هنر معماري شبه قاره هند از زمان حركت قوم آريايي از ايران به طرف شبه قاره تا زمان حكومت هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان به دليل ارتباطات سياسي، اجتماعي، تجاري و فرهنگي، هيچگاه از هنر معماري ايران بيبهره نمانده است.
دكتر محمدرضا پورجعفر، رئيس دانشكده هنر كه تحت عنوان "بررسي ريشههاي هم نهادي هنر معماري ايران وهند" سخنراني ميكرد با بيان اين مطلب افزود: شباهت ستون آشوكا به ستونهاي كاخهاي پادشاهان هخامنشي، معماري معابد دره باميان و آثار هنري غار "آجانتا" در هند كه نشانههايي از هنر اشكانيان و ساسانيان است، دلايل آشكاري از ارتباطات و تعامل فرهنگي بين دو كشور به شمار ميرود.
وي همنهادي هنر معماري ايران و هند را به دو عصر قبل و بعد از اسلام تقسيمبندي كرد و گفت: با حضور اعراب مسلمان در دره سند (سال711.م) دوره بعد از اسلام آغاز شد. بعدها در قرون دوازده و سيزده در زمان حكومت غزنويان آثاري چون مسجد قوت الاسلام و منار قطب از شاخصترين آثار معماري ايراني - هندي، ساخته شد.
پورجعفر حكومتهاي لودي، گجرات، سور، مالوا، شيرشاه و سلطنتهاي دكن، باربدشاه و عادل شاه را از حكومتهايي برشمرد كه كم و بيش از فرهنگ و هنر معماري ايراني - اسلامي تأثير گرفته و آثار بسياري را در هند بنيان نهادند.
وي ادامه داد در عصر معروف مغول و همزمان با حكومت شاه همايون در هند، هنرمندان بسياري از ايران به هند مهاجرت كردند كه تأثير بسزايي بر هنر معماري هند گذاشتند. پس از همايون، اكبر به سلطنت رسيد و غياثالدين، از شخصيتهاي دانشمند ايراني را به دربار خود آورد. قلعه فتحي پوري سيكري و مقبره شاه در "سكندرا" از آثار معماري اين دوره هستند.
پورجعفر، عصر طلايي توسعه معماري "اسلامي - ايراني - هندي" در شبه قاره را دوران سلطنت اكبر و شاه جهان دانست و افزود: در زمان شاه جهان، آثاري چون تاج محل (مقبره همسر ايرانيتبار شاه) خلق شد كه از زيباترين آثار معماري جهان به شمار ميآيد. وي كه طي مدت پانزده سال در شبه قاره هند به آموزش و پژوهش پرداخته است از طراحي معماري مشترك ميان ايران و هند نمونههايي چون شاه جهانآباد (دهلي قديم)، قلعه سرخ، مينا بازار، مسجد جامع دهلي، آرامگاه همايون و تاجمحل را نام برد و خاطرنشان كرد: معماري ايراني در دورههاي مختلف زماني در هند رواج داشته است و الگوپردازي به سبك معماري ايراني و تقليد از آثاري چون تخت جمشيد و چهارباغ اصفهان، همچنين باغ سازي و درختكاري در حاشيه خيابانها به سبك معماري ايراني بسيار مورد توجه معماران هندي بوده است، تا جاييكه در مدح معماران هندي گفته ميشد: هندوستان را به ايران تبديل كردهايد.
پروفسور نجمالرضا رضوي در سخنان خود با عنوان "هنر هند و ايراني؛ گذشته، حال و آينده" جهاني شدن را روندي دانست كه طي آن بهترينهاي دنيا ميتوانند در هر جايي از جهان در دسترس همگان قرار گيرند. در اين روند هيچ چيز نميتواند محدود و در حصار باشد، همه پديدهها رشد ميكنند و گسترش مييابند.
وي با اشاره به هنر چيني كاري كه در چين زاده شد و در نهايت از همه جاي جهان سربرآورد، گفت: مهاجرت هنرمندان، شاعران و صنعتگران از آسياي ميانه و ايران به هند در دوران مغول باعث شد هنر ايراني به هند گسترش يافته و شبه قاره را از تركيب جالبي ناشي از آميزش هنر ايراني و هندي برخوردار كند. اين وضعيت باعث پيدايي سبكهاي بيان هنري جديد و متنوع شد كه از آن به عنوان هنر هندي - ايراني(Indo Iranian Art) ياد ميشود. پروفسور رضوي اين آميزش فرهنگي را مثال كلاسيكي از جهاني شدن هنر در دوران قبل از مدرن عنوان كرد و افزود: فضل و كمالات هنرمندان هنر هندي - ايراني باعث شد كه نمونههاي بارز و حيرت آوري از هنر در شبه قاره هند پديد آيد كه پديد آمدن بناهاي مذهبي و غير مذهبي در معماري هند از نتايج بارز آن هستند.
وي با اشاره به ماده تاريخهاي به جامانده بر روي برخي بناهاي شمال هند، اين ماده تاريخها را از دو جنبه قابل بررسي دانست: اول آنكه جزييات بيشتري را در خصوص احداث بناها به دست ميدهد و ديگر اينكه ميتواند به تكامل سبكهاي هنر خطاطي منجر شود كه به نوبه خود به بررسي عميقتر شعر، داستان و كتابت منتهي خواهد شد.
پروفسور آتول كومار سينا ديگر سخنران اين همانديشي تحت عنوان "فرهنگ هنر هند و ايراني" به تحليل ويژگيهاي هنر هندي - ايراني از جنبه عقايد و آداب و رسوم و وجوه مشترك تاريخ هنر اين دو فرهنگ پرداخت. وي با اشاره به نقش هنر در زندگي فرهنگي انسانها و قابليتهاي خلاقانه و زيباييشناسانه انسان از ابتداي تاريخ تاكنون، بر جايگاه فرهنگهاي ديرين چون ايران و هند تأكيد كرد.
پروفسور سينا ضمن مقايسه شباهتهاي دو فرهنگ هخامنشيان در ايران و موريان در هند در هنر معماري و مجسمهسازي گفت: فرهنگ ودايي و زند اوستايي داراي ريشههاي مشتركي بين ايران و هند هستند. مفهوم جاودانگي يا "موكسا" در دو فرهنگ "اوپانيشادها" و "اوستايي" در دو فرهنگ باستاني هند و ايران، وجود دارد و مفهومهايي مثل عشق و محبت، عدم خشونت، تقوي و پرهيزكاري، در آنها تعابير يكساني دارند. اين جهاننگري در فرهنگهاي پيشين با جهاني شدن امروز نسبت نزديكي دارد. وي همچنين متذكر شد: جهاني شدن مبتني بر اقتصاد و الگوي هزينه - فايده، خالي از هر گونه احساسات، خلاقيت و مفاهيم اخلاقي و انساني است و پيرو ايده جان استوارت ميل (استفاده از هر چيز و سپس دور انداختن آن) شكل گرفته است.
پروفسور سينا در ادامه تصريح كرد: در حال حاضر ديدگاه تك قطبي جهاني شدن با رهبري اقتصادي دولت آمريكا در دنيا تبليغ ميشود. در اين وضعيت نقش همكاري ايران و هند مهم و تاريخي است. اين همكاري ميتواند بشر را از وضعيت كنوني خارج كند و به سمت ارزشهاي والاي انساني كه در فرهنگ جهاني پيشين هر دو كشور وجود داشته، رهنمون سازد.
بخش دوم اين همانديشي به سخنراني دكتر نغمه ثميني، منيژه كنگراني، محمد رضاييراد و دكتر آباي كومار سينگ اختصاص داشت.
نغمه ثميني كه با عنوان "جهاني شدن و بينش اساطيري" سخنراني كرد با اشاره به اين كه در ميان اسطورهشناسان دو نگرش متفاوت به اسطوره وجود دارد گفت: واژه اسطوره در كنار مفاهيمي نوين چون جهاني شدن و مدرنيسم، هويت تازهاي مييابد. در نگرشي سنتي، اسطوره ميراثي كهن است كه ميتواند تا ساليان دراز حيات موزهاي را ادامه دهد. نگرش ديگر، اسطوره را فارغ از محتواي كهن، با توجه به كاركردها و ساختار آن ميشناسد. اين دو نگرش به دو دسته از اسطورهشناسان تعلق دارد: ايدئولوژيستها و فولكلوريستها. وي با بيان اينكه نميتوان مرزي قاطع ميان اين دو دايره شناخت اسطورهاي قائل شد و بيگمان اين دو نگرش همپوشيهايي با يكديگر دارند، افزود: نگرش ايدئولوژيك با جهانيسازي (Globalization) و نگرش فولكلوريك با جهاني شدن (Globalizing) معنا پيدا ميكند.
اين استاد دانشگاه در ادامه تصريح كرد: در نگرش ايدئولوژيك به اسطوره، جهانيسازي فرآيندي از پيش برنامهريزي شده با رويكردي اقتصادي است كه در پي همگون سازي مظاهر فرهنگي و سياسي و اقتصادي در كشورهاي در حال توسعه و جهان سوم به تخريب فرهنگ بومي و قومي منجر ميشود. جهانيسازي پديدهاي تكآوايي، مطلقنگر و متكي به سرمايهداري است. اسطوره از نگاه سرمايهداران عصر جهانيسازي به مثابه ظرفي است كه ميتواند به مظروف خود، خصيصههاي ويژه ببخشد. اين ويژگيها عبارتند از: 1- افزونزدگي و رمزآلودگي 2- تخطئه مسؤوليت فردي مخاطب 3- ارعاب به واسطه فرارفتن از تواناييهاي انساني.
عضو هيأت علمي همانديشي جهاني شدن و هنر در ادامه گفت: وقتي ذات اسطوره افزون زده است و از تواناييهاي انسان فراتر ميرود، ديگر مسؤوليت و عقلانيتي كه به مسؤوليت منجر شود بيمعناست.
در اين جهان، مصرفكننده، غرق در افسون تبليغات كالاي موردنظر، خود را بينياز از انديشيدن به ساز و كار توليد آن، حس ميكند. به بيان ديگر، پديده با حضور اسطورهاياش مخاطب را به اين بهانه كه استفاده از آن همگاني است و به موجي فراگير ميماند، در آييني جمعي غرق ميكند كه مسؤوليت فردي در آن بيمفهوم است.
وي در ادامه به تشريح نگرش فولكلوريك به جهاني شدن پرداخت و گفت: جهاني شدن (Globalizing) در معنا با جهانيسازي (Globalization) تفاوت بنيادين دارد كه برخي به اشتباه اين دو واژه را مترادف دانستهاند. برخي نيز جهاني شدن را نتيجه جهانيسازي دانستهاند. نگاه فولكلوريستها به اسطوره - بر خلاف نگاه نقادانه ايدئولوژيستها - همچنان رنگ و بوي قومي و تاريخي دارد. حيات و هويت قوم در سيطره اسطورههاست و هرگونه تلاشي براي شناساندن خود و قرار گرفتن در روند جهان شدن، خواه ناخواه با اساطير پيوند ميخورد. بر اساس ديدگاه فولكلوريستها اسطوره تحكم آميز و آمرانه نيست و هدف آن نه مسخ مخاطب، بلكه تنها شناساندني آگاهانه است. به گفته اين استاد دانشگاه در جهاني شدن، شناخت اسطوره حرف نخست را ميزند و جهاني شدن معلول عصر مدرنيسم نيست بلكه خصيصهاي است كه در جهان مدرن تشديد شده است.
ثميني در ادامه، پديدههايي چون رسانههاي ديداري و شنيداري، كتاب، آثار هنري و صنعت توريسم را نقطه تلاقي جهانيسازي و جهاني شدن عنوان كرد و در خصوص تفاوتهاي ميان دو واژه جهاني شدن و جهانيسازي گفت: ما دچار كمبود واژه هستيم، در زبان انگليسي در اين باره چندين واژه وجود دارد كه ترجمه همه آنها يكسان است. تفاوت كوچكي در دو مصدر "شدن" و "ساختن" نميتواند فاصله ميان اين مفاهيم را باز گويد. در روند جهانيسازي هدف بهوجود آوردن پديدههاي يكسان و يا ذائقههاي يكسان در برخورد با پديدههاست كه به نظر ميرسد در اين روند، فرهنگ بومي تخريب ميشود. در مقابل، اتفاقا جهاني شدن در قيد و بند يكدستسازي نيست و امكان انتخاب را باقي ميگذارد. جهاني شدن (Globalizing) يك فرآيند است در حاليكه جهانيسازي (Globalization) يك مفهوم تمام شده است. در واقع مصدر "ساختن" به مفهوم هدايت يكسويه همراه با تعدي و بدون حق انتخاب نظر دارد، در حالي كه مصدر "شدن" مفهوم پيوستگي و جاري بودن و پويايي را ميرساند.
محمد رضاييراد، ديگر سخنران اين بخش با موضوع "هنر موزهاي، هنر پويا و مفهوم زمان" سخن گفت. وي هنر پايا و هنر پويا را از باب تدقيق بيشتر به هنر زمانمند و هنر بيزمان تعبير كرد و گفت: مفهوم زمان از ادوار دور تا آستانه رنسانس، تحولات زيادي از نظر مفهوم را پشت سر گذاشته كه جملگي در يك نقطه با هم اتفاق نظر داشتهاند و آن، رويدادي بودن سير زمان و تاريخ است. اسطوره همواره در پي روشن نمودن مسأله غامض آغاز و پايان زمان است و اسطورهشناسي چيزي جز تفكر و تأمل در باب مفهوم زمان نيست.
وي با اشاره به اينكه زمان حال زماني نيست كه به آينده بپيوندد، زيرا اساسا در همين لحظه حال معلق است، زمان اسطوره را زماني دانست كه ساكن است و در اكنون ابدي شناور است، از همينرو جاودانه و ابدي است. هنر سنتي نيز بر اساس دركي كه از زمان دارد ميكوشد به بيزماني يا به عبارت دقيقتر به جاودانگي و ابديت دست يابد.
رضاييراد، سرمديت را مفهومي كلان در اسطورههاي ديني دانست و گفت: انسان هرگز به ابديت و انتهاي زمان دست نمييابد، زيرا زمان بيكرانه است، انسان اما قادر است مفهوم سرمديت را در لحظه "حال" تجربه كند.
وي با بيان اينكه هنر قدسي هنري به واقع بيزمان و در پي جاودانگي است، افزود: هنر معنوي كوشيده است تا با شهود عالم قدس و از راه فسخ زمان تاريخي و حال گذرنده به اكنون ابدي سرمديت در آيد. در جوامع سنتي هنرمند نوع خاصي از انسان نيست، بلكه هر انسان نوع خاصي از هنرمند است و هنر معنوي در متن زندگي انسان كاربرد دارد. هنر معنوي دايره وسيعي از همه پيشهها را شامل ميشود. با اين اوصاف ميتوان به سكون و ثبات هنر معنوي پي برد، ثباتي كه ذاتي هنر معنوي است نه رويكرد و خواست هنرمند. رضاييراد در ادامه گفت: هنرمند دنياي ماقبل مدرن آفرينشگر نيست. بلكه مقلد صنع الهي است و از طريق كار هنري با خداوند انباز ميشود.
دستمايه هنرمند سنتي، خلق نيست، بلكه وحي و اشراق است. آدمي به اين دليل قادر به سرودن شعر، نواختن آهنگ و نگاريدن نقوش است كه ساحتقدسي در مثاليترين وجه خويش شاعر و نوازنده و نقاش است. اما آنچه از مدار زمان و سير خرد كننده و رو به فساد آن ميرهد، نه هنرمند بلكه اثر هنري اوست.
رضاييراد با اعلام اينكه معماري قدسي تجلي زمان در كالبد مكان است، تبديل زمان به مكان را تنها در هنر ايستا - و به كاملترين شكل در معماري - ميسر دانست و افزود: در حالت عادي زمان بر مكان غالب است، اما در ساختمان معابد و نيايشگاهها مكان بر زمان پيروز ميشود و ابديت در مكان سكون مييابد. در معرفت اساطيري، مكان خاص خدايان و زمان خاص انسانهاست. انسان هنرمند همواره از زمان در گريز است و ميكوشد آنرا به ميانجي اسطوره حل كند، به همين دليل زمان را در مكان به بند ميكشد.
رضاييراد در ادامه به كشف اهميت زمان حال غير سرمدي در عصر مدرن اشاره كرد و گفت: با ظهور انديشه مدرن، مفهوم زمان از وابستگي به رويداد جدا گشته به مفهومي انتزاعي تبديل ميشود. اين نحوه از زمانبندي، هنر سنتي را از هنر مدرن جدا ميكند. در تفكر مدرن تنها زمان حال واقعيت و اصالت دارد. بر خلاف دوران باستان، مهمترين دستاورد هنر نوين، خلاقيت و نبوغ هنري است. در اين دوران لئوناردوداوينچي براي نخستين بار به جاي كشف و الهام الهي از خلاقيت سخن ميگويد.
وي در ادامه معرفت كلگراي سنتي را از درك جزئيات و تنوع انديشههاي مدرن ناتوان دانست و افزود: به همين دليل هنر مدرن مورد حمله تند و تيز سنتگرايان قرار گرفته است، در حاليكه نقد بنيادين مدرنيته را پيش از سنتگرايان بايد نزد خود مدرنيستها جستوجو كرد. به قول "مارشال برمن" براي سراپا مدرن بودن، بايد ضدمدرن بود. اين نكته خود نشان از سرشت ناتمام مدرنيته دارد. وي در پايان با اشاره به اينكه هنر نميتواند فارغ از زمانمندي باشد و هنر بيزمان فرزند زمان ايستا و مرده است، يادآور شد: هنر سنتي، خواه ناخواه جزئي از زندگي انداموار گذشته است كه براي احضار آن بايد آن نوع زندگي را با تمام ويژگيهايش احضار كرد و هراس مدرنيته هم همين است.
دكتر آباي كومار سينگ تحت عنوان "آشوب در هنر: ميراث در برابر جهاني شدن" ويژگيهاي جهانيسازي را گرايش به سرمايهداري و انسان مصرفي و شركتهاي چند مليتي برشمرد و گفت: ظهور اين پديده براي ملتهايي كه گهواره تمدن بوده، ادعاي در دست داشتن تاريخ طولاني و گذشته پرافتخار را دارند، خطرناك است. اين تهديد ميراث كهن معضل بزرگي است. دكتر سينگ با مروري كوتاه بر تاريخ و سير تطور هنر در فرهنگ هند و ايران و معرفي مكاتب هنري متعدد و مشترك ميان دو فرهنگ، افزود: امروزه نيروهايي كه به اين تغيير منجر ميشوند بسيار مهيب و بزرگ هستند. مفاهيم جديدي به ميان آمده و ديدگاههاي نويني حاكم شده كه ريشههاي سنتي را نشانه گرفتهاند و دو مفهوم جديد و قديم را روياروي هم به صفآرايي وا داشتهاند.
اين استاد دانشگاه تنها راه برون رفت از اين وضعيت را تقويت ريشه هنر دانست و بيان داشت: ما بايد در مورد هدف هنر به تعمق بيشتري بپردازيم و وظايف و الزامات و هنجارهاي زيباييشناسي در هنر را شناسايي كنيم و با استفاده از جنبههاي گوناگون ابزار هنر به دفاع از سنتها و فرهنگ و هنر برخيزيم. اين مقاومت و دفاع به معناي بستن درها نيست. منظور اين است كه خود را از نظر رواني تجهيز كنيم و باور كنيم كه كوچك نيستيم.
وي در ادامه، رنسانس يا نوسازي هنر را به عنوان ضرورت عصر مدرنيته مطرح كرد و افزود: در تاريخ ايران و هند، موارد متعددي از تركيب و آميزش هنر به چشم ميخورد. ميراث مرتبط هنري تمدنهاي بزرگ بايد به يكديگر متصل و سنتهاي بالنده در هنر تقويت شود. تنها از اين راه ميتوان با طوفان جهاني شدن به تقابل
ايستاد.
منيژه كنگراني، عضو فرهنگستان هنر نيز در مقالهاي مشترك با دكتر بهمن نامور مطلق، تحت عنوان "نقش هند در جهاني شدن هنر ايران" به بيان ويژگيهاي روابط فرهنگي ايران و هند پرداخت. وي گفت: اين دو فرهنگ نه تنها در طي ساليان با يكديگر تعامل داشتهاند و بر غناي هم افزودهاند، بلكه هر يك به عنوان واسطه در معرفي ديگري به ساير فرهنگها نقش قابل توجهي داشتهاند. نقش فرهنگ هندي در ترويج و انتشار هنر و ادبيات ايراني در آسياي دور و تعدادي از كشورهاي غربي همچون انگليس و كشورهاي انگليسي زبان غيرقابل انكار است.
كنگراني هنر را به آيندهاي تشبيه كرد كه موجب انتشار و بازتاب هنر و فرهنگ ايراني شده است كه اين بازنمايي، بهويژه در عرصه نقاشي قابل بررسي است. وي افزود: در دوران سلطنت همايون و بعد از او پسرش اكبر هنرمنداني چون عبدالصمد زرين قلم، استاد منصور، مير سيد علي مصور، مولانا فارسي، درويش محمد و... هنر نقاشي ايراني را به هند بردند. سپس هنرمندان اروپا همچون رامبراند از هنر هند تأثير پذيرفتند كه اين در واقع تأثيري غير مستقيم از هنر ايران است.
در بخش ديگر اين همانديشي، پروفسور پراكاش آرورا، دكتر احمد پاكتچي و دكتر عبدالرضا موسوي به ارائه مطالب خود پرداختند.
"تأثير جهاني شدن بر هنر هند معاصر" موضوعي بود كه پروفسور آرورا پيرامون آن به ارائه نظرات خود پرداخت. وي از دوران هخامنشيان به عنوان مهمترين دوره در نزديكي دو فرهنگ ايراني و هندي ياد كرد و گفت: مفهوم جهاني شدن با امپراتوري هخامنشيان در ايران آغاز شد. اين امپراتوري امكان كنار هم قرار گرفتن و همسايگي فرهنگهاي متفاوت از يونان و روم تا شبه قاره هند را فراهم آورد. هنديها بهواسطه ايران با فرهنگ يونان وغرب آشنا شدند و در برخورد با فرهنگي خاص تشخيص اينكه اين فرهنگ ايراني است يا يوناني براي هنديها دشوار بود.
آرورا از شهر بلخ به عنوان منطقهاي كه هنوز مشتركات زيادي بين فرهنگ دو كشور را تداعي ميكند، نام برد و افزود: در دوره بعد از اسلام اين تعامل از طريق مغولان ادامه پيدا كرد. مغولان متأثر از فرهنگ ايراني، اين فرهنگ را با خود به هند آوردند و زبان درباري خود - فارسي - را در هند گسترش دادند. اما تنها دليل اين روند، مجاورت فيزيكي نبود، چنانچه با آمدن انگليسيها به هند، چيزي به نام هنر هند و انگليس شكل نگرفت.
وي در ادامه با اشاره به نگرش كاپيتاليزم كه در اوج خود، پديده جهاني شدن را رواج داد بيان داشت: اصالت و قطعيت بازار در جهاني شدن ميتواند براي يونيورساليزم، اومانيزم و حوزههاي مبتني بر ارزشهاي آزاد (Liberal Values) هشداردهنده باشد، زيرا هضم انسان در مقوله مصرفي شدن ميتواند به تخريب خلاقيت هنرمند بيانجامد. اينجاست كه نقش هنرمند به عنوان محور تقابل و چالش مطرح ميشود.
پروفسور آرورا در ادامه نگراني خود را از عدم پيوستگي و انسجام و در واقع نوعي آشوب در هنر اعلام كرد و پيشنهادهاي خود را در تقابل با جهاني شدن، در سه مرحله خلاصه كرد:
مرحله اول ايجاد پيوستگي با هنر سنتي و تركيب سنتها با قالبها و تكنيكهاي نوين هنر امروزي يا به تعبيري مدرنيته است.
مرحله دوم تقليد نكردن از هنر غرب و انتخاب بخشهايي از هنر غربي با ديد انتقادي است.
مرحله سوم به وجود آوردن يك سبك كاملا جديد و منسجم براي رقابت با فرهنگ غربي است.
وي در پايان خاطر نشان كرد: جامعه بشري فراز و فرودهاي زيادي را پشت سر گذاشته است و در فضاي فقدان هويت فرهنگي نيز بيترديد جنبشيهايي براي مقابله با اين تضادها و جايگزين ساختن ارزشهاي انساني بهوجود خواهد آمد. وي اظهار اميدواري كرد ميتوان عليه شرايط موجود مبارزه كرد و ارزشهاي انساني را در روز جهاني شدن جايگزين ساخت.
دكتر احمد پاكتچي كه با عنوان "ترجمه ميان نشانهاي، بستري براي تعميم درك از هنر بومي" سخنراني ميكرد، با اشاره به نظامهاي نشانهاي ديداري، بزرگترين مانع در راه درك جهاني از هنر بومي را فريفتگي بيننده نسبت به درك نشانهها دانست و گفت: يك مترجم هرگز امكان پيدا نميكند كه همه نشانهها را يك به يك و نظير به نظير ترجمه كند. ترجمه ميان نشانهاي راه ديگري را برميگزيند. در اين روش، متني كه در يك نظام نشانهاي توليد شده به يك نظام نشانهاي ديگر مثلاً تصويري كه قابل درك براي همگان است، تبديل ميشود. با تبديل زبان متن به زبان نشانهها، ارتباط، بهتر برقرار ميشود. وي در ادامه افزود: البته عكس اين قضيه هم ممكن است. در مواردي براي آشناييزدايي دست به ترجمه ميان نشانهها ميزنيم. در اين موارد نشانههاي ديداري آنقدر آشنا هستند كه فكر ميكنيم آنها را فهميدهايم. اين احساس كاذب كاربرد ترجمه ميان نشانهاي را متذكر ميشود.
پاكتچي با بيان اينكه ترجمههاي ميان نشانهاي بسيار متنوع هستند تصريح كرد: در عصر جهانيسازي، زبان نشانهها، زباني مشترك و قابل درك براي همه فرهنگها به نظر ميرسد. هرگاه نشانههاي متني به نشانههاي تصويري تبديل شوند، جهانيسازي اتفاق ميافتد.
وي در ادامه به تصوير مهاجرت بودا از قصر پدري اشاره كرد و گفت: اين تصوير بر سر در يكي از معابد هندوستان در شهر سانچي، بودا رانشان ميدهد كه به همراه اسب خود خانه پدري را ترك ميكند. در اين تابلو جزئياتي ترسيم شده است كه در ميان خيل داستانهاي مهاجرت بودا، بيشترين شباهت را به اصل داستان دارد.
دكتر عبدالرضا موسوي نيز تحت عنوان "بشارت راهي تازه در روند جهاني شدن" با اشاره به واكنش عمده فكري در برابر روند جهاني شدن در ايران گفت: اين دو واكنش عبارتند از: 1- جرياني كه به استقبال جهاني شدن رفت و از همان ابتدا دلباخته آن شد و به تقليد از آن پرداخت 2- جرياني كه رجعت به گذشته و تقليد از مواريث فرهنگي خود را مدار كار قرار ميدهد.
وي با بيان اينكه پس از سالها كشمكش هنوز هيچ يك از طرفين بر ديگري غلبه پيدا نكرده است، افزود: غايت روياي مدرنيته، جهاني شدن است، اما مهمترين حاميان و طرفداران جهاني شدن را شركتها و بنگاههاي بزرگ اقتصادي تشكيل ميدهند و مخالفان اين روند اغلب كشورهاي جهان سومي هستند كه به علت ضعف اقتصادي در رويارويي با اين فرآيند يكسويه، نگران خسران و زيان خويشاند.
موسوي با بيان اينكه هنر مدرن و سنتي دو روي يك سكهاند، به ظهور جريان سومي كه تحقيق و تأمل را در هر دو وجه ميسر ساخته، اشاره كرد و گفت: در خصوص اين راه تازه، "دورخيز" واژه جالبي است. شخصي كه دورخيز ميكند قصد بازگشت به عقب را ندارد، بلكه درصدد است گام بلندتري بردارد. جريان سوم برخلاف دو جريان ديگر رو به آينده دارد، اما به سوي گذشته گام برميدارد. اين دورخيز ما را به تاريخ مشترك با كشور هند رهنمون ميسازد و لزوم ائتلافي فرهنگي را متذكر ميشود.
وي در پايان افزود: جاي پاي گفتار در حوزههاي علمي و هنري ايرانيان و همچنين تأثير عميق فرهنگ و هنر ايراني در شعر و حكمت و معماري و موسيقي و نقاشي و به طور كلي زبان و فرهنگ مردم شبه قاره هند در طول هشتصد سال - و حتي پيش از اسلام - حيرتانگيز است، فرهنگهاي شرقي براي كاهش ضررهاي جهاني شدن نيازمند ائتلافاند و كشور هند يكي از گزينههاي اين ائتلاف بزرگ به شمار ميرود.
گفتني است در پايان اين نشستها، جلسات پرسش و پاسخ در قالب كارگاه و با حضور فرزان سجودي، محمدرضا پورجعفر، پراكاش آرورا، آباي سينگ، مهرداد احمديان و عبدالرضا موسوي ادامه داشت و همچنين در حاشيه اين همانديشي، نمايشگاه عكسي از برترين آثار معماري و هنري كشور هند در خانه هنرمندان برپا شد.