باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 51 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
امريكا, اردوگاه فكري اصول گرا و انتخابات مجلس شوراي اسلامي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: نعمت الله - مظفرپور

منبع: سایت های خبری - شبکه خبر دانشجو

 
 

در نوشته هاي گذشته مفصلا گفته شد كه نظم نوين جهاني وضعيتي است كه جهان, آمريكايي و امريكا, جهاني مي گردد. بدين معنا كه شيوه زندگي امريكايي با حاكم شدن بر اقصي نقاط جهان, موجبات سلطه, منفعت و امنيت ايالات متحده را هم فراهم مي آورد. مهم اين است كه اين ابرقدرت, بر عكس ساير قدرتها فقط دنبال سلطه و منفعت نيست بلكه در پي هميشگي كردن عمر خويش است. بنابراين بايد تلاش نمايد سلطه و منفعت را ابدي و جاويد نمايد و اين ميسر نمي شود مگر با حاكميت شيوه زندگي امريكايي در جهان. اگر ديگران به پيروي از واشنگتن انديشه نكنند, هر لحظه ممكن است با عرضه ايده اي استقلال طلبانه از سلطه امريكا خارج گردند. بنابراين كاخ سفيد به اصطلاح خواهان دموكراتيزه كردن جهان است. اگر چه در جنگ سرد با وجود شوروي و مساله بقاي امريكا, اين قدرت حاضر بود در كوتاه مدت و ميان مدت با توتا ليتاليسم هم كار كند, اما فراموش نكنيم, انقلاب اسلاني ايران, و حركتهاي ديني و آزاديخواهانه و جنبش هاي اجتماعي از بستر توتاليتاريسم بيرون آمدند. لذاست كه اشاعه انديشه و زيست مدني امريكايي در سرلوحه كار قرار مي گرد تا ديگر هيچ ايده اي در جهان نباشد كه با امريكانيسم ديالكتيك نمايد. در اين راستا, ساختارهاي اجتماعي و فرهنگ خانواده و اجتماع مورد هدف قرار مي گيرند. جالب است كه امنيت هژمون از سوي حكومتهاي وابسته هم تامين نشد و عليرغم حفظ سلطه, از درون نظام و اجتماعي خاورميانه و عربستان سعودي, القاعده و بن لادن , بيرون آمد.

اما نكته مهم, معناي دموكراسي است. بايد گفت منظور از حقوق بشر و دموكراسي , امريكايي شدن است چرا كه از نظر آنها, دموكراسي غير از الگوي امريكايي آن وجود ندارد. غير از امريكانيسم, همه توتاليتاريسم است.

نبايد سوء برداشت از افاضات آنها داشت. اساسا منظور از حقوق بشر, سرمايه داري است چرا كه حق مالكيت محوري ترين حق است كه با الهام از فلسفه جان لاك در اعلاميه حقوق آن كشور تعبيه شده و منشا سرمايه داري است. بنابراين مهم اين است كه آزادي در سراسر دنيا شكل گيرد و مهم تر اينكه, آزادي در بستري امريكايي پديدار آيد و گرنه فاشيسم محسوب مي گردد. مساله, آزادي نيست بلكه مساله , آزادي امريكايي است كه با حاكميت خويش فرهنگ و سرمايه كشورها را در يد مبسوط سرمايه و فرهنگ ايالات متحده قرار مي دهد. فقط يك الگوي آزادي يافت مي شود و آن الگوي كاخ سفيد است. به تعبير هانتينگتون, امريكايي ها بدليل تعريف بسيار مضيق از آزادي, حاضرند با آزادترين رژيمها مبارزه كنند چرا كه آزادي در بستري غير امريكايي شكل گرفته است. يعني جمهوري اسلامي ايران از اين منظر بدتر از رژيمهاي عرب است زيرا نه تنها آزادي امريكايي را نمي پذيرد بلكه آزاديي هم تعريف و عرضه مي كند كه مي تواند الگوي ساير ملتها واقع گردد.

از نظر آنها, آزادي برخاسته از فقه بسيار بدتر از فاشيسم است چرا كه حالتي پيشروانه دارد. به تعبيري, نه تنها امريكانيسم را پذيرا نيست بلكه راه مستقلي هم, عرضه مي نمايد.

اكنون جهت عملي كردن تز نظم نوين, خاورميانه هدف اصلي است. بنابراين رسما اعلام مي شود كه ساختارهاي اجتماعي خاورميانه, تروريسم است و بايد دستكاري شود. اگر ممكن نباشد, بايد اين كشورها تجزيه شوند تا فاقد قدرت لازمه براي تعيين كنندگي لازمه باشند. در اين راستا, طرح تجزيه عربستان ريخته مي شود تا عربستان بزرگ, فروپاشيده و جايگاه محوري خويش را در القاي ايدئولوژي ديني از دست دهد. به نظرم مي رسد كه حتي بر فرض محال با سكولاريزه شدن نظام سياسي هم, خواسته هاي امريكا متوقف نخواهد شد چرا كه اين ساختارهاي اجتماعي ايران است كه بايد اصلاح گردد. البته آنها نگاهشان به سياست , فيلسوفانه و عميق است.در زمان شاه هم بدليل اختلافات ساختاري, فلسفي و فرهنگي, ايران از كوچكترين سرمايه گذاري ماندگار و جهت دار محروم گرديد, بطوريكه شاه كارخانه ذوب آهن را از شوروي خريداري كرد. آنها بعد از اقدام ملي شدن نفت و مطالعه تاريخ, دقيقا پي بردند كه ايران جاي قرار نيست. اكنون چگونه عده أي انتظار دارند كه امريكا مرهم آلام مردم مظلوم و فهيم ايران باشد ؟ آنها به ايران هيچگونه اعتمادي (با توجه به اهداف خود) ندارند.

كاخ سفيد خواهان حاكميت اسلامي است كه توسط عقل ابزاري و مدرنيسم دور مي خورد. اين نوع اسلام هم از سوي كساني عرضه شده كه نه در لانه هاي عصيان سكني گزيده اند. از آنجا كه اسلام آنها با ايدئوژي امريكا ديالكتيك نمي كند, مسلم است كه مورد حمايت مقامات دولتي و افرادي همچون هانتينگتون باشند.

گروههاي مزبور مي خواهند به راحتي نه تغيير گفتماني بلكه نسخه تغيير ايدئولوژي را فراهم آورند كه از سوي شوراي نگهبان رد صلاحيت شدند. آنها با عينك غرب و نظم جهاني امريكا به دين نگاه مي كنند و دين است كه بايد خود را مطابق مطالبات هسته هاي سرمايه داري تغيير دهد. لذا بايد گفت افكار آنها هيچ نسبتي با افكار امام (ره) ندارد و اينكه آقايان براي نظام فكري امام (ره) دل مي سوزانند, جكي بيش نيست. آنها خواسته و ناخواسته با همراهي امريكا به سمت تجزيه ايران, حركت مي كنند و اين, هر دانشجوي نه تنها اسلام گرا بلكه ملي گرا را هم به حركت و مقاومت وا مي دارد. بايد با شركت جدي در انتخابات و صحه نهادن بر مشروعيت و مقبوليت ميراث فكري ولايي و مردمسالاري ديني, حركتهاي كور را عقيم گذاشت. نبايد مشكلات جزئي ما را از اين مسير باز دارد.

اما نكته اي هم به دوستان اصول گرا عرض نمايم و آن اينكه روش مواجهه با دشمن را مورد مداقه و تامل بيشتر قرار دهند. يك سري مشكلات سياسي, ناشي از بيماريها و فقر تاريخي و فرهنگي ماست. فرهنگ عمومي و سياسي ايران داراي سه لايه است:

1. لايه ديني: كه قوي ترين و تعيين كننده ترين است. 2- لايه ملي و ايران باستان3- لايه غربي.

حل معضلات, تنشها و گسيختهاي فرهنگي, نيازمند صبر و حوصله و فرايندهاي فيلسوفانه و عالمانه است. اصلاح تعارضات فرهنگي به نفع دين محوري, كاري بسيار شاق و زمان براست. بنابراين بايد دقت نظر و سليقه به خرج داد. از سوي ديگر بايد منتظر طي زمان قدرتمندي و تعيين كنندگي غرب و امريكا بود. يعني در اين برهه از زمان, افكار ديني را بايد مصلحت انديشانه در دنيا پي گرفت تا زمينه هاي لازم بوجود آيد.

گاهي حتي نياز است كه دشمن را به خاطر قاعده دفع افسد به فاسد تحمل كرد. در اين باره ذكر مثالي خالي از لطف نيست. اگر چه راقم اين سطور به هيچ وجه قصذ مقايسه و تجويز عملكرد خاصي را ندارم. صرفا مي خواهم دوستانم را متنبه سازم. با روي كار آمدن مصدق, دو گروه در امريكا وجود داشتند: 1. ترومن و يارانش معتقد بودند كه ايران كشوري خطرناك با ملتي استقلال خواه و ديندار است. لذا مصدق بعنوان سوپاپ اطميناني بايد تحمل شود وگرنه احساسات ملي و ديني مردم عود خواهد كرد و ممكن است باعث تقويت دين گرايي گردد 2. آيزنهاور بعكس وي پس از روي كار آمدن بلافاصله با همكاري لندن, موجبات كودتا را فراهم آورد. (1) خلاصه اينكه پس از 25 سال مشخص گرديد كه نگاه ترومن عاقلانه بوده است.

يا گاهي دشمن بايد جذب و استحاله گردد و يا اينكه لااقل بايد از برخوردهاي تندوروانه با كساني كه با ايدئولوژي انقلاب تعارض ندارند اما انتقاداتي دارند, پرهيز شود. بر فرض مثال, جرج بوش پدر طي سفري به فرانسه مشاهده كرد كه ميتران, رئيس جمهور آن كشور, چند تن از دشمنان خود را در دولت جاي داده است. بوش مي گويد: من گفتم كه ميتران ديوانه است. اما بعد از مدتي مشاهده كردم كه وي رقباي خود را در دستان خود استحاله نمود(2) اين فقط يك مثال ساده است وگرنه حقير قصد تطبيق ندارم.همچنين بايد از انتقادات دشمنان ايدئولوژيك نيز جهت ساختن خود و اصلاح اردوگاه فكري اصول گرا, استفاده كرد و اين رسم دينداري و كياست اسلامي است, غرب ليبرال با استفاده از انتقادات محافظه كاران ,ماركس و پست مدرنها , به خود اصلاحي پرداخته و مي پردازد. در اين ميان اگر تفوق از آن انقلابيون در انتخابات باشد, بايد مواظب فرصت طلبان و يا افراطيها بود. خيلي از منافقين و عصيان گران عصر حاضر, از افراطيون دهه 60 و يا سوء استفاده چي هاي عصر سازندگي بوده اند. ما حزب اللهي مكتبي مي خواهيم نه مصلحتي و يا حتي حزب اللهي سياسي. حزب اللهي مكتبي, سياسي و در عرصه سياست, خدامدار است.

 

منابع:

1. عبدالرضا هوشنگ مهدوي , تاريخ روابط خارجي ايران , ج2.

2. آندره فونتن, يكي بدون ديگري.

 

 

 

 

 

    200 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دموكراسي (342)
●   سكولاريسم (111)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/11/1382

تاريخ شمسی نشر:29/11/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب