باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 19 دي 1387 كاربران برخط 58 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
تاريخ تهى و فنون رستگارى
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


در متن تلاش براى نوگرايى در تفكر دينى، مسئله جدا كردن و برجسته ساختن معنويت به مثابه سويه اى حياتى از دين توسط برخى انديشمندان مطرح شده است. ولى چنان كه پيداست، به گواه ظهور انواع گفتار هاى معنوى گرا و تقليل گر، اين گسست ميان معنويت و سنت دينى با تمام الزاماتش، كه به واقع تلاشى است براى عبور دادن ايمان از بحران دين در جهان معاصر، آسيب شناسى اى دارد كه پرداختن بدان اهميت تام دارد. ايده نوشته حاضر نفى اين گسست و اشاره به سويه هاى ايدئولوژيك آن است.

 
   ● نويسنده: اميد - مهرگان

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - شرق

 
 

هيچ رهايى بدون رهايى جامعه ممكن نيست.

آدورنو

 

۱- چگونه معنويت ممكن است؟ چه كسى معنا را اختراع كرد؟ چه كسى نخستين بار اين پرسش را كه «آيا زيستن معنايى دارد؟» برسر زبان ها انداخت؟ گفتارهاى معنوى گراى اخير، محصول جنبى كوشش هاى اخير در نوگرايى دينى و انواع پروژه ها براى پيرايش و سهل كردن دين اند. لفظ «معنويت»، حتى خارج از گفتار ايدئولوژيك رسمى، اختراع متاخر دلسوزان فرهنگ و غمخواران زوال ارزش هاست. فروكاستن دين به معنويت، و فروكاستن معنويت به يك حالت درونى، يك احساس، يك «يك جور خاص بودن» دستاوردى تازه از محصولات جنبى سكولار شدن است. اكنون كه به قول بنيامين الاهيات آب رفته و از ظاهر شدن در انظار خجالت مى كشد، تنها وظيفه اش اين است كه در كمال فروتنى و سازش، به زندگى ملال زده شهروندان نيم روز «معنايى» بدهد. درست به همين دليل ديگر نيازى به الاهيات نيست بلكه انواع تكنيك هاى كسب آرامش و روشن بينى و خودشناسى و نيز انواع گفتارهاى اگزيستانسياليستى قادرند زيستن را براى عده اى خاص بامعنا سازند.

 

۲- گفتارهاى معنوى گرا در مقام گفتارهاى تقليل دهنده دين به تجربه دينى يا احساس دينى، هراسان از مواجهه انضمامى با تاريخ خويش و مشتاق لحظه هاى ناب، اينك مى كوشند دقيقاً به مدد همان ابزارى به محصول خويش مشروعيت بخشند كه از آن مشروعيت زدوده است. اين گفتارها واجد دو گرايش عمده اند: يا با اصرار بر سويه كلى و جهانشمول آموزه هاى خويش غرق در عبارات «شيرين» و «نغز» مى شوند و به نوعى رمانتيسم عوامانه مورد علاقه طبقه متوسط مى انجامند و سر از كارت پستال ها و خطاطى هاى رنگارنگ و دفترچه خاطرات پسران و دختران دبيرستانى در مى آورند، و يا در شكلى سازشكارانه تر و سكولارتر بدل به تكنيك صرف مى شوند و در هيئت انواع كلاس هاى يوگا و مديتيشن و غيره تن به منطق بازار مى سپرند. در حالت دوم، گنوستيسيسم كهن بدل به دستورالعمل هايى كاملاً كاركردى براى دستيابى به آرامش درونى، تمركز فكرى و مهار غرايز مى شوند كه نهايتاً يگانه هدف شان افزايش ميزان كارآيى فرد در دم و دستگاه سرمايه سالارانه اجتماعى است.«تجربه دينى» درونى و شخصى يك گام ديگر بر مى دارد و به آرامش درونى بدل مى شود و به واقع سرشت اصلى خود را تحقق مى بخشد. بدين سان، فرآيند فروكاستن دين و سنت تاريخى آن به معنويتى بى زمان و مبهم، در هيئت مجموعه اى از فنون رستگارى و فلاح فردى به اوج خود مى رسد. تاكيد افرادى بر سويه تجربه معنوى شخصى و درونى، مبين روى ديگر سكه يا همان مسدود بودن باب تجربه بيرونى و ملموس است. تناقضات بيرونى را نمى توان حل كرد پس حوزه اى ناب و فاقد تناقض و برى از تضاد و لاجرم برى از شر در درون ساخته مى شود كه در آن چيزى جز «هارمونى» و «عشق» و «موسيقى» نيست. همه چيز با همه چيز در تعادل است. هيچ نقصى نيست و اين فقط ماييم كه گوش شنيدن آن و به واقع چشم ديدن آن (به هر دو معنا) را نداريم. فقط اندكى «معرفت»، اندكى دل سپردن لازم است تا حقيقت را عيان ببينيم. اين معرفت از قضا چيزى نيست جز تاييد، جز سازش گرى و سپردن تمام تناقض هاى عينى به دستان زمخت تقدير، يا كاربست تكنيك هايى دقيق براى كسب «انرژى مثبت». در اينجا انواع ناكامى ها و ميل هاى عينى، در قالب لفاظى هاى آسمانى والايش (sublimation) مى يابند.

در كلاس هاى يوگا همه با هم مهربان اند، همه يكديگر را به اسم كوچك صدا مى زنند، بايد مرتب خنده به لب داشته باشند، از چيزى نبايد شكايت كنند، همه آرام و متين و در صلح اند، ولى فقط در همان چند ساعت وقت كلاس، در همان «زمان سرمايه»، همان دوسه ساعتى كه منطق سرمايه دارى براى چنين فعاليتى تعيين كرده است و مجاز شمرده است. سخنرانى در باب «عشق آسمانى» يا «حديث مولانا» نيز چنين است. لحظه هايى در بطن زمان تعيين شده توسط دم و دستگاه بوروكراتيك كه مى كوشند خود را از اين متن بگسلند. دو ساعت وقت در نظر گرفته شده براى سخنرانى و پخش آن از تلويزيون، بدل به زمانى لازمان و ناب و ابدى مى شود. زمانى براى به حالت تعليق درآوردن همه تناقضات. زمانى مصنوعى كه لحظه قراردادى سخن گفتن از «هارمونى» و «عشق» و «وحدت» است. تلاش بى امان براى دميدن روح در جهان بى روح به ضد خود بدل مى شود. تقلا براى معنادار كردن آن هم به مدد گفتارى عارى از هر نوع سنت و محتواى انضمامى، در حكم بى معنا كردن مطلق آن است.

چهره هاى خندان و به آرامش رسيده مرشدان مدرن عنصرى ضرورى براى تكميل كولاژ سرمايه دارى اند. بناست «راز» ايشان در تيراژهاى صدهزارتايى منتشر شود. براى درك اسرارشان بايد خود را در سايت هايشان Subscribe كرد. همه چيز حق دارد كنار همه چيز باشد. در كنار صددانه شبكه تلويزيونى ديگر، يك شبكه تبليغ آموزه هاى سترون  مسيحى توسط كشيشى جوان و خوشرو و آرام و با حركاتى نرم و صدايى معنوى، به درستى دكوراسيون اين تكثر فرهنگى كاذب را تكميل مى كند.

 

۳- هيچ معنويتى خارج از يك سنت دينى خاص با تاريخ خاص آن معنا ندارد. مومن نمى تواند بدون روشن كردن تكليف خود با تاريخ خويش و اعمال پيامبر خويش، همچنان مومن بماند. يكسان كردن همه سنت هاى دينى با ارجاع به اينكه «همگى جوهرى واحد دارند» و كوشش رمانتيك براى كم رنگ كردن تفاوت هاى اين سنت ها كارى از پيش نمى برد. عارف و مرشد مدرن كه براى اثبات حقانيت سخن شعرگونه خويش در باب عشق يا حقيقت هم از امرسون و ميلتون و دانته و مسيح نقل قول مى آورد هم از مولوى و نظامى و نهج البلاغه و اوپانيشادها و شاهنامه فردوسى، كاملاً پيرو منطق صاحبان رستوران هايى است كه ده نوع غذاى مختلف از مليت هاى مختلفى چون هندى، مجارى، مكزيكى، ايتاليايى، ژاپنى، ايرانى و ماداگاسكارى را كنار هم سرو مى كنند، آن هم با قيمت هايى تقريباً برابر. مهم، سليقه مشترى است و سرانجام بنابر شيوه طبخ رستورانى از اين دست، طعم اين غذاهاى متنوع نيز فرق چندانى با هم ندارند. آنها اتفاقاً نماينده سنت هاى مختلف نيستند بلكه محصول يك سنت واحد و قدر قدرت اند: سرمايه دارى. گلچين كردن انبوه آموزه ها و كلمات قصار و اشارات عرفانى از سنت هاى دينى متفاوت براى ساختن يك كولاژ معنوى ناب، مبين روادارى و تسامح و تكثرطلبى نيست بلكه بيشتر تكنيكى صرف است براى افزايش كارآيى فردى و «معنادار كردن» زندگى اى كه جز ظاهر از آن نمانده است.

فرد بايد شجاعت روبه رويى با سنت خويش را داشته باشد. ايمان او، اگر مى خواهد مومن باشد، به ايمان پيشينيان او گره خورده است. وقتى ماكس وبر دو راه را پيش پاى فرد مدرن مى بيند: يا انتخاب كردن هركس خدا و شيطان خويش را در ميانه نبرد بى امان ارزش ها در زمين گرم امور واقع، يا بازگشت به آغوش كليساهاى كهن، به واقع به همين نكته اشاره دارد: خارج از يك سنت دينى- تاريخى خاص نمى توان «تجربه معنوى» داشت، كوشش براى معنادار كردن تجربه معنوى فرد به يارى تهى كردن اين تجربه از هرگونه محتواى تاريخى، معادل بى معنا كردن تام و تمام آن است. حد نهايى اين كوشش چيزى جز مجموعه اى از تكنيك ها براى كسب آرامش درونى نيست، آن هم در فضايى همگن و خالى، در ادامه تاريخى تهى و خاموش كه هيچ اميدى را به اكنون انتقال نمى دهد. فردى كه به كلاس هاى مديتيشن مى رود يا بايد شجاعانه اين سويه تكنيكال و كاركردى را تصديق كند و يا در غير اين صورت كار او جست وجوى مخدرى حقير براى زندگى اى تباه شده خواهد بود.

 

۴- البته به گفته ارنست بلوخ تمام اين كوشش ها حاوى نوعى اميد يا خواست يك «جهان بهتر»اند كه رسالت نقد ايدئولوژى، غير از نفى بى وقفه سويه هاى كاذب و سركوبگر آن، استخراج و بازيافت محتواى چنين اميدهايى است. انديشه رستگارى را نمى توان سراسر كنار گذاشت زيرا در اين صورت تفكر و سياست به تجارت و تكنيك صرف بدل مى شوند. رسالت هر نوع تفكر انتقادى حفظ توامان و متعادل دو عنصر رستگارى (redemption) و نفى و تخريب است. غلبه تام اولى به رمانتيسم مى انجامد و غلبه تام دومى به فاشيسم (تقرير اين ايده را وامدار دكتر يوسف اباذرى ام). پرسش از معنا اغلب بى معناست. اصلاً همين كه فرد با پرسش «آيا زندگى معنايى دارد؟» روبه رو مى شود يعنى اشكالى در كار است. نفى مطلق پرسش از معنا نيز بى معناست (اين نفى به اصطلاح بايد متعين باشد) ولى ظاهراً خود هواداران معنويت و زيستن با معنا و عشق نمى توانند محتواى حقيقت (truth content) آموزه هاى خويش را نجات دهند و بازيابند. «سكوت عارفانه» آنان هيچ ربطى به خشم و شور پيامبرانه به هنگام پرتاب كردن حقيقت به ميدان عمومى شهر ندارد. آنان به ساعت ها نگاه مى كنند و حركت عقربه ها را با طمانينه مى شمارند و از «هارمونى» لذت مى برند. به واقع آنان وقت شليك كردن به عقربه ها را ندارند زيرا اتفاقاً نيازمند گذر معقول اين عقربه ها يند. بارى «مسئله نه بازگشت به گذشته بلكه نجات اميد هاى گذشته است.» (تئودور آدورنو)

 

    210 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   دين (286)
●   معنويت (104)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:02/08/1383

تاريخ شمسی نشر:02/08/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب