نقش خليل زاد در سرنگوني فهيم:
از زمان كنار زدن فهيم توسط آقاي كرزاي از برنامه انتخاباتي او در حدود يك ماه مي گذرد و ما تاكنون شاهد انكشاف اوضاع افغانستان به سوي بحران هاي شديد سياسي، نظامي و قومي هستيم كه در تازه ترين مورد آن توطئه خونين عليه هراتيان با مارش طالبانيسم جديد است كه به گونه آشكارا توسط آقايان كرزاي و خليل زاد با عقيم ساختن فهيم در وزارت دفاع به نمايش گذاشته شد. هر چند توطئه عليه باثبات ترين ولايت مثل هرات، مسأله اي نو نيست اما تلاش جديد سرنگوني اسماعيل خان ادامه سرنگوني فهيم در ۵ اسد است كه موج آن به زودترين فرصت به سراغ ژنرال دوستم، عطا محمد و ژنرال داود نيز مي رسد. فكر مي شود اين آقايان تا زماني كه مصيبت نظير هرات به سراغ آنها به شمال برسد دم را غنيمت مي شمارند و صرف قدرت نمايي طالبان زير كوه شيندند(سبزوار) و حاميان آنان را در حكومت كابل تماشا مي كنند. در حالي كه شمال دو دروازه دارد يكي آن پنجشير است و ديگرش هرات. پنجشير را فهيم به عنوان اثبات وفاداري اش به خليل زاد و كرزاي بدون قيد و شرط خلع سلاح نمود و هرات با مقاومت سرسختانه اش در برابر جبهه طالبان نيكتايي دارو بي نيكتايي تا هنوز نفس مي كشد. اين در حالي است كه توطئه اخير عليه هرات كابوس فاشيسم طالبانيسم نو را به نمايش گذاشت كه به مشكل مي توان آن را در چارچوب گسترش حاكميت مركزي محاسبه كرد. بسياري كنار زدن فهيم از قدرت را تحت هر بهانه اي كه باشد در چارچوب استراتژي تماميت خواهي به حساب آورده اند كه حوادث خونين نظير هرات و يا تكرار آن در شمال را اجتناب ناپذير مي دانند. اما برخي ديگر آن را در آيينه روابط پاكستان و آمريكا مي بينند كه نه تنها دهها فهيم بلكه دهها كرزاي و حتي خليل زادها را مي تواند
به حيث قرباني انتخاب كرد. اما شگفت آور اين است كه عجله در حذف فهيم و به تعقيب آن به راه انداختن جنگ هاي خونين در هرات در شرايطي اقدام گرديد كه از يك طرف آمريكا درگير در بحران عراق است و از طرفي ديگر انتخابات افغانستان با چالش هاي بي امنيتي متعددي روبه رو است. پرسش اساسي اين است كه آيا آمريكا به مقتدا صدرهاي افغاني نظير عراق نياز دارد؟ مسلماً آينده نشان خواهد داد كه چرخش سياست آمريكا در افغانستان بر چه مبنايي سنجش شده است. اما با وجود آن، پيامدهاي گزينش اخير آقاي كرزاي هنوز در مركز بحث ها داغ برخي كارشناسان داخلي و خارجي قرار دارد.
بازيگران خارجي و سرنوشت فهيم
بسياري منابع غربي كنار زدن آقاي فهيم را از حكومت آينده ستوده اند. چنانچه اين حركت او را نه تنها جسارت بي سابقه ناميده اند بلكه يك پيروزي بزرگ نيز ارزيابي نموده اند. احمد رشيد ژورناليست و تحليلگر مسائل افغانستان حركت اخير كرزاي را نه تنها محصول مي داند بلكه تغيير سياست آمريكا در قبال جنگ سالاران نيز مي داند. عدم گزينش فهيم شايد شجاع ترين اقدام كرزاي از زمان به قدرت رسيدن او به اين مقام باشد... تعداد زيادي اعضاي جامعه جهاني طرفدار حذف فهيم از حكومت آينده بودند. اما آمريكايي ها احتياط مي كردند كه با اين كار باعث بي ثباتي نشود. زيرا آنها مي خواهند انتخابات را به هر قيمت ممكن برگزار كنند. اما اكنون به نظر مي رسد كه چرخش در سياست آمريكا در اين زمينه هويدا شده است.
واقعيت است كه اكثريت منابع غربي با وجود اين كه صحبت از جسارت بي سابقه آقاي كرزاي مي كنند اين حقيقت را نيز پنهان نمي نمايند كه پيروزي اخير آقاي كرزاي محصول عرق ريزي هاي خودشان است نه نتيجه جسارت واقعي كرزاي. زيرا چنين جسارت قبل از همه ريشه در ديپلماسي زيركانه غرب دارد تا سياست هاي لرزان رئيس جمهور كرزاي. افزون بر آن اين پيروزي مديون حمايت اقتصادي و نظامي آمريكا و ناتو از شخص كرزاي است نه از مردم افغانستان. در همين راستا فشارهاي شديد رواني و تبليغات رسانه هاي غربي از راديوي بي بي سي، صداي آمريكا و راديوي اروپاي آزاد گرفته تا روزنامه هاي واشنگتن پست، نيويورك تايمز و دهها سايت هاي اينترنتي غربي تحت نام خلع سلاح جنگ سالاران در سه سال گذشته يك استراتژي دقيقاً سنجيده شده است كه سرانجام ثمره خود را در ۵ اسد داد. چنانچه روزنامه نيويورك تايمز در آستانه اين رويداد به گونه غيرانتظاري حذف فهيم را با ۵۰۰۰۰ نظاميانش از صحنه نظامي و سياسي افغانستان در دستور كار حكومت آمريكا قرار داده بود. اما حذف فهيم از مدت ها قبل در دستور كار بسياري بازيگران غير آمريكايي نيز قرار داشت كه فكر مي كردند فهيم يكي از موانع عمده در برابر طرح هاي آنها در افغانستان است.
ويكرام پارك پاكستاني تبار(رهبر گروه بين المللي بحران) يكي از آنهاست كه افتخار سرنگوني فهيم را بيشتر از ديگران مدعي است. او در سه سال گذشته نه تنها لحظه اي هم براي سرنگوني فهيم و ساير رهبران جبهه متحد سابق فرو گذاشت نكرد بلكه به دامن زدن به اختلافات ميان اقوام افغانستان نيز خيلي فعال بود. چنانچه او در ماه هاي اخير چندين بار ميان مجلس سناي آمريكا، پارلمان بريتانيا و اتحاديه اروپا در رفت و آمد بود تا اهدافش را به كرسي بنشاند. بنده نيز شاهد يكي از سخنراني هاي او در شعبه افغانستان در پارلمان بريتانيا بودم كه بسياري حقايق افغانستان را وارونه جلوه مي داد.
اما هنوز پاكستاني تباراني مثل آقاي پارك سرگرم جشن سرنگوني آقاي فهيم بود كه برخي يهودي تباران راه هاي ريشه كن كردن همه پنجشيري ها را جستجو مي كردند. شماري از رسانه هاي يهودي تبار مدعي اند كه پنجشيري ها باعث آن شده كه آقاي كرزاي در بيشتر از دو نيم سال حكومتش نتوانست از حمايت ها ي نظامي، سياسي و اقتصادي غرب به گونه لازم بهره ببرد. چنانچه در همين سلسله سرمقاله نويس روزنامه واشنگتن تايمز مورخ ۱۸اسد نه تنها سرنگوني فهيم را كافي نمي داند بلكه براي كرزاي مشوره مي دهد كه تا ريشه كن كردن تمام پنجشيري ها تفرقه بيندازد و ضيا مسعود را به مثابه بهترين ابزار در اين راستا به كار گيرد. افزون بر آن روزنامه معتقد است كه رعايت وحدت ملي و توازن قدرت در افغانستان مانع تقويت حاكميت كرزاي شده است. آينده افغانستان تا اندازه زيادي به اين ارتباط دارد كه كرزاي تا چه اندازه مي تواند وزير دفاع خويش مارشال فهيم را به حاشيه براند. اگر استراتژي كرزاي بر اين مبنا محاسبه شده باشد كه با تفرقه اندازي ميان پنجشيري ها فهيم را از سياست افغانستان حذف كند در آن صورت اين حركت جسورانه ممكن است به تحكيم قدرت او و به مشروعيت قوه اجراييه آينده كمك كند، تصفيه حساب با فهيم عاقلانه ترين كاري است كه كرزاي كرده. رئيس جمهور نمي خواهد كه از حمايت بيشتر پنجشيري ها رنج بكشد. به گفته دويد اسبي يك كارشناس افغانستان، پنجشيري ها از مدت هاست كه با هم اختلافات دارند آقاي كرزاي بايد از اين بي اتفاقي ها حد اعظم سود برده، ضيا مسعود را بحيث ابزار استفاده كند. همچنان شايد ناراضيان سياسي در پنجشير وجود داشته باشند كه از بدرفتاري قوماندانهاي فهيم ضرر ديده باشند. آقاي كرزاي مي تواند از اين فرصت نيز بهره برداري در انتخابات ماه اكتبر كند.
به گفته فاينشنال تايمز شخصيت هاي برجسته افغاني و ديپلمات هاي خارجي شيوه هاي تضعيف فهيم را براي آقاي كرزاي مشورت دادند. اما زيادترين اين مشورت ها را ديپلمات هاي آمريكا و اروپا دادند كه نمي خواستند جنگ سارلاني مثل فهيم را حمايت كنند.
اما هنوز فهيم يك بخشي از مشكل است كه حل آن سالهاي زياد را دربرخواهد گرفت واقعيت اين است كه اين تنها يهوديان واشنگتن تايمز نيست كه از بنجشيري هاي كله شق و بي اتفاق نفرت دارند و خواهان محو آنها با هر گونه وسايل ممكنه اند. اما همسايه جنوبي افغانستان يعني پاكستاني ها نسبت به هر بازيگر آزمند خارجي ديگر نشسته خون پنجشيري ها ند. زيرا پنجشيري ها قبل از همه در دو دهه اخير بزرگترين و آخرين مانع در برابر آرمان هاي آزمندانه آنها قرار گرفتند. پاكستاني ها خوب مي دانند بدون نقش فهيم، واشنگتن قادر نمي شد به آساني حكومت طالبان را سرنگون سازد. چنانچه در اثر باب وودوارد «بوش در جنگ» Bush at war كه در سال ۲۰۰۲ در آمريكا به چاپ رسيده آقاي فهيم قبل از همه چشم اميد آقاي بوش در جنگش با تروريست ها در افغانستان بعد از حوادث سپتامبر ۲۰۰۱ شمرده مي شد.
بوش به خاطر مقابله با تروريست ها طالبي در آن لحظات حساس رهبران جبهه متحد سابق را دوستان ما our friends خطاب مي كرد. زيرا بوش از يك طرف با توجه به بازي هاي گمراه كننده پاكستان و از طرف ديگر موقعيت و ساختار پيچيده افغانستان خود را ناتوان در مقابله به تروريست ها مي ديد. سرانجام آقاي بوش بدون اين كه بيني يك سربازش خون شده باشد، جنگ با تروريست ها را در افغانستان با پنهان شدن در عقب چين و پكول سربازان جبهه متحد برنده شد.
اسلام آباد معتقد است كه بدون دخالت مستقيم واشنگتن در حذف سران جبهه متحد سابق قادر نخواهد شد پروژه جديدش را تحت نام «طالبان خوب» ، «تني هاي خوب» و «گلبديني هاي خوب» به آساني در افغانستان پياده كند.
چنانچه اين كشور در سه سال گذشته نه تنها در بي ثبات سازي افغانستان با صدور مجدد تروريست ها نقش فعال را بازي كرد بلكه در عرصه ديپلماتيك نيز تلاش نمود كه واشنگتن و بريتانيا را متقاعد سازد تا با حذف عناصر كليدي جبهه متحد سابق دنيا گل و گلزار شود.
به نظر مي رسد آقاي كرزاي حياتي ترين سفرش به اسلام آباد را قرباني حذف فهيم از حكومت آينده كرد. اما در عوض ممكن است بهترين هديه را كه اسلام آباد از مدتها بي صبرانه در انتظار آن بود، به دست آورد.
همچنان اسلام آباد ممكن است اولين كشوري باشد كه تصميم كنار گذاشتن آقاي فهيم را نه از طريق رسانه ها بلكه دو روز قبل از دهن آقاي كرزاي شنيده باشد. چنانچه آقاي كرزاي شخصاً علت به تأخير افتادن سفرش به پاكستان را در گفت وگوي تلفني با پرويز مشرف در ميان گذاشت.
شگفت آور است هر باري كه آقاي كرزاي به پاكستان مي رود و يا برمي گردد ما شاهد تحفه ها و امتيازات زيادي براي اين همسايه آزمند و سر زور خود هستيم. چنانچه مثل هميشه تروريست هاي زنداني آنها به گونه اي شكوهمند آزاد مي شوند و از نگهداري آنها در افغانستان معذرت خواهي مي شود و يا طالبان شاگردان وفادار آنها را آقاي كرزاي وطن پرست ترين و مؤ من ترين انسان ها ياد نموده به جز از ۱۵۰ نفر همه آنها را به پيوستن به حاكميتش دعوت مي كند. اين در حالي است كه ديگران را با عجله حذف مي كند. قابل يادآوري است كه در سرنگوني فهيم از نقش پارك پاكستاني تبار گرفته تا شخص توني بلر كه در دوسيه سازي نظيري بحران عراق هنر و شهرت جهاني دارد حرف زده مي شود اما عادلانه نخواهد بود اگر از نقش قهرمان اصلي معركه افغانستان آقاي خليل زاد كه كليد سرنوشت افغانستان از اجلاس بن بدين طرف به دست افتاده است يادي صورت نگيرد.
يازدهم سپتامبر نه تنها آقاي كرزي را براي ما به ارمغان آورد بلكه آقاي زلمي خليل زاد را نيز وارد صحنه سياسي افغانستان نمود. در واقع او هم نقش داخلي را بازي مي كند و هم خارجي را؛ از يك طرف با بهره گيري از پيوندهاي تباري خويش كارت قومي را بازي مي كند و از طرف ديگر از پيوندش با آمريكا كارت جامعه جهاني را بازي مي كند. اين دو فاكتور، طلايي ترين موقعيت را براي تحقق آرمانهايش در افغانستان بحران زده ميسر ساخته است. چنانچه مطابق دوكتورين او براي افغانستان، نقشه راه ترسيم مي شود. براساس اين دوكتورين، جبهه متحد سابق بايد خانه تكاني شود. اين خانه تكاني در شرايط افغانستان دو معني دارد دگرگوني و يا سرنگوني. چنان كه آقاي خليل زاد بارها با اخطار به رهبران جبهه متحد سابق تأكيد نموده است كه بايد از گذشته شان پند بگيرند و خود را آماده به درك واقعيت هاي امروزي افغانستان و جهان سازند؛ آمريكا از آناني حمايت خواهد كرد كه همكار خوب جامعه جهاني باشند. آقاي فهيم به عنوان يكي از قدرتمند ترين بازيگران صحنه نظامي و سياسي افغانستان از همان آغاز دولت موقت اولين كسي بود كه حرف هاي آقاي خليل زاد را جدي گرفت، دگرگوني را به سرنگوني ترجيح داد.
چنانچه او تلاش نمود واقعيت هاي جديد داخلي و جهاني بعد از يازدهم سپتامبر را به گونه اي درست درك نمايند.
شايد دو عامل، او را به درك آن واداشته باشد؛ يكي اين كه بدون حمايت مالي، سياسي و نظامي غرب افغانستان از جنگ نجات پيدا نخواهد كرد؛ ديگر اين كه به تأييد حرف هاي آقاي خليل زاد بدون همسازي با منافع آمريكا سرنوشت تراژيك احمد شاه مسعود در انتظارش خواهد بود. بناء او تلاش نمود تا در چارچوب استراتژي خليل زاد وفاداريش را به جامعه جهاني و به ويژه به آمريكايي ها به اثبات برساند.
اما اكنون به نظر مي رسد كه پيروي از دوكتورين خليل زاد به معني انتحار سياسي بوده است. زيرا جوهر اصلي اين دوكتورين را نه دگرگوني بلكه عملاً سرنگوني تشكيل مي دهد كه نه تنها اكثر تماميت خواهان افغان آرمانهاي خود را در آن مي يابند بلكه پاكستاني ها نيز در آن راضي نگهداشته مي شوند.
بايد خاطرنشان نمود كه فهيم به گونه اي در دام عنكبوتي خليل زاد در سه سال گذشته اسير شد كه نخست از مردم و همرزمان ديروزي اش جدا شد و سپس خودش به عنوان قرباني انتخاب شد و اين در حاليست كه فهيم بي كفايتي سياسي و عدم تسلط بر نفسش را به گونه اي افتضاح آميز به نمايش گذاشت. در نتيجه نه با دشمنان دشمني توانست و نه با دوستان دوستي، هم دشمنانش بر او تاختند و هم دوستانش. شايد شگفت آور باشد كه بن لادن، ملا عمر و گلبدين از مخالفت شان با خليل زاد بيشتر فايده كردند تا فهيم با همكاري بدون قيد و شرط و تسليمي اش با برنامه خليل زاد. اما اين يك رخ حقيقت است. رخ ديگر آن اينست كه خليل زاد نه تنها فهيم را فريب داد بلكه ذهنيت آمرين خود را در واشنگتن نيز با استفاده از مصروفيت آنها در عراق توانست به آساني در پيرامون واقعيت هاي افغانستان مخدوش كند.
يكي از خطرناك ترين بازي هاي آقاي خليل زاد را در سه سال گذشته با اتكا به تيوري توطئه، دوسيه سازي عليه رهبران جبهه متحد سابق تشكيل مي دهد كه با ايجاد تيم ويژه وزراي دوسيه ساز كه انگيزه هاي زيادي براي اين كار دارند، به راه انداخت. انگيزه هاي اصلي اين دوسيه سازي ها را آتش انتقام سرنگوني طالبان و متحدين آن تشكيل مي دهد كه هنوز در دل بسياري از طالبان نيكتايي دار شعله ور است.
بسياري دوسيه سازان معتقد اند كه طالبان در نتيجه يك توطئه جهاني كه در يازدهم سپتامبر اتفاق افتند، سرنگون ساخته شدند، بايد توسط يك توطئه ديگر باز به قدرت رسانيده شوند. بناء تحريك قوت هاي خارجي و كشاندن موج جنگ ضد تروريزم و طالبان از جنوب كشور به هرات و شمال افغانستان تحت عنوان مقابله با جنگ سالاران نه تنها در چارچوب استراتژي انتقام طالبان محاسبه شده است بلكه بازگرداندن آنها به قدرت به گونه شكوهمند در دستور كار آنها قرار گرفته است. به عنوان مثال خطرناك جلوه دادن جنگ سالاران در شمال و هرات و كم رنگ جلوه دادن حملات تروريستي طالبان و القاعده در جنوب كشور بر بنياد همين تيوري به راه انداخته شده است.
افزون بر آن آقاي خليل زاد از كشت و قاچاق مواد مخدر نيز مانند يك توطئه سياسي استفاده نموده، با موجب و بدون موجب پاي گروه هاي مورد نظرشان را در آن مي كشانند و اين در حالي است كه گفته مي شود خود آقاي خليل زاد نيز فرشته نيست نه تنها به گونه سري از توليد مواد مخدر در جنوب حمايت مي كند بلكه در غارت منابع كمك هاي مالي كشورهاي خارجي مستقيماً با تيم خاص كرزي هم دست است. چنانچه حكومت خليل زاد- كرزي تاكنون هيچ استراتژي براي بازسازي، خلع سلاح متوازن و واقع بينانه، مبارزه قاطع با كشت ترياك ارائه نكردند به جز از استراتژي توطئه، بدنام سازي، دوسيه سازي يك بخش حكومت عليه بخش ديگر آن، يك منطقه عليه منطقه ديگر را در دستور كار خويش قرار دادند.
اما پرسش اساسي اين است كه بازي هاي خطرناك دوكتورين آقاي خليل زاد سرانجام به كجا خواهد انجاميد؟
فكر مي شود در فرجام آقاي خليل زاده منافع آمريكا را نيز فداي تماميت خواهان خواهد كرد كه فاجعه ملي افغانستان و شكست آمريكا يگانه پيامد آن خواهد بود كه نه خليل زاد برنده آن خواهد شد و نه تماميت خواهان شريك او شادكام خواهند شد.