه در كشور چين نمو پيدا كرد، در نهايت از همه جاي جهان سر برآورد. عمده اين گسترش در دوران مغول (قرن سيزدهم) صورت گرفت، افزون بر آن مهاجرت هنرمندان، شاعران و صنعتگران از آسياي ميانه به ايران و هند در همان دوره (كه باز هم بهخاطر حملات مغول صورت گرفته بود) باعث شد كه هنر ايراني در هند نيز گسترش يافته و شبه قاره هند از تركيب جالبي (ناشي از آميزش هنر ايراني و هندي) برخوردار شود.
اين امر، باعث پيدايش سبكها و اشكال هنري جديد و متنوعي شد كه آن را هندي - ايراني (Indo-Iranian) هم ناميدهاند. مطالعه اين روند انتشار و بررسي تطبيقي آن به عنوان مثالي كلاسيك از جهاني شدن هنر در دوران قبل از مدرن (Pre-modern) تلقي ميشود. يكي از بارزترين نمادهاي هنر ايراني در قرون وسطا (دوران ميانه)، خطاطي عربي و فارسي بر روي بناهاي مذهبي و غيرمذهبي است كه از لحاظ سبك كاملاً حائزاهميت است و علاوه بر آن، ماده تاريخ احداث بنا را هم مشخص ميكند. اين هنر در دوران ميانه اسلامي به حد اعلاي خود رسيده است و در نتيجه سرايت آن به شبه قاره هند، باز هم اعتلاي آن پابرجا مانده است. فضل و كمالات هنرمندان هنر هندي- ايراني باعث شد كه نمونههاي بارز و حيرتآوري از اين هنر در شبه قاره هند پديد آيد كه بر روي بناهاي مذهبي و غيرمذهبي شاهد بروز اين هنر بودهايم. از اينرو بررسي بيشتري در حوزه هنر هندي - ايراني ضرورت دارد.
استفاده از تصوير موجودات زنده به عنوان زينت بر روي ساختمانها، يا پارچه و يا هر چيز ديگري به شدت در تعاليم اسلامي منع شده است. از اين رو در نقاشيهاي مينياتوري، كتب خطي مصور و يا نقاشيهاي حواشي كتابها، به ندرت از تصاوير اشخاص استفاده شده است. به استثناي مواقعي كه هنرمند درصدد به تصوير كشيدن برخي وقايع خيالي در سرزمين پريان بوده يا زماني كه به صراحت از جهان حيوانات سخن ميگويد.
هنر نقاشي پيكرنگاري در دوران ميانه تاريخ هند، پيشرفت چشمگيري داشت اما چون همواره مورد مخالفت متدينان قرار ميگرفت، هنرمندان ناگزير بودند روشهاي مطمئني براي بيان زيباشناسانه خود بيابند تا از انتقاد محتسبان در امان باشند. بيان زيباشناسانه، نيازمند ابزار ويژه هنرهاي زيبا، چون شعر، موسيقي و نقاشي است.
در قلمرو نگارش شعر، شعراي پارسيگوي، تمامي انواعي را كه فرد ميتوانست در آن برهه تاريخي بدان بيانديشد، آزمودهاند. آنها سنت مثنوينويسي را تحت لواي فلسفه "وحدت الوجود" بارور ساخته و به همه نوع اشعار عاشقانه دست يازيدهاند. دو قالب ديگر شعري نيز در اين دوران به اعتلاي هنري خود رسيد و توانست اوج زيباييشناسي را به دور از عناد متدينان و پرهيز از موشكافيهاي دقيق ارزشهاي هنري، به منصه ظهور رساند.
توسعه و تكامل خوشنويسي به عنوان يك هنر تزئيني در بناهاي حكومتي و خصوصي، تحول مهمي در تاريخ معماري عصر ميانه هند به شمار ميآيد. برخي از نخستين نمونههاي اين خوشنويسيها در دست نوشتههايي به خط كوفي در مجموعه قطب در دهلي و ساير بناهاي ساخته شده در عصر سلاطين دهلي، حكام ايالتي و پادشاهان مغول ديده ميشود. مصالح به كار رفته در مجموعه قطب، به طور عمده ماسه سنگهاي قرمز و نوشتههاي آن اغلب آيات قرآن است.
چون ماسه سنگها بسيار شكننده هستند، براي هنرمندان بسيار دشوار بود كه با استفاده از آن به خلق اشكال پيچيده، نيمدايره و دايرهاي بپردازند. از سبكهاي زيبايي چون "تعليق" و "نستعليق" نيز تنها در صورتي استفاده ميشد كه هنرمند به جاي استفاده از ماسهسنگهاي قرمز، از سنگ سياه و مرمر استفاده كند. حكاكي و برجستهكاري بر روي سنگها نيز تنها بر روي مرمر ميسر بود. به عنوان مثال، در بناهايي كه در دوران "شاه جهان" (1658 - 1628) ساخته شده، اغلب از مرمر استفاده شده است. علت اصلي تكامل هنر خوشنويسي در اين عصر در دسترس بودن مصالح جديد و رشد مهارتهاي هنرمندان بوده است.
در خوشنويسي، به عنوان يك هنر تزئيني، نظام مشخصي از چگونگي قرارگيري كتيبهها و در كتيبهها نيز نظام مشخصي براي قرار دادن ماده تاريخ تعريف شده است.
ماده تاريخها، عموماً از آيات قرآني و سنت پيامبر استنتاج شدهاند. آيات قرآني تنها در سرودن دوبيتيها به كار رفته و همراه ساير جزييات ساخت، روي بنا حك ميشوند. اين الگو، به عنوان مهمترين شكل هنري، تا همين اواخر نيز در هند رايج بود، اما امروزه، استفاده از آن به سكونتگاهها و بناها تقليل يافته و تنها تا حدودي در "سنگقبرها" به كار ميرود.
دلايل انحطاط اين هنر كاملاً روشن است: امروزه از تعداد اشخاصي كه به زبان فارسي وارد و آشنايي دارند بسيار كاسته شده و انگليسي زبانها (كساني كه با زبان انگليسي آشنايي دارند.) نسبت به اين نوع بيان هنري كه وامدار ميراث شگرف فرهنگ ماست، بسيار بيعلاقه هستند. افزون بر اين صنعت مدرن كوشيده است تا مهارتهاي هنري را به واسطه انواع كاشي كه بر روي آن خوشنويسيهاي كامپيوتري حك شده، به خود اختصاص دهد. با اين حال، هنوز اين اميد هست كه اين شكل هنري به رغم سرعت روزافزون جهاني شدن، باقي بماند.
گرايش در حال ظهور طبقه متوسط به تزيين اتاقها با استفاده از آويزهاي ديواري با خوشنويسي قرآني و دوبيتيهايي از شاهكارهاي ادبي فارسي، نشاندهنده تأثيرات مثبت جهاني شدن و بهكارگيري تكنيكهاي مدرن در توسعه اين تصاوير و آرايههاست. تصوير كامپيوتري در اصلي خانه كعبه كه امروزه به سهولت در دسترس همگان قرار دارد و زينتبخش خانههاي بسياري است، مثال بارز ديگري در اين باره است.
امروزه، به لطف شيوههاي عكسبرداري (Scanning) و ابزارهاي كامپيوتري متنوع، بهراحتي ميتوان تمامي نقاشيهاي ديوان حافظ را بر روي حافظه كامپيوتر و يا ديسكهاي فشرده ريخت.
خوشبختانه در شمال هند، عمده ماده تاريخها بر روي بناها محفوظ مانده و بر اثر تلاشهاي يك افسر هنرمند بريتانيايي به نام توماس ويليامز بيلز(1)، در كتاب مفتاحالتواريخ، تعداد زيادي از آنها در سال 1849 به چاپ رسيد (چاپ آگرا). چاپ دوم اين كتاب نيز در سال 1867 توسط انتشارات ناوال كيشور(2) در لكهنو منتشر شد. اين كتاب نهتنها شامل ماده تاريخها بوده، بلكه تمامي دوبيتيها و اشعاري را كه در آنها ماده تاريخ به ثبت رسيده است، در برميگيرد. بررسي سرايت و انتشار اين هنر در شبه قاره از دو جهت قابل بررسي است. نخست آنكه جزييات بيشتري را در خصوص احداث بناها به دست ميدهد و ديگر اينكه ميتواند به تكامل سبكهاي خطاطي هم منجر شود كه به نوبه خود به بررسي عميقتر هنرهاي شعر و شاعري، داستان و كتابت هم منتهي خواهد شد، حتي از بابت اين بررسي ميتوان به شناخت دقيقتري از پديده صوفيگري نايل آمد. همچنين در مورد برخي بناها، از ساختارهاي مهمي كه به مرور زمان از بين رفتهاند نيز ميتوان اطلاعات بيشتري كسب كرد، كه اين مهم تنها از طريق ماده تاريخ آنها ميسر است. مقصود از اين ماده تاريخها را ميتوانيم از مثالهاي زير دريابيم: الف) مسجدي كه عبارت "انالصلاه معراج المؤمنين" را به عنوان ماده تاريخ در خود دارد. ب) يك شيخ صوفي و سجادهنشين خانقاه وفات يافته، وفات او را با اين عبارت كه "از محمد شده درگاه مدينه خالي" يادآور ميشوند. از آنجايي كه در سومين روز وفات شيخ، جانشين وي به عنوان سجادهنشين بعدي خانقاه بايد انتخاب ميشد، ماده تاريخ براي آن اينگونه ميآمد: "صبح ابوبكر به مسند نشست".
روشن است افرادي كه از چنين ماده تاريخهايي استفاده ميكردند، نخبگاني بودند كه به سهولت ميتوانستند عبارات قرآني را براي استفاده در بناهاي مذهبي و غيرمذهبي استنتاج كنند و قطعاً شخصي كه از تاريخ، اطلاع درستي داشته باشد، در اين خصوص موفقتر است. بدينترتيب، ميتوان چگونگي روند جهاني شدن هنر در اشكال مختلف آن در ساير نقاط دنياي جهاني شده در طول دوران پيش از استعمار را مشاهده كرد. جهاني شدن، فرآيند تغييردهنده تمامي جنبههاي تمدن انساني است كه با توسعههايي ناگهاني در زمينه ارتباطات و فنآوري اطلاعات از سرعت رشد بالايي برخوردار است.
پيشرفت ابزارهاي ارتباطي كه تمامي اشكال قديمي آثار زيباشناختي را دربرميگيرد، حاكي از آن است كه خوشنويسي به عنوان يك هنر تزئيني و وجود ماده تاريخها در زمان توسعه اوليه آن، حافظ طبقات سلطنتي و نخبگان بوده است. در گذشته، نگاه كردن به در اصلي خانه كعبه با احترام و علاقه، تنها نصيب معدود افراد خوشبختي ميشد كه ميتوانستند براي انجام مناسك حج به مكه بروند، اما امروز به لطف جهاني شدن و انتشار اشكال و تصاوير كامپيوتري، يك شخص ميتواند دفتر كار يا منزل مسكوني خود را با تصاويري از مكانهاي مقدس و آيات قرآن زينت بخشد كه البته اين نگاه، شايد فاقد آن احترام، خشوع و قداستي باشد كه گذشتگان ما به هنگام زيارت كعبه دارا بودند. از اين نظر، اين تنها تأثير منفي جهاني شدن به شمار ميآيد.
* سيد نجم الرضا رضوي: استاد دپارتمان تاريخ هند ميانه و هند مدرن، دانشگاه گوراكپور
پينوشتها:
1.Thomas William Beales
2. Nawal Kishore