باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 25 مهر 1387 كاربران برخط 111 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
معضل و مسأله‌ي سنت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد منصور - هاشمي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

امروه وقتي از سنت سخن مي‌گوييم، از امري سخن مي‌گوييم كه كمتر كسي در اهميت آن ترديد دارد و لذا ذهن‌ها به سرعت به سوي «سنت» كشيده مي‌شود و اينكه براي حفظ و تداوم آن چه بايد كرد و چگونه بايد آن را پاس داشت و نسبت آن با ديگر شئون زندگي ما چيست و پرسش‌هاي ديگري از اين دست. اما اين تنها «سنت» نيست كه بايد به آن پرداخت، بلكه معضل و مسأله سنت نيز به همان اندازه اهميت دارد. به عبارت دقيق‌تر چه بسا پرداختن به «سنت»، بدون توجه به «معضل و مسأله‌ي سنت» و اينكه خاستگاه‌هاي اين معضل و مسأله چيست و نحوه‌ي طرح آن چگوه بوده است و اساساً اين معضل از كجا سربرمي‌آورد و در چه شرايطي مطرح مي‌شود، ناقص و كم فايده باشد.

آيا آدميان در هر كجاي جهان و در هر زمان كه زيسته باشند مي‌توانسته‌اند خارج و فارغ از سنت بوده باشند و با سنت يا سنت‌هايي نسبت نداشته باشند؟ دست كم تا آنجا كه در مورد بشر تاريخي و تاريخمند سخن مي‌گوييم، بشري خارج از سنت نمي‌يابيم. سنت حاصل تاريخ و جغرافيايي است كه بشر در آن مي‌زيد و هيچ بني بشري خارج از تاريخ و جغرافيا نيست. پس نسبت انسان با سنت امري تازه و امروزي نيست. بشر خارج از سنت، بشر خارج از شرايط زمان و مكان است و بشر خارج از زمان و مكان ـ اگر وجود داشته باشد ـ موجود منفردي است كه هر چند صورت بشري دارد، سهيم در «بشريت» نيست. بر اين اساس معضل و مسأله سنت بايد معضل و مسأله‌اي به قدمت بشريت باشد.

اما معضل و مسأله سنت به معنايي كه امروزه ما مي‌فهميم و مراد مي‌كنيم، مسلماً نه تنها به قدمت تاريخ بشري نيست، بلكه مسأله‌اي است جديد و به ويژه به صورتي كه نزد ما ـ حاشيه‌نشينان تجدد ـ مطرح است، مسأله‌اي است بسيار جديد.

معضل و مسأله سنت از مجراي يك تقابل طرح مي‌شود: تقابل سنت با تجدد (يا مدرنيته). حتي سنت به معنايي كه سنت‌گرايان طرح مي‌كنند هم هر چند در نگاه اول ممكن است از مجراي فوق دور به نظر برسد، در حقيقت چيزي جز همين مسأله سنت و تجدد نيست. با اين تفاوت كه در مسأله سنت و تجدد، تقابل سنت و تجدد به صراحت طرح شده و طرح‌كنندگان مسأله هم غالباً به كاستي‌هاي سنت در مواجهه‌ي با تجدد نظر داشته‌اند ـ و البته هر يك راه حل خود را به نفع حفظ سنت يا تجدد يا بخش‌هايي از هر يك پيشنهاد داده‌اند و مي‌دهند ـ و در «سنت‌گرايي» تقابل سنت با تجدد آشكار نيست، بلكه به نحوي در آن مستتر است. سنت‌گرايان به اين قائلند كه در سنت ارزش‌ها و حكمت‌ها و بصيرت‌هايي هست كه نبايد ناديده گرفته شوند و از دست بروند. چگونه به اين تفطن يافته‌اند كه امري به نام سنت هست كه ارزش‌ها و حكمت‌ها و بصيرت‌هايي دارد كه ممكن است از دست بروند، با درك تجدد. سنت‌گرايان دريافته‌اند كه تجدد نگرش‌ها و ارزش‌هايي را تصوير و طرح مي‌كند كه نفي نگرش‌ها و ارزش‌هاي سنت است و بدين معنا سنت‌گرايان نيز به تقابل سنت و تجدد مي‌پردازند با اين تفاوت كه بر اساس تصوير و تصوري كه از سنت و تجدد دارند، پاسخ مسأله را پيشاپيش داده‌اند و بر آنند كه سنت، گوهري است كه بايد در حفظ و حراست آن كوشيد. بدين ترتيب سنت‌گرايان نه تنها به تقابل سنت و تجدد توجه دارند، بلكه اساساً زاييده‌ي اين تقابل و فرزند تجددند.

پس معضل و مسأله سنت جز در مواجهه‌ي با تجدد قابل طرح نيست. سنت همواره معضل و مسأله نبوده است. بلكه صرفاً در تقابل با تجدد بدل به «معضل و مسأله» شده است. معضل و مسأله سنت در حقيقت معضل و مسأله سنت و تجدد است.

به سنت و تجدد از منظرهاي گوناگون پرداخته شده است. من در اين مقاله مسأله را از منظري خاص ـ و به گمان خودم بسيار ساده ـ طرح مي‌كنم، براساس مفهومي كه براي همگان آشناست و درك آن نيازمند زمينه‌اي در فلسفه و علوم اجتماعي و مانند اينها نيست. مفهوم مورد نظر من «گذشته» است.

«گذشته» يكي از مفاهيمي است كه با آن مي‌توان مسأله تقابل سنت و تجدد را ـ كه اينك براي ما نه فقط پرسشي فلسفي ـ كلامي ـ علمي كه امري عملي و ناظر به زندگي روزمره‌ي ماست ـ تبيين كرد.

«سنت» چيست؟ آيا سنت چيزي است جز ميراثي از «گذشتگان»، ميراثي از «گذشته» آيا سنت به معناي مثبت و گاه حتي مقدس آن معنايي جز «حجيت گذشته» دارد؟ سنت يعني آنچه پيشينيان يا گذشتگان بر مبناي آن انديشه‌ و عمل كرده‌اند. سنت يعني انديشه و عمل گذشتگان، احترام و پاسداشت سنت يعني احترام و پاسداشت گذشته.

بر اين اساس و با محور قرار دادن مفهوم گذشته، تجدد را بايد نفي حجيت گذشته دانست. تأكيد مي‌كنم نفي «حجيت» گذشته و نه گذشته. شايد در تاريخ انديشه‌ي بشر در هيچ دوره‌اي به اندازه‌ي دوره‌ي جديد به تاريخ و علم تاريخ و تحقيقات تاريخي در زمينه‌ي فرهنگ و هنر و انديشه‌ي گذشته اهميت داده نشده و به آن پرداخته نشده باشد. تجدد نفي گذشته نيست، بلكه حتي آگاهي و علم به گذشته است، «گذشته شناسي» است اما «گذشته‌گرايي» نيست. تجدد بيش از سنت گذشته‌شناسي است چون سنت تداوم گذشته است و در تداوم چندان تقابلي نيست و نتيجتاً مقايسه و سنجشي هم نيست و لذا شناخت علمي و انتقادي گذشته هم مطرح نيست. اما تجدد در تقابل با گذشته است و طبيعتاً گذشته در تجدد موضوع و متعلق شناخت است و «گذشته‌شناسي» حاصل همين امر است.

بنيان تجدد بر انديشه‌ي انتقادي است. انديشه‌ي انتقادي يعني نقد گذشته‌ و البته حال و باز بودن رو به آينده. اگر در تجدد گذشته‌شناسي هست و بسيار جدي هم هست اين امر از آن روست كه با آن حال را دريابيم و آينده را بسازيم. پس به رغم گذشته‌شناسي تجدد ـ كه چنانكه اشاره شد لازمه‌ي ذات آن و ابژه قرار گرفتن سنت و گذشته در آن است ـ تجدد آينده‌گراست. آينده‌گرا بدين معنا كه عرصه‌ي بحث و باب شناخت در آن محدود و بسته نيست. انديشه و اراده بشر پويا و آزاد است و بشر متجدد با گذشته‌شناسيش دريافته است كه موجودي است در معرض اشتباه و خطا كه در هيچ زمينه‌اي كامل نيست ـ حتي اخلاق ـ لذا باب بحث و نقد باز است تا حركت مطلوب بشر به سوي تكامل و تعالي ـ بيشتر به اصطلاح گذشتگان ـ يا به سوي ترقي و پيشرفت ـ به اصطلاح متجددان ـ ممكن باشد. اگر سنت گشوده و پذيرا بودن نسبت به گذشته است، تجدد باز بودن به سوي آينده است.

براي مردم سرزمين‌هايي كه تجدد در آنها اتفاق افتاد، طرح مسأله تجدد، طرح مسأله سنت بود و لذا معضل و مسأله سنت جز از منظر معضل و مسأله تجدد طرح نشد و بدين ترتيب پرسش و پاسخ درباره‌ي گذشته و آينده در بستر خود جريان يافت و به نتيجه‌ي طبيعي خود رسيد.

در حقيقت مردمان متجدد در «حال» مي‌زيستند و در اين «حال» از سويي چشم به آينده داشتند و از سوي ديگر نگاه به گذشته. براي آنها مسأله‌ي تجدد مسأله‌اي عارضي نبود. تجدد در متن اين حال و با نگاهي به گذشته و آينده شكل گرفت و تكوين يافت. آنها گذشته را نارسا يافتند و كوشيدند از آن فراتر روند. به عبارت ديگر آنها در متن آزمون و تجربه‌اي وجودي در زمان حال و مسائل مربوط به حال از گذشته گذشتند. اما براي مردم سرزمين‌هاي حاشيه‌ي تجدد، تجدد اتفاقي در زمان حال نبود. آغاز تجدد و مسائل تجدد را به جان نيازموده بودند، بلكه تجدد به آنها تحميل شد. البته نبايد دچار اين سوءفهم شد كه كس يا كساني تجدد را به آنها تحميل كردند و توطئه‌اي در كار بود. نه؛ تجدد بود و با افق‌هاي بازي كه رو به آينده داشت به نحو طبيعي توسعه و استيلا مي‌يافت. تفكر انتقادي متعاطيان آن را به دانش و به تبع آن قدرت رساند و پيوند دانش و قدرت انديشه‌ي «پيشرفت» پس پشت هر دو را به جهانيان شناساند.

حاشيه‌نشينان تجدد، هنوز ادامه‌ي گذشته بودند. در حقيقت حال آنها منفك از گذشته نبود، بلكه ادامه‌ي طبيعي آن بود. اما تجدد آينده‌اي بود كه ـ بي‌وقت ـ خود را به آنها نماياند. آينده‌اي كه آينده‌ي حال حاشيه‌نشينان تجدد نبود، بلكه آينده‌ي حال ديروز متجددان بود. صورت مادي اين آينده توسعه‌ي جهاني مي‌يافت. اما سيرت انديشه‌ي آينده‌گرا به همان سادگي بسط نمي‌يافت و نمي‌توانست بسط يابد. چرا كه مسأله «گذشته» براي حاشيه‌نشينان تجدد طرح شده بود و سيرت تجدد بدون طرح مسأله‌ي گذشته معنا نداشت. در حقيقت آنها كه تصور مي‌كنند يا مي‌كردند با تغيير صورت مادي بايد سيرت انديشه نيز تغيير كند، ساده‌انگاراني هستند يا بودند كه اهميت «انديشه‌ها»و «تصورات» و «معاني» را نمي‌دانند و تقليل‌گرايانه مي‌خواهند حيات انديشه را روبناي زندگي مادي قلمداد كنند. امري كه اگر دقيق نگريسته شود چيزي جز نفي انديشه و اختيار انسان و مآلاً انسانيت نيست. حيات انديشه و زندگي مادي البته بر يكديگر اثر مي‌گذارند ـ چرا كه كسي در خلأ نمي‌انديشد ـ اما انديشه را يكسره تحويل به امور ديگر كردن و از تأثير و تأثر متقابل آنها غفلت كردن و اهميت انديشه را ناديده انگاشتن تقليل ساده‌انگارانه‌اي است كه رفتار آدميان در طول تاريخ و در برابر پيش‌بيني‌هايي از اين دست نافي آن است. باري، بر اين منوال، صورت تجدد و غلبه و استيلا و توسعه‌ي آن بود، اما سيرت آن هنوز در افق حاشيه‌نشينان تجدد آشكار نشده بود.

حاشيه‌نشينان تجدد هنوز در افق تجدد قرار نگرفته بودند، اما افق قديمي‌شان را از دست داده بودند، زيرا ديگر خواهي نخواهي آگاهي‌هايي يافته بودند و با پرسش‌هايي مواجه شده بودند كه ادامه‌ي طبيعي گذشته آنان نبود و از دل سنت آنها برنيامده بود. بدين ترتيب حاشيه‌نشينان تجدد دچار عارضه‌اي شدند كه مي‌توان آن را «اختلاف افق» ناميد. افق حال براي متجددان معلوم بود و به تبع آن گذشته و آينده نيز مشخص شد. اما افق براي حاشيه‌نشينان تجدد معلوم نبود. به نظر مي‌رسيد حال متجددان، آينده‌ي حاشيه‌نشينان تجدد است. همين براي اينكه قومي را پريشان سازد كافي است.

در برابر اين وضع، واكنش‌ها متفاوت بود. گروهي بي‌توجه به اختلاف افق‌ها باور كردند كه اگر در جاي ديگري آفتابي تابيده و احتمالاً روشني روزي فرا رسيده است، لابد در سرزمين خودشان هم اين اتفاق افتاده است، ولو اينكه چندان اثري از روشني و روز نبينند. اينها يك باره مشكلات و مسأله‌هاي خود را به دست فراموشي سپردند. در صورتي كه توان درك عميق مسأله‌هاي تجدد را هم نداشتند و براي حل آن مسأله‌ها نيازي به آنها نبود. اين گروه را مي‌توان «روشنفكران شتابزده» ناميد. روشنفكران شتابزده بعضاً چيزهاي درستي را دريافته بودند اما نمي‌دانستند كه دانسته‌ها و دريافت‌هاي درست نيز تاريخي و تاريخمندند و آنكه از «حال» خويش بي‌خبر است در تاريخ نيست. طرفه اينكه اين روشنفكران شتابزده فقط غرب‌زدگان نبودند كه يكسره سنت‌ها را و گذشته و حال را ناديده مي‌انگاشتند و در آينده‌اي موهوم مي‌زيستند، «شرق‌زدگاني» هم كه بر اساس مشكلات غرب و مسائل تجدد به نقد و نفي مسائل و مشكلاتي پرداختند كه هنوز در افق ما پديدار نشده بود نيز به همان اندازه شتابكار بودند.

«سنت» تا حد زيادي حاصل نگاه و نگرش همين شرق‌زدگان شتابزده بود كه باز در حقيقت غربزده بودند، چرا كه افق تاريخي خود را فراموش كرده بودند يا ناديده مي‌گرفتند و به «حال» ديگران توجه داشتند كه در بهترين صورت مي‌توانست آينده‌ي آنان باشد. البته با مساعي آنها مي‌توانست همان هم نباشد. اگر متجددان بر اساس نيازهايشان به گذشته رو كرده بودند تا يك بار ديگر با نگاهي انتقادي به خويش امور مطلوب گذشته را كه احياناً در ديروز تجدد ناديده گرفته بودند ارزيابي و احيا كنند، اين حاشيه‌نشينان شتابزده بر اساس عمل آنها از گذشته بت مي‌ساختند و به «سنت‌سازي» مي‌پرداختند و تصوري از گذشته و سنت ايجاد مي‌كردند كه بيش از آنكه واقعي باشد آرماني بود. در حقيقت سنت‌گرايان هم تجدد زدگاني‌اند كه در افق تاريخي ما «پيشرس»اند و زود آمده. اگر در غرب متجدد گروهي در برابر پرسش‌هايي به اين نتيجه رسيدند كه نبايد از برخي جنبه‌هاي سنت غفلت كرد، تجددزدگان «سنت‌گرا» همان سخنان را براي مردم سرزميني تكرار مي‌كردند كه هنوز مسأله سنت و تجدد و نسبت گذشته و آينده برايشان به درستي طرح نشده بود.

اگر متفكران غرب براي بارور كردن انديشه‌هايشان به «سنت» كهن رو مي‌كردند، در حقيقت باز مشغول «نقد سنت» بودند، چرا كه تجدد «سنت» آنها شده بود. همچنان كه متفكران پست مدرن كه امروزه به نقد تجدد مي‌پردازند، كاري جز نقد سنت و نفي حجيت گذشته و اذعان به آينده‌گرايي انجام نمي‌دهند. اما تجدد سنت و گذشته‌ي ما نبود، پس نقد تجدد به گذشته‌گرايي گره مي‌خورد و تار و پود ريسماني را تشكيل مي‌داد كه دست و پاي انديشه‌ي انتقادي را مي‌بست.

از سوي ديگر مردمي كه هنوز پاي در گذشته و سنت داشتند و با آن چندان مشكلي ـ از حيث ذهني ـ پيدا نكرده بودند، كوشيدند با حفظ سنت خود به آينده قدم بگذارند و به توسعه و تجدد برسند. از اين رو بود كه هرچه در غرب متجدد طرح مي‌شد و حال متجددان بود، در گذشته‌ي خود مي‌جستند. معضل و مسأله سنت ـ به مثابه امري كم و بيش مقدس ـ بدين ترتيب پديد آمد. يعني عمدتاً كوشش شد كه در عين حفظ «گذشته‌گرايي»، «آينده‌گرايي» نيز وارد شود و اين دو با يكديگر جمع گردند.

اين به نظر من ساده‌ترين بيان از همه‌ي آن معضل فكري است كه سال‌هاست بر ذهن و ضمير ما سنگيني مي‌كند. گذشته‌ي ما تمام نشده بود تا ما به «تجدد» بيانديشيم. اما «تجدد» ناخواسته آمده بود. «آينده‌گرايي» به مصاف «گذشته‌گرايي» برخاسته بود و تجدد با سنت هماوردي مي‌كرد. ما كه از جمله‌ي حاشيه‌نشينان تجدد بوديم درگير و دار اين هماوردي مانديم. هم تداوم گذشته را خواستيم كه برايمان آرامش بخش بود و هم رسيدن به آينده را كه نويدبخش. در اين ميان آنچه حل نشده باقي ماند «گذشته‌گرايي» يا «آينده‌گرايي» بود. پس به نتيجه نرسيديم كه اساساً به حجيت گذشتگان اعتقاد داريم ـ با توجه به همه‌ي لوازم آن ـ يا به انديشه‌ي انتقادي كه ذاتاً آينده‌گراست ـ باز با توجه به همه‌ي لوازم آن.

آنكه به حجيت گذشته باور دارد بايد يكسره به آن باور داشته باشد. براي همين هم هست كه آنها كه كوشيدند از سويي حجيت گذشته را بپذيرند و از سوي ديگر آينده‌گرا باشند، به لحاظ فكري محكوم به شكست بودند (به رغم اينكه در دوره‌هاي مختلفي برد اجتماعي هم داشتند، زير راه حل پيشنهادي آنها به لحاظ رواني و در كوتاه مدت مطلوب‌ترين راه بود، هر چند درست‌ترين راه و سازگار با محك زمان نبود).

دو گروه باقي مي‌ماند. گذشته‌گرايان و آينده‌گرايان. پيروان هيچ يك از اين دو گروه در ميان ما حاشيه‌نشينان تجدد چندان خلاق و پربار ظاهر نشدند. گذشته‌گرايان ذاتاً به گذشته متكي بودند و در موضع انفعال اين گذشته‌گرايي روز به روز افراطي‌تر و صلب‌تر مي‌شد (گذشته ـ هر چند يك سره عقل مدار نبود ـ خالي از عقلانيت هم نبود اما در تقابل با تجدد گذشته‌گرايان بر اموري تأكيد مي‌كردند كه از تجدد بيشتر به دور بود و لذا عقلانيت و نگاه انتقادي گذشته‌گرايان نسبت به گذشتگان كمتر هم مي‌شد). آينده‌گرايان هم ـ الا قليلي ـ به گذشته و حال غربيان متجدد اتكا مي‌كردند و به «سنت» و «گذشته‌» غرب متجدد متوسل مي‌شدند. در واقع هر دو گروه به نوعي از «حجيت» گذشته استفاده مي‌كردند؛ يكي از «حجيت گذشته‌اي» دورتر و يكي از «حجيت گذشته‌اي» نزديك‌تر.

استناد به حجيت گذشتگان ـ چه گذشتگان شرقي و چه گذشتگان غربي چه گذشته‌ي سنت و سنت‌ها و چه گذشته‌ي تجدد و تجددها نافي عقلانيت است. مردم زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف سنت‌هاي مختلف دارند (اين اطلاع في الواقع در انديشه‌ي متجددان اثر داشت) و حجيت اين سنت‌ها جز به معناي نسبيت امور نيست. لازمه‌ي پذيرفتن حجيت سنت‌ها، نسبي‌گرايي است و نسبي‌گرايي نفي عقلانيت است. عقلانيت در ذات خود حركت و صيرورت انتقادي مدام در پي وحدت و حقيقت است.

شايد ديگر وقت آن رسيده باشد كه «آينده‌گرايان» اين سرزمين به انديشه‌ي انتقادي و بحث و فحص مستدل عقلي و علمي رو آورند. بدين ترتيب آينده‌گرايان «گذشته ستيز» نخواهند بود بلكه «گذشته‌شناس» خواهند شد. وقتي «گذشته ستيزي» نباشد «گذشته پرستي» نيز محلي از اعراب نخواهد داشت. گذشته‌شناسان توان گفت‌وگو با گذشته‌گرايان را خواهند داشت و اين گفت‌وگو بركت خيز خواهد بود، چرا كه آينده جز بر مبناي گذشته و حال ساخته نمي‌شود. به عبارت ديگروقتي سنت‌ستيزي و سنت پرستي ـ هر دو ـ جاي خود را به سنت‌شناسي و سنت‌سنجي دهند، سنت از صورت «معضل» به صورت «مسأله» درمي‌آيد. مسأله‌اي كه مي‌توان به آن انديشيد و آن را حك و اصلاح كرد. سنت ـ هيچ سنتي ـ حجيت نخواهد داشت، حتي سنت تجدد و غرب متجدد.

نفي حجيت گذشته و نه البته خود گذشته كه نقطه‌ي اتكا و مبناي هر حركتي است و بايد آن را به خوبي شناخت ـ گشودن راه عقل براي حركت به سوي آينده است.

 

    133 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تجدد گرايي (61)
●   سنت گرايي (116)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:29/07/1383

تاريخ شمسی نشر:29/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب