وقتي اعلام شد زمان ثبت نام براي نامزد شدن در انتخابات رياست جمهوري افغانستان فرا رسيده است، بيست و سه نفر خود را نامزد انتخابات اعلام كردند. اما صلاحيت هيجده نفر از آنها تأييد شد. پس از تأييد صلاحيت ها، تلاش هاي زيادي صورت گرفت تا ميان بعضي از نامزدها ائتلاف صورت گيرد. اما اين تلاش ها هم راه به جايي نبرد و هنگامي كه انتخابات در هيجدهم مهرماه برگزار شد، صرف نظر از وحدتي كه در تحريم انتخابات ميان پانزده نفر از نامزدها بروز كرد، تمام آنها به رأي خود ثابت قدم باقي ماندند. البته در آستانه انتخابات، دو نفر از نامزدها به نفع حامد كرزاي كنار رفتند اما شواهد نشان مي داد كه آن دو نفر آراء زيادي را نصيب خود نمي كردند. در هر حال يك مسئله كليدي و جدي وجود دارد و آن اين كه چرا در انتخابات رياست جمهوري افغانستان، نامزدها نتوانستند با يكديگر ائتلاف كنند؟ طرح اين سؤال از چند جنبه حائز اهميت است. اول اين كه در هر انتخابات رياست جمهوري و يك نفر بايد انتخاب شود. دوم اين كه بسياري از نامزدها مطمئن بودند توان رقابت با نفرات برتر را ندارند. سوم اين كه اقتضاي سياست آن است كه تعدادي از اين نامزدها به نفع يك يا چند نفر كنار بروند. چهارم اين كه در يك انتخابات رياست جمهوري عادي، تعداد هيجده رقيب، اندكي غيرعادي به نظر مي رسد و... پاسخ به سؤال اين مقاله، مي تواند بخشي از معضل مهم مشاركت سياسي در افغانستان را به تصوير بكشد.
فرضيه اين مقاله كه در قالب پاسخ حدسي به سؤال مطرح شده است، بدين شكل مطرح مي شود كه جامعه افغانستان هنوز به مرحله بروز «وجدان جمعي» نرسيده است. اصطلاح وجدان جمعي را از جامعه شناس معروف فرانسه، اميل دوركيم، به عاريت گرفته ام كه تقريباً معادل همان پديده «ملت سازي» است. از آنجا كه كليت جامعه افغانستان به وجدان جمعي نرسيده است، طبيعي به نظر مي رسد كه ائتلاف ميان نخبگان آن نيز دشوار باشد. علت آن است كه جامعه افغانستان قوم محور است و جريانهاي سياسي نيز روي شكاف هاي قومي شكل مي گيرد. از آنجا كه اقوام در تعارض و رقابت با يكديگر قرار دارند، جريانهاي سياسي نيز در تعارض و رقابت با يكديگر قرار مي گيرند؛ بنابراين زمينه اتحاد و ائتلاف ميان آنها از بين مي رود. بين نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري افغانستان، كمتر كسي وجود داشت كه فراقومي و فراجناحي بيانديشد. تنها استثناء شايد خانم مسعوده جلال باشد كه به آراء تمام زنان افغانستان مي انديشيد. حامد كرزاي نيز تلاش كرد خود را نماينده ملي معرفي كند اما ديگران چنين نماينده اي را نمي پذيرفتند. آنها در هر حال كرزاي را از قوم پشتون مي دانند و نه همه جامعه افغانستان. نكته مهم اين كه گاه يك قوم به طايفه هاي مختلف تقسيم شده است و نامزدهاي گوناگوني از آن برخاسته اند. همايون شاه آصفي، احمدشاه احمدزي، حامد كرزاي، منگل، و اسحاق گيلاني نامزدهاي پشتون از قبايل مختلف اين قوم بوده اند. رقابت هاي قومي ميان اين قبايل كه بعضي ابدالي و بعضي غلجايي هستند، از قديم الايام وجود داشته و اكنون به شكل ديگري خود را نمايان ساخته است. تاجيكها نيز چنين وضعي دارند. اگر چه تقسيم بندي قومي آشكاري ميان تاجيكها وجود ندارد اما ميان پنجشيري ها، بدخشاني ها، هراتي ها، تاجيكهايي كه در مناطق شمال و شمال شرقي زندگي مي كنند از ديرباز رقابت هايي وجود داشته است. شايد اغراق آميز نباشد كه بگوييم در افغانستان، رقابت هاي قومي و گروهي مي تواند از روستا تا روستا، از بخش تا بخش، از شهر تا شهر و از منطقه تا منطقه وجود داشته باشد. اما اين كليت ماجراست و اگر چه سطح تحليل قومي، يك سطح تحليل مناسب براي تجزيه و تحليل مسائل افغانستان است اما اين سطح تحليل، سطوح پايين تري از كنش و واكنش ها نيز دارد.
جوامع چند قومي با فرهنگ مشاركتي پايين، حس انتقام جويي نيز دارند. از اين منظر تحقق نيافتن ائتلاف ميان نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري در عين حال نوعي انتقام گيري قومي- سياسي نيز محسوب مي شود. در طول دوران سياه جنگ داخلي افغانستان، هر يك از گروههاي سياسي و نظامي افغان كه اكنون و به ظاهر تعديل شده اند، كارنامه خيانت به گروه يا جريان ديگري را در پرونده خود دارند. در آن دوران نيز هيچ گاه شاهد اتحادها و ائتلاف هاي پايدار نبوده ايم و دوران پرفراز و نشيب بيست و سه سال جنگ داخلي در افغانستان مملو از اتحادها و ائتلاف هاي ناپايدار بوده است. اين وضع به شكل گيري بي اعتمادي ميان جريان ها و گروههايي منجر شده است كه خود را برخاسته از اقوام مي دانند. از اين منظر هزاره ها به تاجيكها، تاجيكها به پشتون ها و ازبك ها به هر سه اينها بي اعتماد شده اند. هزاره ها به ياد مي آورند كه چگونه تاجيكها و پشتون ها دست به دست هم دادند و حادثه افشار را آفريدند. ازبك ها به ياد مي آورند كه چگونه هزاره ها و تاجيكها در مناطق شمالي آنها را آزار و اذيت مي كنند و همه اينها به ياد مي آورند كه چگونه در دوره استبداد داخلي پشتون ها مورد ستم ملي واقع شده اند. اين خاطرات تلخ كه همگي از اختلافات قومي و مذهبي ناشي مي شود، نامزدهاي انتخاباتي را رودر روي يكديگر قرار داده است.
اگر بخواهيم در سطح خرد، موضوع را بررسي كنيم. بايد به عنصر قدرت طلبي افراد نيز توجه شود. جنگ داخلي افغانستان باعث دگرديسي ها و تحولات نگرشي زيادي شده ارتقاي مقام معنوي و مادي افراد به ويژه فرمانده هاي نظامي، يكي از نتايج جنگ داخلي بوده است. كساني كه خود را در زمان جنگ برترين فرمانده مي پنداشتند، تصور مي كنند كه در زمان صلح نيز برترين سازنده هستند. اما بعضي ديگر تصور مي كنند كه بهترين فرماندهان جنگ بدترين رهبران صلح هستند. در هر حال جنگ به عده زيادي در افغانستان قدرت بخشيد و اين روحيه را در آنها پديد آورد كه كسي را به عنوان فرد برتر از خود و حتي هم تراز خود نپذيرند. بنابراين بسياري از نامزد هاي انتخابات رياست جمهوري افغانستان نه تنها ائتلاف با ديگران را در شأن خود نمي دانستند بلكه براساس حس تماميت خواهي، تمايل داشتند كه خودشان بمانند و ديگران به نفع آنها كنار بروند.
بعضي از نامزدها هم نيامده بودند كه در انتخابات رقابت كنند و پيروز شوند بلكه آمده بودند براي آينده خود سمتي جستجو كنند. اين مهم مي توانست قبل از انتخابات نيز از طريق يك وعده تحقق يابد اما همان طور كه گفته شد، در افغانستان وعده و وعيد چيز بي معنايي است. هيچ كس نسيه نمي فروشد. بنابراين نامزدها نخست، بايستي سراغ كسي مي رفتند كه احتمال پيروزي وي وجود داشت دوم، طرفي كه احتمال پيروزي وي مي رفت، ائتلاف با طرف متقاضي را بپذيرد و سوم، هر معامله اي كه صورت مي گيرد بايد مكتوب و تضمين شده باشد. گاه هم تقاضاها و مطالبات آن قدر بالا بود كه به معامله اش نمي ارزيد.
به موازات همه اين مسائل، نقش عامل خارجي را نيز نبايد ناديده گرفت. قدرت هاي خارجي به ويژه آمريكايي ها در دو شكل، مانع از شكل گيري بعضي از اتحادها و ائتلاف ها مي شدند. نخست، آنها حامد كرازي را اصل قراردادند و ديگران را فرع. پس اگر قرار بود كسي ائتلاف كند اين، ديگران بودند كه بايد با حامد كرزاي ائتلاف مي كردند. دوم، آمريكايي ها هم تمايل داشتند تنور انتخابات داغ باشد تا مشروعيت آن زير سؤال نرود و هم اين انتخابات به پيروزي فردي به غير از كرزاي نيانجامد. از اين رو از افزايش نامزدها خصوصاً در مناطق غيرپشتون استقبال مي كردند. سوم، آنها قاعدتاً بر حضور سه نفر در انتخابات تأكيد داشتند و از آن استقبال مي كردند. خانم مسعوده جلال كه نامزد زنان افغانستان شده بود، آقاي محقق كه نماينده جامعه شيعه محسوب مي شد و ژنرال دوستم كه ازبك بود. آمريكا با پياده كردن اين سناريو، نوعي دموكراسي را به نمايش مي گذاشت كه در آن هم جنبه قومي قضيه، هم جنبه فكري و انديشه اي و هم جنبه طبقه اي و جنسيتي آن رعايت شده بود. بدين ترتيب با وجود بعضي تلاش هاي همگرايانه، آمريكا در جهت ايجاد واگرايي نامزدها حركت مي كرد.