باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 30 آبان 1387 كاربران برخط 103 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آغازي بر تغييرات
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


زندگي بشر امروز بر اين فلسفه مبتني است كه اين جهان براي او خلق شده است و فرمانروايي مطلق و نامحدود بر آن جزو سرنوشت آدمي است، اما آيا با چنين فلسفه‌ي خودخواهانه‌اي مي‌توان به حيات بشري ادامه داد؟ آيا طبيعت تحمل اين نوع برخورد انسان‌ها را براي هميشه خواهد داشت؟ آيا وقت آن نرسيده است كه براي اصلاح اين وضعيت از سوي جوامع بشري اقدامي صورت گيرد؟

 
   ● نويسنده: آنتوني - زبروسكي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 15، مهر

 
 

هر روز با اين خبر كه جهان به انتهاي خود نزديك مي‌شود بمباران مي‌شويم. اعم از اين كه موضوع خبر سياسي يا مربوط به محيط زيست و يا درباره‌ي بلاياي طبيعي باشد. مي‌شنويم كه به نبرد نهايي (آرماگدون) نزديك‌تر شده‌ايم. همه در حال صحبت درباره‌ي اين نبرد نهايي هستند. موضوع امروز كه در باب ترديد و دودلي‌مان بر كارهاي خودمان است. بسيار تأسف‌برانگيز است.

فلسفه‌ي وجوديمان هر روز تكرار مي‌شود؛ فلسفه‌اي كه اگر يك بار فاش شود ساده و آشكار به نظر مي‌رسد. اساس تمدن‌مان بر پايه‌ي اين فلسفه است كه مي‌گويد: «اين جهان براي بني بشر خلق شده است و فرمانروايي مطلق بر آن جزو سرنوشت آدمي است».

فرهنگ ما كه فرهنگ 99% مردم جهان است، بر پايه‌ي اين فلسفه بنا شده است. مردم چنان با اين فلسفه زندگي مي‌كنند كه انگار حقيقت محض است و حقي در زندگي‌شان محسوب مي‌شود. اگر به يك بانكدار يا دامدار بگوييد چنين حقيقتي براي جهان مضر است، محترمانه به خارج از محل كار و زندگي‌شان هدايت‌تان مي‌كنند و گوش شنيدن چنين مزخرفاتي! را ندارند. جنگل‌هاي بيشتري را تخريب مي‌كنند و مزارع بيشتري مي‌سازند، موانع بيشتري درست مي‌كنند و ماليات‌هاي بيشتري وضع مي‌كنند.

به طور طبيعي چرا كسي نبايد فرامانروايي مطلق را دوست داشته باشد؟ به نظر مي‌رسد كه بر محيط زيست خود كنترل كاملي داريم، البته به جز زمين لرزه‌ها و سيل‌ها. مي‌توانيم پيام‌هايمان را به سرعت نور بفرستيم و در غرفه‌هاي بارنز و نوبل مذهب را خريداري كنيم. در چند ساعت به آن سوي كره‌ي زمين پرواز كنيم. نيروي دروني انسان‌ها بي‌حد و مرز است. از هر خدايي كه تاكنون وجود داشته است تواناتريم. تنها آنچه را كه آدمي نمي‌تواند ببيند اين است كه ما همانند خدايان قدرت جادويي نداريم، براي چرخاندن عصاي سحرآميزمان به منابع زمين و قدرت زمين محتاجيم، عدم مسووليت‌پذيري، ناداني و تكبر دست از دامن آدمي برنمي‌كشد.

قصد دارم منظورم را با داستان كوتاهي برايتان واضح‌تر بيان كنم. اين دانش انسان‌ها در مورد هواي متحرك نبود كه باعث پرواز آدميان شد؛ انسان‌ها با اميدي بسيار كم، وسايل عجيبي ساختند و از بالاي صخره‌ها رهايشان كردند تا پرواز كنند. بگذاريد خودمان را جاي خلباني تصور كنيم كه به تازگي يكي از اين وسايل پرواز را با شبيه‌سازي پرندگان ساخته است. همه چيز براي پرواز آماده است. در حالي كه ديوانه‌وار پدال مي‌زنيم از لبه‌ي صخره مي‌پريم. پرواز شگفت‌آور است اين طور نيست؟

اما متوجه اين موضوع نمي‌شويم كه با سرعتي معادل سي و دو پا در ثانيه به سمت پايين مي‌رويم. به همان اندازه كه مردمي دوست دارند فكر كنند ما در حال پروازيم، در حال نقض قوانين حركت هوا هستيم. در حالي كه مي‌گوييم: «نه، ببين، بال‌هايم حركت مي‌كنند، در هوا معلق هستم، در حال پروازم» زمين نزديك‌تر مي‌شود و به سرعت بيشتري پدال مي‌زنيم. اين كه چند نفر و با چه سرعت و نيرويي در حال پدال زدن مي‌باشند مهم نيست. هيچ وقت قادر به جلوگيري از سقوط اين وسيله‌ي پرنده نخواهيم بود، حتي اگر شش ميليارد نفر پدال بزنند نخواهيم توانست وسيله را در هوا نگاه داريم. تقديرمان اين است كه به زمين بازگشته و از وسيله‌ي پرنده پياده شويم. ده هزار سال پيش بود كه سوار وسيله پرنده مشابهي شديم به عنوان اجتماعي كه تمدن يافته است، بدون هيچ نظريه‌اي، به كلي از وجود قوانيني كه زندگي را اداره مي‌كنند بي‌خبر بوديم؛ اين قوانين حتي براي ما اهميتي نيز نداشتند، تنها به پرواز مي‌انديشيديم.

در ابتداي كار همه چيز عالي بود. مي‌توانستيم آزادي‌مان را در آسمان حس كنيم. آزادي از هر قانوني در زندگي. با همين آزادي بود كه شگفتي‌هاي زندگي مدرن پا به عرصه‌ي ظهور گذاردند. شگفتي‌هايمان مانند چراغ‌هاي چرخان ديسكوها و كامپيوترهاي كتابي. البته در اين ميان نبايد علم، رياضي و فوتبال را نيز فراموش كنيم.

در آن وسيله‌ي پرنده هيچ گاه به اين موضوع فكر نكرديم كه بايد قوانين ايروديناميك را رعايت كنيم، چون بالاخره در آسمان و در حال پرواز بوديم، اين گونه نبود؟

 

كنترل جمعيت

پيتر فارب جمله‌ي مشهوري دارد كه مي‌تواند مثال ما را در مورد وسيله‌ي پرنده‌مان اثبات كند. وي مي‌گويد: «زياد شدن محصولات غذايي در يك جامعه‌ي رو به رشد، باعث بيشتر شدن جمعيت آن جامعه مي‌شود. با بي‌اهميت انگاشتن قوانين طبيعي، با سريع‌تر پدال زدن تنها باعث خراب‌تر شدن كارها مي‌شويم. ازدياد جمعيت؟ اگر كسي وقتش را صرف مبارزه با تولدهاي بيشتر كند درست همانند همان پدال زدن ما وقتش را هدر داده است. چگونه مي‌توان آن را متوقف كرد؟ «آن چه را كه مي‌خواهي بردار و بقيه را باقي بگذار»، قانون اجتماعي زندگي كردن به همين سادگي است. داشتن همه چيز يعني مالكيت كل جهان، يك فرمانرواي مطلق بودن. هر موجود زنده‌اي در اين سياره بدون استثنا از اين قانون پيروي مي‌كند؛ درختان، كايوت‌ها، ماهي‌ها و حتي كوسه‌ها. آنچه باعث تفاوت ما مي‌شود اين است كه ما رقبايمان را ناديده گرفته‌ايم. ناديده گرفتن رقبايمان براي ما تسهيلات بيشتري فراهم كرده است. اين گونه است كه توليد غذا و در نتيجه‌ي آن جمعيت انسان‌ها افزايش پيدا كرده است. اين تسهيلات تنوع را از ميان مي‌برند و به زندگي كه ميلياردها سال روي اين سياره جاري بوده است، پايان مي‌دهند.

عادي‌ترين عكس‌العمل‌هايمان به مهم‌ترين فلسفه‌ي زندگيمان مفهوم مي‌بخشد، اين فلسفه كه مي‌گويد: «بهايي كه براي پيشرفت مي‌پردازيم، بهايي است كه براي افزايش جمعيت پرداخته مي‌شود».

آنچه كه براي بسياري از مردم فاقد اهميت است اين است كه چگونه ازدياد توليد مي‌تواند باعث ازدياد جمعيت شود، در حالي كه ميليون‌ها نفر از گرسنگي در حال مرگ‌اند و حتي در بعضي كشورها با رشد منفي مواجه‌ شده‌ايم. دوباره فلسفه‌ي با عظمت بشريت مبني بر ساخته شدن جهان براي بني بشر و در تقدير بودن حكومت انسان بر آن، مطرح مي‌شود. چيزي را فراموش كرده‌ايم: از آنجا كه ما در واقع فرمانرواي مطلق نيستيم، از مهتاب و نور ستارگان هم تشكيل نشده‌ايم، بلكه ما از آنچه مي‌خوريم تشكيل شده‌ايم، لذا غيرقابل تصور است كه بدون داشتن مقدار بيشتري غذا جمعيت بشري داشته باشيم.

با اين وجود، تمام كردن منابع طبيعي در جهت منافع انسان‌ها، ظلمي است در حق ساير موجودات زنده: «آنچه را مي‌خواهي بردار و باقي را بگذار». برعكس آنچه تصور مي‌شود، ادامه دادن به اين پدال زدن باعث سريع‌تر شدن سقوط‌مان مي‌شود، به جاي آن كه باعث شود به راه‌هاي ديگري براي پرواز بيانديشيم، فكرمان را متوجه چتر نجات مي‌كند.

چتر نجات به عنوان وسيله‌اي امنيتي است كه از آن براي رسيدن به زمين استفاده مي‌شود، بدون اين كه آسيب ديگري به انسان برساند. اين وسيله به آدمي مي‌آموزد كه چگونه با قوانين طبيعت زندگي كند.

در داستان ياد شده، پدال زدن همانند برنامه كنترل جمعيت، يك برنامه است، در حالي كه چتربازي يك ديدگاه محسوب مي‌شود. هم اكنون ديدگاه‌مان اين گونه است كه بايد سريع‌تر پدال زد و از هر نوع دنده‌اي (قوانين) كمك بگيريم تا به پرواز درآييم. براي تغيير دادن اين ديدگاه، نمي‌توانيم تنها شيوه‌ي پدال زدن‌مان را تغيير دهيم، بايد كاري مناسب وضعيت انجام دهيم. در وضعيت گفته شده در داستان، بهترين روش براي خارج شدني امن از وسيله‌ي پرنده، پرش با چتر نجات است و هنگامي كه به زمين رسيديم فرصت كافي براي تفكر در اين مورد كه چگونه مي‌توانيم دوباره به روي صخره بازگرديم يا چگونه پرواز كنيم، داريم.

 

ساخت يك چتر نجات

از هر وسيله‌اي مي‌توان يك چتر نجات ساخت. محدوديتي وجود ندارد، تنها بايد داراي اين خصوصيت باشد كه شما را سالم به زمين برساند، اما هنوز مردماني هستند كه به داشتن چتر نجاتي براي خود اعتقادي ندارند و حتي كساني هستند كه در ساخت چتر نجات ترديد دارند. سعي دارم به شما اين مفهوم را برسانم كه چيزي كه به آن احتياج داريد يك ديدگاه مناسب است، نه دياگرام و نقشه. احتياج به داشتن يك چتر نجات، خود نقشه‌ي مناسب را در اختيار مي‌گذارد.

 

آغاز نزديك است

در ساخت چتر نجات، مشكلات مهمي وجود دارد كه بايد به آنها اهميت داد. خطراتي از قبيل خطر مرگ و مشابه آن اين خطرات را بايد از بين برد. براي هر يك از خطراتي كه تهديدتان مي‌كند مثال‌ها و راه‌كارهايي بيانديشيد. منتظر هر تغييري در زندگي خود باشيد و از خود در برابر آن محافظت كنيد.

اين جزئيات براي شما مثل پدال و دنده و زنجير اهميت دارند و در كل، ماشين پرنده را مي‌سازند. اين ماشين در واقعيت همان فرهنگ است كه اعتقاد به آن باعث داشتن زندگي مطمئن مي‌شود. در اين مورد بدون داشتن هدفي معين و يا داشتن اطلاعاتي در خصوص وسايل لازم براي رسيدن به اين دو هدف، مجبوريم اثرات و نتايج اعمال‌مان را مورد قضاوت و اصلاح قرار دهيم.

در حالي كه هزارها نفر انسان بي‌گناه در سيبري تنها به جرم قبول نكردن يك مذهب كشته مي‌شوند، ما براي مرگ پانزده نفر عزاداري مي‌كنيم (دو قاتل نوجوان نيز بايد به اين رقم اضافه شوند كه البته هيچگاه اضافه نشد). نوجوان‌هايي كه به دنبال خريد اسلحه هستند ديوانه‌مان مي‌كنند. در فرهنگ كنوني كه با آن مواجه شده‌ايم تنها چاره‌ي باقيمانده برايمان خنثي كردن اثرات سوء بعدي است. به سادگي مي‌توانم شرح دهم اتفاقات ياد شده چرا به وقوع پيوسته‌اند. همان طور كه به جمعيت جهان افزوده مي‌شود، سطح خشونت نيز افزايش مي‌يابد. همگي ما با اين تعبير به خوبي آشناييم. همگي حضور ناخوشايند ناخواسته‌ها را در زندگي احساس كرده‌ايم؛ ناخواسته‌هايي مثل وجود افرد مافيا در زندگي‌مان، با وجود چنين درگيري‌هاي مشغول كننده‌اي چه كسي مي‌تواند به خوبي به وظايفش عمل كند؟ وقتي ده نوع موسيقي مختلف در گوش‌تان نواخته مي‌شود، عملاً فكر كردن برايتان غيرممكن مي‌شود؛ احساس مي‌كنيد براي خاموش كردن صداي اين موسيقي‌ها از هر وسيله‌اي كه بتوانيد استفاده خواهيد كرد. چه چيز مي‌توانست به اختراع اسلحه گرم كمك كند؟ استفاده‌ي آسان از آن براي رسيدن به مرگي سريع و آسان. اكنون به آساني مي‌توانيم تصميم بگيريم چه كسي بماند و چه كسي بميرد و تنها چيزي كه مي‌تواند بر روي تصميم‌مان اثر بگذارد، حقوق و مسووليت‌هايمان است. قانون‌گذاران‌مان هميشه از جواب دادن به اين سؤال كه چرا به حمل اسحه‌ي گرم احساس نياز مي‌كنيم، طفره مي‌روند. قتل به راحتي امكان‌پذير است. ولي همچنان سؤالي در ذهنمان باقي مي‌ماند: چرا گاهي احساس مي‌كنيم بايد شخصي را از ميان ببريم؟ چرا دلايل اين كار را از ميان نمي‌بريم؟

اگر اشخاصي با ذوق، علاقه‌مند به تغيير دادن جهان بودند، كسي ديگر به دنبال سياست نمي‌رفت؛ اشخاصي مانند گاندي‌ها بايد به پا خيزند؛ ما بايد به طبيعت گوش فرا دهيم نه به فرهنگ ساخته‌ي دست بشر.

اما ما انسان‌ها نبايد همواره براي پيدا شدن چنين اشخاصي صبر كنيم كه بيايند و جهان را تغيير دهند، اكنون زمان به پا خواستن است قبل از اينكه مهلت‌مان تمام شود. بايد دست به كار شويم، هيچ بهانه‌اي از ما پذيرفته نمي‌شود، نمي‌توانيم بيش از اين دست روي دست بگذاريم.

تربيت‌مان اين گونه بوده است كه بايد تمام عمر براي ساخت كارخانه‌اي صبر كنيم كه برايمان چتر نجات بسازد ولي در گذشته‌اي نه چندان دور، جامعه‌اي وجود داشته است كه در آن هر كس چتر نجات خويش را خود مي‌ساخت و اكنون زماني رسيده است كه بايد دوباره شروع كنيم.

منبع: www.sacrejlands.org

 

    140 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   محيط زيست (44)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/07/1383

تاريخ شمسی نشر:13/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب