باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
شرام كردن خشم‌هاي كينه‌توزانه
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: دانيل پي . - مولوني

مترجم: علي محمد - طباطبايي

منبع: سایت - ایران امروز

 
 

نگاهي به كتاب «تصفيه حساب: بخشش و محدوديت‌هاي آن»

«اثر جفري جي. مورفي ، انتشارات دانشگاه آكسفورد »

در سال ١٩٩٥ و در مراسمي به مناسبت پنجاهمين سالگرد پايان يافتن جنگ دوم جهاني و آزاد سازي آشويتس الي ويزل اين گونه به نيايش پرداخت: «‌اي خداي بخشاينده، آن كساني كه اين جايگاه را بوجود آوردند هرگز عفو نفرما. ‌اي خداي رحيم هرگز كساني را كه كودكان يهودي را به قتل رساندند شامل رحمت خود نگردان ». يك چنين نيايشي بسياري از انسان‌ها را مي‌آزارد و باعث مطرح شدن بعضي پرسش‌هاي نظري و عملي مشكل آفرين مي‌گردد: آيا يك فعل انساني وجود دارد كه نتوان آن را مورد عفو قرار داد؟ آيا نمي‌توان نكته‌هاي بخصوصي يافت كه مطابق با آنها آلمان و مردمانش قابل بخشش باشند؟ و بالاخره اين كه آيا نفرت يك فضيلت است؟

تنش ميان اجراي عدالت و ترحم، بخشش و صدور حكم باعث ايجاد آن گونه معماهاي تعقلي مي‌گردد كه فيلسوفان تحليلي معمولاً علاقمند به حل آنها هستند، هرچند كه به طرزي تعجب آور فقط تعداد اندكي از آنها عميقاً به چنين موردي مي‌پردازند. از حسن اتفاق در ميان اين تعداد انگشت شمار يكي هم جفري جي. مورفي است، استاد حقوق و فلسفه و عضوي از هيئت امناء در دانشگاه ايالتي آريزونا. كتاب اخير او « تصفيه حساب: بخشش و محدوديت‌هاي آن » اثري است با متني پاكيزه و آسان فهم و با اين حال يك بررسي عميق از هزينه‌هاي بخشش و خطرات يك رحمت سطحي.

مورفي موفقيت شغلي خود را در فلسفه به عنوان مدافعي پرشور براي مجازات و كيفر به مثابه دليل موجهي براي مجازات مجرم آغاز نمود، و هنوز هم درك و قدرشناسي عميقي را براي انديشه‌ي تلافي جويي و احساسات جانبدارانه از خشم، انتقام و آزردگي حفظ كرده است. اما در ١٩٨٨ مورفي به همراه جين همپتون كتابي نوشت با عنوان « بخشش و ترحم » و به نظر مي‌رسد كه آن كتاب نقطه‌ي عطفي در انديشه و حرفه‌ي او بوده است. همپتون كه در ١٩٩٦ چشم از جهان فرو بست زماني فيلسوفي جوان و سياسي در دانشگاه پيتسبورگ بود و عضوي از انجمن فيلسوفان مسيحي (the Society of Christian Philosophers). وي به عنوان فردي مسيحي هميشه بر اين باور بود كه بخشش يك تلكيف است و از اين رو خيري مطلق، اما نوشته‌هاي مورفي باعث گرديدند كه او از باور‌هايش به دفاع برخيزد. آنها مباحثات خود را به يك همكاري مهيج تبديل كردند كه نتيجه‌ي آن تنوعي از بينش‌هاي ديني و ادبي در رابطه با اين پرسش پيچيده‌ي فلسفي بود. استدلال‌هاي همپتون، مورفي را به نحو قابل ملاحظه‌اي مجبور به بازانديشي موضع و راي خود از آغاز تا پايان كتاب نمود، چيزي كه ظاهراً بيشتر از يك تجديد نظر ساده بود. در كتاب « تصفيه حساب » تكلمه‌اي بر « بخشش و ترحم » مورفي اعلام مي‌كند كه او « ديدگاه سكولار آشتي ناپذير » خود را اكنون پشت سر گذارده و به عضوي واقعي از كليساي انگليكان تبديل شده است.

همانگونه كه عنوان فرعي كتاب اشاره دارد مورفي هنوز هم بر اين انديشه است كه بايد براي بخشش محدوديت‌هايي وجود داشته باشد، حتي براي مسيحي‌ها. استدلال اصلي او بر اين انديشه استوار است كه بخشش بيش از حد شتابزده مي‌تواند حاكي از فقدان احترام و توجه كافي به خود باشد، همانگونه كه اي.جي پرلمان به شوخي مي‌گويد: « خطا كردن از سر انسان بودن است و بخشيدن از سر ضعيف بودن » . وقتي ما خود قرباني عملي شرارت آميز مي‌شويم طبيعي و محتمل است كه از شخص يا اشخاصي كه مسئول آن اعمال زيان بار هستند رنجيده، عصباني و حتي متنفر گرديم. مورفي اين حالت را « خشم‌هاي كينه توزانه » مي‌نامد و در فصل اول كتابش ادعا مي‌كند كه چنين چيزي در قوانين، روابط شخصي و حالت‌هاي روحي ما نقش ارزشي مهمي به عهده دارد.

هنگامي كه شخص ديگري آن عزت و احترامي را كه ما شايسته‌ي خود مي‌دانيم نسبت به ما به جا نمي‌آورد، احساس كينه جويانه‌اي در ما ايجاد مي‌شود. ما از بي انصافي كه افعال او آشكار مي‌سازد خشمگين مي‌شويم و بدين ترتيب كينه توزي ما احساس مقتضي از عدالت را بازتاب مي‌دهد. ارسطو در « اخلاق نيكوماخوس » به نكته‌ي مشابهي اشاره مي‌كند: چنانچه تمناها و هيجان‌هاي ما به نحو صحيحي نظم و ترتيب يافته باشند، نوع خاصي از خشم وجود دارد كه مي‌بايست كه آن را در برابر تخطي و تجاوز نسبت به خوبي احساس كنيم. چنانچه شخصي به طور غير منصفانه‌اي به ما يا جامعه‌ي ما يورش برد، ما نبايد به او علاقه‌اي داشته باشيم. در واقع فقدان يك چنين احساسات و عواطفي در يك انسان حكايت دارد از عشق اندكي كه او به خوبي دارد.

اما احساسات كينه جويانه‌اي كه توسط انتقام جويي انگيخته شده است از اين هم جلوتر مي‌رود و خواهان وارد آوردن رنج و عذاب به شخص خطاكار مي‌گردد. شخص كينه توز تا زماني كه نداند شخصي كه نسبت به او با بي عدالتي رفتار كرده به نحو مناسبي دچار رنج و عذاب گرديده آرام نمي‌نشيند. در چنين ديدگاهي تنبيه و مجازات براي بازدارندگي از عمل خلاف يا براي ايجاد فرصت مناسب براي بازگرداندن فرد مجازات شده به دامن جامعه نيست، بلكه مانند دعاي الي ويزل براي قصاص الهي و به خاطر آن است كه آن فرد براي آنچه نسبت به من و آنچه به من تعلق دارد انجام داده لطمه ببيند.

اگر ما در نظام حقوق جزاي خود به سهولت خطاها را ببخشائيم يا بسيار باگذشت و آسان گير باشيم، ممكن است اين احتمال وجود داشته باشد كه ضرر و زيان وارده را ناديده بگيريم. روان درمان گرها غالباً قرباني‌هاي اعمال خشونت آميز را به جاي احساس تنفر تشويق به بخشيدن كساني مي‌كنند كه آنها را مورد اذيت و آزار قرار داده‌اند و معتقد هستند كه نفرت ورزيدن به آنها باعث مي‌شود كه روان شكننده و حساس فرد رنج ديده دچار فرسايش بيشتري شود. مورفي هشدار مي‌دهد كه چنين اندرزي مي‌تواند خطرناك باشد زيرا ممكن است چنين شيوه‌ي برخوردي به كاهش مراقبت و حفاظت از خود در انسان‌هايي بينجامد كه مورد آزاد قرار گرفته‌اند و در نتيجه امكان مجددي براي قرباني شدن بعدي آنها فراهم كند. تنفر و خشم را البته مي‌توان كنار گذاشت، اما آنها مي‌توانند به موقع خود باعث تقويت ما شده و در ايجاد كردن و به دست آوردن انرژي عاطفي بيشتر براي مقاومت در برابر بدي‌ها ياور ما باشند، و از اين رو به بازيافتن احساس ما از منزلت انساني خود به هنگامي كه از طرف ديگران تحقير مي‌شويم، يا وقتي با ما با بي احترامي برخورد مي‌شود كمك نمايند. و اگر احساسات كينه جويانه به ما مساعدتي كنند تا بر منزلت دروني خود ايستادگي كنيم، بنابراين عاقلانه است كه بينديشيم رفتار انتقام جويانه كه در پي اين احساسات مي‌آيد در خدمت عدالت و شرافت انساني ما نيز خواهد بود.

مورفي اظهار مي‌دارد كه چنين برداشتي از انتقام جويي واقعيتي را براي ما توضيح مي‌دهد كه در غير اين صورت معمايي براي خود مي‌بود. منظور او اين است كه چرا به نظر ما عادلانه مي‌آيد كه آدم كشي را به نحو جدي تر و شديدتري از قتل نافرجام مجازات كنيم. اگر هدف ما از مجازات و تنبيه صرفاً جلوگيري از جتايت‌هاي بعدي باشد، به نظر مي‌رسد كه بايد مردم را از تلاش براي انجام جنايت بترسانيم و نه فقط از جنايت‌هاي انجام شده. بنابراين هنگامي كه گلوله‌اي از روي اتفاق به هدف اصابت نمي‌كند، صادر كردن حكم براي آن بايد كاملاً بي مورد باشد. اما از آنجا كه ما چنين حكمي را بي مورد نمي‌دانيم، نشان از آن دارد كه در پشت قوانين ما شبحي از انتقام جويي يعني تمايل براي تصفيه حساب با خطاكاران به خاطر خسارت‌هايي كه عملاً باعث شده‌اند وجود دارد. البته بخشيدن كسي كه ضرر و زيان چنداني متوجه ما نكرده راحت تر است.

فصل دوم كتاب به بررسي بخشش در پرتوي دفاع مورفي از نفرت مي‌پردازد. مورفي بخشش را به عنوان چشم پوشي كردن از انتقام و غلبه بر احساسات كينه جويانه تعريف مي‌كند. به عقيده‌ي او چنانچه واقعاً بخشيدن همان گذشتن از انتقام باشد مي‌توان فهميد كه چرا بخشش واقعي تا اين اندازه دشوار است. دشواري در كنترل احساسات تند مانند عصبانيت شديد نيست، بلكه در درگير شدن در انجام قضاوتي اخلاقي و پيچيده است. دشواري دانستن اين واقعيت است كه تا « كجا مي‌توان در مسير بخشش بدون مصالحه بر سر ارزش‌هاي حقيقي جلو رفت ». چنانچه احساسات كينه جويانه بتوانند « ابزارهاي دفاع شخصي، عزت نفس و احترام و توجه ما به ضرورت‌هاي اخلاقي » باشند، آنگاه اين احتمال وجود دارد كه در بخشيدن ديگري، ما خود را آسيب پذير كنيم و خود را در مخاطره‌ي از دست دادن احترامي كه براي خود و براي خير همگاني قائل هستيم قرار دهيم. مورفي همچنين اظهار مي‌دارد كه ما پيه خطر معصيت بدنامي را نيز به تن خود مي‌ماليم، زيرا « ناكام ماندن در رنجيدن از خطاكاران (يا شتابزده آنها را بخشيدن) اين خطر را افزايش مي‌دهد كه من آن پيام غير اخلاقي را مورد تاييد قرار دهم كه خطاكار مظهري از آن است ».

ولي با اين همه چنانچه ما خواستار آن باشيم كه فرد خطاكار پيش از آن كه مورد بخشش قرار گيرد توبه كند اين مخالفت‌ها ناپديد مي‌شوند. او از طريق توبه و ندامت به شكل مناسبي در رفتار كينه توزانه نسبت به عمل خلافي كه خود مرتكب شده شركت مي‌جويد. اگر او از صميم قلب نادم باشد، با توجه به وجدان گناهكارش درد و رنج بيشتري به خود تحميل مي‌كند، در مقايسه با هنگامي كه محققاً احساس شرمساري ندارد اما به زور از او چنين چيزي خواسته مي‌شود ـ و تمامي اين‌ها بدون عمل دشوار و پرهزينه‌ي مجازات كردن او روي مي‌دهد. ما اكنون مي‌توانيم او را ببخشيم زيرا او شخصاً نمي‌تواند خودش را ببخشد.

البته براي آن كه چنين روندي به درستي به جريان خود ادامه دهد احساس ندامت و پشيماني بايد صادقانه باشد، و در اينجا ما با مخاطره آميز بودن عمل بخشش روبرو مي‌شويم ـ يعني اين احتمال كه با ما همچون يك فرد زودباور و ساده رفتار شود. وقتي ما خطايي را به كسي مي‌بخشيم، خود را از خشمي موجه آسوده مي‌كنيم، و رابطه‌ي خود با فرد خطاكار را به وضع سابق باز مي‌گردانيم. اما اين احتمال را نيز به جان مي‌خريم كه اين پيوند دوباره مورد سوء استفاده قرار گيرد.

درحالي كه مورفي در ميان چند فيلسوف معدودي قرار دارد كه اين معضل را در سطح اشخاص منفرد مورد بررسي قرار مي‌دهند، تعداد قابل توجهي از نوشتار فلسفي در باره‌ي پرسشي همانند در اين باره وجود دارد كه آيا دولت مي‌تواند در مجازات افراد خطاكار از خود ترحم و بخشش نشان دهد. در فصلي از كتاب كه با نكته سنجي تمام مورد بحث قرار گرفته و عنوان آن « پشيماني، مجازات و ترحم » است مورفي خواننده را به همراه خود به ميان عنوان‌هاي اصلي مي‌برد كه اين قبيل نوشتار‌ها را در بر گرفته‌اند. او به موضوعات بسياري مي‌پردازد ـ همين فصل كوتاه به تنهايي مي‌تواند يك كلاس در باره‌ي اصول علم اخلاق را براي مدت‌ها به خود مشغول دارد ـ اما او در اين باره قضاوت درستي دارد كه موضوعات عميق تر كدام‌اند و از كدام‌ها مي‌توان صرف نظر كرد.

مورفي به ويژه به بررسي آنچه فيسلوف مشهور هربرت موريس آن را « نظريه‌ي پدرسالارنه‌ي مجازات » مي‌نامد علاقمند است كه مدعي است در مجازات چيزي دروني و لاينفك وجود دارد كه باعث مي‌گردد يك مجرم به پشيماني واقعي و اصلاح اخلاقي سوق داده شود. همانگونه كه تنبيه يك كودك به او ياد مي‌دهد كه مامان از رفتار او با پيشي راضي نيست، به همين نحو نيز مجازات جنايي به يك بزه كار منتقل مي‌كند كه جامعه عمل او را به عنوان كاري خطا ارزيابي كرده است. به ديگر سخن، مجازات چيزي را در باره‌ي طبيعت عمل خطا بيان مي‌كند و به شخص خطاكار اين فرصت را مي‌دهد كه محتواي پيام را مورد توجه قرار داده (و در مطلوب ترين حالت آن را بپذيرد). اگر همه چيز به درستي پيش رود، مجازات مي‌تواند به ندامت بيانجامد.

اين نظريه البته به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است ـ در بعضي از محفل‌ها « پدرسالارانه » مترادف است با « ظالمانه » ـ اما مورفي به خاطر دلايلي كه بيشتر توضيح داده نمي‌شود اين نظريه را بسيار جالب توجه مي‌يابد. ظن من اين است كه او آن را جالب مي‌بيند زيرا اگر به درستي كار كند به او اجازه مي‌دهد كه با سهو.لت بيشتري براي مسيحي‌ها از مجازات دفاع كند.

من هفت فصل اول كتاب را چندان اميد بخش نمي‌بينم، زيرا بيشتر پاسخ‌هاي مورفي در بهترين حالت موقتي‌اند. اما در دو فصل آخر كه در آنها از چهارچوبي به وضوح سكولار كه پيشتر به آن پرداخته به ديدگاهي آشكارا مسيحي تغيير مكان مي‌دهد دليل عدم قطعيت نتيجه گيري او روشن مي‌شود: مسيحيت تقريباً تمامي محاسبه‌ها در باره‌ي بخشش را دگرگون مي‌كند. مسيحيت به ياد ما مي‌آورد كه انسان رانده شده از بهشت نمي‌تواند بار گناهاني را به گردن گيرد كه در واقع مستحق آنها است. مسيحيت به ما مي‌آموزد كه حتي افراد بزه كار نيز فرزندان ارزشمند خداوند هستند، كساني كه مي‌توان اميدوار بود تحت تاثير يك دگرگوني معنوي قرار گيرند. اين دين به خاطر ما مي‌آورد كه جهان به خواست خداوند نظم و ترتيب يافته و او است كه بدي را به خوبي باز مي‌گرداند. اين نكته‌ي آخري بسيار اهميت دارد زيرا بيشتر توجيه قديمي تر از كينه جويي، انتقام و مجازات بر اين فرض استوار بوده كه چون در تلاش بر ضد شر (و براي خير) همه چيز به ما بستگي دارد ما نمي‌توانيم دست از حالت دفاعي خود برداريم. مورفي مي‌نويسد: « اگر من بينديشم كه به تنهايي مي‌توانم و بايد خطاها را تصحيح كنم، در چنين حالتي خود را در مخاطره‌ي نوعي خودبزرگ بيني قرار مي‌دهم كه بخشش ديگران را دشوار و شايد حتي غير ممكن مي‌گرداند ». توكل به مشيه الهي از طرف ديگر ما را در برابر بازكردن حساب زيادي بر روي احساس ما از مسئوليت حفظ مي‌كند.

در عين حال مسيحيت مي‌تواند كاملاً با مجازات جنايي و حتي در صورت لزوم و شرايط خاص با مجازات اعدام سازگار باشد. مسيحي‌ها بي ترديد بايد با مجازاتي كه انگيزه اش نفرت يا بي تفاوتي نسبت به زندگي بشر است مخالفت كنند. مورفي استدلال مي‌كند كه « عشق مجازات را تحريم نمي‌كند، بلكه آن چيزي را مجاز نمي‌داند كه منشا آن نفرت است ». به مسيحي‌ها سفارش شده كه به ملاقات زندانيان به درون محبس بروند، اما سخني از برچيدن زندان‌ها به ميان نيامده است ـ به عبارت ديگر اين اندرز به انسانيت زنداني‌ها اذعان دارد، در حالي كه هنوز هم مورد تاييد قرار مي‌دهد كه بودن آنها در زندان به كنترل جرم كمك مي‌كند، به خير عمومي ياري مي‌رساند و عدالت را مورد توجه قرار مي‌دهد.

در ديدگاه مورفي جايي كه فقط اصلاح معنوي شخص خطاكار به نظر ممكن مي‌آيد مسيحي‌ها مي‌توانند بهترين توجيه را براي مجازاتي به عمل آورند كه علاوه بر آن خير عمومي را نيز ترغيب مي‌كند (در اينجاست كه نظريه‌ي پدرسالارانه‌ي مجازات شايد به نظر جذاب آيد). هرچند كه وظيفه‌ي اصلاح معنوي امر خطرناكي است و نيازمند فروتني بسيار، زيرا فقط خداوند مي‌تواند از زواياي پنهان روح يك شخص به خوبي با خبر باشد. از اين رو ما بايد با اكراه و فروتني بسيار مجازات كنيم، و بدانيم كه اشتياق فراوان براي مجازات غالباً به عنوان نقابي براي قساوت و خشم سركوب شده از آب در مي‌آيد. ما به ويژه در مورد مجارات اعدام نبايد تمايل چنداني داشته باشيم. مورفي از ديدگاهي پشتيباني مي‌كند كه ضمن اعتقاد به اين كه دولت داراي حق اعدام مي‌باشد، اما تقريباً هميشه بر اين نظر است كه استفاده از اين حق براي دولت خطا است (يعني ديدگاهي كه او به آگوستين نسبت مي‌دهد).

« تصفيه حساب » احتمالاً بهترين كتابي است كه تا به امروز در باره‌ي هزينه‌ها و فايده‌هاي بخشش نوشته شده است. ليكن استدلال آن توسط طبيعت روان گسيخته‌اي كه دارد محدود شده است. زيرا در بيش از نيمي از كتاب، مورفي استدلال‌هايي عرضه مي‌كند كه مبتني بر فرض‌هاي سكولار اند، و با اين حال او در اواخر كتاب آنها را كمابيش كنار مي‌گذارد. و به همان اندازه كه او ديدگاهش را در باره‌ي طبيعت انتقام جويي حفظ مي‌كند، از طبيعت افراطي ديدگاه مسيحيت (در اين خصوص) عقب مي‌نشيند. مورفي يقيناً درست مي‌گويد كه مسيحي‌ها نبايد با معصوميت و از روي سادگي تصور كنند كه دشمناني را كه آنها دوست مي‌دارند دشمنان واقعي آنها نيستند، و بنابراين لازم است كه به هنگام سروكار پيدا كردن با آنها محتاط و تدافعي بود. اما هنگامي كه او ادعا مي‌كند كه مسيحي‌ها بايد به كينه جويي و انتقامي كه به دنبال خشم برحق مي‌آيد به عنوان چيزي قابل احترام و حتي به عنوان يك فضيلت بنگرند، سخنانش چندان متقاعد كننده نيست. اگر احترام و توجه به وجود يك فرد ريشه در اين فرض دارد كه او فرزند خداوند است، پس حتي بالاترين حقارت‌هايي كه توسط تجاوز و شكنجه به فردي اعمال مي‌شود نبايد باعث گردد كه او اين عزت نفس را از دست بدهد. اگر شخصي اعتقادش بر اين است كه مردمي كه دست به چنين اعمالي مي‌زنند داراي همان صورت الهي هستند، واضح است كه آنها اين صورت را توسط گناهان خود غير قابل تشخيص كرده‌اند و بنابراين بايد مورد ترحم و تاسف قرار بگيرند و نه تنفر.

مورفي مراد ديگري از كينه جويي و انتقام ذكر مي‌كند، يعني تصديق ارزش‌هاي اخلاقي متداول، اما اتفاقاً اين چيزي است كه براي مسيحي‌ها قابل استفاده نيست. عكس العمل كينه جويانه به بي عدالتي، اشتياق شديد براي اصلاح كردن بدي بي مورد است، يعني چنانچه انسان مسئوليت يا صلاحيت قانوني براي چنين اقدامي را نداشته باشد شكلي از مداخله‌ي بي جا است. هر انساني بدون ترديد مسئوليت اعمال خودش را دارد و تا اندازه‌اي مسئوليت بسيار محدود شده‌اي براي رفتار كساني كه او مي‌تواند تحت تاثير قرار دهد و بنابراين او بايد آرزومند تغيير خطاهاي خودش باشد.

اما از آنجا كه مسيحي‌ها معتقد هستند كه كلاً هيچ انساني قادر به بازگرداندن عدالت به جهان نيست، پس هيچ كس هم نمي‌تواند بيانديشد كه انسان بار چنين مسئوليتي را به دوش مي‌كشد. همانگونه كه ضرب المثل معروف فلسفي مي‌گويد « بايستن » متضمن « توانستن » است. براي كسي كه به يك خداوند مآل انديش معتقد است، انتقام جويي عملي بي پروا است ـ زيرا پيش فرض آن اين است كه انسان توانايي و اجازه‌ي آن را دارد كه جهان را اصلاح كند ـ و بي پروايي خود گونه‌اي تكبر است. اگر اين گونه است، پس انتقام جويي هم آن ارزشي نيست كه در قضاوتي عاقلانه برابر بخشش به سنجش در آيد، بلكه بيشتر گناهي است كه هميشه براي فردي با ايمان خطا است. البته هنوز هم نياز براي مجازات (غير كينه جويانه) وجود دارد، ليكن در اينجا ديگر چنين به نظر مي‌رسد كه اين راهي است براي قائل شدن محدوديت براي بخشش بدون ايجاد محدوديت براي عشق.

بدين ترتيب حداقل مسيحي‌ها بايد دعاي الي ويزل را در آشويتس به عنوان چيزي كاملاً اشتباه مورد قضاوت قرار دهند، عملي كه البته در تجربه‌ي زندگي انساني كه توسط شيطاني بزرگ به وحشت افتاده خطايي قابل بخشش است. ليكن به هر حال خطا است. بنابراين اگر آن خشم و احساسات كينه جويانه غير قابل پذيرش هستند، پس نفرت و انتقام جويي هرگز نمي‌توانند يك فضيلت باشند.

 

---------------------

١: Taming the Vindictive Passions, Daniel P. Moloney (Getting Even: Forgiveness and Its Limits, by Jeffrie G.Murphy. Oxford University Press.

 

    132 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مسيحيت (176)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/07/1383

تاريخ شمسی نشر:27/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب