در يك نظام سياسى دموكراتيك، وظيفه دولت، تامين امنيت ملى است. در واقع،برآيند تمامى وظايف و كاركردهاى دولت در يك نظام دموكراتيك، تامين امنيت ملىبه مفهوم امنيت تمامى افراد جامعه است. بنابراين مىتوان گفت كه دولت، كارخانهاىاست كه محصول آن، امنيت است و همه ابزارها، اختيارات و قدرتى كه در اختيار نهاددولت قرار دارد، به منظور حصول اين هدف اصلى است. دولتهاى مختلف براى تامينامنيت ملى بر اساس برداشت و تعريفى كه از آن دارند، سياستها و راهبردهاى خاصىرا تدوين مىكنند. بنابراين، اتخاذ يك سياست امنيتى، مبتنى بر پيش فرضها و انتظاراتىاست كه نخبگان سياسى يك كشور در مورد امنيت ملى و موضوع و مصداق آن دارند.اين جاست كه اهميت نوع نظام سياسى در تعيين موضوع و مصداق امنيت ملى مشخصمىشود. به طور كلى، ساخت نظام سياسى حاكم، مهمترين نقش را در تعيين سياستامنيتى و تعريف امنيت و تفسير تهديدها ايفا مىكند. بر همين اساس، چه بسا ممكن استتعريف يك نظام سياسى از امنيت ملى، زمينه ساز بروز تهديدهاى مختلفى نسبتبهامنيت عمومى افراد جامعه از سوى دولتباشد. از لحاظ تاريخى، نظامها و ساختهاىسياسى مختلفى حاكم بوده است كه بخش عمده اين نظامهاى سياسى، نه تنها تامين كنندهامنيت ملى نبودهاند; بلكه خود از تهديدات جدى امنيتى بودهاند. به نظر مىرسد ساختسياسى دموكراتيك، تنها ساختسياسى در جوامع مختلف بوده است كه درمقايسه با ساير نظامهاى سياسى، تا حد زيادى در تامين امنيت ملى (امنيت عمومى)توفيق پيدا كرده است; چون تعريف آن از امنيت، تعريفى جامع، همه جانبه و نرمافزارىمىباشد. علاوه بر اين، مقتضيات محيطى حاكم بر يك نظام، اعم از داخلى و خارجى،شامل مسائل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و ارزشى، تاثير قاطعى بر تعيين اولويتهاىامنيتى و تعريف تهديدها مىگذارد. به طور كلى در تدوين راهبرد امنيتى، عواملگوناگونى دخيل هستند كه آنها را مىتوان بدين ترتيب ذكر كرد:
1 - انديشه و ادراك ذهنى نخبگان و تصميمگيرندگان سياسى;
2 - شرايط سياسى، اقتصادى و فرهنگى حاكم بر جامعه;
3 - نظام بين الملل و تحميلات ناشى از آن;
4 - موقعيت ژئوپليتكى كشور;
5 - اهداف ملى كوتاه مدت و بلند مدت.
البته ميزان دخالت هر كدام از متغيرهاى فوق در كشورهاى مختلف، متفاوت است.در برخى از جوامع كه داراى قدرت شخصى هستند، تنها انديشههاى رهبران، تعيينكننده خط مشىهاى آن مىباشد; ولى در كشورهايى كه قدرت و اهداف ملى، نهادينهشدهاند، افكار و ديدگاههاى شخصى رهبران تاثير كمى بر سياستهاى امنيتى مىگذارد.با وجود اين، ادراك ذهنى نخبگان از امنيت، حائز اهميت زيادى است. نخبگان سياسىهمانگونه كه امنيت را درك مىكنند، درباره آن تصميم مىگيرند و بر اساس آن،سياستهاى امنيتى را تدوين مىكنند. به همين دليل درك آنها از امنيت و منابع اطلاعاتىتحليل آنها از اين مفهوم، اهميتبسيارى دارد. البته باز هم تاكيد مىشود كه اين امر درجوامعى كه به تعبير «روزنا» در شمار كشورهاى عقب مانده بوده و داراى جامعهاى بسته وفرهنگى رسوخناپذير هستند، نمود بيشترى دارد. (1)
و در كشورهايى كه داراى حكومتهاى دموكراتيك هستند، بينش و منش رهبرانتاثير كمترى بر سياستگذارىهاى داخلى و خارجى مىگذارد. نكتهاى كه در اينجااهميت دارد، ميزان انطباق محيط روانشناسى و محيط عملياتى است. هر چه ميزانسازگارى تعريف غالب از امنيت ملى، با واقعيت امر بيشتر باشد، امكان توفيقسياستهاى امنيتى مبتنى بر آن تعريف، بيشتر خواهد بود.
سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران
بر اساس مطالب فوق مهمترين هدف هر كشورى تامين امنيت ملى است كه براىرسيدن بدان، به اقدامات مختلفى متوسل مىشوند. هدف نهايى در سياستهاى داخلىو خارجى جمهورى اسلامى ايران نيز تامين امنيت ملى است. بدون ترديد در شكلگيرىسياستهاى امنيتى داخلى و خارجى ايران هم متغيرهاى مختلف مؤثر بوده كه تا حدزيادى متاثر از پيروزى انقلاب اسلامى است. سؤال اين است كه سياستهاى امنيتىجمهورى اسلامى ايران را چگونه مىتوان بررسى كرد و تحولات آن را دريافت؟ يكىاز مهمترين نظراتى كه در بررسى تحولات سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايرانعرصه شده، اين سياستها را بعد از انقلاب اسلامى به سه دوره «بسط محور»، «حفظمحور»، «رشد محور» تقسيم بندى كرده است. اين تفكر اولين بار به صورت نظرىتوسط سعيد حجاريان و محمد رضا تاجيك در سمينار توسعه و ولى محمد جواد لاريجانى هم در اين زمينه مطالبى را مطرح كرده است. (3) براساس اين نظريه، جمهورى اسلامى ايران از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى در سياستخارجى خود، سه مرحله را پشتسر گذاشته است. در مرحله اول، گفتمان بسط محور برجهتگيرىهاى جمهورى اسلامى ايران غالب شد كه در آن، حفظ جمهورى اسلامىايران در گرو بسط آن تلقى شده و امنيت، مفهومى محافظه كارانه تلقى گرديد. بر اساساين نظريه، در دوره بسط محورى اصولا نمىتوان از امنيت ملى بحث كرد; بلكه اولويتاصلى، امنيت جهان اسلام است. با آغاز جنگ تحميلى، اين گفتمان جاى خود را بهگفتمان حفظ محور داد كه بر اساس آن، حفظ نظام از اهميت و اولويت اصلى برخوردارشد. نظريههايى مانند امالقرا در اين دوره شكل مىگيرند. اين نظريه، حفظ جمهورىاسلامى ايران را به خاطر حفظ مصالح جهان اسلام ضرورى مىداند. اين گفتمان تا پايانجنگ، همچنان بر ذهنيت نخبگان سياسى جمهورى اسلامى ايران غالب بوده و مبناىتصميمگيرى نظام است. بر اساس اين گفتمان، بسط نظام در گرو حفظ نظام است. با پايانجنگ، به تدريج گفتمان جديدى شكل مىگيرد كه اولويت اصلى آن در توسعهاقتصادى است و امنيت ملى بر اساس متغير توسعه، تعريف و تبيين مىشود. بر اساس اينگفتمان، الگوى موفق «توسعه ملى»، الگوى موفق استراتژى امنيت ملى هم خواهد بود وبستر مناسب براى پيشبرد امر توسعه، چيزى جز امنيت نيست. بنابر اين امنيت، مبناىتوسعه و توسعه هم مبناى امنيتخواهد بود. از ديدگاه اين نظريه در گفتمان رشد محور،تاكيدات امنيتى جنبه داخلى پيدا كرده و بايد از درون به دنبال توسعه باشيم.
اين نظريه با وجود اينكه مىتواند تحولات سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامىايران را بر اساس تقسيم بندى فوق تبيين نمايد; ولى از روح اصلى حاكم بر خطمشىهاى نظام جمهورى اسلامى غفلت مىكند. به نظر مىرسد كه طى دو دهه گذشتههمواره بر سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران، علقههاى ايدئولوژيك حاكمبوده است. بىترديد در طول بيستسال گذشته سياستهاى امنيتى ايران با محوريتايدئولوژى شكل گرفته است و اگر حتى تحولات گفتمانى مذكور را بپذيريم، هر سهگفتمان همواره تحت الشعاع گرايشهاى ايدئولوژيك بوده است. اين امر بدين معناستكه با وجود اين تحولات، نمىتوان از تحولى اساسى در سياستهاى امنيتى كشور در طىسالهاى گذشته سخن گفت; بلكه واقعيت امر و تجربه تاريخى نشان مىدهد كه طىسالهاى متمادى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و در هر سه دوره مذكور، نگرش كلىحاكم بر سياستهاى امنيتى ايران علىرغم تحولات مقطعى و غير اساسى، بىتغيير باقىمانده ستبنابر اين مىتوان هر سه گفتمان فوق را در قالب ايدئولوژىگرايى قرار داد كهالبته تحول از يكى از گفتمانهاى مذكور به گفتمان ديگر، تحولى عميق و اصولى به شمارنمىآيد و در واقع، تحول گفتمانى محسوب نمىشود; بلكه تحولى است كه ازضرورتهاى سياسى ناشى مىشود. به عبارت ديگر، محور اصلى در تدوينسياستهاى امنيتى كشور، ايدئولوژى گرايى است; ولى ضرورتهاى سياسى،گفتمانهاى فوق را تحميل مىكند. اين مساله كه تحولات فوق را نمىتوان تحولگفتمانى خواند، اهميت زيادى دارد. قبل از اينكه اين بحث تفصيل داده شود، بايدمنظور از ايدئولوژى گرايى توضيح داده شود. بهطور خلاصه، منظور از ايدئولوژىگرايىدر سياستهاى امنيتى، تاكيد بر اين نكته است كه اين سياستها داراى مشخصههايىاست كه با عملگرايى و واقع بينى در تضاد است. از لحاظ تاريخى، غالبا كشورهايى كهنظام سياسى آنها، نتيجه يك انقلاب سياسى / اجتماعى است، در نهايت دچارايدئولوژىگرايى مىشوند. اين كشورها هم به لحاظ جو انقلابى در داخل و هم به دليلتعصب انقلابى در سياستخارجى، اهداف ايدئولوژيك را دنبال مىكنند. در اين معنامراد از ايدئولوژىگرايى مبانى دينى آن سياستها نيست و در اين نوشتار هم مرادنويسنده از ايدئولوژىگرايى، تاكيد بر بنيانها و مبانى دينى سياستگذارىهاى امنيتىجمهورى اسلامى ايران نيست، چون بسيارى از كشورهاى ديگرى هم كه داراى اهدافايدئولوژيك در داخل كشور و يا نظام بين الملل هستند، نظامهايى غير دينى و يا حتىضد دينى دارند. بنابراين در اين چارچوب، ايدئولوژىگرايى لزوما ناشى از آموزههاىدينى نيست; بلكه برخاسته از احساسات و شور انقلابى است كه مىخواهد همه چيز را درهم شكند و در همه ابعاد (در داخل و خارج) طرحى نو در افكند، آنهم بهطور دفعى وفورى به همين دليل، همه نظامهاى انقلابى (اعم از دينى و يا غير دينى) دچارسياستهاى ايدئولوژيك شده و از اين جهت، بين يك نظام مادىگرا و يك نظام دينى،وجوه مشترك زيادى وجود دارد.
بر اساس اين مدل تحليلى، سياستهاى ايدئولوژيك داراى مشخصههايى هستند كهعبارتند از:
1 - تفكر فراملى به جاى تفكر ملى
2 - رويارويى با نظام بين الملل
3 - عدم واقع بينىو درك واقعيتهاى عينى
4 - انعطاف ناپذيرى در سياستخارجى
5 - افراط دراستقلال خواهى
6 - برداشتسختافزارى از امنيت ملى
7 - بىتوجهى به اهميتعوامل اقتصادى
8 - عدم استفاده از رقابتهاى بين المللى به نفع امنيت ملى
9 -آرمانگرايى دفعىگرا (به جاى آرمانخواهى تدريج گرا
10 - عدم تناسب اهداف ملىباقدرت ملى
11 - تفسير امور عينى بر اساس باورهاى ذهنى (ذهن گرايى مفرط).
مشخصههاى فوق قابل تفسير در عين حال قابل افزايش هستند و در مورد هر كدام ازآنها و مصاديقشان مىتوان توضيحاتى را ارائه داد. نكتهاى كه بايد تذكر داد، اين است كهمعيارها و مشخصههاى فوق بيشتر بعد بيرونى و خارجى سياست ايدئولوژيك را نشانمىدهد; ولى بر مبناى تئورى پيوند ميان ساختارهاى داخلى و رفتار خارجى، بدونساخت ايدئولوژيك در داخل، نمىتوان انتظار سياستخارجى ايدئولوژيك را داشتو به همين ترتيب هم نمىتوان از ساخت ايدئولوژيك، انتظار داشت كه در داخلسياستى غير ايدئولوژيك در پيش گيرد.
به هر حال سياستهاى امنيتى كه داراى مشخصههاى فوق باشد، تفسير خاصى ازامنيت ملى و منافع ملى دارد و بر اساس آن تفسير خاص است كه چنين سياستخارجى وداخلى را تدوين مىكند. صرف نظر از مثبت و يا منفى بودن مشخصههاى فوق در يكسياست امنيتى، اين امر تا حد زيادى نتيجه طبيعى هر انقلابى است. انقلابات عموما باداعيههاى بزرگى به ميدان مىآيند و همين امر باعث غلبه تفكر ايدئولوژيك بر ذهنرهبران و نخبگان آن مىشود و اين اهداف ايدئولوژيك، در ذهنيت نخبگان و مردمچنان تقدسى پيدا مىكند كه آنها را بر هر هدف ديگرى اولويت مىدهند.
چنانكه ملاحظه مىشود، هيچكدام از آنها لزوما مبناى دينى ندارد يك انقلاب دينىممكن است دچار سياستهاى ايدئولوژيك شود; ولى لزوما نمىتوان مشخصههاىفوق الذكر را نتيجه آموزههاى دينى يك سياستخارجى و يا داخلى دانست. (4)
بديهى است كه سياستخارجىاى كه داراى مشخصههاى فوق باشد، تفسير خاصىاز امنيت ملى دارد كه منجر به چنين سياستهايى مىشود. در واقع جوهر سياستهاىامنيتى ايدئولوژيك در داخل و خارج، آرمانگرايى دفعىگرا است كه نخبگانايدئولوژيك بدون توجه به توانايىها و شرايط زمانى و مكانى و مقتضيات داخلى و بينالمللى به تدوين سياستهايى مىپردازند كه اهداف بسيار دور دست و غير ممكن را درحداقل زمان تعقيب مىكند. از اين سياستبا عنوان آرمانگرايى دفعىگرا ياد مىكنيم كهدر مقابل آن روش آرمانخواهى تدريجگرا قرار دارد.
به عقيده نگارنده، سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران در قالب فوق قابلمطالعه و بررسى است و بدون توجه به متغير ايدئولوژىگرايى، نمىتوان تحولات آن رامورد بررسى قرار داد. به اين ترتيب، امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران نيز طى دودهه گذشته بهطور عمده در چارچوب ايدئولوژيك تعريف شده و مفاهيم تهديدها،مصالح ملى، آسيب پذيرىها و محيط امنيتى، تحت الشعاع اين متغير بوده است.
بر اساس تحليل فوق مىتوان سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامى ايران را به دودوره كلى تقسيم بندى كرد كه عبارتند از:
دوره اول: ايدئولوژى گرايى افراطى;
دوره دوم: ايدئولوژى گرايى تعديل شده.
بر مبناى تقسيم بندى فوق، دوره اول از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى تا پايان جنگتحميلى را شامل مىشود كه در واقع، شرايط داخلى و بينالمللى، تحميل كنندهسياستهاى ايدئولوژيك بود. دوره دوم با پايان جنگ و آغاز دوران سازندگى شروعمىشود، در اين دوران، شاهد كمرنگ شدن سياستهاى ايدئولوژيك هستيم كه ما را بهعملگرايى نزديك مىكند; ولى اين بدين معنا نيست كه وارد عملگرايى شده باشيم.بديهى است كه منظور از عملگرايى، سياستهاى غير دينى نيست; بلكه سياستهاىغير ايدئولوژيك است. بر اساس عملگرايى، اهداف دينى در داخل و خارج بر اساسواقع بينى و درك نيازهاى واقعى و عينى تعقيب مىشود. بنابراين، عملگرايى متضمنتدريج گرايى در رسيدن به اصول و اهداف دينى و معنوى است، در حالى كه ايدئولوژىگرايى، به معناى تلاش براى رسيدن دفعى و فورى به آن اصول و اهداف ستبدوناينكه مقدمات لازم براى آن وجود داشته باشد.
بنابراين، طى بيستسال اول انقلاب اسلامى هرگز، با شكاف گفتمانى مواجهنبودهايم و به همين دليل، تقسيم بندى بر اساس گفتمانهاى بسط محور، حفظ محور ورشد محور نمىتواند به خوبى تحولات سياستهاى امنيتى ايران را توضيح دهد; چرا كهآنها شكاف گفتمانى محسوب نمىشوند; بلكه تحولات مقطعى هستند كه نتيجهضرورتهاى سياسى هستند; در حالى كه شكاف گفتمانى، شكافى است كه موجبتحول در مبانى فكرى و نظرى سياستهاى امنيتى مىشود بنابر اين، تحولاتى كه برمبناى سه دوره بسط محور، حفظ محور و رشد محور در سياستهاى امنيتى كشور شاهدآن هستيم، شكافهاى درون گفتمانى است. محور اين سه دوره كه همگى درون يكگفتمان قرار مىگيرند، ايدئولوژىگرايى (به مفهومى كه توضيح داده شد) است.محمدرضا تاجيك در اين زمينه ياد آور مىشود كه شكلگيرى اين سه گفتمان ناشى ازنيازهاى زمانه بوده است نه ناشى از رويكردهاى فكرى، عقيدتى (5) ولى بايد پرسيدبدون تحول فكرى و عقيدتى چگونه جاى گفتمان جديد است؟ در واقع بر اساسضرورتهاى سياسى و تاريخى، گفتمان ايدئولوژيك رويكردهاى متفاوتى نسبتبهسياستهاى امنيتى پيدا كرده است.
يكى از شاخصهاى اصلى كه نشان مىدهد سياستهاى امنيتى جمهورى اسلامىايران دچار تحول گفتمانى نشده، مساله عدم تحول نهادى در سياستخارجى است.اينكه وزير امور خارجه جمهورى اسلامى ايران طى سالهاى متمادى پس از پيروزىانقلاب اسلامى و در هر سه دوره مذكور تغيير نيافت، بىدليل نيست، بلكه مؤيد آن استكه نگرش كلى حاكم بر سياستهاى امنيتى كشور، علىرغم تحولات مقطعى و غيراساسى، بىتغيير باقى مانده است و دچار تحول گفتمانى نشده است و تقسيم بندى فوق بههيچ عنوان نمىتواند عدم تحول نهادى در سياستخارجى ج.ا.ا. را كه داراىجهتگيرى ايدئولوژيك پر رنگى بود، تبيين نمايد.
بنابراين، هر سه دوره بسط محور، حفظ محور و رشد محور در درون گفتمانايدئولوژىگرايى قرار مىگيرند و بر اساس آن قابل تحليل هستند. نكته قابل ذكر ايناست كه همانطور كه قبلا هم گفته شد، از ايدئولوژىگرايى به هيچ عنوان مفهوم منفىمورد نظر نيست; بلكه اصولا ايدئولوژىگرايى، نتيجه طبيعى هر انقلابى مىباشد و درمورد جمهورى اسلامى ايران هم ايدئولوژىگرايى عامل مهمى در حفظ و بقاى آن بودهاست.
بنابراين، بر اساس تقسيم بندى بر مبناى ايدئولوژى سياستهاى امنيتى كشور دودوره را با محور ايدئولوژى گرايى شتسر گذاشته است; دوره اول، ايدئولوژىگرايىافراطى است و دوره دوم، ايدئولوژىگرايى تعديل شده است كه تا پايان دوره رياستجمهورى آقاى هاشمى رفسنجانى كه در ميان نخبگان سياسى ج.ا.ايران به عملگرايىمشهور است، ادامه يافت و پس از اين دوره، سياستهاى امنيتى كشور نيز حداقل ازلحاظ نظرى وارد گفتمان جديد شد.
ظهور آقاى خاتمى، گفتمان امنيتى ديگرى را وارد فضاى سياسى كشور كرد كهحقيقتا اولين تحول گفتمانى پس از پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مىآيد. گفتماننوينى كه در تضاد با گفتمان سنتى شكل گرفت و حيات سياسى انقلاب اسلامى را واردمرحله جديد و پيچيدهاى كرد. مرحلهاى كه گذر از آن، سياست امنيتى بسيار ماهرانهاىرا ضرورى مىسازد. از اين پس، گفتمان ايدئولوژيك را گفتمان سنتى مىناميم كه دربرابر آن، گفتمان نوينى شكل گرفته است. بنابراين، بر اساس اين تقسيم بندى، هر سهدوره بسط محور، حفظ محور و رشد محور در درون گفتمان سنتى قرار مىگيرند.همانطور كه قبلا هم گفته شد، تحولات سه گانه فوق در سياستهاى امنيتى، ناشى ازضرورتهاى سياسى و تاريخى بوده است; در حالى كه تحول گفتمان كنونى تا حدزيادى نه تنها از ضرورتهاى سياسى، بلكه از تحول نسلها ناشى مىشود. گفتمان نوين،گفتمان نسل جديد است كه بر مدار ارزشهاى سنتى، به سياستها و روشهاى نوينىمىانديشد. گفتمان نوين در واقع در تضاد عميق با گفتمان سنتى است و ناشى از تحولفكرى و ظهور بينشهاى جديد در جامعه است كه امنيت را بر مبناى تعاريف جديدترىجست و جو مىكند. در حقيقت گفتمانهاى امنيتى سنتى و نوين، هر يك بر مبناىگفتمانهاى فكرى و سياسى كلانترى شكل گرفتهاند و هر كدام در باب سياست، قدرتو امنيت نوع ديگرى مىانديشند، كه در ادامه به بررسى مشخصهها و عناصر اصلى آنهاخواهيم پرداخت.
گفتمان سنتى همچنان حال و هواى گذشته را حفظ كرده و دغدغه گذشته را دارد،گفتمان سنتى در واقع به استمرار گذشته مىانديشد و گفتمان نوين نه به گسست و انقطاعگذشته; بلكه به تفسير جديدى از گذشته مىانديشد كه بر اساس آن، همه چيز از جملهامنيت و سياستهاى امنيتى مفهوم جديدى پيدا مىكند.
گفتمان سنتى از لحاظ عملى هنوز گفتمان مسلط در جامعه است و سياستهاى امنيتىبر اساس تعريف آن از امنيت، تهديد و ارزشها شكل مىگيرد; ولى گفتمان نوين باوجود اينكه از لحاظ نظرى و اقبال نسل جديد، گفتمان مسلط است، اما هنوز در عملمبناى شكلگيرى سياستهاى امنيتى نيست. در واقع شاهد شكاف گفتمانى در جامعههستيم كه هنوز هيچ كدام از آنها از لحاظ نظرى و عملى بهطور توامان نتوانسته است،گفتمان مسلط جامعه شود و سياستهاى امنيتى كشور را تعريف كند. البته ادامه اينوضعيت مىتواند سياستهاى امنيتى كشور را دچار ابهام و سردرگمى بيشتر نموده ومديريت امنيتى كشور را (در صورت وجود آن) با مشكلات مضاعفترى مواجه سازد.
گفتمانهاى امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران
در ادامه بحث، به بررسى نظرات موجود درباره امنيت ملى جمهورى اسلامى ايرانپرداخته و گفتمانهاى امنيتى موجود، مشخصههاى آنها و عناصر اصلى هر يك را موردمطالعه قرار مىدهيم. اصولا يكى از مشخصههاى اصلى مسائل امنيتى جمهورى اسلامىايران، فقدان اجماع عمومى در بين نخبگان در مورد مفهوم امنيت ملى، سياستهاىامنيتى، تهديدها و آسيب پذيرىهاست. به همين دليل، رهيافتهاى متعدد و متضادىدرباره امنيت، تهديدها، ارزشها و اهداف وجود دارد كه عوامل مختلفى بر اين شكافگفتمانى تاثير مىگذارند طى دو دهه گذشته و بهويژه دهه اول، عوامل مختلفى موجبوحدت نسبى نيروها شده و گروهها و نيروهاى سياسى و جريانهاى فكرى مختلف،مجال ظهور پيدا نكردند. عواملى مانند: تفكر ايدئولوژيك، تهديدات بيرونى و درونىدر اين زمينه تاثير گذار بودهاند. عوامل فكرى، سياسى و اقتصادى مختلفى نيز درپيدايش فضاى جديد مؤثر بوده است. از لحاظ فكرى، همچنين نظرات جديدى مطرحشد، كه با بينش حاكم در سالهاى گذشته، در تضاد است. از لحاظ سياسى هم، كاهشنسبى تهديدات خارجى نسبتبه امنيت ملى جمهورى اسلامى و تمركز بيشتر بر مسائلداخلى، توجه گروههاى سياسى به نقاط اختلاف خود، موجب ظهور نظرات مختلف درزمينه مسائل امنيتى شده است. همان طور كه ميشل دش تاكيد مىكند، وجود تهديدخارجى همواره عامل مهم و مؤثرى در وحدت داخلى در ابعاد سياسى، فكرى،اجتماعى و اقتصادى بوده است و با رفع اين تهديد، اختلافات درونى در جامعه شدتپيدا مىكند. ميشلدش به نقل از اميل دوركيم، اين فرآيند را اينگونه تبيين مىكند:
«آشوبهاى اجتماعى و جنگهاى تودهاى بزرگ، احساسات جمعى راافزايش مىدهند، روح رزمندگى را تحريك مىكنند; و در اين ميان، ميهنپرستى،ايمان سياسى و ملى و نظاير آن و فعاليت متمركز براى رسيدن به هدف واحد، حداقل در كوتاه مدت باعث همگرايى شديد يك جامعه مىگردد... هر چه آنها برمردم براى نزديك كردن پيوندها و مواجهه با خطر مشترك فشار مىآورند، فرد كمتربه خود و بيشتر براى عموم مىانديشد.» (6)
به هر حال جنگ و ديگر تهديدهاى خارجى و نيز انقلابات اجتماعى، نقش مهمى درحفظ يكپارچگى و انسجام ملى ايفا مىكند به همين دليل هم به محض از ميان رفتنتهديدهاى خارجى و يا كاهش آنها و نيز فاصله گرفتن از سالهاى انقلاب، به تدريج ازانسجام سياسى و فكرى جامعه كاسته مىشود و شكافهاى سياسى و اجتماعى خود رانشان مىدهند. در جامعهاى كه اين تنشها و شكافها شديد باشند، هنگامى كهتهديدهاى خارجى از بين مىرود، حتى احتمال فروپاشى آن نيز مىرود.
جمهورى اسلامى ايران نيز در دو دهه گذشته به دليل وجود تهديدهاى خارجىجدى، جنگ تحميلى و تجربه يك انقلاب بزرگ، از انسجام زيادى برخوردار بود واصولا در آن دوره فرصتى براى توجه به مسائل داخلى و بروز اختلاف نظر درباره مسائلمختلف وجود نداشت. اما پايان جنگ و كاهش تهديدهاى خارجى، بار ديگر اختلافاترا شدت بخشيده و نظرات مختلف را وارد فضاى فكرى و سياسى جامعه كرده است.بروز سريع و عميق چنين اختلافاتى، نشانگر اين است كه وحدت نسبى سالهاى گذشتهناشى از هماهنگى فكرى و منافع مشترك نبوده است; بلكه بيشتر وحدتى احساسى ومبتنى بر احساسات انقلابى و ترس از تهديد خارجى بوده است كه طبيعى استبا رفعآنها و گذار از جامعه احساسى به سوى جامعه عقلانى كه ائتلافها و اختلافها بر سرمنافع است، جامعه دچار تشتت فكرى و سياسى شود. از همين رو، در حال حاضر درزمينه مسائل امنيتى با نظرات و گفتمانهاى مختلفى روبرو هستيم كه طيف مختلف ومتنوعى از ديدگاهها را شامل مىشود.
در يك تقسيم بندى اوليه، گفتمانهاى امنيتى ملى در جمهورى اسلامى ايران رامىتوان به نظرات درون حاكميت و بيرون حاكميت تقسيم كرد. رهيافتهاى بيرونحاكميت را نيز مىتوان به رهيافتهاى اپوزسيون اصلاح طلب و نظرات محققينآكادميك تقسيم نمود. منظور از رهيافتهاى بيرون حاكميت، نظرات گروههاى سياسى،جريانات و يا افرادى هستند كه در قدرت سياسى كشور، سهم و نقشى ندارند. اما با وجوداينكه اين گروهها در قدرت سياسى و تصميمگيرىهاى امنيتى نقشى ندارند، نظرات آنهادر زمينه مسائل امنيتى، از اهميتخاصى برخوردار است. بهطور معمول گفتمانهاىاپوزسيون در درون هر جامعهاى بر نقاط ضعف، آسيب پذيرىها، عملكردهاى غلط وعوامل تهديد كننده مىپردازند. از همين رو نظرات آنها مىتواند به تصميمگيران نظام درشناخت آسيب پذيرىهاى جامعه كمك كند، بنابراين، توجه به ديدگاه و گفتمانهاىخارج از حاكميت ضرورى و مفيد است. با وجود اين، در حال حاضر اهميتگفتمانهاى درون حاكميت و تاثير آنها بر سياستهاى امنيتى كشور به مراتب بيشتر ازگفتمانهاى بيرون حاكميت است. توضيح اين مطلب ضرورى است كه منظور ازگفتمانهاى درون حاكميت، نظراتى است كه از سوى جناحهاى مختلف موجود دركشور ابراز مىشود. اين جناحها كه در قدرت سياسى نقش داشته و در فرهنگ سياسىانقلاب اسلامى از آنها تحت عناوين «خودى» در مقابل «غير خودى» و يا «دوستان» دربرابر «دشمنان» تعبير مىشود. اين نظرات نيروهاى خودى در حال حاضر به دو گفتمانبسيار متضاد تقسيم شدهاند كه تضاد آنها به حدى است كه اين گفتمانها همديگر را دربعضى موارد خودى تعريف نمىكنند، بلكه آنها را در رديف دشمنان قرار مىدهند. اينگفتمانها را تحت عناوين قرار دادى و اعتبارى گفتمان سنتى امنيت ملى و گفتمان نوينامنيت ملى بررسى خواهيم كرد. همانطور كه گفته شد، با وجود اينكه برخى ازطرفداران افراطى هر يك از گفتمانها، طرفداران گفتمان ديگر را غير خودى و دررديف دشمنان تعريف مىكنند، اما به هر حال هر يك از اين گفتمانها سهمى را درقدرت سياسى دارا هستند و از لحاظ سابقه تاريخى، جزء نيروهاى انقلاب اسلامى بهشمار مىروند. هر يك از اين گفتمانها در ميان جريانها و گروههاى سياسى طرفداران ومبلغان شناخته شدهاى دارند كه البته در اين تحقيق از آنها نامى به ميان نخواهد آمد و تنهاديدگاههاى آنها ذكر خواهد شد. ذكر اين نكته هم ضرورى است كه تقسيم بندىگفتمانهاى امنيتى ج.ا.ايران به دو گفتمان سنتى و نوين، بدين معنا نيست كه طرفداران هريك از اين گفتمانها داراى اتفاق نظر كامل بوده و در تقسيم بندى طيفهاى سياسى،گروههاى طرفدار هر يك از گفتمانها در يك طيف واحدى قرار مىگيرند; بلكه اينتقسيم بندى فقط يك تقسيم بندى كلى است كه به معناى فقدان اختلاف نظرى و عملىدر درون هر يك از گفتمانهاى امنيتى نيست. در نهايت اينكه، هر يك از گفتمانهاىامنيتى مذكور، بر مبناى گفتمان سياسى و فكرى كلانترى شكل گرفتهاند، يعنى اختلافنظر آنها در زمينه مباحث امنيتى، ناشى از اختلاف نظر آنها در زمينه مسائل مختلفمربوط به قدرت، سياست و امنيت است. در ادامه مطلب، به بررسى مشخصههاى هركدام از آنها مىپردازيم:
1 - گفتمان سنتى امنيت ملى ج.ا.ايران
گفتمان سنتى امنيت ملى ج.ا.ايران در شرايط تاريخى خاصى شكل گرفته است. اينگفتمان از يك سو، زاييده شرايط انقلابى جامعه و از سوى ديگر، ناشى از وضعيتجنگى بود. گفتمان سنتى پس از تحولى ژرف در ساختسياسى، و فرهنگى كشور شكلگرفت و حدود دو دهه با تحولات مقطعى و غيراساسى به عنوان تنها گفتمان امنيتى كشورعمل كرد. انقلاب، در درون و بيرون اهداف بزرگى را تعقيب مىكرد. در درون، انقلاببه دنبال جامعهاى آرمانى، يك رنگ و يك صدا بود كه همه مردم مجرى و مبلغارزشهاى دينى و اخلاقى باشند و همه تحت لواى شعار واحدى، هدف يگانهاى رادنبال كنند. آغاز جنگ به اين گفتمان جهت و مسير خاصى بخشيد و در واقع راه را براىمدعاهاى جهان گرايانه واقع گرايانه آن فراهم كرد. از سوى ديگر، مقاومت در برابرتجاوز و تهديد خارجى و تلاش براى دفع تهديد نيروهاى بر انداز داخلى و ضد انقلاببه تدريج عناصرى را وارد فرهنگ سياسى نخبگان و مردم كرد كه مىتوان آن را دشمنمحورى ناميد كه بر اساس آن، همه چيز در رابطه، با دشمن (چه درونى و چه بيرونى)تعريف شد و تمام سياستهاى امنيتى بر اساس تهديدها و توطئههاى دشمن تدوين واجرا مىشد. به هر حال، گفتمان سنتى امنيت را مىتوان گفتمان ايدئولوژيك نيز ناميد كهطى دو دهه اول پس از پيروزى انقلاب اسلامى، گفتمان غالب و ساير گفتمانهاى درونو بيرون نظام را در حاشيه قرار داد. اين گفتمان هنوز بر سنت ايدئولوژيك انقلاباسلامى تاكيد نموده و اصول كلى آن را به عنوان مبناى عمل در آينده در نظر مىگيرد وآينده ايران را در گرو ادامه راه گذشته آن مىداند. بر اين اساس، همان طور كه قبلا همگفته شد، دورههاى «بسط محور»، «حفظ محور» و «رشد محور» هر سه در درون اينگفتمان قرار مىگيرند. گفتمان سنتى از امنيت، تهديد، ارزشها و اهداف، تعريفهايىدارد كه بر مبناى همان تعاريف به سياستگذارى در امور امنيتى مىپردازد كه در ذيلآنها را بررسى مىكنيم:
الف - تعريف امنيت:
گفتمان سنتى، تعريفى مطلق از امنيت ارائه نموده و برداشتگستردهاى از مفهوم امنيت را، از لحاظ نظرى و عملى تعقيب مىكند. و به همين دليل،سطح تهديد امنيتى را در سطح بسيار نازلى مىگيرد و هر چيزى را وارد حوزه امنيت ملىمىكند. بر اساس تعريف مطلق از امنيت، حوزه ناامنى بسيار گسترده است گفتمان سنتى ازامنيت، تعريفى ارزش مدار ارائه مىنمايد و در مركز ثقل ديدگاه امنيتى آن، پاسداشتارزشها نهفته است. حفظ ارزشها از خطر تهديدهاى داخلى و خارجى، رمز اصلىبقاى نظام جمهورى اسلامى است و چون انقلاب اسلامى يك انقلاب ارزشى است،تهى كردن آن ازبن مايههاى فرهنگى و ارزشى، بزرگترين منبع ناامنى است. همان طوركه گفته شد، گفتمانهاى امنيتى مبتنى بر گفتمانهاى سياسى و فكرى كلانترى هستند.گفتمان سياسى و فكرى سنتى از وظايف دولت و حكومتبرداشتى اخلاقى دارد.گفتمان سنتى، وظيفه دولت را تعالى انسانها و سير آنها به سوى الله مىداند. از همين رو،ارزشها را در درونىترين لايههاى تعريف خود از امنيت قرار داده و پاسداشت آنها راعين امنيت مىداند.
گفتمان سنتى، از امنيت، تعريفى فراملى ارائه مىكند و اصولا امنيت ملى، هدف اصيلسياستهاى امنيتى آن نيست و توجه و تاكيد به «امنيت ملى» از باب ضرورت سياسى ومقتضيات و مصالح صورت مىگيرد. اين امر، زمينه يك هدف بالاتر است و آن امنيت«امت اسلامى» است. اصولا تفسير فراملى از امنيت ملى كه موضوع آن «امت» به جاى«ملت» است، از آغاز پيروزى انقلاب اسلامى وارد فرهنگ سياسى نخبگان شد، كه اگرچه اين مساله به تدريج ضعيف شده است; ولى از تلقى امنيتى گفتمان سنتى هنوز خارجنشده است. از ديدگفتمان سنتى، «ملت» اصالت ندارد و از لحاظ اسلامى و ايدئولوژىانقلاب اسلامى، «امت» اصيل بوده و در نتيجه امنيت آن، هدف نهايى انقلاب وجمهورى اسلامى ايران است. تعريف سنتى از امنيت، تعريفى دولت محور است و نيزحفظ نظام سياسى، مهمترين هدف سياستهاى امنيتى گفتمان سنتى است. و اگر نظام رامجموعهاى از ساختها، ارزشها، نقشها و فرايندها بدانيم، تمامى آنها موضوعتعريف امنيت هستند. در اين گفتمان، دولت محورى به حدى شديد است كه حتى درديد برخى از طرفداران افراطى آن، بر امنيت مردم اولويت دارد و اصل، امنيتحاكميتاست. دولت محورى در اين تعريف تا به آن جاى مىرسد كه امنيت اختسياسى راصرف نظر از تاثير آن از ساخت اجتماعى، فرهنگ عمومى و اخلاق اجتماعى تعقيبنموده و نظام سياسى و حفظ آن را در درونىترين لايه تعريف آن از امنيت قرار مىدهد;چرا كه نظام سياسى را مظهر تمامى آرمانهاى دينى و تاريخى خود مىداند.
تعريف گفتمان سنتى از قدرت نيز يك تعريف ايدئولوژيك است و بر عوامل ذهنىقدرت مانند: ايدئولوژى، قدرت بسيج تودهاى و احساسات انقلابى بيش از عوامل عينىقدرت ملى اهميت مىدهد. بر اساس اين نگرش، قدرت و امنيت جمهورى اسلامىايران تا حد زيادى وابسته به مواضع انقلابى و ايدئولوژيك آن بوده و در آينده نيز همانعوامل ضامن اصلى امنيت ايران خواهند بود.
ذكر چند نكتهاى درباره هر كدام از موارد فوق ضرورى است. بايد گفت كه امنيتمطلق، نه ممكن است و نه مطلوب. اين كه گفتمان سنتى به دنبال جلب حمايت همه افرادو اتباع جامعه از خود مىباشد، امرى غير ممكن است، چون هر قدرتى، اپوزسيون سازاست و هيچ قدرتى نمىتواند رضايت و حمايت همه افراد جامعه را جلب كند. وجودمخالف در برابر هر نظام سياسى، هم طبيعى و هم ضرورى است. پاسدارى از ارزشهاهمواره و براى تمامى كشورها از اهميتخاصى بر خودار است; ولى پاسدارى ازارزشها در گفتمان سنتى در قالب ويژهاى دنبال مىشود. گفتمان سنتى نسبتبهارزشها، ايستارى را كد و تنگ نظرانه دارد و به تحول نظام ارزشى كه امرى طبيعىاست، توجه نمىكند. نظام ارزشى در جامعه در دهههاى اول و دوم، محصول شرايطانقلابى و دوران جنگ بود و به تدريج كه از آن دوران فاصله مىگيريم، تحولاتى درنظام ارزشى جامعه رخ مىدهد كه طبيعى است. بروز شكاف ميان نظام ارزشى حاكم ونظام ارزشى مردم، خود متضمن تهديد است; ولى زمانى كه دولتبر تعقيب و تبليغ نظامارزشى گذشته تاكيد كند، تهديد آن به مراتب بيشتر خواهد شد. بنابراين، نظام سياسىبايد اهداف ارزشى خود را در قالبهاى جديد كه براى مردم ارزش محسوب مىشوند، تعقيب كند تا از اين طريق بتواند از تشديد اين شكاف جلوگيرى نمايد. (7)
از سوى ديگر، نگرش ايستارى و تنگ نظرانه به ارزشها، موجب تنگ شدن دايرهمعتقدين و طرفداران آن در ميان مردم مىشود كه اين امور، خود تهديدزا خواهد بود.
درباره رابطه قدرت و مؤلفههاى ذهنى هم بايد گفت كه ايدئولوژى، قدرت بسيج واحساسات انقلابى، دقيقا در فضايى مىتواند مؤلفه قدرت ملى محسوب شود كه دردرون جامعه قابل تحقق باشند. در واقع، تحول در نظام ارزشى جامعه، به معناى پاسخندادن جامعه به تحريكات فوق است. بنابراين، تمركز بر مؤلفههاى عينى قدرت ملى،يك ضرورت اساسى است.
درباره تفسير فراملى از امنيت ملى بايد گفت كه در شرايط كنونى، نمىتوان از امنيتملى تفسيرى فراملى ارائه كرد و ضرورى است كه در ذهنيت نخبگان گفتمان سنتى،امنيت «ملت» بر جاى امنيت «امت» بنشيند. مقتضيات داخلى و ساختار نظام بين المللچنين تحولى را ضرورى مىسازد. اصولا در شرايط كنونى نمىتوان از فضاى «ملى»حاكم بر مناسبات بين الملل غافل و بدون توجه به ساختهاى سياسى حاكم در سايرجوامع اسلامى، بر «امت» و امنيت آن تاكيد كرد، اين جا هدف، تاكيد بر طرز فكر است;چون طرز فكر ملى داراى لوازم، شروط، آثار و نتايجى است كه كاملا متفاوت از لوازم،آثار و نتايج تفكر فراملى است و در شرايط كنونى، ضرورى است كه تفكر ملى، مبناىعمل نخبگان سياسى باشد.
ب - تعريف تهديدها:
گفتمان سنتى، تهديدها را هم بر مبناى تعريف خود از امنيت،تعريف مىكند. و هر عاملى كه بتواند وضعيت امنيتى را كه گفتمان سنتى تصوير مىكند،مخدوش سازد، از ديدگاه گفتمان سنتى يك تهديد امنيتى محسوب مىشود. همان طوركه ديديم، ارزشها در درونىترين لايههاى تعريف گفتمان سنتى از امنيت قرار دارد وهر عاملى كه اين ارزشها را تهديد كند، تهديد امنيتى به شمار مىآيد.
به طور كلى، گفتمان سنتى، از لحاظ شناسايى تهديدها، گفتمانى «برون محور» ودشمن گرا است و بيش از هر چيز، امنيت ملى را در معرض تهديدهاى خارجى مىبيند.واژههايى مانند: دشمن، تهاجم، تجاوز، از كليد واژههاى گفتمان سنتى است. اين گفتماناصولا در تضاد با كشورها و ايدئولوژىهاى غربى شكل گرفته و در نتيجه، تهديداتناشى از آنها، وارد فرهنگ سياسى گفتمان سنتى شده است. بنابراين، در وهله اول،تهديدات خارجى مورد نظر اين گفتمان است و در حال حاضر نيز تهديدات خارجى،ارزشها را كه در قالب گفتمان سنتى امنيت قرار دارد، نشانه رفته است. گفتمان سنتىامنيت، زمانى كه تهديدات داخلى را در نظر مىگيرد، تا حد زيادى آنها را وابسته بهنيروهاى خارجى مىداند. عوامل داخلى نيز در حال حاضر بيش از همه، توان خود راصرف تخطئه و تهديد ارزشهاى انقلاب اسلامى كردهاند. بر اساس اين تحليل، كليهمطبوعات و آثار و نوشتههايى كه ارزشهاى انقلاب را مورد تهديد قرار دادهاند، تهديدامنيتى محسوب مىشوند. هدف دشمن خارجى و داخلى، استحاله فرهنگى نظام استكه بزرگترين سرمايه امنيتى جامعه به شمار مىآيد. با اين نگرش، از لحاظ داخلىتهديدات كاملا ناشى از توطئه بيگانگان است و بر همين اساس، بر تمايز خودى از غيرخودى براى شناسايى عوامل تهديد داخلى به عنوان وابستگان به بيگانگان تاكيد مىكندو اين شكاف بين خودى و ديگرى در گفتمان سنتى امنيت جايگاه خاص و ويژهاى دارد.كه در صورت لزوم نيروهاى خودى بايد خالصتر شوند. هر چند اين امر باعث كاهشنيروهاى خودى مىشود; اما ضرورى است; چون يكى از تهديدهاى اساسى داخلى رااز ميان مىبرد. از سوى ديگر، در تعريف گفتمان سنتى از تهديدها، ملت اصالت ندارد،بلكه تحت الشعاع امنيت نظام از يك سو و امنيت امت از سوى ديگر است. در اين تلقى،موضوع تهديد نظام در ميان است و نظام سياسى است كه ممكن است در معرض تهديدقرار گيرد، بنابراين، تهديدهايى از اهميت ويژه برخور دارند كه بتواند امنيت نظام را باخطر مواجه سازد.
نگرش گفتمان سنتى، نگرش سختافزارى است و به تهديدات خارجى اهميتبيشتر داده و به بعد نظامى آنها تاكيد مىكند. اين امر باعث غفلت از عوامل داخلىتهديد مىشود و در داخل هم تهديدات امنيتى را ناشى از نفوذ بيگانگان تلقى نموده ودر داخل ماهيت تهديدات را بيشتر فرهنگى / ارزشى مىداند كه هدف آن، استحالهفرهنگى نظام است. از ديدگاه اين گفتمان، عوامل خارجى و وابستگان داخلى آنها،ارزشهاى نظام را مورد تهديد قرار دادهاند. به اين ترتيب گفتمان سنتى به ساير جنبههاىتهديد داخلى توجه چندانى ندارد و در واقع از عوامل اصلى داخلى تهديد، يعنى بحرانمشروعيت و ناكار آمدى مديريتى و اقتصادى غفلت مىكند.
در شرايط كنونى، گفتمان سنتى، فرايند توسعه سياسى را مخل امنيت ملى دانسته وگسترش فعاليت مطبوعاتى و فضاى باز فرهنگى و سياسى را تهديدى براى امنيت ملىقلمداد مىنمايد و بر اولويت توسعه اقتصادى در شرايط كنونى كشور تاكيد مىكند ايننگرش، تهديد بالفعل و بالقوه نظام را ناتوانى آن در تامين نيازهاى اقتصادى مردممىداند. به نظر مىرسد اين تلقى گفتمان سنتى، از رابطه ساختسياسى و كارآمدىاقتصادى غفلت مىكند. درست است كه در حال حاضر دغدغههاى اقتصادى مهمتريننگرانىهاى امنيتى كشور در بين مردم و نخبگان سياسى است; ولى حل معضلاتاقتصادى نيازمند ساختسياسى كار آمد و توسعه يافتهاى است كه بتواند حامل توسعه دركشور باشد. گفتمان سنتى همچنين از درك اهميتبحران مشروعيت در شرايط كنونىجامعه و تاثير فرايند توسعه سياسى در رفع آنها ناتوان است. باز توليد مشروعيت، مسالهبسيار مهم و ممكنى است، مشروعيت در صورتى كه نتيجه كار آمدى تلقى شود، به طورتدريجى قابل باز توليد است. درواقع، مشروعيت اگر عين كارآمدى نباشد، نتيجهكارآمدى است. با اين تفسير، تفكيك كارآمدى از مشروعيت مىتواند تهديدزا باشد،بدين معنا كه اگر حكومتى مشروعيتخود را قطعى بداند، در عمل، اهميت چندانى بهكار آمدى سياسى و اقتصادى نخواهد داد. كارآمدى حكومت هم داراى ملزوماتى استكه مهمترين آن، ساختار نظام سياسى است. ساختسياسى ناكارآمد، نمىتواند از لحاظكاركردها، كار آمد باشد. به نظر مىرسد كه برخى از طرفداران گفتمان سنتى، از باز توليدمشروعيت مايوس شدهاند و اين امر، نه از اظهارات كه از اقدامات برخى از آنها قابلاستنباط است. از لحاظ مشاركتسياسى هم گفتمان سنتى بر تداوم مشاركت تودهاىحمايتگرا تاكيد كرده و با مشاركت مدنى خواستگرا، همدلى چندانى نشان نمىدهد.از لحاظ خارجى، گفتمان سنتى باوجود تعديلهايى كه در نگرش خود به سياستخارجى صورت داده است، هنوز خواهان تداوم روندهاى گذشته به صورت اصولىاست. مبارزه با نظام سلطه جهانى، ستيز با استكبار جهانى، برقرارى عدالت در نظام بينالملل، تفسير فراملى (امت گرايى) از امنيت ملى، حمايت از مستضعفين جهان در مقابلمستكبرين، هنوز هم در گفتمان سنتى امنيت جايگاه مهمى را به خود اختصاص دادهاست كه در واقع، تاكيدى بر سياستخارجى ايدئولوژيك جمهورى اسلامى ايران; بهعنوان مهمترين مبناى قدرت ملى طى دو دهه گذشته است. به اين نمونه توجه كنيد:
«معيارهاى همگرايى با جهان اسلام شامل سرمايه، تكنولوژى، حمايتسياسى، آراى موافق در مقولات حقوق بشر و غيره نبوده; بلكه مبتنى بر آگاهىرساندن به افراد و واحدهايى است كه هدف آنها، ساختن امت واحدهاى مىباشد كهبر ارزشهاى توحيدى برخاسته از اسلام ناب محمدى تكيه دارد و در مقابله نظامسياسى / فلسفى انسان مدار و شرك آلود آمريكايى مىتواند به پيروزى برسد.جمهورى اسلامى ايران اگر اين سرمايه را در جهان اسلام از دستبدهد، مطمئنا نهسرمايه، نه تكنولوژى، و نه آراى موافق بر دست نمىآورد. بنابر اين تدبير امرجمهورى اسلامى ايران هيچ چيز جز ادامه توزيع آگاهى نمىتواند باشد، راهبردىكه 17 سال آن را در شديدترين هجومهاى نظامى، سياسى، فرهنگى و تبليغاتىپايدار و سرافراز نگه داشته است.» (8)
همانطور كه گفته شد، تضاد با غرب، يكى از اصولىترين معيارهاى گفتمان سنتىاست كه از آغاز بر آن تاكيد كرده است و با تفسير فراملى از امنيت ملى، خواهان اتحادامت اسلامى در برابر غرب شده است. بنابراين، بايد ارزيابى كرد كه آيا در گذشته،سياست آگاهى دهى جمهورى اسلامى ايران توانست جبهه واحدى متشكل از امتاسلامى را در برابر غرب تشكيل بدهد يا بر عكس موجب اختلافات بين امت اسلامى نيزگرديد و در سالهاى اخير با تغيير عملى رويه فوق بود كه موفقيتهايى در جلب اعتمادكشورهاى اسلامى حاصل شد.
به طور كلى، تجربه تاريخى و نظريههاى همگرايى به طور توامان اين مساله را تائيدمىكند كه همگرايى بر محور منافع مشترك اقتصادى شكل مىگيرد و مشتركاتفرهنگى، اگر نتيجه معكوس ندهد، نمىتواند مبناى مطمئنى براى همگرايى فراهم نمايد.
گفتمان سنتى در سطح بين المللى نيز هنوز گفتمان تضاد محور با غرب بوده و خواهانايجاد نظام عادلانه بين المللى است. به طور اجمالى بايد گفت كه نظام بين الملل، يكنظام سياسى مبتنى بر قدرت است نه يك نظام حقوقى مبتنى بر قانون و تنها راه دگرگونكردن آن، افزايش قدرت است، كه داراى قواعد و ملزومات خاص خود مىباشد.بنابراين، اگر چه برقرارى نظمى عادلانه در دنيا شعارى بسيار زيبا، و آرمان و هدف وآرزوى بسيارى از مردم دنياست; ولى فعلا در حد مقدورات جمهورى اسلامى ايراننيست.
بطور كلى ويژگىهاى فوق، شاخصهاى اصلى گفتمان سنتى است كه البته در اينمقاله در مقام احصاى كامل آنها نبوديم. اين گفتمان، امنيت، قدرت، ارزش و تهديدها راهنوز در سايه ايدئولوژى تعريف مىكند و در درون جامعه اسلامى، نظام اسلامى ونخبگان سياسى جمهورى اسلامى ايران طرفداران جدى و زيادى دارد.
2 - گفتمان نوين امنيت ملى جمهورى اسلامى ايران
با انتخاب آقاى خاتمى به رياست جمهورى اسلامى ايران در سال 1376 شرايط براىشكلگيرى و يا تكوين گفتمان نوينى درباره امنيت ملى فراهم شد. گفتمان سنتى،مجموعهاى از گفتمانهاى بسط محور، حفظ محور و رشد محور بود و گفته شد كه هرسه اين مراحل در درون گفتمان سنتى قابل بررسى هستند. همان طور كه گفتمان سنتى ومراحل مختلف آن مولود شرايط فكرى، سياسى، اقتصادى حاكم بر جامعه بودند،گفتمان نوين نيز مولود شرايط جديدى مىباشد كه در جامعه ايجاد شده است. اينگفتمان، نه حفظ محور، نه بسط محور و نه رشد محور است; بلكه مىتوان آن را گفتمانتوسعه ناميد كه علاوه بر دارا بودن ويژگىهاى گفتمانهاى سه گانه مذكور (با تفسيرجديد) بر عناصر و متغيرهاى ديگرى نيز تاكيد مىكند. گفتمان نوين به دنبال تحولشرايط سياسى، اجتماعى داخلى و بينالمللى شكل گرفت و به دنبال تغيير و نگرش ما ازخود و ديگران است و تلقىهاى جديدى را از خود و ديگران ترسيم مىكند كه با گفتمانسنتى در تضاد است. عوامل مختلفى در شكلگيرى گفتمان نوين (توسعه) نقش داشته وشكلگيرى آن، آثار عديدهاى بر جامعه گذاشته است كه از سوى جريانهاى مختلفسياسى داخلى و خارجى با واكنشهاى متفاوتى مواجه شده است. همان طورى كه گفتهشد، گفتمانهاى امنيتى سنتى و نوين، هر كدام بر گفتمان سياسى و فكرى كلانترىاستوار هستند كه در حال حاضر در درون جامعه وجود دارند. مهمترين ويژگى گفتماننوين امنيت ملى اين است كه گفتمانى است در درون نظام و از مبانى فكرى انقلاباسلامى تغذيه نموده و حاملين آن هم، عمدتا از نيروهاى انقلابى و تحصيل كرده هستند.
گفتمان نوين از امنيت تعريف همه سو نگر داشته و با رويكردى نرمافزارى به امنيتملى، سياست و قدرت، خواهان توسعه دادن متن جامعه و باريكتر كردن حاشيه آناست. اين گفتمان با ارائه تعريف و باز تعريف از خودى و ديگرى و مشروعيت نظام برمبناى ايجاد اعتماد دوباره، خواهان افزودن بر دايره خودىها و كاستن از ميزانديگرهاست (9) بنابراين، هدف گفتمان نوين، باريكتر كردن روز افزون حاشيه وفراختر كردن متن آن است.
اين گفتمان در پى پل زدن بين آرمانها و واقعيتهاست و رسيدن به آرمانها را بدونواقع بينى و تدريج گرايى غيرممكن مىداند. بر اين اساس به باز تعريف ارزشها درجامعه پرداخته و خواهان تطبيق ارزشهاى انقلاب با فضاى جديد جامعه استبه هميندليل از ارزشها، تعريف ديگرى ارائه نموده و امنيت را بالاترين ارزش جامعه معرفىمىكند. همانطور كه گفته شد، گفتمان سنتى برداشتى اخلاقى از وظايف دولت داشت،ولى گفتمان نوين درونىترين و مهمترين وظيفه حكومت را امنيت و تامين زمينه بقا ورشد اعضاى جامعه مىداند.
گفتمان نوين در مورد تهديدها هم تعريف واقعىترى ارائه مىكند و براى تعريفخود، «واقعيتها»را مبنا قرار داده و در تعريف تهديد به عوامل داخلى و عينى تهديدكننده اهميتبيشترى مىدهد.
گفتمان نوين از لحاظ نظرى و همين طور از لحاظ ميكروپلتيكهاى قدرت، گفتمانىمسلط است و حمايتهاى گروههاى مختلف را داراست، ولى از لحاظ سختافزارقدرت، گفتمان مسلط نيست.
گفتمان نوين، امنيت را بر مبناى تكثر تعريف مىكند و امنيت مبتنى بر نظام بسته راشكننده و غيرقابل دوام مىداند. به همين دليل هم معتقد است كه تكثرگرايى در سياست،فرهنگ و اقتصاد و پذيرش اختلافات فكرى، سياسى و قومى عامل اصلى تامين امنيتكشور است و تلاش براى تحميل يك الگوى فكرى از لحاظ فكرى، سياسى واقتصادى، پيامدهاى امنيتى ناگوارى براى جامعه به دنبال خواهد داشت.
گفتمان نوين، از لحاظ فرهنگى، مهمترين تهديد را در شكاف بين انديشه و عملنخبگان مىداند. در اين صورت، از لحاظ نظرى و عملى بين اقدامات و گفتارهاى آنهاتناسب وجود ندارد و همين مساله، موجب بى اعتمادى نسبتبه اصول ارزشى موردتبليغ نظام شده و به تدريجباعث افزايش شكاف بين نظام ارزشى تبليغى و نظام ارزشىواقعى مردم مىشود. اين گفتمان، در عين حال براى حفظ مردم از آثار زيانبارفرهنگهاى بيگانه، به مصون سازى و غنى سازى فرهنگى بيش از محدودسازى اهميتمىدهد. مقابله با جريان جهانىسازى فرهنگ را تنها از طريق فرهنگ سازى مبتنى برآموزش و بازسازى ارزشهاى دينى و معنوى در فضاى جديد ممكن مىداند.
از لحاظ سياسى، نسبتبه امنيت، رويكردى نرمافزارى داشته و مهمترين تهديدها رادر فقدان مشروعيتسياسى، انسجام و يكپارچگى و ظرفيت پايين سياسى و ناتوانى وناكار آمدى اقتصادى دانسته و زمينه تاثير گذارى تهديدات خارجى را در هر بعدى(فرهنگى - سياسى - اقتصادى) در خلاء و ضعف درونى مىبيند. به همين دليل براىفرايند توسعه سياسى اولويتبسيار زيادى قائل بوده و بازسازى اقتصادى كشور را بدونبازسازى ساختسياسى، غيرقابل تحقق مىداند.
از ديد گفتمان نوين، بروز شكاف بين امنيتحاكميت و امنيت مردم، يكى ازمهمترين تهديداتى است كه مىتواند به چالشهاى عميقى در داخل منجر شود. در اينصورت حكومت، امنيتخود را در تضاد با خواست مردم ببيند و امپرياليسم خود را دردرون جامعه تعريف كند. بنابراين، برداشتى از امنيت را ارائه مىكند كه در مقام ارزشگذارى، امنيت مردم را بر امنيتحكومت ترجيح مىدهد و از لحاظ عملى هم امنيتنظام سياسى و امنيت مردم را دو روى يك سكه مىداند.
گفتمان نوين درباره ارزشها علاوه بر اين كه به باز تعريف آنها مىپردازد، از اينديد، بروز شكاف ميان نظام ارزشى حكومت و نظام ارزشى مردم تهديد زا بوده و تلاشبراى ايجاد هماهنگى بين اين دو نظام ارزشى ضرورى است و لازمه آن، پاى بندىدولتبه خواستهاى جديد مردم است. بر اين اساس، نظام سياسى بايد اهداف معنوىرا در قالبهاى نوينى به جامعه القاء كند. در عين حال اين گفتمان، به ارزشهاى جديدىمانند: رعايتحقوق و آزادىهاى فردى، دموكراسى و حق حاكميت مردم اعتقاد دارد وتوجه به اين حقوق را جزء ارزشهاى اساسى جامعه و رعايت آنها را جهت تحكيم وثبات سياسى و امنيتبلند مدت، ضرورى مىداند. بر اساس اين تعريف، ارزشهاىمذكور، نه تنها با ارزشهاى دينى تضادى ندارند;بلكه مهمترين بستر تحقق ارزشهاىدينى در جامعه به شمار مىروند.
گفتمان نوين در عين حال از مفهوم امنيت، برداشتى گسترده ارائه نكرده و هر پديده وتهديدى را هم تهديدى بر امنيت ملى قلمداد نمىكند بر اين اساس، نمىتوان هر صدا،نوشته و تصويرى را تهديدى امنيتى قلمداد كرد كه ديوارههاى شيشهاى نظام آنها رابهطور مرتب و دايمى به عنوان تهديد تكرار كند; بلكه ضرورى است در جامعه، فضايىايجاد شود كه تهديدات امنيتى در بالاترين سطح ممكن مورد ارزيابى قرار گيرند و هراقدامى، عامل تهديد امنيت ملى قلمداد نشود.
در اينجا برخى از ويژگىهاى گفتمان نوين را به طور خلاصه احصاء مىكنيم:
1 - تاكيد بر درون گرايى دينى:
براساس گفتمان نوين امنيت ملى، جمهورى اسلامىايران تازمانى كه بر مبناى ارزشهاى مورد ادعاى خود نتواند جامعه و نظام سياسى راسازمان دهى كند، هرگز نمىتواند مبلغ خوبى براى ارزشهاى دينى در دنيا باشد. درواقع، بهترين تبليغ، عمل است و بدترين تبليغ، عملكرد خلاف ادعاست كه هم جامعه رااز لحاظ درونى دچار بحران هويت مىكند و هم نظام سياسى را با بحران مشروعيتروبهرو مىسازد. بنابراين، ضرورى است كه بر اساس ارزشهاى دينى در جمهورىاسلامى ايران تمدن سازى شود تا خود به خود، ارزشهاى دينى به دنيا معرفى شوند. اينگفتمان در عين حال از ارزشها هم تفسير جديدى ارائه مىكند كه با تحول نظام ارزشىجامعه هماهنگ است.
2 - نقد نگرش سخت افزارى به امنيت ملى:
گفتمان نوين امنيتى، افراط در زمينهتهديد خارجى، تمركز بيش از حد بر دشمنان خارجى و تاكيد بر تهديدهاى نظامى رامورد نقد قرار مىدهد. در اين گفتمان بر بسترهاى درونى تهديدات خارجى اهميتبيشترى داده مىشود و افراط در دشمن گرايى كه در حال حاضر بر ذهنيت نخبگانسياسى كشور حاكم است، غير واقعى تلقى مىشود.براساس اين نگرش، تهديدهاىخارجى در مقايسه با تهديدهاى داخلى، كم اهميتتر قلمداد مىگردد. غلبه تفكرسختافزارى ممكن استباعث غلبه تفكر نظامى بر ذهنيت نخبگان شود و حتى آنها رادر زمينه مسائل امنيتى داخلى وارد نمايد و زمينه ورود نظاميان به عرصه سياست را فراهمآورده و يا تصميمات سياسى را تحت الشعاع ملاحظات نظامى قرار دهد كه بسيارخطرناك است.
3 - تاكيد بر ابعاد داخلى امنيت ملى:
در گفتمان نوين امنيتى، عوامل تهديد داخ