باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
وجود در تفكر پس فردايي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: محمد صادق - محفوظي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: کتاب - سياست از منظر تفكر پس فردايي عالم

 
 

وجود چيست؟ ما از پي تعريف وجود نيستيم. در واقع از معناي وجود مي‌پرسيم. منظور از معناي وجود چيست؟ تعريف وجود با معناي وجود چه تعارضي دارد؟ مگر تعريف، خود داراي معنايي نيست؟ حتماً چنين است. اما كدام معنا؟ تعاريف معتبر در سرتاسر تاريخ مابعدالطبيعه همواره بر بنياد و معناي خاص استوار بوده است. چشم‌انداز خاصي همواره حاكم بوده است.

مابعدالطبيعه و يا متافيزيك همواره از دريچه و منظر خاصي به وجود نگريسته است و بدين طريق ديگر چشم‌اندازها را محجوب ساخته است. اما ما به دنبال وجود در معناي همه‌ي متافيزيك‌هاي معتبر در سرتاسر تاريخ آن نيستيم.

ما از پي معناي وجود هستيم. اما كدام معنا و كدام وجود؟ مارتين هيديگر متفكر فرزانه آلماني براي آشكار ساختن اين وجود و اين معنا حتي به تعبير واژه‌ي وجود در زبان آلماني تمسك جسته است. كلمه‌ي وجود در زبان آلماني اين است: Sein

هيديگر Sein را وجود در قاموس متافيزيك مي‌نامد. آن وجودي را كه از پي آن و معنايش است، با تغيير يك حرف در كلمه‌ي Sein چنين مي‌نامد: Seyn.

تلفظ هر دو واژه در آلماني يكسان است: زاين. اما I  بدل به y شده است. هيديگر يك تغيير لغوي ديگر هم در اين باب انجام داده است. وي به كلمه‌ي Sein قيد مكان da به معني آنجا را مي‌افزايد و باز هم از آن (da – Sein) منظورش Seyn است.

اما da – Sein عبارت از Seyn در ساحت انسان است. Seyn شامل انسان و ديگر موجودات است. اما منظور از انسان و موجودات در اين جا انسان و موجودات در قلمرو متافيزيك نيست. باز هم هيديگر به واژه‌سازي مي‌پردازد.

انسان در قاموس متافيزيك را (Man) مي‌نامد و انسان در محضر Seyn را Mensch مي‌نامد. همچنين موجودات در حوزه‌ي متافيزيك و Sein را Seiende مي‌نامد و موجودات در ساحت Seyn را Seyende مي‌نامد. Man در واقع عبارت از انسان نيست، بلكه فرد منتشر است. Sein نيز در واقع وجود نيست، بلكه حاجب وجود است. متافيزيك همواره Sein را وجود شمارده است، اما في الواقع چونان موجود با آن مواجه شده است. در واقع متافيزيك هرگز دغدغه وجود را نداشته است و به مبالات موجود پرداخته است.

اما هيديگر بر آن است كه وجود، خود نه يك موجود است.

هيديگر براي آنكه به اين معنا از وجود تقرب جويد به سراغ متفكران قبل از سقراط همچون پارمنيدس، هراكليتوس و آناكسيمندر مي‌رود. همچنين وي تلاش مي‌كند تا از شاعران راستين همچون هولدرلين و ريلكه مدد گيرد.

آن وجودي كه ما از پي معنايش هستيم، وجود در منظر عرفا است. برتر از همه اين آن وجودي است كه قرآن و وحي الهي بدان متذكر است. وجود در منظر تمام اديان توحيدي همان يگانه‌اي است كه مستور در بسي حجب ظلماني است. ما ردپاي اين وجود را گم كرده‌ايم. حجاب‌ها در اين ساحت افزون‌ترين است. در اين عصر و زمانه آناني كه بدين وجود متذكرند در غرب به سر مي‌برند. اين وجود با غربت همخانه است. ما نيوشاي نداي اين وجود نيستيم.

ما را بدين خانه راه نمي‌دهند. چرا كه لايق اسرار نيستيم. اين وجود خانه محرمان است. عصر ما عصر نامحرمي است. آنان كه سوخته‌ي اين اشرار هستند، غريبند. اين وجود با پروا و دغدغه يكي است. اما ما چه مي‌دانيم كه اين پروا چه پروايي است و اين دغدغه كدامين دغدغه است. هيبت و خشيت اولين باب محادثه با اين وجود است و حيرت گام ديگر در همزباني با اين وجود است. آيا مي‌دانيم ذات اين حيرت را؟ آيا مي‌دانيم كه دانستن در اين وادي چه رنگ و بويي دارد؟ اين چه هيبتي است؟ آيا مي‌دانيم از كدام چيستي مي‌پرسيم؟ اينجا معركه‌ي نكهت است. اين چه بوي خوشي است؟ اين شميم را كه بوييده است؟

اين زمانه‌ي عسرت است كه در آن به سر مي‌بريم و راهبر اين عصر عسرت بار فلسفه است، البته فلسفه در معناي متافيزيك. تفكر پس فردا به يقين متافيزيك نخواهد بود و فلسفه در آن هنگام در ساحتي ديگر بال خواهد گشود و اين فلسفه نخواهد بود.

در ساحت آن وجودي كه ما از پي معنايش هستيم، زبان مقام مي‌گيرد. زبان در ساحت وجود متافيزيكي، وسيله‌اي براي ايجاد تفاهم است. لكن در ساحت وجود (Seyn)، زبان به پاسداشت وجود مي‌پردازد. تفكر در اين ساحت همان شعر است. در ساحت متافيزيكي، تفكر عبارت از توجيه منطقي اشياست. تفكر، شعر، حقيقت، زبان، عدم محبوبيت، حضور، هيبت، حيرت، پروا، دغدغه، انسان، دازاين، Seyn، اينها همه در دايره‌اي بنيادين يك معنا بيش نيستند.

وحدت، ذات اين دايره است. انفكاك و دوپارگي در اين وادي بي‌معناست.

اينجا معركه‌ي سروش غيبي است. ملكوتيان در اين فضا بال مي‌گشايند. نداي قدس طنين افكن است. آن ندايي كه ديري است در گوش‌هاي سنگي افراد منتشر اعصار متافيزيكي نفوذ نكرده است. تكنولوژي، جرثومه‌ي نهايت تفرعن و تكبر بشر وامانده‌ي بريده از مبدأ فياض است. انسان عسرت‌زده‌ي اين عصر، تكنولوژي را چونان آرمان و مآل غايي بشر مي‌انگارد. زبان انسان عصر متافيزيك، صورت دجال است. كلام الوهي از اين عصر مي‌گريزد. آسمان خاموش است. غلغله‌ي ملكوتيان ديري است به گوش نمي‌رسد. چنين تقدير موحشي را تاكنون هيچ بشري در سرتاسر تاريخ تجربه نكرده است. عاقلان حقيقي در اين عصر عسرت بار ديوانه مي‌نمايند. ديوانگان بر مسند عقل و كياست تكيه زده‌اند.

 

    200 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   متافيزيك (39)
●   موجود (6)
●   وجود (46)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:13/07/1383

تاريخ شمسی نشر:13/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب