۲۵ماه پس از كشته شدن «احمدشاه مسعود» ميراث سياسى وى، يعنى «جبهه متحد» يا همان «ائتلاف شمال» در حال فروپاشى است.
ياران «شيرپنجشير» در فقدان او دچار سردرگمى سياسى شدند و بين حمايت از كرزاى يا رقابت با او مردد ماندند و كرزاى نيز با درك شرايط سياسى و روحى آنان در حال از پيش پا برداشتن مهمترين تشكيلات سياسى ـ نظامى رقيب است . كرزاى كه امروز خودرا برنده انتخابات رياست جمهورى مى داند، فاز بعدى برنامه هاى راهبردى خود را براى تشكيل يك حكومت مقتدر و با ثبات برپايه «تشكيل يك پارلمان همسو با دولت» قرارداده است. از ديدگاه آمريكايى ها و كرزاى، راه رسيدن به يك «مجلس و پارلمان همسو با دولت»، «فروپاشى ائتلاف شمال» است.
آغاز فروپاشى
زمان و ريشه اصلى فروپاشى ائتلاف شمال، روزهاى نخست سپتامبر۲۰۰۱بود. يعنى همان زمانى كه احمد شاه مسعود با حمله تروريستى دو تروريست عرب جان سپرد و جبهه متحد را بدون وجود يك رهبرسياسى ـ نظامى مقتدر به ميراث گذاشت.
هنگامى كه مسعود ترور شد، جبهه متحد به اندازه اى از نبود و فقدان وى نگران بود كه خواص حدود ۱۰روز، خبركشته شدن وى را پنهان كردند تا اردوى نيروهاى ائتلاف شمال از هم نپاشد. هنگامى كه همگان دريافتند غيبت فرمانده مسعود نه از سر مداوا، بلكه ناشى از درگذشت اوست، «برهان الدين ربانى» رئيس جمهورى كه فقط ۵درصد افغانستان را در اختيار داشت، با صدور حكمى، ژنرال «محمدقاسم فهيم» را به عنوان وزير دفاع و فرماندهى نيروهاى ائتلاف شمال برگزيد. فهيم اگرچه از دستياران نظامى «آمر مسعود» (مخفف صاحب الامر مسعود) بود، اما فاقد ويژگى هاى كاريزماتيك او بود. به همين دليل، بسيارى از فرماندهان ائتلاف شمال نه از سر رضايت، بلكه به دليل تبعيت از حكم ربانى و مهمتر از آن به دليل حضور دشمن قدرتمندى چون طالبان، فرماندهى فهيم را پذيرفتند.
واقعه ۱۱سپتامبر كه چندروز پس از ترور مسعود روى داد و سپس حمله آمريكا به طالبان، به فهيم فرصت داد تا ضعف هايش را بپوشاند و در رأس نيروهاى ائتلاف شمال و با حمايت هوايى آمريكا وارد كابل شود؛ شهرى كه پيش از ورود نيروهاى فهيم، طالبان آن را تخيله كرده و به سوى قندهار عقب نشين كرده بودند.
اين در حالى بود كه همگان مى دانستند در غياب استراتژيست برجسته اى چون مسعود كه سياست را به درستى و نظاميگرى را از زاويه اى حرفه اى درك مى كرد، فهيم كه زيركى، تدبير و درايت و دورانديشى مسعود را نداشت ، چندان در معادلات پيچيده اى كه در پيش رو بود، دوام نخواهدآورد.
اجلاس «بن»، اولين نشانه هاى شكاف داخلى
پس از سقوط طالبان، فهيم به عنوان فرمانده نيروهاى نظامى مسلط بركابل، قدرتمند و ناظر برامور به شمار مى رفت. اما فقدان برنامه ريزى براى رويارويى با تحولات آتى كه روز به روز بعد نظامى آن كمتر و ابعاد سياسى ـ ديپلماتيك آن بيشتر مى شد، باعث كاهش تدريجى قدرت فهيم و مجموع نيروهاى ائتلاف شمال شد.
هنگامى كه قرار شد تيم اعزامى از ائتلاف شمال راهى مذاكرات اجلاس «بن» شود، سرپرستى تيم به «محمديونس قانونى» از دستياران سياسى احمدشاه مسعود سپرده شد. در آخرين روزهاى مذاكرات، وقتى قرار شد اسامى پيشنهادى طرفين مذاكره كننده براى تعيين دولت انتقالى معرفى شود، اختلاف نظر بين قانونى و ربانى آشكار شد. قانونى تهديد كرد در صورتى كه ربانى با نظرات وى موافقت نكند، او مسير مورد نظر خود را در پيش خواهدگرفت و برخلاف موضع ربانى عمل خواهدكرد. در واقع قانونى در مذاكرات «بن» به حذف ربانى از قدرت رأى داد و ربانى، كينه او را به دل گرفت و چرخش روزهاى اخير ربانى به سوى كرزاى و تنها ماندن قانونى را نيز بايد در همين چالش هاى گذشته جست وجو كرد.
هنگامى كه مذاكرات بن به پايان رسيد، اولين شكاف در جبهه متحد به وجود آمده بود. ربانى رئيس جمهورى پيشين، جاى خود را به كرزاى داد و «عبدالرب سياف» ديگر عضو ائتلاف شمال نيز بدون آنكه سمتى در دولت جديد به دست آورد، حاشيه نشين شد. در مقابل، سه تن از دستياران احمدشاه مسعود، ترجيح دادند تا براى حفظ قدرت خود، به دولت كرزاى بپيوندند. درنتيجه، همزمان با عزل ربانى از قدرت، فهيم، معاون اول كرزاى و وزير دفاع شده « عبدالله عبدالله» وزيرخارجه و يونس قانونى وزير آموزش و پرورش.
ائتلاف تضعيف شده شمالى ها پس از اين شكاف، هرگز نتوانست انسجام داخلى خود را بازيابد. فهيم با تكيه برقدرت نظامى رهبرى جناح فرماندهان بازمانده ازدوران جنگ را در درون دولت برعهده گرفت وعبدالله وقانونى نيز همراه با وى سه نماينده ارشد مجاهدين دردولت شدند وبه حذف ربانى و سياف تن دادند.
خروج« قانونى» ازدولت
هنگامى كه لويه جرگه اضطرارى براى تشكيل دولت موقت برگزار شد، عليرغم حضور گسترده فرماندهان ومجاهدين در بين حاضران درلويه جرگه، نتايج اجلاس درجهت كمك به تقويت جايگاه كرزاى و تكنو كرات هاى بازگشته ازخارج بود. كرزاى، لويه جرگه را به تريبونى براى تأييد برنامه هاى دولت تبديل كرد ومتن قانون اساسى را همانگونه كه مى خواست به تصويب اعضاى لويه جرگه رساند وحتى از نظر زمانى به لويه جرگه فرصت نداد تا با فرصت كافى به وزيران مد نظر وى رأى اعتماد دهد. درنتيجه، كرزاى كه با قدرت بيشتر از لويه جرگه خارج شده بود، شروع به اجراى يك سلسله اقدامات درجهت تضعيف موقعيت عناصر وابسته به ائتلاف شمال دردرون دولت كرد.
او درهمين چارچوب، تغييرات گسترده اى را دردرون وزارت دفاع ونهادهاى نظامى ـ امنيتى كه حوزه نفوذ اصلى شمالى ها بود، به مورد اجرا گذاشت. بسيارى از فرماندهان تاجيك تبار وزارت دفاع ونهادهاى امنيتى كه پيش از اين به طور كلى تاجيك بودند، پست هاى خود را از دست دادند ويا جابه جا شدند وتعدادى از فرماندهان ومقامات وابسته به پشتونها يا ساير اقليت ها وارد وزارت دفاع شدند. تغييرات مذكور، دامنه قدرت فهيم وائتلاف شمال را محدود كرد. اين تغييرات با تاكتيك هاى ديگرى نيز پى گرفته شد.
ازجمله تاكتيك هاى كرزاى براى كاهش قدرت فرماندهان نظامى وابسته به ائتلاف شمال، صدور دستورالعملى بود كه طبق آن، سمت هاى حكومتى ونظامى درولايات ازيكديگر جدا مى شد و فرماندهان نظامى حق نداشتند به طور همزمان، والى ايالات نيز محسوب شوند. ازآنجا كه اكثر فرماندهان نظامى درولايت، قدرت مانور وسطح بازى خود را دربرابر كرزاى ودولت مركزى مديون برخورداريشان از نيروهاى نظامى مستقل بودند، دربرابر اين دستورالعمل منفعل شدند؛ اگر طبق دستور العمل مذكور، سمت هاى نظامى خود را واگذار مى كردند، از ابزار قدرت اصلى خود دربرابر كرزاى ودولت مركزى محروم مى شدند واگر ازفرمان مذكور اطاعت نمى كردند، خود را در معرض خطر رويارويى نظامى با دولت مركزى وحاميان آمريكايى آن قرار مى دادند. نتيجه نهايى اين تدبير، محروم شدن بسيارى ازقدرت هاى محلى به ويژه فرماندهان وابسته به ائتلاف شمال از منبع واقعى قدرت آنها بود.
بعدها هنگامى كه يونس قانونى به عنوان مشاور امنيت ملى ، خود را فاقد اختيارات واقعى ديد، ترجيح داد تا با خروج ازدولت، فعاليت خود را برتشكيل يك حزب سياسى متمركز كند.
نكته اى كه قانونى تشخيص داده بود، يعنى تشكيل حزب سياسى براى انطباق دادن مجاهدين و فرماندهان نظامى باشرايط جديد افغانستان، درست وضرورى بود، اما مشكل آنجا بود كه نه قانونى ونه ساير رهبران ائتلاف شمال، ازجذبه وقدرت مسعود براى دور هم نشاندن تمامى عناصر سياسى ـ نظامى ائتلاف شمال برخوردار نبودند.
نهضت ملى، اولين تجربه حزبى شمالى ها
«احمد ولى مسعود» برادر احمد شاه مسعود، اولين كسى بود كه سعى كرد ازميراث سياسى برادرش به عنوان يك سرمايه ، ظرفيت وپتانسيل براى ايفاى نقش درافغانستان جديد بهره گيرد. او با شعار ضرورت انطباق مجاهدين با شرايط جديد، حزب « نهضت ملى» را تأسيس كرد تا فرماندهان پيشين را درقالب يك حزب سياسى گرد هم آورد.
باوجود آنكه شعبات مختلف اين حزب دركابل وساير شهرهاى افغانستان به ويژه شهرهاى شمالى تر شروع به فعاليت كرد، با اين وجود، فرماندهان باسابقه ائتلاف شمال، حاضر به سينه زدن زير علم احمدشاه مسعود و نهضت ملى نشدند. لذا على رغم حمايت بسيارى از فرماندهان از حزب، در عمل كسى از آنها حاضر نشد زعامت احمد ولى مسعود را بپذيرد و حزب، آنچنان كه بايد و شايد، ريشه نگرفت و در نهايت، به گروه احمد ولى مسعود تبديل شد و نه چترى براى گردهم آوردن ساير عناصر قدرتمند ائتلاف شمال.
اجلاس جنجالى
بهار گذشته كابل شاهد برگزارى اجلاس چند روزه عناصر قدرتمند ائتلاف شمال بود. در اين جلسه، اكثر چهره هاى اصلى ائتلاف شمال از جمله ربانى، فهيم، قانونى، اسماعيل خان و عبدا... عبدا... حضور داشتند. در اين اجلاس، فهيم به عنوان معاون اول كرزاى، ديگر حاضران در نشست را تشويق كرد تا از كرزاى در انتخابات آتى رياست جمهورى حمايت كنند.
پيش فرض اصلى فهيم كه وى را به حمايت از كرزاى وادار كرده بود، تقسيم قدرت بين مجاهدين و كرزاى در دولت آتى بود كه قرار بود مطابق آن، كرزاى رئيس جمهور شود و فهيم به عنوان ليدر مجاهدين، سمت معاون اولى را بر عهده بگيرد. در آن هنگام، برخى از مجاهدين كه به كرزاى اعتماد نداشتند و يا حاضر نبودند كه به خاطر فهيم از كرزاى حمايت كنند، با شك و شبهه، اجلاس را ترك كردند و برخلاف فهيم حاضر نشدند كه حمايتهاى خود را متوجه كرزاى كنند. از همين اجلاس نيز معلوم شد كه افرادى نظير فهيم و عبدا... براى حفظ سمتهاى خود در دولت، حاضر هستند كه به عنوان حاميان كرزاى در اجلاسهاى ائتلاف شمال نقش بازى كنند.
ضربه غافلگير كننده كرزاى به فهيم و جناح نظامى ائتلاف شمال
تابستان گذشته و در آستانه شروع غير رسمى رقابتهاى انتخاباتى، كرزاى ضربه اصلى خود را به ائتلاف شمال وارد كرد و با معرفى نكردن فهيم به عنوان معاون اول خود در دولت آتى و معرفى احمد ضياء مسعود و كريم خليلى به عنوان معاونان آينده خود، دودستگى موجود در ائتلاف شمال را به نقطه بحرانى آن رساند.
در واقع، كرزاى با حذف عنصر قدرتمند ائتلاف شمال، دو عضو ديگر ائتلاف شمالى را جايگزين وى كرد. با اين تفاوت كه دو معاون جديد كرزاى فاقد قدرت نظامى تعيين كننده هستند و از جهات مختلف قدرت مقاومت در برابر كرزاى را به اندازه فهيم ندارند.
حذف فهيم از سمت معاون اولى رئيس جمهور نشان داد كه تكيه سران مجاهدين به قدرت نظامى براى حضور در تحولات آتى افغانستان كارساز نيست.
حذف فهيم، سرآغاز احياى جناح ربانى در ائتلاف شمال بود. در واقع، كرزاى تلاش كرد با به ميدان آوردن اطرافيان ربانى و شخص وى كه به جناح سياسى تر ائتلاف شمال تعلق دارند، جناح نظامى ائتلاف شمال به رهبرى فهيم را تضعيف و در نهايت، از دور خارج كند.
تاكتيك كرزاى، انتخاب «احمد ضياء مسعود» برادر احمد شاه مسعود به عنوان معاون اول رئيس جمهور بود تا هم از ظرفيت سياسى به جاى مانده از احمد شاه مسعود به نفع خود بهره بگيرد و هم ربانى، يعنى پدرزن احمد ضياء مسعود را به سمت خود جلب كند و از قدرت وى براى تحكيم پايه هاى خود در انتخابات رياست جمهورى بهره گيرد.
همزمان با اين تحولات، به طور سازمان يافته اى در كابل، شايع شد كه قرار است ربانى به عنوان رئيس آتى پارلمان وارد صحنه شود، اگرچه بخشى از مواضع ربانى را بايد حاصل كدورتهاى گذشته وى از فهيم و قانونى به شمار آورد.
عزل اسماعيل خان يا تصرف سياسى هرات
يكى از چالشهاى جدى دولت كرزاى، عدم اطاعت فرماندهان قدرتمندى چون اسماعيل خان در هرات از دولت مركزى بود. اسماعيل خان نه فرمانده نظامى معرفى شده از سوى دولت مركزى را به هرات راه داده بود و نه مسؤول امنيتى معرفى شده از سوى كابل را. وابستگى اسماعيل خان به جبهه متحد و ائتلاف شمال، كرزاى را در خلع وى مصرتر كرده بود. كرزاى ابتدا تلاش كرد تا با كمك فهيم، اسماعيل خان را مهار كند، اما سرانجام، با تحريك فرماندهان محلى اطراف هرات، جنگى در اين ولايت راه اندازى شد كه در نهايت باعث صدور حكم عزل اسماعيل خان شد. در هرات نيز، كرزاى از تاكتيك همكارى با ربانى براى حذف اسماعيل خان استفاده كرد و يكى از دستياران ربانى، يعنى «محمد خيرخواه» سفير افغانستان در اوكراين و سفير سابق آن كشور در تهران را جايگزين اسماعيل خان كرد. كرزاى با حذف اسماعيل خان و انتصاب يك والى فرمانپذير در هرات، در واقع اين شهر را به عنوان يك حوزه مهم رأى گيرى تصرف كرد و يكى ديگر از قدرتمندان ائتلاف شمال را با حمايت برخى ديگر از عناصر همين ائتلاف، از دور خارج كرد.
جلب حمايت رسمى ربانى و نهضت ملى
آخرين ضربه كرزاى به ائتلاف شمال، قبل از برگزارى انتخابات رياست جمهورى، جلب حمايت رسمى ربانى ونهضت ملى به رهبرى احمد ولى مسعود بود. ربانى حمايت خود از كرزاى را به توافقات سران ائتلاف شمال در اجلاس ارديبهشت ماه مستند كرد، در حالى كه فهيم، قانونى و اسماعيل خان سه فرمانده حاضر در جلسه مذكور اكنون ديگر از كرزاى حمايت نمى كنند.
از طرف ديگر، كرزاى در آخرين روزهاى تبليغات انتخاباتى موفق شد حمايت نهضت ملى، يعنى تنها حزب بزرگ متشكل از عناصر ائتلاف شمال را به دست آورد.احمد ولى مسعود نيز در حالى از كرزاى حمايت كرد كه قانونى، ديگر عضو ارشد اين حزب، خود نامزد انتخابات رياست جمهورى و رقيب كرزاى بود.
هنگامى كه ربانى و احمد ولى مسعود از كرزاى حمايت كردند و عبدالله نيز با درايت و تدبير حاضر به حمايت از رقباى كرزاى نشد، معلوم شد كه عناصرى چون فهيم، اسماعيل خان و قانونى، قدرت مقاومت در برابر كرزاى را ندارند.
فروپاشى جبهه نامتحد
اكنون ديگر ائتلاف شمال را نمى توان يك ائتلاف دانست. عناصر اصلى اين جريان در حمايت از كرزاى يا مخالفت با وى دچار چنددستگى شده اند و برخى از آنان با هدف حفظ سمت هاى خود در دولت و برخى ديگر با هدف كسب سمت هاى جديد، به حمايت از كرزاى پرداختند. در جبهه مقابل، افرادى چون فهيم درك كرده اند كه ديگر با تكيه بر نيروى نظامى قادر به ايفاى نقش در تحولات آتى افغانستان نيستند و قانونى نيز كه تلاش داشت تا محوريت يك حزب سياسى مخالف كرزاى را بر عهده گيرد، با بروز چنددستگى در درون حزب «نهضت ملى» ناكام مانده است.
در چنين فضايى، حضور ائتلاف شمال به عنوان يك جبهه متحد سياسى در آينده افغانستان را بايد پايان يافته تلقى كرد. نيرويى سياسى ـ نظامى كه در زمان حيات احمد شاه مسعود، پس از طالبان قدرتمندترين جناح قدرت را در افغانستان شكل مى داد، دو سال پس از ترور مسعود اكنون به يك اردوگاه متلاشى شده مى ماند؛ اردوگاهى كه هيچ يك از فرماندهان آن از يكديگر فرمان نمى برند، فاقد برنامه ريزى براى تحولات آينده افغانستان و حاضر نيست كه خود را با شرايط جديد افغانستان تطبيق دهد.
بدون ترديد، يكى ازعوامل پيروزى كرزاى را بايد در ضعف هاى طرف مقابل جست وجو كرد؛ ضعف هايى كه امروز و پس از انتخابات رياست جمهورى به اتمام نرسيده و شايد در انتخابات پارلمانى بهار آينده نيز آشكارتر شود. كرزاى امروز نه تنها در انتخابات رياست جمهورى به نتيجه دلخواه و مطلوب دست يافته است، بلكه پيروزى اصلى خود را در فروپاشى مهمترين تشكيلات سياسى ـ نظامى رقيب خويش يعنى ائتلاف شمال يا همان جبهه متحد مى بيند؛ جبهه اى كه از همان روز اول «نامتحد» بود و پس ازمرگ احمد شاه مسعود ضعف ها و عدم انسجام درونى اش آشكار شد.