باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 45 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انجيل‌گراي مدرن
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

   ● نويسنده: اريك - لوران

مترجم: ياسمن - شيباني

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

 
 

جرج دبليو بوش درنوامبر 2000 پس از پايان انتخاباتي كه بحث‌انگيزترين و مغشو‌ش‌ترين انتخابات تاريخ آمريكا بود، چهل و سومين رئيس جمهور ايالات متحده آمريكا شد. او در واقع جمعاً 337576 رأي كمتر از رقيب دموكرات خود ال گور، معاون رئيس جمهوري به دست آورد. رقابت آنچنان نزديك بود كه منازعه‌ي شديدي در ايالت فلوريدا، ايالتي كه برادر كوچك او جب فرماندار آن بود درگرفت. ظاهراً تعدادي از رأي‌دهندگان امكان رأي دادن نيافته بودند يا لااقل شرايط رأي‌گيري از نظر آنها رضايت‌بخش نبود. دادگاه عالي ايالات متحده كه ضامن احترام به قوانين و مصوبات است وارد عمل شد و به نفع كانديداي جمهوري‌خواه رأي داد و به اين ترتيب شمارش آرا در اين ايالت كليدي پايان يافت. اين كمك سرنوشت‌ساز در واقع كار قضات محافظه‌كار دادگاه عالي بود كه برخي پيشرفت شغلي خود را مديون خانواده بوش مي‌دانستند و برخي ديگر شديداً با سازمان‌هاي فوق محافظه‌كار مسيحي در ارتباط بودند. همگي موافق بي‌چون و چراي فرماندار تگزاس بودند چون بر اين باور بودند كه پس از سال‌ها مبارزات سخت او وسيله‌اي براي رسيدن به قدرت و تحميل عقايد مذهبي واپس‌گرايشان خواهد بود.

هشت ماه بعد از شروع كار رئيس جديد قوه‌ي مجريه، در طول هفته‌ي وقايع يازدهم سپتامبر، مجله‌ي نيويورك مقاله‌اي زير عنوان «آيا رئيس جمهور اتفاقي است؟» به چاپ رسانيد. چنين سؤالي احتمالاً تحريك‌‌كننده به نظر مي‌رسيد ولي ابداً چنين نبود. انتخاب شدن جورج دبليو بوش مطلقاً حاصل يك تصادف نبود. بسياري از آمريكاييان از حاصل كار او راضي نبودند ولي تنها معدودي از آنها به عمق تغييرات و واژگونگي‌هاي مضطرب‌كننده‌اي كه در شرف وقوع بود پي مي‌بردند.

در طول تاريخ آمريكا بسياري از رؤساي جمهور بر ريشه‌هاي مذهبي خود تأكيد ورزيده بودند و در سخنراني‌هاي خود به تورات اشاره كرده بودند ولي هرگز قبل از ورود جورج دبليو بوش مذهب چنين وزنه‌ي سنگين و خردكننده‌اي نبود. او به هنگام مبارزات تبليغاتي‌اش تأكيد ورزيده بود كه عيسي مسيح متفكر محبوب اوست «چون ناجي قلب او بوده است» و در اولين سخنراني‌اش به عنوان رياست جمهوري اعلام كرده بود كه «فرشته‌اي بر فراز گردباد قرار دارد و طوفان را هدايت مي‌كند» قياسي غريب و متحيركننده با الفاظي بيشتر شبيه به پيشگويي‌هاي تورات.

او به محض آنكه قدرت را به دست گرفت، روز بيستم ژانويه را روز ملي نيايش اعلام كرد در حالي كه چنين روزي قبلاً در ماه مي وجود داشت. چندي بعد نيز برنامه‌اي اعلام كرد كه طبق آن به كودكاني كه در مدارس دولتي تحصيل مي‌كردند و مشكلات تحصيل داشتند كمك شود تا جذب مؤسسات مذهبي شوند.

در 23 ژانويه 2000 او در جمع اعلام كرد كه قصد دارد بودجه مربوط به مؤسسات تنظيم خانواده‌اي را كه چه در خاك آمريكا و چه در خارج از آن با سقط جنين موافق هستند قطع كند. اين تصميمي بود كه به دقت محاسبه و هماهنگ شده بود. در همان روز هزاران طرفدار دست راستي افراطي مسيحي و كساني كه به او رأي داده بودند در واشنگتن جمع شدند و خواستار لغو لايحه‌ي قانوني شدن سقط جنين كه در سال 1973 توسط دادگاه عالي تصويب شده بود گشتند. آلن ليشمن تاريخدان دانشگاه واشنگتن در آن هنگام نوشت: «اختلاط سياست و مذهب توسط يك رئيس جمهور در دو هفته‌ي اول اشتغال، در تاريخ آمريكا بي‌سابقه بوده است.»

جورج دبليو بوش به هنگام يكي از نخستين سخنراني‌هايش پس از اعلام اينكه «دوراني كه مؤسسات مذهبي مورد تبعيض قرار مي‌گرفتند سپري شده است»، بسيار تشويق شد. كمي پس از آن او با هيجان فراوان به دفاع از يكي از خواسته‌هاي عمده سازمان‌‌هاي مسيحي فوق محافظه‌كار و حتي از نظر برخي بنيادگرا، يعني برخورداري از كمك‌هاي دولتي براي پرداخت هزينه‌هاي خيريه اقدام نمود.

اين اقدام منبع مال‌اندوزي قابل ملاحظه‌اي براي اين جريان‌ها و رهبران اين مؤسسات شد، براي مردان خدايي كه غالباً رؤساي شركت‌هاي بزرگ و صاحب اموال شخصي قابل توجهي نيز بودند.

رالف ميرز، مدير «مردم در راه آمريكايي» اعلام كرد، «آن طور كه به نظر مي‌رسد اين حاكميت به مراتب دست راستي‌تر از حاكميت بوش پدر و حتي رونالد ريگان است. آشكارا حاكميت در اختيار دست راستي‌ها است و حقيقتاً برنامه‌هايشان را اجرا مي‌كند.»

جورج دبليو بوش به هنگام مبارزات انتخاباتي خود تأكيد ورزيده بود كه او يك جمهوري‌خواه از نوع جديد است ولي واقعيت خلاف آن را نشان داد.

«اتحاد نوين» كه پشتيبان او بود به ارزش‌ها و اعتقادات سنتي حزب جمهوري‌خواه، پشت كرده بود، يعني به آنچه آبراهام لينكلن و دوايت آيزنهاور رهبران تاريخي اين حزب بنيان نهاده بودند. جنگ داخلي در واقع براي لينكلن يك بوته‌ي آزمايش واقعي بود. پس از قريب صد و چهل سال بعد، جنگ ميان اهداف بنيادگرايان مسيحي درگرفته بود، افرادي اغلب نژادپرست، صهيونيست، محافظه‌كار نوين يهودي و طرفدار حزب ليكود يا دست راستي‌هاي حاكم در اسرائيل. براي اين افراد درگيري‌هاي لازم در دو سطح قرار داشت.

در سطح داخلي هدف تمامي پوشش‌هاي اجتماعي و پشتيباني از اقليت‌ها كه از سال‌ها پيش برقرار شده بود و اين كار همراه با تحميل محافظه‌كارانه‌ترين ارزش‌هاي مذهبي به كل جامعه‌ آمريكايي اعمال مي‌شد. سازمان «ميراث» (Heritage) يك پايگاه اين استراتژي، سخن از انقلاب دوم آمريكا و «استقلال فرهنگي» مي‌زد و هدف آن براندازي جامعه چندفرهنگي موجود در ايالات متحده بود. در خارج هدف به كارگيري تمامي قدرت آمريكا از جمله قدرت نظامي به منظور بازسازي يك فضاي ژئوپوليتيك نوين به سركردگي آمريكا بود. گروه فالكون‌ها (قوش‌ها) كه هم اكنون در كنار جورج دبليو بوش هستند اعلام كردند و نوشتند «ما بايد به هر ترتيبي مانع از آن شويم كه كشوري يا مجموعه‌اي از كشورها در يك منطقه بتواند روزي خود را رقيب آمريكا اعلام كند.»

 

عيسي به عنوان يك دوست

آيزنهاور كمي قبل از آنكه از حكومت كناره‌گيري كند، در ژانويه 1961 در نطقي كه در تاريخ مشهور شد، به نوعي «مجتمع نظامي ـ صنعتي» اشاره كرد كه احتمالاً دموكراسي آمريكا را به مخاطره خواهد انداخت. قدرت حاصل از پيوند پنتاگون و صنايع تسيلحاتي، دلواپسي رئيس نظامي قديمي را برانگيخته بود.

در دهه‌ي گذشته بارها به وزنه اين قدرت و تهديدي كه در برداشت اشاره شده بود. ولي به گفته‌ي لنين كه كمي قبل از مرگ خود در سال 1924 گفته بود: «كمپاني‌هاي چند مليتي قدرت را در دست گرفته‌اند»، اين مجتمع «نظامي ـ صنعتي» در حاكميت بوش به اوج قدرت رسيد. در واقع مرداني كه سياست دفاعي او را تهيه و اجرا مي‌كنند و در ضمن مرزهاي جديد سياست خارجي آمريكا را ترسيم مي‌كنند، آنگونه كه يك مفسر مي‌نويسد، آنها رابطه‌اي از نوع «رابطه با محارم» با دنياي تسليحات و شركت‌هاي عمده آن دارند با اين فرق كه بارور نيز هست.

باب وودوارد روزنامه‌نگار در آگوست 2002 در كرافورد ريچ، با رئيس قوه‌ي مجريه آمريكا ملاقات كرد. او در اين رابطه مي‌نويسد: «بوش مي‌گويد يك رئيس جمهور به طور روزمره بايد نبردهاي تاكتيكي بي‌شماري را در رابطه با بودجه و قطعنامه‌هاي كنگره حل و فصل كند ولي كار و مسووليت او خيلي ساده‌تر است.» پدر او مرتباً به واژه‌ي «بينش» اشاره مي‌كرد و من بسيار تعجب كردم وقتي از زبان بوش جوان لغات «كار يعني  …. بينش مهم» را شنيدم. اين درس ديگري بود براي من. بينش او شامل بازسازي جاه‌طلبانه جهان از طريق اقداماتي در صورت لزوم يك جانبه براي كاهش رنج و ايجاد صلح بود!

در طول مصاحبه‌ي رئيس جمهور آمريكا حدود دوازده بار به «غرايز خود» يا «واكنش‌هاي غريزي خود» اشاره كرد. او گفت: «من كسي نيستم كه با كتاب كار كنم، من با جگرم كار مي‌كنم». بديهي است كه نقش بوش به عنوان سياستمدار و رئيس كل، از طريق ايماني كهنه و بر بنيان غرايز و قضاوت‌هاي طبيعي و آني هدايت مي‌شود. غريزه‌ي او در واقع مذهب دوم اوست.

تصوير روانشناسانه‌اي كه وودوارد از او ترسيم كرد جالب ولي به شدت ناقص است. درست است كه بوش كتاب نمي‌خواند ولي در ماه‌هاي متوالي تنها كتاب بالاي سر تخت‌خواب او بيوگرافي سام هوستون يكي از بنيان‌گذاران تگزاس بود كه بوش خود را به او تشبيه مي‌كند. اما در سن قريب به 40 سالگي تنها كتابي كه او از ابتدا تا انتهاي آن را خط به خط و با دقت خوانده است و به طريق ريشه‌اي شخصيت او و ديدگاه او را نسبت به جهان تغيير داده است، تورات است.

او در سال 1977 ازدواج كرد و به كليساي متوديست كه همسر او هم عضو آن بود پيوست. در طول روز او از نظر ديگران فردي معمولي و بي‌آزار بود و به قول يكي از نزديكان «فقط پسر پدرش» بود ولي شب‌ها به الكل رو مي‌آورد. به مرور زمان همسر او كه هر چه بيشتر از اين موقعيت رنج مي‌برد، به ستوه آمد. در سال 1985، بوش در حالي كه 39 سال داشت و از نظر شغلي شكست پشت شكست مي‌انباشت در بحران عميقي درگير بود.

هوارد فاينمان در گزارشي كه در مجله‌ي نيويورك زير عنوان «بوش و خدا» به چاپ رساند توضيح مي‌دهد كه چگونه رئيس جمهور آينده به كمك باب اوانس يكي از نزديك‌ترين دوستانش كه امروز وزير تجارت اوست از اين ورطه نجات يافت. در آن هنگام اوانس هم دچار مشكلات شخصي و شغلي شديدي بود و به گروه مطالعه تورات پيوسته بود. اين برنامه كه «جامعه مطالعه تورات» نام داشت، مطالعه فشرده يكي از كتاب‌هاي عهد جديد (انجيل) را به مدت يك سال دربرداشت. هر هفته فصل جديدي خوانده مي‌شد كه متعاقب با مطالعه مجدد و بحث در گروهي ده نفره بود. اوانس جرج دبليو بوش را متقاعد كرده بود كه به او بپيوندد و در دو سال دو دوست در انجيل حضرت لوك غوطه‌ور شدند و به مطالعه بخش تغيير مذهب پل در راه دمشق و پيدايش كليساي مسيحي پرداختند. از نظر فاينمان، بوش كه ذوق كمي در مسائل تجريدي داشت ولي در رابطه با مردم بسيار كنجكاو بود به داستان تغيير مذهب پل توجه بسيار نشان داد. او به اين نظريه كه طبق آن عيسي به عنوان يك دوست مطرح شود علاقه‌مند شد.

اين برنامه از چند جنبه چرخش واقعي در زندگي رئيس جمهور آينده بود. براي نخستين بار يك مركز توجه فرهنگي براي او ايجاد شده بود… به اين معني بوش حاصل «كمربند تورات» است (واژه‌اي كه مشخصه‌ي ايالات عميقاً محافظه‌كار و مذهبي جنوب ايالات متحده است و در اين ايالات افراد مؤمن نوشته‌هاي انجيل را كلمه به كلمه مي‌پذيرند) در حالي كه برخي از دوستان او در زمينه‌هاي ديگر مطالعات عميق‌تري داشتند. بوش كه به جاگينگ و دو ماراتون علاقه داشت در مطالعه تورات يك معادل ذهني و يك انضباط روحي يافت كه در مواجه شدن با مشكل عمده در زندگي‌اش كه در آن زمان الكليسم بود به او كمك كرد.

بوش اعلام كرد كه هرگز واقعاً يك الكليك نبوده است و هرگز در گردهمايي‌هاي الكليك‌هاي بي‌نام شركت نكرده است. در واقع برنامه جامعه مطالعه تورات در «گروه‌هاي كوچك» بر اساس خودانضباطي، تكيه بر خود و درمان گروهي و سپردن خود به مذهب بود. هر چه كه بود مؤثر بود. همان طور كه همه مي‌دانند، بوش مشروب‌خوري را در تابستان 1986 پس از آنكه با اوانس روز تولدشان را جشن گرفتند ترك كرد.

بوش چند ماه پس از انتخابات در يك صبحانه همراه با دعا اعتراف كرد: «ايمان من مرا در مواقع موفقيت و شكست پشتيباني كرده است. بدون آن من شخص ديگري بودم. بدون آن بي‌شك من در اينجا نبودم.»

 

تولدي ديگر

باب راتسن سخنگوي سازماني كه خود را حافظ قانون اساسي و جدايي كليسا از دولت مي‌داند چنين مي‌نويسد: «رئيس جمهور بايد به امور دولت بپردازد و امور مربوط به روان را به دست رهبران مذهبي بسپارد.» اين پاسخ تأييد بر مسأله بي‌نهايت وخيمي است كه آمريكاي امروز با آن مواجه است. براي جورج دبليو بوش، همان گونه كه نيوزويك مي‌نويسد: «خدا بي‌طرف نيست». مذهب با نظريات و جهان‌بيني او آغشته است. عقايدي تند با برخوردي مانوي دارد كه در جمله‌اي كه در يازدهم سپتامبر ايراد كرد خلاصه مي‌شود: «آنهايي كه با ما نيستند عليه ما هستند.» پس از تولد دوم (آزمايشي كه عده زيادي از آمريكايي‌ها انجام مي‌دهند ـ يك نفر از چهارنفر)، در سال 1986 او بازآمد و يك سال بعد كادري يافت كه از آن طريق توانست اعتقادات مذهبي خود را با بلندپروازي‌هاي سياسي‌اش بياميزد. بوش در سال 1987 به گروهي كه انتخابات رياست جمهوري پدرش را تدارك مي‌ديد پيوست. او مأمور رابطه با كليه جريان‌ها و سازمان‌هاي مذهبي دست راستي شد، امري كه البته تصادفي نبود. ائتلاف مسيحي كه توسط پت رابرتسون مروج انجيل در تلويزيون كه كلامي چرب و نرم و نظراتي آشتي‌ناپذير داشت و ثروت شخصي‌اش حدود 150 ميليون دلار تخمين زده مي‌شد نيز يكي از اين گروه‌ها بود.

داگلاس ويد يكي از همكارانش مي‌نويسد: «پدرش واقعاً با اين قبيل افراد راحت نبود ولي پسر مي‌دانست دقيقاً چه بايد به آنها بگويد و چگونه با آنها رفتار كند. آنها با همان آهنگ قدم برمي‌داشتند.» جورج دبليو بوش در طول تمامي دوران مبارزات انتخاباتي پدرش ابتكار خود را چندين برابر كرد، تا حداكثر جملات را از تورات وارد سخنراني‌هاي انتخاباتي ايراد شده توسط پدرش نمايد. نتايج آن از اختيار او خارج بود.

هنگامي كه در سال 1993 خود را به عنوان فرماندار تگزاس معرفي كرد با شك و ترديد مادرش مواجه شد كه عقيده داشت برادر كوچكش جب كانديداي بهتري براي اين مقام در فلوريدا است. يك سال قبل پدرش در مقابل كلينتون باخته بود و جورج دبليو بوش همراه با مرشد سياسي‌اش، كارل روو، كه هم اكنون در كاخ سفيد در كنار او قرار دارد، به تفصيل دلايل اين شكست انتخاباتي را بررسي كرده بود.

دليل عمده شكست رئيس جمهور وقت اين بود كه از آراي محافظه‌كاران مذهبي محروم مانده بود. نيرويي كه از ديدگاه روو مطلقاً صرف‌نظر كردني نيست، چون حدود 18 ميليون انتخاب‌كننده را دربرمي‌گيرد. با اين افراد نمي‌شود يك و دو كرد آنها مي‌خواهند شما مثل خودشان باشيد. بديهي است كه چنين شبيه‌سازي براي بوش پدر با لحن حساب شده و سرد و رفتار رازگونه‌ي مردم ساحل شرقي غيرممكن بود. علاوه بر اين از ديدگاه مسيحيان افراطي او اشتباهات غيرقابل بخششي مرتكب شده بود و يكي از آنها فشار بر نخست وزير اسرائيل، اسحاق شامير در نشست مذاكره در مادريد در سال 1991 بود. در واقع فعالان مسيحي با آشتي‌ناپذيرترين گروه دست راستي اسرائيل هم صدا بودند. يعني اتحادي بسيار متناقض و غريب.

پيشنهاد روو در رابطه با اين مطلب كه «با اين افراد نمي‌شود يك و دو كرد، آنها مي‌خواهند مثل خودشان باشيد» بسان لباسي كه اندازه تن كسي دوخته باشند به تن جورج دبليو بوش اندازه شد. در سال 1993 هنگامي كه خود را براي ورود به ميدان مبارزه براي كسب مقام فرمانداري آماده مي‌كرد در مصاحبه‌اي با يك روزنامه‌نگار شهر آستين گفت: «تنها مؤمنين به عيسي به بهشت خواهند رفت.» اين تذكر از ديدگاه مذهبي بسيار بحث‌انگيز بود و روزنامه‌نگاري كه آن را دريافت مي‌كرد يهودي بود. در مطبوعات داخلي و منطقه‌اي، بسياري از سردبيران آن را اهانت‌آميز يافتند ولي كارل روو غرق در شادي شد، اين جمله كليد گشايش قلب و جلب آراي مسيحيان محافظه‌كار بود، به ويژه آنهايي كه ساكن مناطق روستايي تگزاس بودند. بوش در طول تمامي مبارزات انتخاباتي‌اش از كشيش‌ها به عنوان رابط انتخاباتي استفاده كرد. آنها به طرزي مؤثر نيروها را تقسيم مي‌كردند، به صورتي طبيعي به سنجش افكار انتخاب‌كننده‌هاي آينده پرداختند و از انتظارات و انتقادهاي آنها آگاه مي‌شدند. او بلافاصله پس از پيروزي اعلام كرد: «اگر من به يك برنامه‌ي الاهي كه جايگزين تمامي برنامه‌هاي انساني است اعتقاد نداشتم فرماندار نشده بودم.»

 

تو مثل موسي هستي

لو دوبز و مولي ايونيز دو روزنامه‌نگاري كه در رابطه با رئيس جمهور فعلي بررسي كرده‌اند مي‌نويسند: «ايمان او عميقاً شخصي و غريب است. با صراحت مي‌توان گفت كه بوش اطمينان دارد كه براي مأموريتي الاهي برگزيده شده است.» از آنجا كه او اعتقادات مذهبي را با بهره‌برداري از وسائل ارتباط جمعي درهم مي‌آميزد، در دو دوره‌اي كه فرماندار بود مرتباً همراه با چندين غيب‌گو در نمايش‌هاي تلويزيوني ظاهر مي‌شد. او علاقه فراواني به جيمز دابسن يكي از اين غيب‌گوها و مجري برنامه يك گروه دست راستي افراطي مذهبي به نام «تمركز بر خانواده»و نيز جيمز رابينسن يك مبلغ تلويزيوني انجيل اهل فورت ورث تگزاس داشت و آنها را بسيار تحسين مي‌كرد. وقتي او مجدداً به فرمانداري انتخاب شد رابينسن را دعوت كرد كه در دعاي مراسم افتتاح به هنگام صرف صبحانه سخنراني كند. رابينسن در برابر او كه به شدت به خود فرو رفته بود به تفصيل شرح مكالمات خود را با خدا به هنگام رانندگي در اتوبان آرلينگتن به دالاس براي مدعوين تعريف كرد.

در اوايل سال 1999 فكر كانديدا شدن براي رياست جمهوري در ذهن جورج دبليو بوش شكل گرفت. ابتدا آن را با مادرش باربارا در ميان گذاشت و سپس با يكديگر براي شركت در مراسم دعا به كليسا رفتند. موعظه آن روز در رابطه با موسي و حسن مديريت او بود. باربارا به پسرش گفت: «تو عيناً موسي هستي.» وقتي به خانه برگشتند نظر بيلي گراهام كشيش و دوست خانواده بوش را خواستند. گراهام كه مشهورترين غيب‌گو در ايالات متحده و مشاور روحاني بسياري از رؤساي جمهور بود در اين باره به او اطمينان داد كه قابليت دارد. گراهام شخصي است كه نوارهاي مكالمه‌اش با نيكسون كه به طور غيرقانوني ضبط شده بود شامل مطالبي از همين قبيل بود. گراهام به هنگام بحث با نيكسون در دفتر بيضي شكل كاخ سفيد «تسلط يهوديان بر وسايل ارتباط جمعي آمريكا» را پيش‌بيني كرده بود.

گراهام اعتماد بوش پسر را در رابطه با استعدادهايش تقويت كرد. چند هفته بعد فرماندار تگزاس كشيش‌هاي اصلي و رهبران مسيحي دست راستي را در منزل خود جمع كرد و گفت: «من براي مشاغل بالاتر برگزيده شده‌ام»و هوارد فاينمان در اين باره مي‌نويسد: «ساير كانديداها سعي مي‌كردند افراد گروه را از طريق تأكيد بر موضع‌شان درباره‌ي سقط جنين يا حقوق همجنس‌بازان ترغيب كنند در حالي كه بوش فقط از ايمانش حرف مي‌زد و همه او را باور كردند. اين به نوعي نبوغ شباهت داشت. از نظر بسياري از انتخاب‌كننده‌هاي غيرمذهبي، پسر جورج بوش مي‌توانست يك فرد ميانه‌رو باشد. ولي ناگهان آنچه در پدر اشكال بود از جانب پسر تقديم آنها شد. بوش پسر مي‌توانست بدون آنكه به ساختار انتخاباتي موجود صدمه وارد شود موفق گردد.»

چارلز كولسون يكي از حاميان مسيحي فوق افراطي او مي‌گويد: «او از ما بود و از ما خواهد ماند». پديده‌ي انتخاباتي تعيين كننده ديگري نيز از نظر بوش مشاور سمجش كارل روو دور مانده بود: از سال 1985حزب جمهوري‌خواه نفوذ خود را در ايالات محافظه‌كار و مذهبي جنوب هر چه بيشتر افزايش مي‌داد.

ديويد فروم، تهيه‌كننده سخنراني‌هاي بوش در كتاب خود «گردهمايي در دفتر بيضي شكل كاخ سفيد» مي‌نويسد:

«بوش خطاب به نمايندگان اصلي مجمع پروتستان‌ها اظهار كرد: شما مي‌دانيد كه من با الكل مسأله داشتم. حالا بايد در يك كافه مي‌بودم ولي در دفتر بيضي شكل كاخ سفيد هستم، من ايمان خود را بازيافتم. من به كمك دعا كردن در اينجا هستم.»

نرمان ميلز اعتراف بوش را به صورت مسخره‌اي تفسير كرد: «اين تذكري خطرناك است. همان طور كه كيركگارد براي نخستين بار ابراز كرد، ما هرگز با قطعيت نمي‌دانيم دعاهايمان به نفع چه كسي مستجاب مي‌شود و جواب آن را از كه دريافت خواهيم كرد. در لحظه‌اي كه گمان مي‌كنيم به خدا نزديك هستيم شايد در حال ياري به شيطان باشيم.»

البته اينها مطالبي هستند كه گروه بوش احتمالاً براي شنيدن و يا قبول آن آماده نيست. از نظر ديويد فروم، «بوش از فرهنگي كاملاً متفاوت با فرهنگ فردگرايي رونالد ريگان برخوردار است. فرهنگ او انجيل‌گرايي مدرن است. به منظور درك كاخ سفيد بوش بايد به مزيت اين اعتقاد پي برد.» او حرفي را كه يك روز وقتي كه وارد كاخ سفيد مي‌شد رئيس جمهور آمريكا به او زد چنين بازگو مي‌كند، بوش گفته بود: «من شما را در جلسه مطالعه تورات نديدم.» فضاي عجيبي در قوه‌ي مجريه آمريكا حاكم است: همسر رئيس دفتر رياست جمهور، اندرو كارد، يك روحاني متوديست است؛ پدر كندوليزا رايس مشاور امنيتي، در آلاباما كشيش است؛ مايكل گيرسن كه هيأت تحريريه سخنراني‌هاي رياست جمهور را اداره مي‌كند فارغ‌التحصيل كالج وتين است كه به آنها هاروارد انجيلي مي‌گويند.

گيرسن عضو گروه پيشگويان فوق دست راستي است و به رخداد قريب‌الوقوع آرماگدون [نبردي كه طبق تورات در آن خدواند ظاهر مي‌شود و اداره جهان را آن طور كه بايد به عهده مي‌گيرد. پس از آن هزار سال صلح برقرار مي‌شود.] يا ظهور ضد مسيح و سپس ظهور ناجي زمان اعتقاد دارد.

تمامي كارمندان كاخ سفيد به طور منظم در گروه‌هاي مطالعه تورات شركت مي‌كنند. رياست جمهوري شبيه به يك سالن بزرگ دعاست كه در خلال دو قرائت انجيل به رتق و فتق امور آمريكا و جهان نيز پرداخته مي‌شود.

 

ايماني سرنوشت‌گرا

پس از وقايع يازده سپتامبر، اقدامات رياست جمهور به طور آشكاري رنگ مذهبي غليظ‌تري به خود گرفت. بوش كلمه‌ي «شيطاني» را كه در متون مذهبي بسيار رايج است اغلب در سخنراني‌هايش به كار مي‌برد. از نظر او اسامه بن لادن و گروهش تجسمي از شيطان بودند. در نوامبر 2001 در مصاحبه‌اي با مجله نيوزويك، براي اولين بار اعلام كرد كه صدام حسين هم شيطان است. محور شيطاني هم كه شامل عراق و ايران و كره‌ي شمالي مي‌شد نيز فرمولي اتفاقي نبود. فروم به منظور مشخص كردن اين سه كشور «محور دشمنان» را پيشنهاد كرده بود ولي از آنجا كه به گفته مايكل گيرسن سعي داشت پس از يازده سپتامبر واژه‌هاي مذهبي بوش را به كار گيرد، محور دشمنان تبديل به محور شيطاني شد.

پل اس بوير، تاريخدان و استاد دانشگاه ويسكانسين پس از تجزيه و تحليل سخنراني مربوط به وضعيت اتحاد كه در آن رئيس جمهور اعلام كرد صدام حسين «روزي وحشتي ايجاد خواهد كرد كه هرگز كسي نديده است» مي‌نويسد:

«رئيس جمهور با استفاده از خاطره يازده سپتامبر با الفاظي مرموز، قديمي و به شدت تحريك‌كننده به ميليون‌ها آمريكايي كه معتقد به پيشگويي‌هاي مسيحي هستند پيام خاص و گيرايي فرستاد و طبق آن فرا رسيدن يك پايان را نويد داد كه نه فقط پايان صدام حسين بلكه پايان تاريخ بشريت آنچنان كه آن را مي‌شناسيم نيز مي‌باشد.»

بوش علاقه دارد بگويد كه ايمانش خدشه‌ناپذير است. به گفته‌ي ديويد فروم اخيراً يك عنصر جبري هم به آن افزوده است، مانند «شما بايد بهترين خود را انجام بدهيد و بقيه را به خدا بسپاريد. اگر مطمئن هستيد كه خدايي هست كه دنيا را اداره مي‌كند، شما به بهترين وجه اقدام خواهيد كرد و همه چيز هم راه خواهد افتاد.»

اين مطالب مؤيد تحليل‌هاي چيپ برتلت، متخصص جريان‌هاي مذهبي دست راستي است. او عقيده دارد كه «افكار بوش شبيه به مسيحيان انجيل‌گرايي است كه در انتظار بازگشت مسيح موعود هستند. از نظر آنها در جهان نبرد سهمگيني ميان نيكي و بدي در جريان است و در نبرد نهايي بدي به اوج خواهد رسيد. اشخاصي كه داراي چنين عقايدي هستند غالباً دست به اقدامات خطرناك و ديوانه‌واري مي‌زنند كه گمان مي‌كنند خواست خداست.»

 

* اريك لوران: روزنامه‌نگار و كارشناس سياست خارجي

 

    118 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مسيحيت (176)

افراد مرتبط
●  بوش   جورج(193)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:02/08/1383

تاريخ شمسی نشر:02/08/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب