سنتهاي اسلامي و جنبش فمينيستي: رويارويي يا همكاري؟
زنان مسلمان خاورميانه، آفريقا، آسياي مركزي، پاكستان، آسياي جنوب شرقي، كشورهاي اروپايي يا آمريكايي با نگاهي حاكي از تشويش به جنبش فمينيستي مينگرند. اگر چه برخي از مشخصههاي فمينيستي، مسلمانان را ترغيب ميكند كه به اين جنبش بپيوندند، ديگر خصيصههاي آن نااميدي و حتي در برخي موارد مخالفت آنها را بر ميانگيزد. بنابراين براي اين پرسش كه آيا فمينيسم در جهان اسلام با همكاري يا رقابت روبه رو خواهد شد، پاسخي ساده و «فوري» وجود ندارد.
برخي از رسوم اجتماعي، روان شناختي و اقتصادياي كه بر تفكر بسياري از مسلمانان حاكم است در وضعيت و نقش زنان در جامعه اسلامي مؤثرند. دانستن اين رسوم ما را ياري خواهد كرد تا مسائلي را دريابيم كه بر نقش و وضعيت مردان و زنان تأثير ميگذارند و اينكه در مقابل جنبشهايي كه ميكوشند وضعيت زنان را در كشورهاي مسلمان بهبود بخشند، چه واكنشي بايد نشان دهيم.
نظام خانواده
يكي از سنتهاي اسلامي كه بر واكنش زنان مسلمان در مقابل افكار فمينيستي تأثير خواهد گذاشت، اين است كه فرهنگ اسلامي از«خانوادهي گسترده» (خانوادهاي متشكل از پدر بزرگ و مادر بزرگ، والدين، خواهران و برادران و فرزندان آنان) بيش از خانوادهاي كه صرفاً والدين و فرزندان را در برميگيرد، حمايت ميكند. برخي از خانوادههاي مسلمان «از نظر محل اقامت گستردهاند»، يعني اعضايشان به طور اشتراكي با سه نسل از خويشاوندان يا حتي بيشتر (پدربزرگها و مادر بزرگها، عموها، خالهها و فرزندانشان) در يك ساختمان جداگانه يا در كنار هم زندگي ميكنند. حتي اگر اينگونه اقامت براي اين دسته از خانواده ها ميسر نباشد، ارتباطات عميق خانوادگي و پيوندهاي روانشناختي، اجتماعي، اقتصادي و حتي سياسي آنان در مقايسه با ديگر خانوادهها كاملاً آشكار است. حمايتها و مسئوليتپذيريهاي متقابلي كه اين گروههاي هم خون را تحت تأثير قرار ميدهد، نه تنها پسنديده است، بلكه اسلام رعايت آن را توسط افراد جامعه لازم ميشمارد. قرآن كريم از يكپارچگي خانوادههاي گسترده حمايت ميكند، به علاوه دامنهي مسئوليتپذيريها را مشخص ميسازد و حد و اندازهي مجاز ارث، پشتيباني مالي و ديگر وابستگيهاي خانوادههاي گسترده را در بردارد.
سنتهاي اسلامي ما براي ادامهي پيمان ازدواج و محافظت از آن، مشاركت اعضاي خانواده را نيز توصيه ميكند. در حاليكه بسياري از فمينيستهاي غربي، مشاركت خانوادگي يا ازدواجهاي از پيش تدارك ديده شده را به دليل تأثير منفيشان و محدود كردن آزادي و مسئوليت فردي بيارزش ميشمرند. ما به عنوان مسلمان استدلال ميكنيم كه چنين مشاركتي براي هرفرد و گروهي كه در جامعه زندگي ميكند، مفيد است. اين مسأله نه تنها ازدواجهايي را كه براساس اصول درست و منطقي و نه براساس جذابيتهاي جسمي و شيفتگيهاي جنسي پايهريزي شدهاند، تضمين ميكند، بلكه ديگر عوامل محافظت از تداوم زندگي زناشويي را نيز تأمين ميكند. اعضاي خانواده همچنان كه روابط نزديكي با يكديگر دارند، منبع اندرز و همدلي با زوجهايي هستند كه تازه ازدواج كردهاند و ميكوشند در راهي كه در پيش گرفتهاند، سازگاري يابند. هيچيك از زوجها نميتواند به سادگي با آزاردادن همسرش، مسيري غيرعادي را دنبال كند، از آن رو كه چنين رفتاري مخالفت گروههاي بزرگتر را بر ميانگيزد. تا زماني كه ديگر اعضاي خانواده نقش ميانجي را بازي ميكنند و منشاء شيوههاي گوناگون دوستي و رفاقتاند و در اختلاف نظرها يكديگر را راهنمايي ميكنند، اختلاف ميان زوجها هرگز آنقدر مخرب نيست. از مشكلات مربوط به والدين و ناسازگاري نسلها نيز كاسته ميشود و بدين ترتيب، باشگاههايي براي افراد مجرد و ادارههاي زوجيابي تكيهگاههايي غير ضروري در تأثير متقابل جامعه به نظر ميرسند. در خانوادههاي گسترده، كودكاني كه والدينشان كار ميكنند، بدون مراقب و تك و تنها باقي نميمانند، كمبود محبت پيدا نميكنند و منزوي بار نميآيند، به اين دليل كه خانههاي خانوادههاي گسترده هرگز خالي نميماند. بنابراين والدين اينگونه كودكان هرگز همچون والديني كه هر دو سركار ميروند و كودك را تنها ميگذارند يا زنان و مرداني كه به دلايل گوناگون به تنهايي كودكي را بزرگ ميكنند، احساس گناه نميكنند. غم و مصيبت، حتي طلاق، براي بزرگسالان و يا كودكان آنقدرها هم تضعيف كنده نيست، به اين دليل كه واحد اجتماعي بزرگتر در مقايسه با خانوادهاي كوچك و معمولي آرامش بيشتري را براي باقيمانده اعضاي خانواده فراهم ميآورد.
گريز از انسجام كه جامعهي غربي در گذشته از آن لذت ميبرد، افزايش خانوادههاي معمولاً كوچكتر كه شكل و سبك ديگري دارند و افزايش فردگرايي كه بسياري از فمينيستها از آن حمايت يا دست كم آن را تجربه ميكنند، در مقابل اين سنتها و آداب ريشهدار اسلامي غيرعادي تلقي ميشوند. اگر در دنياي اسلام، فمينيسم از الگوي خانواده غربي پشتيباني كند، مطمئناً بايد زنان مسلمان و كل جامعه را به مبارزه فراخواند.
فردگرايي در مقابل سازماني بزرگتر
حمايت سنتي از اين نوع سازمان خانوادگي گسترده كه افراد آن وابسته و مرتبط به يكديگرند، با سنت اسلامي ديگري ارتباط دارد كه برگ برندهاي در مقابل گرايشهاي غربي اخير و ايدئولوژي فمينيستها محسوب ميشود. اسلام و زنان مسلمان عموماً الگوي دستيابي به اهداف و منافع فردي را در پيش ميگيرند تا آن را با سعادت گروه بزرگتر و اعضايش تطبيق دهند. به جاي حفظ كردن آرمان برتر فردي، اسلام به فردي كه از او طرفداري ميكند، حسي از جايگاه فرد در خانواده و مسئوليتاش در گروه را تلقين ميكند.
مسلمانان اين مسأله را به عنوان سركوبي فرد تلقي يا احساس نميكنند. سنتهاي ديگري كه به آن پرداخته خواهد شد، شخصيت قانوني او را تضمين ميكنند. از اين رو، زنان مسلمان، فمينيسم را آرماني كه وابستگي زن به ديگر اعضاي خانواده را در نظر نميگيرد، دنبال و از آن حمايت نميكنند. آرمان زن مسلمان، نوعي هماهنگي با ديگر اعضاي خانواده يا گروهها و يا حتي پيروي از آنان را ايجاب ميكند. فردگرايي شايعي كه درزندگي معاصر تجربه مي شود و آرمان هاي فرد را جدا از ديگر عوامل فرض ميكند يا آنها را كاملاً برتر ميشمارد، در مقابل اعتقاد عميق اسلامي به وابستگي اجتماعي قرار ميگيرد.
تمايز ميان وظايف دو جنس
سومين سنت اسلامي كه آينده جنبش فمينيسم را در محيط اسلامي تحت تأثير قرار ميدهد، اين است كه اسلام تمايز ميان زن و مرد و نقش و مسئوليتهاي آنان را در جامعه مشخص كرده است. فمينيسم، چنان كه از جامعه غربي بر ميآيد، چنين تمايزي را انكار ميكند و خواستار حركت به سوي جامعهاي دوجنسي است تا به حقوق يكسان با مردان براي زنان دست يابد. مقصودم از «جامعهي دوجنسي»، جامعهاي است كه دوجنس، وظايف وكارهاي يكساني را در اولويت قرار مي دهند و براي آن ارزش قائل ميشوند وتمام اعضاي جامعه بيتوجه به تفاوت جنسي و سني آنها را دنبال ميكنند. درمورد فمينيسم غربي، آرمانهايي برتر شمرده شدهاند كه به لحاظ سنتي، مردان جامعه آنها را تحقق مي بخشيدهاند. فمينيستها براي كارهايي چون تأمين مسائل مالي، موفقيت در حرفه و تصميمگيري، احترام و توجه بيش از اندازهاي قائل شدهاند، درحاليكه پرداختن به مسائل مربوط به خانه، مراقبت از كودك، مسائل زيبايي شناختي و طراوت رواني و رابطه با جامعه بيارزش شمرده و حتي مورد تنفر واقع شدند. هم مردان و هم زنان به زور در قالبي جداگانه جاي گرفتهاند كه چه بسا محدودكنندهتر، انعطاف ناپذيرتر و سركوب گرانهتر از آن است كه پيشتر برخي از وظايف را به زنان و برخي ديگر را به زنان اختصاص ميداد.
اين نوع جديد مردپرستي كوركورانهاي است كه سنتهاي اسلامي نميتواند از آن پيروي كند. در عوض، اسلام هر دونوع وظايف را سزاوار پيروي ميداند و براي آن احترام قائل است و عدالت مورد نظر دين، يك تقسيم كار مطابق با زن و مرد ايجاد ميكند كه براي تمام اعضاي جامعه مفيد است.
ممكن است فمينيستها اين مسأله را گشودن در تبعيض قلمداد كنند، اما ما مسلمانان، سنتهاي اسلامي را آشكار و خالي از ابهام همچون پشتيبان عدالت براي مردان و زنان تلقي ميكنيم. در قرآن هيچ تفاوتي ميان مردان و زنان در ارتباطشان با خداوند وجود ندارد. «همانا همهي مردان و زنان مسلمان، مردان و زنان با ايمان و مردان و زنان اهل طاعت و عبادت و مردان و زنان راستگوي و مردان و زنان صابر و زنان خداترس و خاشع و مردان و زنان خيرخواه مسكين نواز و مردان و زنان روزهدار و مردان و زنان با حفاظ خوددار از تمايلات حرام و مردان و زناني كه ياد خدا بسيار كنند، براي همه آنها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهيا ساخته است» (33:35). «هركس از مرد و زن كار نيكي به شرط ايمان به خدا به جاي آرد، ما او را در زندگاني خوش و با سعادت زنده ميگردانيم و اجري بسيار بهتر از عمل نيكي كه كرده به او عطا مي كنيم » (16:97)
تفاوت فقط در ارتباط با ديگري و جامعه شكل ميگيرد - تفاوتي در وظيفه يا كاركرد. حقوق و مسئوليتهاي يك زن و يك مرد برابراند، اما لزوماً عين هم نيستند. برابري و همساني دو مسأله متفاوتند، بنابر سنتهاي اسلامي، اولي پسنديده است و دومي نه. از اين رو مردان و زنان بايد در سازماني چند منظوره مكمل يكديگر باشند، بيش از آنكه در جامعهاي تك منظوره به رقابت با يكديگر بپردازند.
براي درك درست تساوي مورد نظر اسلام، بايد آن را در موقعيتي بزرگتر مشاهده كرد. از آنجا كه مسلمانان تمايز ميان وظايف دو جنس را در اغلب موارد، طبيعي و مفيد تلقي ميكنند، مسئوليتهاي اقتصادي مرد و زن تفاوت دارد، به اين منظور كه تعادلي در اختلافهاي جسماني مردان و زنان ايجاد و زمينه را براي پذيرش مسئوليت بزرگتري كه در مسائل جنسي و تربيتي برعهده زنان است و براي رفاه و خيرجامعه لازم هستند، تأمين كند. بنابراين براي حفظ اين تعادل است كه مردان خانواده مسئولاند كه زنان را از لحاظ اقتصادي تأمين كنند و اينكه زنان همانند آنان مسئول نيستند، اختلالي در عدالت جنسي يا رد آن نيست. در عوض وظيفههاي است كه مردان بايد آن را انجام دهند و همچون نوعي دستمزد براي انجام دادن مسئوليت ديگري است كه توانايي مخصوص زنان را ميطلبد. همچنين تفاوت ميزان ارث زن و مرد كه اغلب موارد نمونهاي از تبعيض نسبت به زنان تلقي ميشود، نبايد همچون مسألهاي مجزا از ديگر عوامل بررسي شود.
اين موضوع بخشي از نظام گستردهاي محسوب ميشود كه در آن هيچگونه مسئوليت قانونياي براي تأمين ديگر اعضاي خانواده متوجه زنان نيست، در حاليكه قانون و سنت، مردان را در اين نظام موظف ميكند كه تمام خويشاوندان همسرشان را تأمين كنند.
آيا اين درست است كه سنتهاي اسلامي لزوماً بهبود وضعيت موجود را در جوامع كنوني اسلامي مدنظر دارند؟
پاسخ مطمئناً منفي است. بسياري از متفكران مسلمان – هم مردان و هم زنان اين مسأله را ميپذيرند كه جامعه آنها آرمانهاي اسلامي و سنتهايي را كه در قرآن به صورت قانون آمده است و توسط اعمال و رهنمودهاي پيامبر اسلام تقويت شدهاند، اجرا نميكند. در قرآن و تاريخ آمده است كه زنان نه تنها عقايدشان را آزادانه در حضور پيامبر بيان ميكردند بلكه با يكديگر بحث و در گفتوگوهاي جدي با شخص پيامبر و ديگر پيشوايان عصرخود شركت ميجستند.
زنان مسلمان به عنوان كساني كه حتي در مقابل خلفا نيز ايستادگي كردهاند، شناخته ميشوند. يك نمونه روشن از اين مسأله در زمان خلافت عمربن خطاب اتفاق افتاد. قرآن كساني كه زنان را حقيرتر از مردان ميشمرند، سرزنش ميكند (59-57: 16) و به كرات لزوم رفتار همسان با مرد و زن را بيان ميدارد (231و228: 2؛ 19: 4و غيره). از اين رو، اگر زنان مسلمان با تبعيض در هر مكان يا عصر روبه رو شوند، اسلام را مقصر نميشمرند و نبايد آن را مقصر بدانند، بلكه بايد ماهيت غيراسلامي جوامعشان و ناكامي مسلمانان را در اجراي رهنمودهاي اسلام مقصر قلمداد كنند.
شأن قانوني جداگانه براي زنان
چهارمين سنت اسلامي كه بر آيندهي فمينيسم در جوامع اسلامي تأثير خواهدگذاشت، شأن قانوني جداگانه براي زنان است كه قرآن و شريعت براي آنان قائل شده است. هر فرد مسلمان، مرد يا زن، هويت جداگانهاي را از گهواره تا گور در اختياردارد. اين شخصيت قانوني جداگانه، براي هر زن، حق پيمان بستن، ادارهكردن كسب و كار، به دست آوردن و در اختيارداشتن دارايي را به طور مستقل تعيين ميكند. ازدواج، وضع قانوني، دارايي، درآمد- يا حتي نامش را تغيير نميدهد. اگر مرتكب هرگونه جرم مدني شود، مجازاتش نه كمتر و نه بيشتر از مردي است كه مرتكب جرم يكساني شده است (2: 24؛ 83: 5). اگر در مورد او بيعدالتي صورت يا مورد آزار قرارگيرد، همچون يك مرد حق دارد تاوان دريافت كند(93-92 : 4، همچنين رجوع شود به مصطفي السيبعي 38: 1976، ). از اين رو، خواستهي فمينيستها براي دادن شأن قانوني جداگانه به زنان چيزي است كه سنتهاي اسلامي نيز به همان صورت از آن حمايت ميكند.
تعدد زوجات
اگر چه اختياركردن زنان متعدد توسط يك مرد عموماً، تعدد زوجات گفته ميشود، عنوان صحيحتر آن از نظر جامعه شناسي بقاي نسل (Polygyny) است. اين موضوع احتمالاً مهمترين سنت اسلامي است كه توسط غيرمسلمانان نادرست تعبير و به شدت محكوم شده است. سنتي كه تصوير كليشهاي هاليوود براي تمسخر جامعه اسلامي از آن استفاده ميكند و «آن را به بازي ميگيرد». هنگامي كه موضوع اسلام و ازدواج مطرح ميشود، نخستين تصويري كه غربيان در ذهن مجسم ميكنند، مذهبي است كه از افراط كاري جنسي مردان جامعه حمايت ميكند و با اين عرف، زنان جامعه را به انقياد خود در ميآورد.
سنت اسلامي به مرد اجازه ميدهد كه در يك زمان بيش از يك همسر داشته باشد. اين موضوع حتي توسط قرآن نيز تعيين شده است (4:3)، اما كاربرد و تعبير اين عرف با چيزي كه پندار قالبي هاليوود عرضه ميكند، بسيار تفاوت دارد.«بقاي نسل» (Polygyny) قطعاً توسط اسلام وضع نشده و عادتي عمومي نيز نيست. در عوض استثنايي برمعيار تك همسري تلقي ميشود و فشارهاي اجتماعي به شدت بر اعمال آن نظارت دارند. اگر مردان مسلمان آن را به منظور تسهيل يا چشم پوشي كردن از بي بند وباري در امور جنسي به كار گيرند، اين عرف از نظر اسلام همچون زنا و تعدد زوجات متوالي و از نظر جامعه همانقدر زيانبخش محسوب و محكوم ميشود؛ مسلمانان Polygyny را عرفي تلقي ميكنند كه فقط در شرايط استثنايي ميتوان از آن استفاده كرد. بدين ترتيب زنان مسلمان آن را عموماً همچون يك تهديد در نظر نميگيرند. ازاين رو كوششهاي جنبشي فمينيسم در ريشهكني اين سنت به منظور بهبود وضعيت زنان با همدلي و حمايت اندكي روبه رو خواهد شد.
جمعبندي
از حقايق گفته شده دربارهي سنتهاي اسلامي و سازگاري يا ناسازگاري فمينيسم در محيط اسلامي چه ميتوان آموخت؟ آيا براي كساني كه براي حقوق زنان و حقوق بشر درجهان كار ميكنند، اصول اخلاقي كلي وجود دارد كه بتوان بدان دست يافت يا رهنمودهايي كه از آن توشه برداشت؟
ناسازگاري فرهنگي با فمينيسم غربي:
نخستين و مهمترين اصل اين است كه بسياري از آرمانهاي فمينيسم كه براي جامعه غربي طراحي شده، در جوامع ديگر لزوماً مطرح و قابل صدور از اين سو به آن سوي مرزهاي فرهنگي نيستند. فمينيسم به عنوان جنبشي غربي از انگلستان در قرن هيجدهم سرچشمه گرفت و يكي از مهمترين هدفهاي آن از ميان بردن بي صلاحيتي زنان بود كه در قانون رايج انگلستان به چشم ميخورد. اين قوانين به ويژه درمورد زنان متأهل تبعيضآميز مينمودند. بخشي از اين قانونها از منابع مربوط به كتاب مقدس ريشه ميگرفتند (به عنوان مثال تفكر يك تن شدن زن و مرد و خصيصهي حقيرتر بودن وحتي اهريمن بودن حوا و تمام فرزندان مونثاش) و برخي از سنتهاي فئودالي( به عنوان مثال اهميت حمل و تأمين اسلحه براي نبرد و همزمان بيارزش شمردن كمكهاي زنان به جامعه). انقلاب صنعتي و نيازش به كمك زنان براي تأمين نيروي كار براي جنبش فمينيسم نيرويي به ارمغان آورد و بدان ياري رساند تا به تدريج بيشتر قوانين تبعيضآميز را از بين ببرد.
از آنجا كه تاريخ و ميراث ملتهاي مسلمان و اروپاي غربي و آمريكا اساساً با يكديگر منافات دارد، فمينيسمي كه براي زنان مسلمان و به طوركلي جامعه تقاضا ميشود نيز به همان نسبت بايد متفاوت باشد. آن دسته از حقوق قانوني كه زنان غربي در اصلاح قانون عمومي انگليس ميجستند، در قرن هفتم به زنان مسلمان اعطاء شده بود. از اين رو، زن مسلمان تمايل اندكي براي شركت در اين نبرد بروز ميدهد. به علاوه، علاقهمندكردن ما به عقايد يا اصلاحاتي كه تضاد اساسي با سنتهايي دارند كه بخش مهمي از ميراث فرهنگي و مذهبي ما را تشكيل ميدهند، تلاش بيهودهاي است. تغيير در قوانيني كه به شأن خصوصي هرفرد مسلمان مربوطند، همواره با مقاومت چشمگيري روبه روشده است، به اين دليل كه اين قوانين، جوهرهي سنتهايي را كه درباره آنها بحث شد، در بردارند و تقويت ميكنند. به عبارت ديگر، اگر فمينيسم قصد دارد در دنياي اسلامي موفق شود، بايد شكلي بومي به خود بگيرد. نه اينكه در محيطي بيگانه با مشكلات، راهحلها و اهداف گوناگون طراحي شود و پرورش يابد.
فمينيسم اسلامي
اگر اهداف فمينيسم غربي براي زنان مسلمان كارامد نيستند، يك حركت فمينيستي چه شرايطي بايد داشته باشد تا موفقيتاش را تضمين كند؟ بيش از هرچيز، اين حركت بايد اين مسأله را دريابد كه در حالي كه در غرب، خط فكري جنبش زنان به مذهب به عنوان يكي از اصليترين دشمنان پيشرفت و موفقيت مينگرد، زنان مسلمان آموزههاي اسلام را بهترين دوست و حامي خود ميدانند. رهنمودهايي كه در قرآن و سيرهي پيامبر اسلام وجود دارند، كمال مطلوب تلقي ميشوند كه زنان معاصر آرزومندند بدانها بازگردند. تا آنجا كه به زنان مسلمان مربوط ميشود، منشاء مشكلاتي كه امروزه با آنها مواجهاند، اسلام و سنتها نيستند، بلكه بيشك از مزاحمتهاي ايدئولوژيكي بيگانه در جوامع ما، ناآگاهي و تحريف اسلام حقيقي يا سوءاستفاده افراد از اسلام در جامعه است. درك نكردن اين حقيقت، هنگامي كه نمايندگان جنبش زنان درغرب از ايران پيش و پس از انقلاب ديدن كردند، سوءتفاهم و نگرانيهاي متقابلي را به وجود آورد.
دوم اينكه فمينيسمي كه قصد دارد در محيط اسلامي توفيق يابد نبايد مكتبي باشد كه به شكلي تعصب آميز، صرفاً خواستههاي زنان را در نظر بگيرد. بنابر سنتهاي اسلامي، پيشرفت زنان همزمان با نبردي گستردهتر كه به تمام اعضاي جامعه سود ميرساند، تحقق مييابد. مصلحت گروه يا جمع همواره حياتي از مصلحت هر بخش است. در واقع جامعه، واحدي تشكل يافته در نظرگرفته ميشود كه سعادت هر عضو آن براي سلامت و رفاه ديگر افراد ضروري است. از اينرو، واكنش به شرايط نامطلوب زنان همواره بايد با كوشش براي كاستن از آن دسته از عواملي كه به شكلي نامطلوب برمردان و ديگر بخشهاي جامعه تأثير ميگذارند، پيوند بخورد.
سوم اينكه اسلام مكتبي است كه صرفاً به مسائل عبادي نميپردازد. اسلام به شكل يكساني درزندگي اجتماعي، سياسي، اقتصادي، روانشناختي و زيبايي شناختي مؤثر است. واژه «دين» كه معمولاً معادلي براي واژه انگليسي«مذهب» قرار داده شود، مفهومي است كه به عاداتي كه معمولاً در ذهن ما به مذهب مربوطاند، اضافه ميشود؛ طيف گستردهاي از عادات و تفكراتي كه تقريباً بر تمام ابعاد زندگي فردي هرشخص مسلمان تأثير ميگذارند. بدين ترتيب، امروزه بسياري از مسلمانان به اسلام و سنتهاي اسلامي به عنوان منبع اصلي اتحادي مينگرند كه هويت و استحكامي را به بار ميآورد كه به وسيله آن ميتوان با نفوذهاي خارجي مهاجم روبهرو شد و مشاركتي را كه براي حل كردن مشكلات بيشمار كنوني لازم است تأمين ميكند. كوتاهي در توجه به اين حقيقت، يا كوتاهي در درك كامل اهميت آن براي يك مسلمان – چه مرد، چه زن- ممكن است هرگونه حركتي را كه براي بهبود وضعيت زنان در سرزمينهاي اسلامي صورت ميگيرد، با ناكامي روبرو سازد. تنها در صورت شكلگيري هويت اسلامي است كه ميتوان به عزت نفس دست يافت و وضعيتي به مراتب سالمتر براي مردان و زنان مسلمان به وجود آورد.