*جهانگير شدن فناوريهاي نوين ارتباطات و اطلاعات تا چه حد در نظريههاي ارتباط جمعي تغيير ايجاد کردهاند؟
تغييرات در فناوريها سبب تغيير در سمت و سوي نظريهها ميشود. در واقع هر نوع نظريه ارتباطي مبتني بر يكي از عناصر ارتباطات است. تأکيد برخي از نظريهها بر مخاطب است و برخي بر محتوا و پيام ارتباطي. بعضي از نظريهها هم فرستنده و يا تأثير ارتباط را مورد توجه قرار دادهاند. با ورود هر فناوري تازه موقعيت اين عناصر تغيير ميکند. براي مثال تكنولوژي كه امكان انتخاب بيشتر و بالاتري را به مخاطب بدهد بر اهميت مخاطب در بحث نظريهها ميافزايد. يا وقتي يك فناوري امکان دسترسي بيشتر به محتوا را فراهم کند، موضوع تأثير مورد توجه قرار ميگيرد. در نظريههاي سنتي حوزه ارتباط، كه قدمتشان بيش از دو سه دهه است، بيشتر به فرستنده و عوامل مؤثر بر آن توجه ميشد. دليل اين امر هم روشن بود: در آن موقعيت زماني و تكنولوژيهاي در دسترس، مخاطب از امکان انتخاب زيادي برخوردار نبود، ولي با پديداري فناوريهاي جديد مانند اينترنت و استفاده از امکانات فوقالعاده سريع ارتباطات دور(تله کنفرانس، ماهواره، پست الکتروني و ...) قدرت انتخاب مخاطب به مراتب بيشتر شد و در نتيجه اهميت آن افزايش يافت. طبعا نظريهها نيز مخاطب و انتخاب او را کانون توجه خود قرار دادهاند.
*آيا هماکنون نظريه شاخصي در باره اين تحولات وجود دارد يا اينکه هنوز بحثها جنبه مقدماتي و آغازين دارد؟
بحثهايي مانند نظريه فضاي مجازي يا واقعيت مجازي مطرح شدهاند، و تحقيقات فراواني پيرامون آنها صورت گرفته است. با توجه به تحول و گسترش سريع فناوريها، اين بحثها در کتابهاي تازه نيز مورد اشاره قرار گرفتهاند؛ منتهي به زمان بيشتري نيازمنديم تا تحقيقاتي به تدوين نظريه، آن هم نظريههاي مورد قبول، بينجامد. بنابراين هنوز در مرحله مقدماتي تدوين نظريه جديد قرار داريم.
*با آمدن تكنولوژيهاي جديد در حوزه ارتباطات گفته ميشد حكومتها نميتوانند سيطره قبلي خود را حفظ کنند، ولي ميبينيم همپاي توسعه فناوريها، ابزار محدوديت هم بيشتر شده است. آيا ميتوانيم اميدوار باشيم كه شيوههاي ارتباطي به حدي رشد كند كه اطلاعات به طور آزاد جريان بيابد؟
بله، ممكن است ولي اينكه در چه زماني اين اتفاق بيفتد قابل پيش بيني نيست. همين حالا هم بهطور نسبي اين اتفاق افتاده است. براي مثال ميتون به موقعيت روزنامهها اشاره کرد. در مرحلهاي روزنامههاي زيادي در ايران منتشر ميشدند. تعدادي از اين روزنامهها به صورت موردي تعطيل شدند، تعدادي هم به صورت فلهاي و گروهي از حرکت بازماندند. با هر تعطيلي، تعداد ديگري روزنامه جاي نشريات توقيف شده را گرفتند. اما درنهايت اين روزنامهها هم نتوانستند به صورت مطلوب به كارشان ادامه دهند؛ چون يك روزنامه براي اينكه در ميان مردم از اعتبار لازم برخوردار شود بايد زمان طولاني دوام بيابد و ساختار و سازماندهي خوبي پيدا كند. طبيعي است وقتي يک روزنامه بهصورت عاجل و بدون برنامهريزي کافي منتشر و به سرعت هم برچيده ميشود نميتوند جايگاه چندان معتبري پيدا كند. بدين ترتيب با وجودي كه روزنامههاي زيادي منتشر شدند نتوانستند كاركرد مطلوب يك روزنامه با سابقه را داشته باشند. ولي همزمان، شاهد اتفاق ديگري بوديم و آن اينکه بسياري از افرادي كه در اين روزنامهها كار ميكردند به صورت جمعي يا فردي به سراغ استفاده از اينترنت رفتند و وبلاگ نويسي را در دستور كار خود قرار دادند. در واقع وبلاگ تا حدود زيادي توانست خلاء ناشي از توقيف قانوني روزنامه يا موقتي بودن روزنامه را جبران كند و اين فناوري امکان داد كه بخشي از كاركردهايي كه به طور معمول و سنتي از روزنامه انتظار ميرود از طريق آن انجام شود.
البته اينجا هم کوشش شد که با برخي از افراد يا سازمانهايي که وبسايت داشتند برخورد و آنها کنترل يا فيلترگذاري شوند، اما اين کار با همه امکانپذير نبود. بنابراين ما با نوعي از محتوا در وبسايتها و وبلاگها مواجه شديم که به شکل معمول امکان عرضه آنها در روزنامهها وجود نداشت. حتي در مواردي سرعت عرضه و كيفيت و ميزان محتوا بهتر و بيشتر هم بود. بنابراين اين تكنولوژي اجازه داد كه موانع قانوني يا برخوردهاي قانوني كاملا موثر نباشد. تكنولوژي اين امکان را فراهم آورده است که مراقبتها و كنترلهاي سابق و معمول كارگر نيفتد. ممكن است كه اين فناوريها بهتدريج پيشرفت كنند و حتي اقداماتي كه الان به صورت فيلترينگ انجام ميشود در آينده اساسا قابل اجرا نباشد، ولي همانطور که گفتم اينكه چه زماني اين اتفاق خواهد افتاد قابل پيشبيني نيست.
مطلب مهم ديگر اين است كه نهايتا براي اينكه يك عدالت ارتباطي و ارتباطات موثر و اثربخش در جامعه پديد بيايد بايد توزيع اقتصادي عادلانه شود. مقصودم توزيع اقتصادي مناسب و مطلوب هم از جهت توليد و كنترل بر منابع و هم از جهت عرضه منابع اقتصادي توليد شده است. اگر عدالت اقتصادي در جامعه وجود نداشته باشد نميتوان چندان اميدوار بود که حتي با گسترش فناوريهاي جديد ، ارتباطات و اطلاعات در سطوح گوناگون جامعه به درستي توزيع و همه به نحو مطلوب از مواهب آن بهرهمند شوند. اگر ما دولتي متمركز يا توتاليتر داشته باشيم که به صورت فراگير همه منابع و امكانات اقتصادي را کنترل کند، طبعا امکانات سختافزاري و نرمافزاري را هم در انحصار خود نگه خواهد داشت. اگر هم دولتي که کاملا متکي به قدرت بخش خصوصي است، عنان قدرت را به کف بگيرد، باز بخش خصوصي در توزيع و بهرهمندي از فناوريهاي نوين دست بالا را خواهد داشت. هر دو اين وضعيتها مانع دسترسي جامعه به امکانات و دستاوردهاي فناوريهاي نوين اطلاعات و ارتباطات هستند.
*بنابراين به اعتقاد شما در كشورهاي غربي هم به دليل سيطره بخش خصوصي ارتباطات به صورت عادلانه در همه لايههاي جامعه پخش نشده است؟
بله در آنجا هم اين مسئله وجود دارد. كساني كه در حوزه امپرياليسم فرهنگي بر پايه نظريه وابستگي كار ميكنند، عقيدهشان همين است. آنها ميگويند اگر به طور عميق در جامعه اطلاعاتي دقتي کنيم درست است که خواهيم ديد سرعت ارتباطات و حجم ارتباطات قابل گردش در جامعه افزايش يافته، ولي همه طبقات به نحو مطلوب و منصفانهاي از اين تحول بهرهمند نشدهاند. اين درست است که حجم اطلاعات توزيع شده زياد است، ولي بسياري از اين اطلاعات، كليدي و اساسي نيستند، بلکه بيشتر اطلاعاتي از نوع سرگرمي و وقت كشي و هزينهبر هستند. بر همين اساس ممکن است افراد به ظاهر احساس كنند آزادي پيدا كردهاند، ولي در واقع اين اطلاعات، اطلاعات سوخته شده و بلامصرف و بيفايده است و اطلاعات اساسي و كليدي و اطلاعاتي كه ميتواند يك نوع توزيع عادلانهتري ميان افراد ايجاد بكند در دسترس همه نيست. در آنجا معمولا دسترسي به اطلاعات مستلزم پرداخت وجه است. اين بدين معني است که كساني ميتوانند از اين نوع اطلاعات استفاده كنند كه توانايي مالي بيشتري دارند؛ يعني شركتها، افراد مرفه، طبقات مرفه. به همين دليل اين استدلال كه حجم زيادي از اطلاعات ارائه ميشود و يا اينکه سرعت ارتباطات بيشتر شده است به تنهايي گوياي واقعيت موجود نيست. باز تأکيد ميکنم كسي منكر اين نيست كه دسترسي افراد به اطلاعات و سرعت اطلاعات و حجم اطلاعات در گردش بيشتر شده است، ولي اين امر، در عمق و باطن، به معناي برقراري جامعه مبتني بر عدالت بيشتر يا مبتني بر كمتر شدن فاصله طبقاتي نيست.
*در واقع در جامعه اطلاعاتي هم اطلاعات براي بخش خاصي از جامعه هست؟
بله، در مورد اطلاعات كليدي و اساسي، هم توليد و هم توزيع و هم دسترسي آن در اختيار همه نيست، بلكه در اختيار بخشهاي خاصي از جامعه است كه قدرت و جايگاه اقتصادي بالاتري دارند. حالا يا به صورت دولت و يا به صورت بخش خصوصي، در اينجا رابطه بين دولت وبخش خصوصي خيلي مطرح نيست.
*اين وضعيت در جامعه خودمان چگونه است؟
در مقايسه با كشورهاي غربي، فاصله زيادي داريم. قبل از همه فاصلهمان به لحاظ دسترسي به امکانات ساده سختافزاي، مانند دسترسي به رايانه شخصي يا ضريب نفوذ تلفن مشهود است.
مشكل دوم به عرضه اطلاعات، ميزان عرضه اطلاعات و كيفيت ارتباطات بر ميگردد. در جاهايي كه اين تكنولوژيها توسعه پيدا كرده و يك مقدار بسط و گسترش زيادتري پيدا كرده است بخشهايي از اطلاعات به صورت عام در دسترس همگان است. البته مقصودم همه اطلاعات دولتي نيست، چون طبعا اطلاعات نظامي و استراتژيک مستثني هستند، ولي در مورد فعاليتهاي دولت مثلا يك لايحه چه زماني و چگونه مطرح شده است، چه فرايندي را طي کرده است، نظرات کارشناسي پيرامون آن چيست و ... اينها موضوعاتي است که ميتواند در دسترس همگان قرار بگيرد. همچنان که در بسياري از کشورهاي غربي چنين هست. يا براي مثال اطلاعات در باره ميزان جرايم، پروندههاي جنايي، احکام صادر شده و نظاير آن موضوعاتي هستند که اگر براي مثال شما سري به وبسايت مربوطه در کشور انگليس بزنيد، آنها را خواهيد يافت. اما در همين حدي كه ما در ايران كارورز داريم، اين نوع اطلاعات در دسترسي نيست. اين کار هم نياز به سختافزار (زيرساختهاي ارتباطي و رايانه) و هم نرمافزار (عرضه اطلاعات و آسان شدن دسترسي به آن) دارد که ما هنوز به اندازه کافي فراهم نکردهايم.
يک مثال ديگر ميزنم. يکي از موضوعات مورد توجه كار از راه دور (tele working ) است. اين کار در کشورهايي مانند هندوستان رونق گرفته است. مبناي کار از راه دور آن است که شما بتوانيد در منزل يا دفترتان کاري را انجام دهيد و حاصل را براي مقصد مورد نظر ارسال کنيد. يعني قرار است دراين شيوه شما از پشت ميزکارتان بلند نشويد. خوب حالا فرض بکنيد بهعنوان يک مهندس ميخواهيد نقشه ساختماني را تهيه کنيد. عليالقاعده بايد بتوانيد از همان منزل به وبسايت دستگاههاي مسؤول وصل شويد و اطلاعات مورد نظر را در کمترين زمان و هزينه بهدست آوريد. اما ميبينيد دستگاههاي اجرايي ما اساسا چنين وبسايتي ندارند. حتي چه بسا اگر شخصا مراجعه ميکنيد و حاضر به پرداخت وجه هم باشيد متوجه خواهيد شد که يا آن اطلاعات اساسا وجود ندارد و يا اينکه آن را در اختيار شما نميگذارند. در چنين وضعيتي طبعا موضوع کار از راه دور معناي خود را از دست خواهد داد.
همه اينها بين ما و كشورهايي مثل آمريكاي شمالي يا اروپاي شمالي كه اين تكنولوژي در آنجا توسعه و گسترش بيشتري پيدا كرده، فاصله ايجاد ميكند.
*به نظر ميرسد ورود فناوريهايي مثل موبايل و اينترنت اثرات اجتماعي خاصي را در جامعه ما ايجاد کرده است. اين ابزار در دراز مدت چه تاثيرات اجتماعي برجاي ميگذارند؟
اگر مقصودتان مشكلات فرهنگي ناشي از استفاده از تكنولوژي وارداتي است، ميدانيم که يک فناوري وقتي در جايي به صورت طبيعي و خودپو شکل ميگيرد، جامعه فرصت مييابد که با آن تکنولوژي به صورت طبيعي، آشنا و اخت شود و از آن فناوري به صورتي معقول و منطقي استفاده کند. به زبان جامعهشناسي ما با چيزي به نام تأخير و تأخير ميان فناوري و فرهنگ کاربرد آن مواجه نيستيم. اما در کشورهاي جهان سوم چنين نيست. ممکن است که يك تكنولوژي كه عمري 20 يا 30 ساله در يک کشور غربي داشته ناگهان وارد يك كشور جهان سوم شود. در حقيقت سختافزار وارد اين کشور ميشود، اما فرهنگ استفاده از آن نه! همين امر باعث بروز مشكلاتي ميشود. مشكلاتي كه مثلا ما در ترافيك داريم از همين نوع است. ماشين وارداتي بوده است الان هم بخش زيادي از آن وارداتي است، به صورت توليد اصيل موجود نيست، مونتاژ است. با وجوديكه آخرين مدلهاي ماشين را داريم ولي فرهنگ درست راندن ماشين را نداريم. در مورد تلويزيون هم اين حالت پيداست، تلويزيون هم فرهنگ خاص خودش را دارد. براي مثال بايد برنامهها را بر اساس سن مخاطبان طبقهبندي كنيم و به فرزندمان بگوئيم كه برنامه مربوط به خودش را تماشا كند؛ در حالي که نه طبقهبندي سني در باره برنامهها وجود دارد و نه کسي به اين طبقهبندي – اگر هم وجود داشته باشد - توجه ميکند. يا در مورد تلفن، بسياري از افراد، تلفن را جايگزين گپ و گفت و ارتباط چهره به چهره دوستانه کردهاند و گاه مدت طولاني را صرف در دل کردن و حتي شوخي کردن و قصه گفتن با تلفن ميکنند. در حاليكه تلفن براي اين كار نيست. تلفن يک وسيله بسيار مفيد براي تماسهاي اورژانس است. دقت کنيد ميبينيد که حتي بعضيها از موبايل هم همين استفاده را ميکنند.
البته اين مشکلات به مرور و در درازمدت حل خواهند شد.
*آيا جمله آخرتان به اين معناست که ورود تكنولوژيهاي جديد ارتباطي نميتواند تغييرات اجتماعي عمدهاي ايجاد كند؟
اساسا خاصيت تكنولوژي ايجاد تغيير است. شما ميدانيد حتي کساني مانند مکلوهان تغييرات اجتماعي را بر اساس فناوري تبيين ميکنند. طبعا بعضي از اين تغييرات مثبت و بعضي منفي است. مقصودم اين است که برنامهريزي اجتماعي بايد بهگونهاي باشد که جامعه از بيشترين اثرات مثبت فناوري بهرهمند شود و اثرات سوء احتمالي خواسته يا ناخواسته و فردي و اجتماعي آن به حداقل برسد. هميشه اين احتمال وجود دارد که فناوري از يکسو مشكلي را حل كند و از طرف مشكل جديدي را بهوجود آورد. پويايي جامعه و حركت آن هم در گرو حل اينگونه تعارضهاست. اگر قرار بر اين بود كه تكنولوژي همه مشكلات ما را حل كند ديگر دنيا به آخر ميرسيد.
*تغييرات اجتماعي در يك جامعه اطلاعاتي به چه صورتي است؟
اول بايد ببينيم كه جامعه اطلاعاتي يعني چه؟ تعريفهاي مختلفي از اين واژه شده است. يك تعريفاتي اقتصادي است و يك سري از تعاريف فرهنگي و يا سياسي. بعضيها هم ممكن است مجموعه اين وجوه را در نظر داشته باشند. مثلا كساني كه جامعه را بر مبناي صنعت و توسعه صنعتي تعريف ميكنند ميگويند كه ما يك جامعه شبه صنعتي داريم و يك جامعه صنعتي و يك جامعه فراصنعتي. اين جامعه فراصنعتي يعني جامعهاي كه تقسيم كار مبتني بر صنعت و توليد كالا به صورت پيشين نيست، بلكه خدمات و مشاغل خدماتي و اقشار خدماتي بيشتر مورد توجه است و چنين جامعهاي، جامعه اطلاعاتي است. ولي كسان ديگري ممكن است تقسيمبندي ديگري قائل باشند و بگويند كه جامعه اطلاعاتي يعني جامعهاي كه در آن سختافزار و نرمافزار اطلاعات گسترش بيشتري پيدا كرده است و کارهاي حول توزيع، خريد، مبادله و مصرف اطلاعات متمرکز شده است.
آنچه مورد تأکيد من است و در ابتداي صحبتهايم به آن اشاره کردم اين است که بايد ببينيم آيا با وجود افزايش سرعت و توسعه تكنولوژي ارتباطي و با وجود زياد شدن مشاغل اطلاعاتي- ارتباطي آيا از نظر مناسبات اقتصادي، تغييري در جامعه پديد آمده است يا نه. آيا توزيع درآمد و بهرهمندي از مواهب عادلانهتر شده است؟ آيا در مناسبات جامعه به لحاظ وجود يك طبقه حاكم و يك طبقه محكوم و مستمند از نظر اقتصادي تغييري رخ داده و فاصله طبقاتي کم شده است؟ مادام که اين اتفاق نيفتد اطلاعات توليد شده همچنان در اختيار صاحبان قدرت و در جهت منافع اقتصادي و سياسي آنهاست. تنها هنگامي که اين معضل جدي، تخفيف پيدا کند، ميتوانيم انتظار داشته باشيم که اطلاعات در سطوح مختلف جامعه ارزش خود را پيدا کند و مبناي تصميمگيريها و کنشها شود. آنگاه است که ميتوانيم انتظار تغييرات عميق سياسي و اقتصادي و اجتماعي را داشته باشيم. در چنان وضعيتي است که اطلاعات و سختافزارها و نرمافزارهاي آن ميتوانند به شکلگيري دموكراسي منطقي و معقولتري کمک کنند. آن گاه است که بر قدرت انتخابمان افزوده ميشود و ميتوانيم براي مثال انتظار داشته باشيم که در مجلس قانونگذاريمان افرادي کارشناستر از پيش حضور داشته باشند. بنابراين به نظر من بهرهمندي از مواهب اجتماعي و يا سياسي فناوري، در گرو عدالت اقتصادي است. در غير اين صورت هرچقدر هم كه بر تعداد كامپيوترها در جامعه افزوده شود، باز هم اتفاق مهمي نيافتاده است.
*شاخص ورود به جامعه اطلاعاتي چيست؟
در جاهايي كه اين بحث قوت زياد و طرفداران فراواني دارد شاخصهايي براي جامعه اطلاعاتي معرفي شدهاند. براي مثال شمار کساني که در بخش توليد اطلاعات و يا پردازش آن به کار مشغولند يکي از شاخصهاي عمده تلقي ميشود. اما در باره همين يک شاخص نيز اجماع وجود ندارد و نقدهايي در ميان است. بحث اين است که چگونه ميتوان تعريف دقيق و جامع و مانع از کسي که به کار اطلاعات مشغول است ارائه داد و او را از کسي که به چنين کاري مشغول نيست، متمايز کرد. براي مثال آيا يک منشي را ميتوان از جمله اين افراد شمرد يا نه؟ ميبينيد که وقتي دقت ميکنيم اين شاخص، چندان دقيق نيست.
يک نکته را نيز اضافه کنم. شايد تقسيمبنديهاي پيشين در باره صورتبنديهاي اجتماعي معنادارتر بود. مقصودم براي مثال تقسيم جوامع به جامعه فئودالي، صنعتي و پسا صنعتي يا جامعه توسعه يافته يا در حال توسعه است. شاخصهايي که براي تبيين اين جوامع به کار برده ميشد، ماهويتر و بيانگر تفاوتهاي عميق بود. ولي وقتي كه ميگوييم جامعه اطلاعاتي تفاوت خيلي عميقي را به ما نشان نميدهد. در حقيقت آنچه ما از مفهوم جامعه اطلاعاتي فهم ميکنيم اين است که در چنين جامعهاي تكنولوژيهاي ارتباطات و اطلاعات گسترش پيدا كردهاند و حجم اطلاعات بيشتر شده است و نه چندان چيز بيشتري. به نظرم بايد در تدقيق اين مفهوم بيشتر بکوشيم.