باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 55 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
افسانه پيشرفت
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در يكي دو قرن اخير، شايد هيچ انديشه‌اي به اندازه انديشه پيشرفت و ترقي، پژواك و انعكاس نداشته است. بشر جديد سرمست از نظريه‌اي است كه مي‌گويد تاريخ بشر رو به ترقي و پيشرفت داشته و هر روز از روز قبل بهتر و متكامل‌تر مي‌شود، اما آيا چنين نظريه‌اي مبتني بر واقعيت است و اگر هست، آيا در ازاي بهايي كه براي اين پيشرفت پرداخته شده، نتايج به دست آمده، مطلوب بوده است؟ مقاله زير به موشكافي اين مسأله مي‌پردازد.

 
   ● نويسنده: پاتريك - سيل

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 15، مهر

 
 

به وضوح پانزده سالگيم را در حالي كه با پدرم در اتاق ناهارخوري پشت ميز نشسته بوديم و در مورد پيشرفت بحث مي‌كرديم، به خاطر مي‌آورم. در آن زمان از تمام تجربه‌ها و دانشي كه داشتم، در حرف‌هايم استفاده مي‌كردم. به پدرم گفتم كه در عصر پيشرفت و ترقي زندگي مي‌كنيم و براي مثال از او خواستم، ماشين‌هاي زشت و غيرقابل اعتماد و كندروي گذشته را با ماشين‌هاي مجلل و كارآمد و تندروي امروزي مقايسه كند.

پدرم مشتاقانه به بحث ادامه داد و درباره‌ي نتايج داشتن اين ماشين‌هاي پرزرق و برق امروزي سؤال كرد. حرفي براي گفتن نداشتم. اطلاعاتم براي جواب دادن بسيار اندك بود. وي سخنانش را ادامه داد و پرسيد: چند نفر سالانه به خاطر اين ماشين‌هاي تندرو جان خود را از دست مي‌دهند؟ چند نفر معلول و فلج مي‌شوند؟ زندگي براي سازندگان اين ماشين‌ها چگونه است؟ كساني كه درست مثل فيلم‌هاي چارلي چاپلين، كار يكنواختي را ساعت به ساعت، روز به روز بر روي آن خط‌هاي مونتاژ انجام مي‌دهند؟ چقدر جاده و راه و توقف همين ماشين‌ها در مزارع و جنگل‌ها، شهرها و روستاها ساخته شده‌اند؟ سوخت مصرفي آنها به چه قيمت و از كجا تهيه شده است؛ و اگر تمامي سوخت را به مصرف برسانيم، چه اتفاقي خواهد افتاد؟

خوشبختانه قبل از اين كه بتوانم جوابي براي سؤال‌هايش بيابم، وي شروع به توضيح درباره‌ي مقاله‌اي كرد كه در باب پيشرفت نوشته شده بود، با مفهومي كه پيشتر هرگز در آن مورد نيانديشيده بودم. مقاله در حيطه‌ي دانش اجتماعي بود، حيطه‌اي كه هرگز به آن قدم نگذاشته بودم و نويسنده‌ي آن كارل بكر معروف بود كه در آن زمان نامش را نشنيده بودم.

مقاله، پانزده سال قبل از بحث من و پدرم نوشته شده بود و در اين فاصله، همان طور كه دنياي مدرن پيشرفت مي‌كرد و اختراعات جديد به ثبت مي‌رسيد، دليل منطقي ترديد پدرم نسبت به ترقي را دريافتم. اختراعاتي مانند تلويزيون، مته برقي، ميكروفر، قدرت هسته‌اي و همگي ذات مشكل‌ساز ترقي را نشان مي‌دهند.

هنگامي كه بالاخره از مقاله‌ي بكر آگاه شدم، هيچ نيروي علمي و خاصي لازم نبود تا مرا قانع كند كه پيشرفت مفهومي تاريخي و خاص دارد و وجهه‌ي آن نه به عنوان اصل اجتناب‌ناپذيري مانند قانون جاذبه ـ آن گونه كه در نوجوانيم مي‌انديشيدم ـ بلكه به صورت طرحي تاريخي براي هر هدف قابل تحققي در دوران رنسانس و پيشرفت تبليغات براي سرمايه‌داري است.

اين تعريف به جز يك تصور پايدار نبود، طرحي كه همانند تمام اسطوره‌هاي تاريخي تحقق يافت و از طريق استثمار طبيعت و دستيابي به مواد جديد به مقياس زياد، از تمام عقايد دوره‌اي و جاودانه‌ي بشريت مبني بر پيشرفت شرايط زندگي انسا‌ن‌ها حمايت كرد.

هم اكنون به طور حتم عده‌ي بسياري چنين استنباطي دارند. پانزده ساله‌هاي امروزي زيادي با ديدن مخاطرات بسياري كه باعث آنها تكنولوژي جدي بوده است، (مخاطراتي كه تعدادي از آنها حتي ادامه‌ي حيات آدمي را تهديد مي‌كند)، متوجه اين مسأله شده‌اند كه چيزي در اين تصور از پيشرفت اشتباه است. فهميدن اين موضوع كه جنگل‌ها با سرعت سالانه 56 ميليون جريب در حال تخريبند؛ و اين كه سالانه ميليون‌ها هكتار زمين در جهان بيابان مي‌شوند و هفده منطقه‌ي عمده‌ي ماهيگيري جهان در ورطه‌ي نابودي‌اند؛ و تنها چند دهه با اتمام منابع سوختي فاصله داريم و دردناك است. سيستم اقتصادي اين جهان كه عملكردش چنين بهايي را طلب مي‌كند، مدعي است كه در سير صحيحي گام برمي‌دارد و اين مسير به نام «پيشرفت» خوانده مي‌شود.

تعبير اي كامينگز از پيشرفت در دنياي امروزي كه بي‌ترديد دوست انسان‌ها محسوب نمي‌شود، اين چنين است: «بيماري راحت طلبي» و به راستي اين گونه بوده است. ولي از زمان موفقيت سرمايه‌داري، مي‌توان گفت تنها عده‌ي محدودي از جمعيت جهان در راحتي و آسايش زندگي مي‌كنند كه البته آسايش آنها همواره در خطر نابودي است و به بهاي گزافي به دست آمده است.

برآورد شده است كه امروزه از جمعيت تقريباً شش ميليارد نفري كره‌ي زمين، حداقل يك ميليارد نفر در فقر كامل زندگي مي‌كنند؛ زندگي پوچ، آكنده از ظلم و خوشبختانه كوتاه. دو ميليارد نفر زندگي بسيار ساده‌اي را با حداقل‌ها مي‌گذرانند؛ غذايشان معمولاً نشاسته است؛ آب آشاميدني در اختيار ندارند و از امكانات بهداشتي استفاده نمي‌كنند. بيش از دو ميليارد نفر با حداقل شرايط اقتصادي مطلوب زندگي مي‌كنند؛ با درآمد سالانه كمتر از پنج هزار دلار، بدون هيچ ملك و اندوخته‌اي يا ثروتي كه پس از مرگ براي فرزندان‌شان به جاي بگذارند. يك ميليارد نفر باقي مانده، در حال تلاش براي ساختن زندگي‌اي سرشار از آسايشند، با شغل و درآمدي نسبتاً مناسب و تنها عده‌ي كمي از اين جمعيت، به زندگي راحتي دست يافته‌اند. (به دلار آمريكا) در جهان حدود 250 ميليارد و تقريباً سه ميليون نفر ميليونر وجود دارد كه دارايي خالص‌شان، مجموعاً بيشتر از 45% كل داريي مردم جهان است.

آيا اين پيشرفت است؟ بيماري‌اي كه تنها عده‌ي محدودي بدان دچار شده‌اند؟ و با چنين بي‌عدالتي و نابرابري؟ در آمريكا ـ پيشرفته‌ترين كشور جهان كه مفهوم پيشرفت و ترقي در آن به صورت آرماني تحقق‌پذير است ـ بيش از چهل ميليون نفر زير خط فقر زندگي مي‌كنند و حدود بيست ميليون نفر ديگر فاقد وضعيت مالي مطلوبند. شش ميليون نفر بي‌كار وجود دارد و سي ميليون نفر از پيدا كردن كار نااميد شده‌اند. چهل و پنج ميليون نفر به صورت قراردادي كار مي‌كنند؛ كارهاي موقتي يا نيمه وقت بدون هيچ سود يا بيمه‌اي. تقريباً دو سوم دارايي كشور تحت مالكيت پنج درصد صدرنشين باقي مانده است. شصت درصد مردم دارايي ملموسي ندارند يا بدهكارند. بيست درصد صدرنشين، مالك نيمي از درآمد كل هستند و بيست درصد جمعيت كشور، كمتر از 4% كل درآمد كشور را دارند.

آمارهاي ارائه شده، به سختي بيانگر وجود پيشرفت مالي است. به طور حتم انسان‌هاي زيادي در سراسر آمريكا و كشورهاي صنعتي به گونه‌اي زندگي مي‌كنند كه سال‌ها پيش آرزويش را داشته‌اند ولي مي‌توان گفت، تقريباً يك سوم از جمعيت كشورهاي صنعتي، زندگي مرفهي دارند. با اين وجود، آمار نشان مي‌دهد كه دقيقاً همين جمعيت از يك بيماري رنج مي‌برند كه آن را بيماري پيشرفت يا آفلونزا مي‌خوانند. مشخصات اين بيماري اين چنين است: بيماري قلبي، استرس، كار بيش از حد، مشكلات خانوادگي، الكليسم، ناامني، كم خوني، تنهايي، مصرف‌گرايي و از همه مهم‌تر، سرد شدن قلب‌ها.

ليوپل كر اقتصاددان اتريشي، كه مقاله‌ي تأثيرگذار او «شكست جوامع» وسيله‌ي مهمي براي درك خطاهاي ترقي سياسي در نيم هزاره‌ي گذشته بوده است، در بيشتر مواقع سخنراني‌اش را اين گونه پايان مي‌برد:

«تصور كنيد در قطار پيشرفت نشسته‌ايم كه به سرعت و راحتي به سمت جلو پيش مي‌رود. سوختش به سرعت تحليل مي‌رود ولي قطار با انگيزه‌ي تشويق اقتصاددانان پيش مي‌رود. عكس‌العمل‌ ما هنگامي كه متوجه مي‌شويم تنها چند مايل جلوتر، جايي كه ريل به رودخانه‌اي عميق ختم مي‌شود، آبشار و پرتگاه خطرناكي وجود دارد و مستقيم به سمت آن در حركتيم، چيست؟ آيا به پيشنهاد همان اقتصاددانان، مبني بر مصرف سوخت بيشتر براي رسيدن به سرعتي بيشتر گوش فرا مي‌دهيم؟ با اين احتمال كه با اين سرعت زياد مي‌توانيم ابري از بخار بسازيم كه آن چنان قدرتي داشته باشد كه بتوانيم از روي آن به آن سوي پرتگاه برويم. يا به سوي ترمزها مي‌رويم و براي هر چه زودتر متوقف كردن قطار، با تمام توان از آنها استفاده مي‌كنيم».

پيشرفت و ترقي همانند تصوري است كه به ما اطمينان مي‌دهد، اين سرعت زياد به خودي خود هيچ وقت اشتباه نيست؛ شناخت بهتر محيط زيست‌مان، دانشي است كه به ما مي‌آموزد، اين سرعت زياد براي ما همچون يك بلا است.

قبل از آغاز اين پيشرفت‌ها كه با دانش و فن‌آوري جديد به وجود آمد، جامعه‌ي مدرن صنعتي از منابع طبيعي استفاده‌هاي بسيار كرد و در اين حكومت جديد، آيين مذهبي و مسلك‌ها، با تقليدي بسيار مجلل‌تر و ويرانگرتر با غرور و خودبيني مشابهي بر سيطره‌ي طبيعت استوار شد. اكنون اين گونه به نظر مي‌رسد كه ما حتي براي قرباني كردن زيست زمين نيز آمادگي داريم.

هيچ كس از اين كه زيست زمين تا چه حد ترميم‌پذير است، آگاهي ندارد. اين كه قبل از اين كه از كار بيفتد، توان تحمل چه مقدار آسيب را دارد و يا حداقل قبل از اين كه بتواند آن چنان خوب كار كند كه بتواند نوع بشر را زنده نگاه دارد. در سال‌هاي اخير، انسان‌هاي بانفوذ و صاحب نظر درباره‌ي پيشرفت‌هاي تكنولوژيكي هشدار داده‌اند. آنان مي‌گويند، در صورت ادامه‌ي اين روند، به زمين ـ كه پيشرفت بدان وابسته است ـ آسيب‌هاي جدي وارد خواهد آمد.

مؤسسه «ناظر جهاني» كه آمار چنين آسيب‌هايي را به صورت سالانه منتشر مي‌كند، هشدار داده است كه امنيتي براي زندگي بشر بر روي زمين ـ كه بايد از هواي سالم آب، خاك، دما ـ براي ادامه زندگي استفاده كند، وجود ندارد و اين كره خاكي هر دهه از دهه قبل وضعيت خطرناك‌تري پيدا مي‌كند.

چندي پيش، تني چند از دانشمندان محيط زيست و نخبگان و فعالان در اين زمينه، ساكن در مورلياي مكزيك، اخطاريه‌اي در باب «تخريب محيط زيست» منتشر كردند كه نظريه‌ي متفق‌القولي در باب خطر نابودي زندگي بر روي سياره‌ي زمين را توضيح مي‌داد. به تازگي انجمن دانشمندان آمريكايي حامي محيط زيست، در بيانيه‌اي كه به امضاي بيش از يك صد تن از نامداران و هزار و ششصد نفر از اعضاي آكادمي‌هاي بين‌المللي سراسر جهان رسيده بود، اخطاريه‌اي براي نوع بشر صادر كردند و در آن اعلام نمودند كه در صورت ادامه تجاوز به طبيعت و رشد بي‌رويه‌ي صنعت، مصيبت‌هاي زيادي براي جوامع انساني به بار آمده و سياره‌ي زمين به صورت جبران‌ناپذيري لطمه خواهد خورد. در آن زمان، ديگر ادامه‌ي زندگي در اين سياره امكان‌پذير نخواهد بود.

اقتصاد جهاني به چنين اخطارهايي توجه نمي‌كند و بر عكس توسعه و استعمارش را به سرعت ادامه مي‌دهد. وضعيت اقتصاد جهاني در پنجاه سال اخير، پنج برابر رشد داشته است و تا زمان به اتمام رسيدن منابع جهاني، با سرعت سرگيجه‌آوري به اين روند ادامه خواهد داد. اين روند اسراف‌گرايانه، باعث توليد مقادير كاهش‌ناپذير آلودگي مي‌شود و نابرابري و بي‌عدالتي را بين جوامع جهاني افزايش مي‌دهد.

تصور كنيد، ناظري بي‌طرف مأمور سنجش موفقيت «ترقي» كه به نام كاپيتال ـ پي خوانده مي‌شود، شده است. ترقي از زماني كه از دانش و سرمايه برخوردار شد، اين چنين نام گرفت و همين اتفاق، بنيان‌گذار تمدن مدرن و صنعتي شد.

آيا پيشرفت براي نوع بشر مفيد بوده است يا خير؟ براي ساير موجودات زنده چطور؟ آيا براي انسان‌ها نسبت به گذشته، شادي بيشتر را به ارمغان آورده است؟ عدالت بيشتر؟ برابري بيشتر؟ رضايت بيشتر؟ و اگر اين پيشرفت به واقع منافعي براي بشر داشته است؟ آن منافع به چه بهايي به دست آمده است؟ آيا اين منافع ادامه خواهند داشت؟

اگر خوش‌بينانه به موضوع نگاه كنيم، غيرقابل انكار است كه مردم رفاه مادي بيشتري به دست آورده‌اند؛ البته تنها يك ششم از مردم جهان. جهان داراي سيستم‌هاي حمل و نقل و ارتباطات پيشرفته‌اي شده است كه به انسان‌ها اين امكان را مي‌دهد كه با سرعت و شتابي كه در گذشته هيچگاه امكان‌پذير نبوده است، به تبادل كالا و اطلاعات بپردازد. بهداشت و سلامت افراد نيز افزايش بسياري يافته است و اين امر، باعث ده برابر شدن جمعيت جهان در سه دهه‌ي گذشته شده است.

و اگر از ديد منفي‌گرايانه به مسأله پيشرفت نگاه كنيم، قيمت و بهايي كه براي به دست آوردن اين امكانات پرداخته‌ايم، به چشم مي‌آيد. نتايج اين پيشرفت بر روي موجودات زنده و سيستم‌هايي كه براي تأمين آسايش بيشتر به وجود آمده است، همان گونه كه ديديم، مهلك و ويرانگر بوده است. يكي از آمارهاي به دست آمده، نشانگر اين موضوع است كه تنها در قرن گذشته، نسل هزاران نوع موجود زنده منقرض شده است.

اثرات پيشرفت بر روي پنج ششم باقيمانده از انسان‌ها نيز به همين گونه ويران‌كننده بوده است. اين انسان‌ها همانند ساير موجودات منقرض نشدند، بلكه اجتماعشان پراكنده و نابود شده، اقتصادشان در هم پيچيده و خراب شده و از همه بدتر، محيط زيست‌شان نابود شده است و انسان‌ها را به سوي فقر و محروميت سوق داده است و قبل از اين كه جوامع‌شان صنعتي شود، عوارض آن را تحمل مي‌كنند.

اما آيا آن يك ميليارد نفر باقيمانده كه در استانداردهاي زندگي‌شان، استفاده‌ي كامل از تمام منابع در دسترس جهان گنجانده شده است، از نتيجه‌ي اين زندگي احساس شادماني مي‌كنند؟ اين چنين به نظر نمي‌رسد. هيچ آمار اجتماعي از جوامع صنعتي و پيشرفته بر اين موضوع دلالت نمي‌كند كه مردم خشنودتر از نسل‌هاي گذشته زندگي مي‌كنند. بررسي‌هاي متفاوت نشان مي‌دهد كه «ميزان ناراحتي» ميان مردم اين گونه كشورها افزايش يافته است و شواهد قابل ملاحظه‌ و مستندي مانند افزايش بيماري‌هاي رواني، مصرف مواد مخدر، جرم و جنايت، طلاق و افسردگي، اين بحث را مطرح مي‌كند كه تحول و توسعه‌ي مادي نتوانسته است در زندگي انسان‌ها شادي به وجود آورد.

به راستي در مقياس وسيع، تقريباً همه‌ي پيشرفتي كه انتظار به دست آمدنش مي‌رفت، با وجود تكنولوژي و پول زيادي كه براي آن صرف شد، به دست نيامده است.

تمام رؤياها و آرزوهاي واهي بر باد رفته‌اند و آنهايي كه هدر نرفته و به واقعيت پيوسته‌اند، مثل انرژي هسته‌اي، كشاورزي شيميايي و رفاه اجتماعي، به صورت كابوس‌هايي براي بشريت درآمده‌اند. اين «ترقي» حتي در پيشرفته‌ترين جوامع نيز فقر را به طور كامل از بين نبرده است. در بيست و پنج سال اخير، تعداد فقرا افزايش و سطح درآمد كاهش يافته است. كار شاق به معناي افزايش ساعات كاري براي هر دو جنس زن و مرد بوده و ميزان بيماري (بستري شدن در بيمارستان‌ها، مريضي و مرگ و مير)، از سال 1980 افزايش يافته است.

ساده به نظر مي‌رسد، زير پوشش آسايش و طول عمر و هر آنچه كه تنها به عده‌ي محدودي منحصر شده و هر كدام نتايج خسارت باري بر محيط زيست باقي گذارده‌اند، «پيشرفت» كار مهمي نكرده است. البته به طور حتم براي وارثان اين پيشرفت، چنين نظريه‌اي صادق نيست؛ زيرا ثروت همواره براي بشر در خور ستايش بوده و براي زندگي بهتر و سعادت‌بارتر لازم و كافي دانسته شده است. جزئيات اين پيشرفت براي اين وارثان، بسيار واضح و ساده است، پيشرفت مادي هر چه بيشتر، سريع‌تر، بهتر و ديگر هيچ.

اما ناظر بي‌طرف كوته‌بين نيست و قادر به ديدن عمق فاجعه‌بار و مرگ‌آور نارسايي‌هاي اين ديدگاه مي‌باشد. اين ناظر به آساني به اين نتيجه مي‌رسد كه با توجه به نتايج مثبت بسيار كم حاصل از اين پيشرفت، بهاي پرداخت شده براي آن بسيار زياد است. اگر جوامع و زيست كره تاكنون از نتايج اين پيشرفت، صدمات جبران‌ناپذير نخورده باشند، قادر به پرداخت چنين بهايي براي بيش از چند دهه‌ي ديگر نخواهند بود.

منبع: www. Primitivism. com

 

* Kirkpatrick Sale : نويسنده‌ي مقاله‌ي «اعتراض عليه آينده» (1995) است. مقاله‌ي بالا قسمتي از كتاب جديدش در باب «پيشرفت» از انتشارات بيكن پرس است كه به زودي انتشار مي‌يابد.

 

    556 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انقلاب صنعتي (19)
●   توسعه (104)
●   محيط زيست (50)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/07/1383

تاريخ شمسی نشر:13/07/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب