در آغاز هزارهي جديد، گرسنگي نه از پيامدهاي كمبود غذا در زمين بلكه نتيجه ذخيره بيش از نياز غلات است. امروزه گرسنگي به يك پديده جهاني تبديل شده است، به طوري كه قحطي و گرسنگي در عمده مناطق جهان از جمله آفريقا، برزيل، جنوب آسيا و مناطقي از آمريكاي جنوبي گسترش يافته است. بخش اعظمي از قاره آفريقا امروزه اسير اين بحران ميباشد و گرسنگي نه تنها صحاري آفريقا بلكه حتي مناطق استوايي را نيز متأثر از خود ساخته است. ميليونها نفر از ساكنين هند و بنگلادش و ديگر كشورهاي جنوب آسيا و حتي خاور دور از جمله چين و اندونزي هم با اين بحران مواجه شدهاند، به طوري كه بخش مهمي از جمعيت روستايي و شهري در اين كشورها به زير خط فقر كشيده شدهاند و فرصتهاي شغلي بسياري نيز در معرض نابودي قرار گرفتهاند.
ديگر گرسنگي و محروميت به كشورهاي جهان سوم محدود نميشود و اين بحران اقتصادي، به نوعي فقر جهاني دامن زده است. بيكاري، بيخانماني و دستمزدهاي پايين در مناطق فقيرنشين شهري، بيكاري كشاورزان مستقل و خردهپا در اروپا و آمريكاي شمالي و بالاخره سوهءتغذيه و نيز كاهش ميزان غذاي مردمان چنين مناطقي، حتي كشورهاي ثروتمند را نيز به خود مبتلا ساخته است. مطابق يكي از مطالعات اخير، تنها در ايالات متحده 30 ميليون نفر در طبقه گرسنگان اين كشور قرار دارند.
به راستي علت چنين پديدهاي چيست؟ هم اكنون كانون توجه سرويسهاي خبري و كانالهاي تلويزيوني به قربانيان جنگهاي داخلي، خشكسالي و سيل ميباشد. در كشورهايي همچون سومالي و موزامبيك، چنين بحراني مستقيماً به عواملي هم چون كاهش باران و عوامل محيطي نسبت داده شده و اما همين سومالي، كشوري است كه تا دهه 1970 در بخش تأمين غذاي خود مستقل بوده است. سؤالي كه در اين باره قابل طرح ميباشد، آن است كه به راستي چرا كشاورزي و نظام زندگي قبيلهاي مردمان اين كشور به يك باره رو به نابودي رفت و امروزه به چنين بليهاي گرفتار آمدهاند؟
از اوايل دهه هشتاد تغييرات گسترده و پيچيدهاي در اقتصاد جهاني روي داد كه با تعريفي جديد از كشاورزي و صنعت همراه شد. كشاورزان به آستانه ورشكستگي رسيدند، توليدكنندگان محصولات كشاورزي، كنترل خود را بر مزارع كشاورزي از دست دادند و در كشورهاي در حال توسعه نيز جمعيت كشاورزان و رعاياي روستايي، به ارتشي از كارگران فصلي و فاقد زمين زراعي تبديل شد. شركتهاي كشاورزي صنعتي، كنترل بازار بذر و محصولات غذايي را در دست گرفتند. هم اكنون تنها شركت غولآساي كارگيل با بيش از 140 مؤسسه وابسته و شركتهاي اقماري در سراسر جهان، بخش عظيمي از تجارت بينالمللي محصولات كشاورزي و غذايي را به خود اختصاص داده است و البته به مهمترين طرف قرارداد دولت ايالات متحده در برنامه كمكهاي غذايي اين كشور به ديگر كشورها تبديل شده است.
به دنبال امضاي سند نهايي نشست اروگوئه، بندهاي توافقنامهي نهايي سازمان تجارت جهاني به شركتهاي غولآساي موجود، اجازه بيحد و حصري را براي ورود به بازار كشورهاي در حال توسعه و وضع «حقوق پروش دهندگان گياهي» در برابر ميليونها كشاورز خردهپا، فراهم آورد. در چنين روندي بود كه اعطاي حقوق انحصاري مالكيت فكري براي گياهان توسط چنين شركتهايي، با نابودي تنوع زيستي كشورهاي هدف همراه شد.
اگرچه كشاورزي دنياي امروز، توانايي توليد و تأمين غذاي مورد نياز كل جمعيت زمين را دارد، اما ماهيت بازار جهاني به گونهاي است كه از تحقق آن خودداري مينمايد. اگرچه توان توليد محصولات غذايي بسيار بالا است، اما هنوز هم به واسطه فقر و محروميت شديد در برخي از مناطق جهان، ميزان توليد در برابر ميزان مصرف بسيار ناچيز ميباشد. همچنين روند مدرنيزاسيون كشاورزي، خود به نابودي حمايت كشاورزان و نظام رعيتي دامن زده است كه ماحصل آن، افزايش ميزان زمينهاي كشاورزي بلااستفاده و تخريب زيست محيطي بوده است.
در كشورهاي در حال توسعه هم، امنيت غذايي به شدت مورد تهديد واقع شده است. بازار بذر، حال و هوايي ديگر پيدا كرده و بهاي آن، متأثر از تغييرات و تحولات بازار جهاني شده است. همچنين كشاورزان به نظام انحصاري بازار جهاني تن دادهاند. در نقطه مقابل، بازرگانان و ثروتمندان محلي از منافع تغييرات فرامنطقهاي در عرصه غذا و محصولات كشاورزي، سودهايي عايد خود ساختهاند.
از آغاز دهه 1980، بازار بذر تحت نظارت بانك جهاني با نوعي آزادسازي همراه شد. استفاده از مازاد توليد بذر ايالات متحده، به نابودي طبقه كشاورزان و تضعيف نظام كشاورزي ديگر كشورها انجاميد. به واسطه چنين شرايطي بود كه چنين نظامهايي در برابر تغييرات جوي و زيست محيطي نيز روز به روز آسيبپذيرتر شدند. در ادامه چنين روندي، ورود لبنيات و مواد گوشتي يارانهاي از جامعه اروپا، به تضعيف نظامهاي خاص اقتصاد كشورهاي آفريقايي ياري رسانيد. ورود گوشتهاي اروپايي در حال حاضر نسبت به سال 1984، با رشد هفت برابري همراه شده كه نتيجهي آن چيزي جز جايگزيني چنين گوشتهايي به جاي گوشتهاي توليد داخل نبوده است.
آغاز دهه هشتاد با تحميل برنامه اصلاحات اقتصادي از سوي بانك جهاني و صندوق بينالمللي پول همراه شد. در كشورهاي بدهكار به دنبال تحميل و دخالت بانك جهاني، شاهد حذف يارانههاي دولتي و در داخل كشورهاي در حال توسعه روي آوردن دولتها به پرداخت اعتبارات به كشاورزان بوديم. در وضعيت مالكيت زمينها هم تغييراتي حاصل آمد؛ به طوري كه حقوق كشاورزان بومي و سنتي با تحميل نوعي خصوصيسازي، به شدت پايمال شد.
در كشورهاي در حال توسعه و تحت توصيههاي بانك جهاني، مناطق صادراتي خاص تأسيس شد. به عنوان مثال در سنگال و مالي، تجارت سودآور ميوهها و سبزيجات توسط بخشهاي قليلي از سرمايهداران، به تضعيف معاش كشاورزان انجاميد. در چنين كشورهايي، الگوي تحميلي «سياست تعديل نظام كشاورزي» به تهديدي براي امنيت غذايي مردم تبديل گرديد. از سوي ديگر، توسل ايالات متحده و كشورهاي اروپايي به ارسال مازاد توليدشان در قالب كمكهاي غذايي به نسبت سال 1974، با افزايش هفت برابري روبهرو شد تا كشورهايي كه پيشتر در تأمين غذاي خود، مستقل و خودكفا بودند به نوعي وابسته اين دولتها گردند. در ادامه چنين رويكردي بود كه آب نيز به واسطه طرح بانك جهاني به يك كالاي فروشي تبديل شد؛ كالايي كه زندگي كشاورزان تهيدست سخت بدان وابسته بود. به واسطه كمبود منابع مالي، دولتها متهم به عدم مديريت در نظام كشاورزي كشورهاي خود شدند كه ماحصل آن، شكلگيري نوعي نظام خصوصيسازي به رهبري بازرگانان ثروتمند و كلان كشاورزان داخلي بود. در مناطق نيمه خشك هم اين گونه رفتار تجارتمآبانه با آب، سبب شد تا امنيت غذايي كشاورزان و توليدكنندگان محلي از بين رود و نتيجهي آن، گسترش قحطي در اين مناطق بود.
خلاصه اين كه به رغم تأثير عوامل جوي و زيست محيطي، قحطي و گرسنگي در عصر جهانيسازي، پديدهاي ساخته و پرداختهي دستان بشري است. گرسنگي در دنياي امروز نه محصول كمبود غذا، بلكه نتيجهي فزوني ذخاير غذايياي است كه با خود نوعي ناامني و البته تخريب نظام كشاورزي سنتي و محلي ديگر جوامع را به ارمغان آورده است. در چنين عصري است كه برنامههاي تعديل ساختاري صندوق بينالمللي پول و بانك جهاني، با متعهد ساختن كشورهاي در حال توسعه به صدور محصولات توليدي خود در چهارچوب تعهداتشان، از سويي از قدرت خريد در داخل ميكاهند و از سوي ديگر، خود اين توليدكنندگان را با كمبود محصولات توليد شدهشان مواجه ميسازند.
منبع: www.hartford.hwp.com